What do you think?


خمی از شراب ربانی
گزیده مقالات شمس
- GenresLiterature
568 pages, Paperback
Published January 1, 2018
About the author
Shams Tabrizi
28 books462 followersShams-i-Tabrīzī (Persian: شمس تبریزی) or 'Shams al-Din Mohammad' (1185–1248) was a Persian poet and is credited as the spiritual instructor of Mewlānā Jalāl ad-Dīn Muhammad Balkhi, also known as Rumi and is referenced with great reverence in Rumi’s poetic collection, in particular Diwan-i Shams-i Tabrīzī (The Works of Shams of Tabriz). Tradition holds that Shams taught Rumi in seclusion in Konya for a period of forty days, before fleeing for Damascus. The tomb of Shams-i Tabrīzī was recently nominated to be a UNESCO World Heritage Site.
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 9 of 9 reviews
August 19, 2014
ابراهيم ادهم پيش از آن كه ملك بلخ بگذارد، طاعت ها كردى و گفتى: اين چگونه است كه گشايش نمى شود؟
تا شبى بر تخت خفته بود. ناگاه بانگ قدم نهادن بر بام كوشك بدو رسيد، چنان كه جمعى مى آيند و مى روند. از آن بانگ ها او را حيرتى و دهشتى عجب مى آمد، چنان كه نمى توانست بانگ زند و سلاح داران را خبر كند.
درين ميانه يكى از بام كوشك سر فرو كرد. گفت: تو كيستى بر اين تخت؟
گفت: من شاهم؛ شما كيستيد بر اين بام؟
گفت: ما دو سه قطار اشتر گم كرده ايم، بر اين بامِ كوشك مى جوييم.
گفت: ديوانه اى؟ اشتر را بر بامِ كوشك گم كرده اى؟ اين جا جويند اشتر را؟
گفت: ديوانه تويى! خدا را بر تختِ مُلك جويند؟
همان بود، ديگر كس او [ابراهيم] را نديد؛ برفت و جان ها در پى او...
تا شبى بر تخت خفته بود. ناگاه بانگ قدم نهادن بر بام كوشك بدو رسيد، چنان كه جمعى مى آيند و مى روند. از آن بانگ ها او را حيرتى و دهشتى عجب مى آمد، چنان كه نمى توانست بانگ زند و سلاح داران را خبر كند.
درين ميانه يكى از بام كوشك سر فرو كرد. گفت: تو كيستى بر اين تخت؟
گفت: من شاهم؛ شما كيستيد بر اين بام؟
گفت: ما دو سه قطار اشتر گم كرده ايم، بر اين بامِ كوشك مى جوييم.
گفت: ديوانه اى؟ اشتر را بر بامِ كوشك گم كرده اى؟ اين جا جويند اشتر را؟
گفت: ديوانه تويى! خدا را بر تختِ مُلك جويند؟
همان بود، ديگر كس او [ابراهيم] را نديد؛ برفت و جان ها در پى او...
May 24, 2017
این کتاب که گزیده ای از مقالات شمس تبریزی است به انتخاب و توضیح دکتر محمد علی موحد با مقدمه ای خوب و گیرا از ایشان و شرح های جالبی که داشته اند، غنیمتی است برای ورود به دنیای پر رمز و راز شمس تبریز و مولانا. اینکه ورای شناخت عرفانی از آن دو، از این مقالات می توان به شخصیت شمس نیز پی برد.
رقص مردان خدا لطیف باشد و سبک،
گویی برگ است که بر روی آب می رود،
اندرون چو کوه و صد هزار کوه،
و برون چو کاه.... .
رقص مردان خدا لطیف باشد و سبک،
گویی برگ است که بر روی آب می رود،
اندرون چو کوه و صد هزار کوه،
و برون چو کاه.... .
June 12, 2025
جالب بود ولی ادامهدادنش از حوصلهی من خارجه.
September 28, 2020
شیخ گفت خلیفه منع کرده است از سماع کردن. درویش را عقدهای شد در اندرون و رنجور افتاد. طبیب حاذق را آوردند نبض او گرفت. این علتها و اسباب که خوانده بود ندید. درویش وفات یافت. طبيب بشکافت گور او را و سینه او را و عقده را بیرون آورد؛ همچون عقیق بود. آن را به وقت حاجت بفروخت. دست به دست رفت به خلیفه رسید. خلیفه آن را نگین انگشتری ساخت. میداشت در انگشت. روزی در سماع فرو نگریست. جامهآلوده دید از خون. چون نظر کرد هیچ جراحتی ندید. دست برد به انگشتری، نگین را دید گداخته. خصمان را که فروخته بودند باز طلبید، تا به طبیب برسید. طبیب احوال بازگفت:
رهره چو چکیده خون ببینی جایی
پی بر که به چشم من برون آرد سر
***
خود مردم نیک را نظر بر عیب کی باشد؟ شیخ بر مرداری گذر کرد. همه دستها بر بینی نهاده بودند، و رو میگردانیدند، و به شتاب میگذشتند. شیخ نه بینی گرفت، نه روی گردانید، نه گام تیز کرد. گفتند: چه مینگری؟ گفت: آن دندانهاش چه سپید است و خوب!
