نفی رژیم پهلوی به پیروزی آلترناتیوی که اصول و مبانی ملتـدولت را مقابل ایدئولوژیهای فراملی برجسته سازد منجر نشد. دلایل و ریشههای انقلاب سال ۵۷ هرچه باشد، در این نکته تردید چندانی نیست که بهجز افراد و محافل معدودی، عمدهی نیروهای دستاندرکار انقلاب ــ اعم از مذهبی و مارکسیست ــ به نگاه معطوف به حقوق بنیادی ناشی از ملتـدولتی بهنام ایران، بهمثابه تعیینکنندهی اصلی جهتگیریهای سیاست داخلی و خارجی، توجه لازم را نداشتند و هر کدام بهنوعی در پی اهداف فراملی و جهانوطنی خود بودند.
پیشنهاد می کنم به آقای زیدآبادی اگر قصد ادامه مسیر در نگارش کتاب را دارند، نگارش زندگی نامه را رها کنند و شانس خود را در نگارش کتب غیرادبی و پژوهشی بیازمایند. به نسبت خودزندگی نامه های ایشان کتاب بهتری بود، مخصوصا در نیمه اول کتاب که برای من نوع تحلیل نویسنده تازگی داشت. یعنی رویکرد جدیدی است که به مسئله عقب ماندگی ایران و دلایل پیشرفت غرب از دریچه نیروهای نهادی مرتبط با ایجاد دولت-ملت بپردازیم و این چارچوب نظری نقطه شروع خوبی است تا خواننده علاقه مند به بررسی منابع کامل تری بپردازد. گذار مفهومی شکل گیری نهادهای حکومتی از دوران قبیله ای تا دوران امپراتوری ها و سپس تشکیل دولت-ملتها، و موانعی که در روزگار مدرن مانع دست یابی به این مرحله و سپس گذار از آن به مراحل بالاتر، مثل تشکیل اتحادیه اروپا - میشوند بحث اصلی نویسنده است که جا را برای بحثهای بیشتر باز میکند، و به نظرم نویسنده تاثیرپذیری بالایی هم از جواد طباطبایی دارد
فارغ از این نکات، کتاب و سبک نگارش زیدآبادی نقص هایی جدی دارد. مثلا گاه ادعاهای عجیب میکند بدون پرداختن کافی به دلایل آنها؛ برای نمونه میگوید در جنگ جهانی اول قدرتهای بزرگ نقشه از بین بردن استقلال ایران را کشیده بودند. از طرف دیگر به برخی سوالات طبیعی در چنین چارچوب نظری پاسخ نمیدهد. مثلا مسئله قومی در روزگار جدید مانند مسئله کردها یا تنوع اشکال مختلف ملت-دولت و حکومتهای فدرال مواردی است که یا اشاره نشده اند یا به شکلی عجولانه از کنار آنها گذشته است. البته نویسنده به نحوی عجله اش در انتشار کتاب را بخاطر اهمیت موضوع در این روزهای مملکت توجیه کرده و خبر از نگارش کتاب کامل تری را داده، اما شاید نگارش کتاب کامل ایده بهتری بود. در نهایت، نیمه دوم کتاب به خاطر خودسانسوری های فراوان و حساسیت موضوع شبیه به کلی گویی های فراوان است و البته شاید بحث های کارشناسی تر را بتوان از افرادی انتظار داشت که تخصص و آگاهی بیشتری در حوزه علوم سیاسی داشته باشند
نمونهای خوب و پاکیزه از جستارنویسی که به واقع در ایران مهجور است. هم قیمتش مناسب است و هم کوتاه. ایده اصلی و مرکزیاش را در چند جستار بیان کرده. خواندنش را به همه توصیه میکنم. جدا از محتوا، از فرم نگارش آن هم خوشم آمد. جستارنویسی در ایران به واقع مهجور است. اما در بسیاری از کشورها، فرانسه را لااقل شاهدش بودم، فرمی پذیرفته شده برای اغلب روشنفکران است. فکر میکنم در گذشته فقط دکتر رضا داوری اردکانی چند بار از این فرم برای بیان وضعیت فلسفی کشور استفاده کرده. نمونهای دیگر به خاطر ندارم.
