يك سفرنامه و اطلاعات سفر و گردشگري در مورداستراليا... بسيار شيوا، روان و گونه اي خاطره نويسي... كتابي مصور، با كاغذهايي با گرم پايين كه اصلا سنگيني كتاب رو حس نميكنيم.... بخشي از كتاب: "اينجا همان كشوري است كه ايرانيان زيادي در كش و قوس جمع كردن امتياز از راههاي مختلف براي رسيدن به حداقل شصت امتياز و حتي بيشتر، هستند. تا پرونده ي مهاجرتشان آغاز گردد. اينجا همان سرزميني است كه مردمان چيني و هندي روز به روز عرصه ي ورود را براي ديگران تنگ تر ميكنند. و اينجا همان دياري است كه انسانهاي زيادي با به جان خريدن خطر از دست دادن جان، با قايق هاي سرگردان در اقيانوسها، به سمت آن مي شتابند تا به آن پناهنده شوند.در تعريف ذهني ام آدمي فقط ميتواند به يك محيط امن پناهنده شود، مثل آغوش مادر. يعني اينجا همانقدر امن است؟"
مارکوسمین در استرالیا، قصه سفر یک زوج جوان یعنی سمیه و امین است، که سفر را جزء اولویت های اول زندگیشان انتخاب کرده اند و بهانه های رایج را با تلاش و پشت کار زیر پا گذاشته اند. مارکوسمین خواننده اشان را در یک سفر ۲۱ روزه به سه شهر سیدنی، گلدکوست و ملبورن همراه لحظه ها و مشاهده های خود میکنند. متن کتاب شیرین و روان است و اطلاعات مفیدی را به خواننده در ۲۸۵ صفحه ارائه میدهد. حتی میتوان به عنوان راهنمای سفر هم از این سفر نامه استفاده کرد. یکی از ویژگی های این کتاب، نویسنده سعی کرده بی طرف و بدور از اغراق و بزرگ نمایی غیر واقعی، از زاویه دید شخصی کشوری را روایت کند که در صدر متقاضیان مهاجرت و پناهندگی است. خبر خوب این که، از همین نویسنده سفرنامه ژاپن هم به چاپ رسیده.
سفرنامه ي ماركوسمين به استراليا خواندني بود ولي نه به اندازه ي سفرنامه ي هاي منصور ضابطيان. فكر مي كنم چيز مهمي كه در اين سفرنامه كم بود معاشرت با مردم اونجا بود. منظورم اينه كه فكر مي كنم اگر با ديگر ايراني ها همسفر نشده بودند چه بسا بيشتر مي تونستند با استراليا آشنا بشن و اطلاعات و حوادث بيشتري براي تعريف كردن داشتند.
يكي از نقص هاي نگارش كتاب استفاده بيش از حد از كلمات خارجي است. و اين اسامي در پاورقي هم به زبان انگليسي موجود نيست. اين افراط باعث ميشه يك نوع فخر فروشي حين خواندن خواسته يا ناخواسته به خواننده دست بده. مثال: تپ كردن كارت ص١٤٠. بماند كه بعضا حتي همان كلمات هم درست نيستند: مثلا "اكامنديشن" ص ١٨٤ "
بعضي از صفات هم با متن همخوان نيستند. مثلا وقتي براي رسيدن به گيت دير كردند ولي "به موقع" به گيت رسيدند.
كمكاري ديگر كتاب اين است كه با اينكه به چاپ سوم رسيده هنوز ويراسته نشده. جملاتي هست در كتاب كه با يك جابجايي كلمه ابهامي براي خواننده باقي نمي گذاره. مثلا چندين جاي كتاب نقطه ي اخر خط وجود نداره!
ديگر كمبود كتاب توصيفات غذا هاست. نويسنده در جاي جاي كتاب به عبارت "شام خورديم" بسنده مي كنه.
نويسنده در همان چند باري هم كه معاشرت مي كنه خيلي كمكاري مي كنه و سوالي رد و بدل نميشه. مثلا خواننده نمي فهمه اون هلندي كه قبلا در ايران كار مي كرده مشغول به چه كاري بوده.
قدم زنان با دمپايي هايي كه تنها يك كفي و يك بند بين دو انگشت پا دارد به سمت ساحل مي رويم" ص١٤٢ " منظور همان دمپايي لا انگشتي هستش؟ بين "دو" انگشت پا؟
بعضي موقع ها نويسنده خيلي خوب سوالي رو در ذهن خواننده تداعي مي كنه ولي جوابي نميده در ادامه. مثلا: "در راه محسن از علايم و تابلو هاي راهنمايي در شهر ملبورن و به خصوص آنهايي كه كمي براي ما عجيب هستند رمزگشايي مي كند" چه علائمي؟ عكسي، توصيفي؟