What do you think?
Rate this book


85 pages, Paperback
Published January 1, 2014
این داستانی درباره ماجرای است که در زمانهای بسیار دور, وقتی که پدربزرگتان بچه بود، اتفاق افتاده. این داستان بسیار مهمی است، چون معلوم میکند که چطور تمام آن رفتوآمدهای میان دنیای ما و سرزمین نارنیا شروع شد.
در آن روزگار، آقای شرلوک هلمز، کارآگاه معروف، هنوز در خیابان بیکر زندگی میکرد و خانواده بَستبِل هنوز هم در لوییشم رُد دنبال گنج میگشتند. در آن روزها اگر پسر بودی، بایستی یک یقه آهاری اتون را هر روز به گردنت میبستی و مدرسهها هم معمولاً خیلی بدتر از امروز بود. ولی وضع خوراکیها بهتر بود؛ همینطور شیرینیها، ولی درباره اینکه چهقدر ارزان و خوشمزه بودند حرفی نمیزنم، چون فقط بیخودی دهانتان آب میافتد. در چنین روزهایی، دختری به نام پُلی پلامر در لندن زندگی میکرد.