«جزوۀ» آقای دکتر زیدآبادی گذشته از برخی بدیهیات ویکیپدیایی (در حد ویکی فارسی البته، و نه انگلیسی) در باب پدیدار شدن دولتهای ملّی در پهنۀ تاریخ سیاسی، و برخی غلطهای فاحش مثل «دولتشهر» خواندنِ «پولیس/مدینه»های یونانی، به چشم من، گرتۀ بسیار مبتذلی آمد از ناحیهای از طرح نظری دامنهدار دکتر سیّد جواد طباطبایی، البته همراه با بهاصطلاح «اصلاحاتی» بر آن. ضمناً نویسندۀ جزوه گویا در شمار آنانی است که هنوز فکر میکنند از دل نظریۀ «ولایت فقیه» میتوان نوعی سکولاریسم ایرانی استخراج کرد!
از این کتاب خیلی خوشم آمد. یک نمونه ی خوب از جستارنویسی. در چند ماه اخیر به شدت با این سوال درگیر بوده ام که منافع ملی چیز خوبی است یا نه . شاید به خاطر همین سوال خواندن این کتاب به شدت به من چسبید. برایم فصل ایران و روند ملت-دولت به شدت خواندنی بود. بررسی سیر تطور از منظر دولت-ملت تازگی داشت و اوج لذت هم برایم آن جا بود که زیدآبادی انقلاب اسلامی را برخلاف خیلی ها در ادامه ی انقلاب مشروطه نمی دانست بلکه آن را در جهت عکس انقلاب مشروطه می دانست. اگر مشروطیت گامی در راه دولت-ملت شدن ایران بود, نیروهای به وجود آورنده ی انقلاب اسلامی (چه روحانیون چه چپ ها و مارکسیست ها) همه ایده های جهان وطنی داشتند و همین ایده های امت گرایی باعث شد که یک قانون اساسی متناقض داشته باشیم که بین دولت-ملت و امت گرایی وامانده است و همین تناقض منبع بسیاری از تناقض ها در جامعه ی ایران شده است... یک نمونه ای که در کتاب به آن اشاره نشده داستان مهاجران افغانستانی و حضورشان در ایران است. با دیدگاه امت گرایی 40 سال پیش مرزهای ایران کاملا برایشان باز بود و به راحتی وارد ایران شدند و با جامعه ی ایران ممزوج شدند. اما بعد از 40 سال هنوز هم اتباع بیگانه به شمار می روند و از کوچکترین حقوق شهروندی محروم اند. چرا؟ چون در ایران ملت-دولت شکل نگرفته و ملی گرایی اگر وجود دارد به شکل افراطی و نژادپرستانه ی آن است... ما در عصر دولت-ملت زندگی می کنیم. چه بخواهیم و چه نخواهیم. و دولت-ملت یک مرحله ی گذار در رشد بشریت است. نمی شود آن را پیچاند. الزاماتی دارد که باید به آن پایبند بشویم. ایران به بلوغ ملی نرسیده است. یک حقیقت تلخ است که کتاب به آن اشاره می کند. و تا وقتی ایده ی دولت-ملت به صورت کامل در جهان به بلوغ نرسد گذار به سوی جهان-وطنی ممکن نخواهد بود. فصل منافع ملی و اخلاق هم در عین خلاصه بودن خیلی روشنگر بود... دوستش داشتم این کتاب را.
کتاب به گفته نویسنده بخشی از یک پژوهش بزرگ است که در مقیاس بسیار کوچک و برای مروری اجمالی منتشر شده است . زیدآبادی در این کتاب به مروری بر تاریخ شکل گیری مفهوم ملت-دولت در اروپا(غربی) و مسیر ورود این مفهوم به تاریخ اندیشه سیاسی در ایران میپردازد. شاید بتوان گفت در تمام سطور این کتاب در پی یافتن پاسخ این پرسش خواهید بود که رکن کلیدی این شکل از جوامع سیاسی چیست ؟ نظام حقوقی مبتنی بر تابعیت چه ویژگی هایی دارد؟ و آیا می توان مفهوم هویت ملی را ، حلقه مفقوده رابطه دولت و ملت در ایران دانست ؟
همچنانکه زیدآبادی در مراسم رونمایی کتاب مطرح کرد، "الزامات سیاست" تقریباً خلاصه ای است از کتابی چند جلدی که در آیندۀ نزدیک و به مرور منتشر خواهد شد اما بنا به ضرورتِ نیازی که در این زمان احساس نمود مبادرت به نشر این کتاب کرد و دلیل عجله اش را هم گرفتار شدنِ حوزۀ اندیشه به یک گسیختگی فکری عنوان نمود و این گسیختگی فکری، تبیین نشدنِ دو پدیدۀ ملیت و دیانت و تعیین نسبتِ صحیحِ بین آنهااست که جامعه و روشنفکران را هم در انتخاب بین آنها سردر گم کرده است