مرد نیک را از کسی شکایت نیست، نظر بر عیب نیست. هر که شکایت کرد بد اوست، گلوش را بیفشار، البته پیدا آید که عیب از اوست.
***
خدای را بندگانند که ایشان همین که ببینند که کسی جامهی صلاح پوشیده و خرقه، او را حکم کنند به صلاحیت، و چون یکی را در قبا و کلاه دیدند حکم کنند به فساد. قومی دیگرند که ایشان به نور جلال خدا مینگرند، از جنگ به در رفته، و از رنگ و بو به در رفته. آن یکی را از خرقه بیرون کنی دوزخ را شاید، دوزخ از او ننگ دارد. و کسی هست در قبا، که اگر او را از قبا بیرون کنی بهشت را شاید. آن یکی در محراب نماز نشسته، مشغول به کاری که آن که در خرابات زنا میکند به از آن است که او میکند. الغيبة أشد من الزنا اگر آن ظاهر شود، حد بزنند و رَست، و اگر توبه کند يبدل الله سيئاتهم حسنات. اما این اگر چنان شود به ریاضت که از لطف بر هوا پرد، نرهد.
اگر کسی را هم لباس صلاح بود، هم معنی صلاح؛ نورعلى نور.
رهره چو چکیده خون ببینی جایی
پی بر که به چشم من برون آرد سر
***
خود مردم نیک را نظر بر عیب کی باشد؟ شیخ بر مرداری گذر کرد. همه دستها بر بینی نهاده بودند، و رو میگردانیدند، و به شتاب میگذشتند. شیخ نه بینی گرفت، نه روی گردانید، نه گام تیز کرد. گفتند: چه مینگری؟ گفت: آن دندانهاش چه سپید است و خوب!
مرد نیک را از کسی شکایت نیست، نظر بر عیب نیست. هر که شکایت کرد بد اوست، گلوش را بیفشار، البته پیدا آید که عیب از اوست.
***
خدای را بندگانند که ایشان همین که ببینند که کسی جامهی صلاح پوشیده و خرقه، او را حکم کنند به صلاحیت، و چون یکی را در قبا و کلاه دیدند حکم کنند به فساد. قومی دیگرند که ایشان به نور جلال خدا مینگرند، از جنگ به در رفته، و از رنگ و بو به در رفته. آن یکی را از خرقه بیرون کنی دوزخ را شاید، دوزخ از او ننگ دارد. و کسی هست در قبا، که اگر او را از قبا بیرون کنی بهشت را شاید. آن یکی در محراب نماز نشسته، مشغول به کاری که آن که در خرابات زنا میکند به از آن است که او میکند. الغيبة أشد من الزنا اگر آن ظاهر شود، حد بزنند و رَست، و اگر توبه کند يبدل الله سيئاتهم حسنات. اما این اگر چنان شود به ریاضت که از لطف بر هوا پرد، نرهد.
اگر کسی را هم لباس صلاح بود، هم معنی صلاح؛ نورعلى نور.
May 27, 2010
بعد از سالها که در پی این کتاب بودم پیدایش کردم.
در مجلسی در حضور نویسنده بزرگ آن.
در مجلسی در حضور نویسنده بزرگ آن.
August 2, 2023
اینو بعنوان پروژه این ترممون شروع کردم ولی یهو دیدم زودتر بقیه تمومش کردم....درسته که الکترونیکی خوندمش ولی خیلی قشنگ به دلم نشست ، البته متن نسبتا سختیم داشت (فارسی کهن بود) ولی در عین حال شیرین و آدم رو وادار به تفکر و تامل میکنه .
برای شروع خوندن کالکشن شمس و مولانا و اینا ، این کتاب شروع خوبیه .
برای شروع خوندن کالکشن شمس و مولانا و اینا ، این کتاب شروع خوبیه .
October 9, 2024
به زحمات دکتر موحد عزیز
به شمس
به آذر
به شمس
به آذر
February 2, 2026
«فهم کلام شمس جز با راه یافتن در عالم او امکان ندارد و عالم شمس عالم رموز و اسرار است؛ عالمی که با معیارهای ما پر از ناهمواریها و تناقضات و ازهامات و معماهای ناگشودنی است ولی از نظر او عالمی است هموار و همساز و همخوان و موزون.»
پس شاید بتوان گفت طبیعی است که در مجموع حدود ۱۰-۲۰ درصد حکایتها را اصلا متوجه نشدم. شاید روزی راز و رمزهای شمس بیشتر نمایان شد و به قولی:
«از نی شکرینه به مدارا سازند/ از پیاه به روزگار دیبا سازند
آهستهروی پیشه کن و صبر نما/ کز غوره به روزگار حلوا سازند»
در کل بیشتر حکایتهای این کتاب زیبا و شاعرانه و نغز بود. توضیحات زیر هرکدام تلاشی بود برای درک بهتر روایتها و تا جای ممکن بدون جانبداری.
March 7, 2025
شگفت انگیز
Displaying 1 - 9 of 9 reviews










