احمد آرام میکوشد در این اثر رویکردی متفاوت با آثار پیشین خود پیشه کند. او خواسته خواننده را با خلق فضایی کولاژگونه و با تجربه کردن رخدادهای پراکنده و گفتارهای درونی در شکل دادن به ساختار قصه سهیم کند. سردرگمی شخصیتها در درون مخاطب مونتاژ میشوند تا شاید فاصلهی میان او و داستان از میان برداشته شود.
زخم بستر گرفته بودم و تو مرا بغل کردی و بردی به باغ تیمارگاه. مانند طفل کور و کری مرا از زیر درختان غان عبور دادی. بوی جلبکها زیر دماغم میزد و مرا خوشحال میکرد. روی نیمکت سنگی مینشینیم و به یک عنکبوت سیاه نگاه میکنیم. چه شد که خوابمان برد؟ نمیدانم اما میدانم که خیلی خسته بودیم. بیدار که شدیم خرت و پرتهایت را دزدیده بودند.
احمد آرام (۱۳۳۰-۱۴۰۵) داستاننویس، نمایشنامهنویس و مدرس تئاتر و سینما، در بوشهر متولد شد و سالها در شیراز زندگی و کار کرد. او در هجدهسالگی نخستین داستانش را در مجلهٔ فردوسی منتشر کرد و فعالیت نمایشی خود را در سال ۱۳۴۹ با نمایشنامهٔ سقوط آغاز نمود. آرام سپس برای تحصیل سینما به ایتالیا رفت و پس از بازگشت، در کنار کار بهعنوان کارشناس آمار در دانشگاه علوم پزشکی، بهصورت فوقبرنامه تئاتر و ادبیات نمایشی تدریس کرد. او دارای کارشناسی بازیگری-کارگردانی از دانشگاه آزاد و کارشناسیارشد ادبیات نمایشی از دانشکدهٔ هنر و معماری بود.
آرام در داستانهایش با روایتی وهمآلود، آمیختن رؤیا و واقعیت و بهرهگیری از فرهنگ بومی جنوب ایران، صداها و تصاویر تازهای خلق کرده است. رازآلودی، استعارههای نو، پیچشهای داستانی و تلخاندیشی از مؤلفههای شناختهشدهٔ آثار اوست.
از میان آثار او میتوان به مجموعه داستانهای غریبه در بخار نمک، آنها چه کسانی بودند؟!، همین حالا داشتم چیزی میگفتم و بیدار نشدن در ساعت نمیدانم چند، و رمانهای مردهای که حالش خوب است، حلزونهای پسر و باغ استخوانهای نمور اشاره کرد. مجموعه داستان غریبه در بخار نمک لوح تقدیر جایزهٔ ادبی یلدا و عنوان بهترین مجموعه داستان جشن فرهنگ فارس را دریافت کرد و رمان مردهای که حالش خوب است نامزد جایزهٔ منتقدان و مطبوعات و جایزهٔ بنیاد گلشیری شد.