زیدآبادی، قانون اساسی مشروطیت را تلاشی برای غلبه بر مشروعیتِ مطلق و عبور از ساختار حقوقی مبتنی بر تفسیری سنتی از شریعت و ورود به ساختار حقوقی تازه ای بر مبنای اصل ملیت معرفی می کند و قانون اساسی جمهوری اسلامی را در تضاد با آن می داند که تاکیدش بیشتر بر "امت واحد اسلامی" است تا "ملت ایران"
البته همچنانکه در قانون اساسی مشروطه، مسکوت گذاشتنِ کاملِ مبانی شریعت امکان پذیر نبود، در قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز بی توجهی به وجوه عینی ملت امکان نداشت اما وقتی امام خمینی عنوان می کند که "ملی گرایی خلاف اسلام است" توانایی رشدِ ملی گرایی از ملی گرایان سلب می شود و حتی دفاع میهنی در برابر عراق هم تبدیل به جنگ اسلام و کفر می شود
لذا حقوق شهروندی، به عنوان حقوقی که انسان از طریقِ تعلق به یک ملت – دولت در جغرافیای تعریف شده و مشخصی به دست می آید، خدشه دار می شود و جای آن را امت اسلامی می گیرد که طیفِ گسترده تری دارد و ملتِ سوریه و عراق هم در آن می گنجند بطور کلی دغدغۀ زیدآبادی تشکیل دولت ملی و انگشت گذاشتن بر منافع ملی است با در نظر گرفتن این بحث که منافع ملی به معنای کسبِ همۀ امتیازات عالم نیست و رعایت اخلاق در روابط با دیگر ملت – دولت ها و نظارت سازمانهای بین المللی از ضروریات است و در پایان به سیاست اشغالگرانۀ اسراییل اشاره می کند و آن را عامل اصلی نابسامانی های خاورمیانه و ظهور افکار افراطی در این منطقه می داند
از متن کتاب:
لوتری ها که دیندارانی پرشور بودند از قتل عام جمعیت های کاتولیک نگرانی به خود راه ندادند و در مقابل، کاتولیک ها نیز از کشت و کشتار رقیبان مذهبی خود چیزی کم نگذاشتند ، در واقع این جنگ های مذهبی که در ابتدا به صورت پراکنده اتفاق می افتاد در ادامۀ روند خود در آغازِ قرن هفدهم به جنگهای خونباری منجر شد که سی سال به طول انجامید، در حقیقت نتیجۀ فاجعه بارِ همین جنگ سی ساله بود که اروپایی ها را به ناگزیر به سمت پذیرشِ تسامح و مدارای مذهبی و ایجادِ حاکمیت ملیِ جداگانه در مرزهای جغرافیایی مشخص سوق داد
ناکامی مصدق در جلب موافقت قدرت های جهانی به خصوص آمریکا، چنان بر او گران آمد که برای رهایی از تناقضاتی که به نحوی اجتناب ناپذیر دامنِ او را گرفته بود در موقعیتی تراژیک قرار گرفت و مجبور به نادیده گرفتنِ تعلقاتِ مشروطه خواهیِ دیرین خود، بخصوص انحلال مجلس هفدهم شد مصدق نوعی قربانی شدنِ رمانتیک را به راه حل های کم هزینه ترِ عبور از بن بست سیاسی پیش روی اش ترجیح داد و عملاً به پیروزی اخلاقی ناشی از کودتا علیه دولت خود راضی شد
مهدی بازرگان با بیان این جمله که وی به خلافِ آیت الله خمینی، "اسلام را برای ایران" می خواهد از میراثِ آنچه "اسلام سیاسی" نام گرفته به طور کامل گسسته بود
عزت الله سحابی در واپسین سالهای عمر خود، از مخاطبانش می خواست که حفظ اسلام را به خدا واگذار کنند و در پی حفظِ ایران برآیند
از نظر ماکیاولی حفظ کشور و امنیت عمومیِ جامعه در راسِ وظایفِ دولت ها قرار دارد، اگر امنیت عمومی را به مفهومِ حفظِ جانِ شهروندان از گزندِ دشمنان خارجی و نیروهای تبهکار داخلی تلقی کنیم، آیا در آن صورت حفظ امنیت، خود اصلی اخلاقی نیست؟
همانطور که آقای زیدآبادی در مقدمهی کتاب نوشتهاند انتشار این کتاب که خلاصهی اثری در حال نگارش است، بدون ذکر منابع و ساختار معین، عملی عجولانه بود. جدای از اینکه نویسنده صفحات کافی برای بیان مختصات دقیق ملت-دولت صرف نکرده، در هیچ جایی از کتاب «الزامات سیاست در عصر ملت-دولت» هم به الزامات سیاسی زیست در ساختار ملت-دولت اشارهای نمیکند. کتاب بیشتر تاریخچهای است از فقدان نظریهی ملت-دولت در نظامهای سیاسی در ایران که بدون ذکر منابع و تحلیل بیشتر به ادعا شبیه است.
از این نظر که محل بحث به درستی تعیین شده و به اهمیت دشواره ملت - دولت به خوبی پرداخته شده مهم است و از آنجا که به الزامات این مهم پرداخته شود جای نقد و بحث دارد و به نظر باید منتظر کار اصلی زیدآبادی بود که در مقدمه کتاب ذکرش آمده
«همانگونه که ارنست کاسیرر میگوید، در وضع انباشت بیرویهی معضلات، بشر اعتماد خود را به «عقل»، به عنوان ابزاری برای حل مشکل، از دست میدهد. در سایهی بیاعتمادی به عقل، قوای غریزی دیگر انسان، از جمله عواطف و هیجانات ناشی از نیاز به نجاتدهندهای که از راههای غیرعادی و میانبر به حل مشکلات مبادرت کند، برانگیخته میشود. این حال روحی و روانی، مستعد ظهور دولت خودکامهای است که از راه اعمال زور، بر هرجومرج و ناتوانی فائق آید و اوضاع از همگسیخته و غیرقابل کنترل را به نوعی سامان دهد.» «باستانگرایی به جای نوزایی فرهنگی یا برانگیختگی اخلاقی میتواند به دستمایهای برای فرار از واقعیتهای تلخ و ناگوارِ زمان حال و گذشتهی نزدیک و پناه بردن به دوردستترین دورههای تاریخی به منظور ایدهآلسازی از هویت تاریخی و دلخوشی کودکانه به آن همراه با غرور و نخوت و تکبر بیمورد تبدیل شود و به صورت نوعی «ایدئولوژی» با هدف فرار از رویارویی عقلانی با مشکلات عینی و غیریتسازی ناموجه با جوامع دیگر در قالب کینه و نفرت و تحقیر و سختگیری و خشونت علیه بیگانگان یا هموطنان دگراندیش درآید و بدینوسیله، جز برانگیختن شور و عواطف مهارناپذیر و به محاق بردن عقلانیت، که هردو زمینهساز خشونت و افراط است، حاصلی به بار نیاورد.»
ایران اکنون یک دولت-ملت به صورت رسمی است اما آیا واقعا یک دولت-ملت هستیم یا همچنان به مانند آنچه مربوط به دوران پیش از مدرن است، تبعیض به شکل سازمانیافته بر مردم روا داشته میشود و هیچ گریزی نیست. زیدآبادی در این کتاب که خلاصه و بیان فوری حرفهایی است که تفصیل آن به چند جلد کتاب وعده داده شده است، بر این نکته پا میفشارد که لازم است دولت نسبت به همه اتباع خود، اعلام بیطرفی کند. او که معتقد است خاورمیانه هنوز گرفتار نگاه پیشاملتی در روابط مردم و دولت است، دو مورد خاص را بیشتر شرح و بسط میدهد که چگونه با این بحران درگیرند. ایران و اسرائیل با یک نگاه مذهبی چالشهایی در پذیرش شهروندی دارند. صحبتهای زیدآبادی و امید به چپ در آنجا خیلی امیدوارانه است و من این همه به قدرت یافتن آنها امید ندارم اما بحثهایی که زیدآبادی در این کتاب و حول آن پیرامون اسرائیل ارائه میکند جذاب است. عمر و قلمش مانا باد
بنظرم چون این کتاب در حقیقت چکیده یک کتاب مفصل در این حوزه است خیلی نسبت به آن ایراد نمیتونم بگیرم اما چیزهایی که ازش لذت نبردم اینها بود اول اینکه بهتر بود مصداقی تر درباره ملت-دولت صحبت میشد تا ذهن خواننده بهتر متوجه الگوی مطلوب نویسنده باشد دوم گذر سطحی از بعضی وقایع تاریخی که محل اختلاف اصلی بین جریانات سیاسی است مثل کودتای نظامی ۲۸ مرداد یا نقش روحانیت در «سرکوب» انقلاب مشروطه یا تاثیر خاستگاه اجتماعی رضا شاه در حکومت پهلوی اول اما در مجموع می شود از این کتاب به عنوان منبعی ساده و جمع و جور برای آشنایی با بحث موضوع کتاب استفاده کرد
نگارنده خواسته از دریچه ملت-دولت، خاورمیانه، ایران و مشکلاتشان را بررسی کند. جاهای زیادی از حالت علمی دور میشود و در فصل مربوط به خاورمیانه اثر به بیانیه سیاسی تبدیل میشود. نویسنده نه مسئله را به خوبی بیان میکند و نه مصداقهای درستی مطرح میکند و در نهایت کوچکترین راهحلی برای مشکل نمیتواند عنوان کند.
کتاب کوتاه، مختصر و مفیدی بود که البته در بعضی بخش ها دچار تناقضاتی ست که شاید فرصت گفتن اون ها نبوده. باید منتظر نسخه کامل (به گفته نویسنده این کتاب یک خلاصه و مقدمه ای از تحقیقی جامع است که بعدا منتشر می شود) موند تا شاید اونجا این تناقضات بر طرف بشه. خوندنش مفیده.
موضوعات مطروحه در کتاب با وجود شتاب در شرح آنها نشان از یک مطالعه سنگین چند ساله دارد و چنانچه نویسنده خود اذعان کرده است چکیده ای است از آنچه مد نظر ایشان است. با این وجود تاکید بیش از اندازه بر پیمان وستفالی در تشکیل دولت های ملی اندکی افراطی و غیر قابل قبول می باشد چه بعد از پیمان وستفالی هم دولت های خودکامه ایدئولوژیک نه صرفا مذهبی سر برآوردند و همچنین اساسا تشکیل کشورهای مستقل بعد از پیمان وستفالی براساس دولت های ملی به نظر دیدگاهی تقلیل گرایانه است. مثلا تشکیل کشور سوییس که در حال حاضر دارای چهار زبان رسمی است با چه معیاری از معیارهای مشروحه در متن کتاب صورت گرفته است؟! یا اساسا بحران های همیشه موجود در حوزه بالکان و چندپارگی چندباره کشورهای آن منطقه با چه منطقی قابل توجیه است؟ در خصوص مسائل مرتبط با ایران نیز ارتباط تاسیس حکومت صفویه با انگیزه های مذهبی به نظرم درست نیست و اساسا مذهب تشیع وسیله ای بود برای جلوگیری از تمایل مردم ساکن جغرافیای ایران به زندگی در زیر سایه یک حکومت بسیار قدر سنی. تعمیق در مباحث حقوق قومیت ها و ملت های مختلف ساکن در جغرافیای ایران بسیار بسیار حائز اهمیت است که نیازمند مطالعه قوی و حتی مصاحبه های شفاهی با فعالین حقوق قومی دارد. در هر صورت هر یک از موضوعات مطروحه در این مرقومه بالقوه خود یک کتاب چند صد صفحه ای است که می تواند مجموعه ای ارزشمند بالاخص در زمینه تشکیل دولت ملی در ایران و گذر از توهم تشکیل حکومت آریایی و امت گرای شیعی باشد.
بریدههایی از متن کتاب: 《حفظ امنیت ملت-دولتها و تأمین منافع آنها به رغم ناعادلانه بودن روابط بینالملل از طریق توسعه سیاسی و اقتصادی داخلی بر مبنای حق بنیادی ناشی از ملت-دولت و حرکت بر مبنای اصول و هنجارهای بینالمللی در قلمرو خارجی امکان پذیر است. در غیر اینصورت، کشورهای نافی نظم مستقر در جهان یا باید قدرتی همسنگ مجموعه نیروهای مدافع نظم جهانی در سطح کره زمین به دست آورند و در مقابل آن مجموعه به توازنی استراتژیک و بازدارنده برسند، یا اینکه هر آن در معرض فشار یا نابودی باشند.�� 《در عصر کنونی، بخش اعظم حق و حقوق هر یک از ما انسانها ناشی از سرزمینی است که در آن زاده شدهایم. به عبارت دیگر، تابعیت ملی هر یک از ما منشأ اساسیترین حقوق ماست. این سخن شاید برای آن دسته از انسانهایی که در آرزوی جهانوطنی به سر میبرند سنگین و ناپسند باشد...》
ایدئولوژیهای فرامیهنی و امتگرایی مذهبی و مارکسیستی در ایران و عدم توجه به رعایتِ اصول و مبانی ملت-دولت از جمله برقراری عدالت برای تمام شهروندان فارغ از هر دین و نژادی که هستند و نیز حفظ منافع ملی در زمینههای مختلفِ داخلی و خارجی در مرزهای جغرافیایی مشخص، از جمله موانعِ پیشرفت کشور بشمار میرود.
فوقالعادهترین کتابی بود که در فضای فلسفه سیاست خواندهام. از لحاظ فکری، نقاط افتراق زیادی با زیدآبادی دارم. لکن تبیین رویکردهای سیاسی و تحلیلهای او در این کتاب، برایم نو و قابل استفاده بود. زیدآبادی در این کتاب به بررسی نظریه فقهی «امّت» و نظریهی حقوقی «ملت - دولت» میپردازد. او عقیده دارد که برای عبور از بحرانهای فعلی باید از فضای سنتی فقه فاصله گرفت و به سمت الگوهای نوینتر رفت. او نسبت فقه و حکومت را در تاریخ ایران تبیین میکند و به این نتیجه میرسد که فضای پس از انقلاب ۵۷، مسیری بر خلاف آزادی و ارزشهای ملی است و ما باید ارزشهای مشروطه را پیگیری و پررنگتر از قبل کنیم و نسبتهای داخلی و خارجی را در فضای فقهی نفهمیم بلکه به سمت الگوی ملت - دولت برویم. کتابی بسیار مختصر اما با ظرایف و عمقی فوقالعاده.
این کتاب و کتاب صدایی که شنیده نشد، را به تازگی خواندهام. به نظرم هر دو دید خوبی از گذشته، حال و آینده جامعه و کشور به دست میدهد و برای دریافت شناخت از جامعه، به نوعی مکمل هم هستند.
یکی البته بر پایه پیمایش و نظرسنجی است و دیگری تحلیل.
یکی مطالعات آیندهنگر است و دیگری نگاهی دارد به ریشه مشکلات کشور از نظر نویسنده، و راهحلی که به اعتقاد او، میتواند فردای ایران را بسازد.
صدایی که شنیده نشد، گزارشی از یافتههای طرح آیندهنگری را ارائه میدهد که با سرپرستی افرادی چون مجید تهرانیان و علی اسدی، با بودجه سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران در دهه ۵۰ انجام شد.
الزامات سیاست در عصر ملت دولت، کتابی است به قلم احمد زیدآبادی. این اثر نگاهی تاریخی و تحلیلی به روندهای منجر به شکلگیری ملتدولتها دارد. نویسنده، ریشه مشکلات ایران را تبدیل نشدن کشور، به این نوع واحد سیاسی میداند. این کتاب البته خلاصهای از اثر مفصلتری است که زیدآبادی در دست نگارش دارد. احتمالا به همین دلیل برخی از مباحث، استدلالها و جمعبندیها را بسیار خلاصه بیان کرده است.
احمد زیدآبادی در این کتاب به طور موجز اول مفهوم ملت-دولت رو مشخص کرده و بعد از تاملاتی راجع به فاصله، تقابل یا بعضا نزدیکی سیاست ایران نسبت به این موضوع صحبت کرده و الزاماتی که عصر ملت-دولت ایجاب کرده و ایران(به معنای عام) درست به اون ها تن نداده و مصائب یحتمل ناشی از اون که ما رو گرفتار کرده. یکی از خوبی های کتاب اینه که به اتفاقات تازه ی سیاست هم اشاره می کنه و دوم اینکه احمد زیدآبادی در نوشته هاش معمولا و به نظر من تعارفی با حزب یا رجلی نداره و ثالثا خوبه ایدئولوژی های مختلف رو در فضای بدون تشویش مطالعه کنی. این کتاب گویا چکیده ای از کار مفصلیه که در آینده منتشر میشه فلذا حجم زیادی نداره.
در قسمت توضیح و گزارش تاریخی کتاب بسیار مختصر و قابل استفاده است اما به نظرم پیشنهاد و راه حل ایشون برای معضلات خاورمیانه غیرواقع بینانه و غیر اجراییه.
باید یا اینکه بسیار خلاصه است و نویسنده این کتاب رو مقدمه یکپروژه میدونه ، من از خوندنش لذت بردم ولی خیلی نتونستم فصا اسراییل رو به بقیه کتاب به خوبی ئیوند بزنم.