سر متر را که روی زانویم میگذارد میماند. بیحرکت، خیره به جایی دور. جایی که از میان چهارخانههای بنفش پارچهی پالتویی من - که روی قالی افتاده - میگذرد و معلوم نیست تا کجا میرود؛
یکی از جذابیت های داستان های این کتاب که خانم زهره حاتمی آن را با استادی و روانی تمام نوشته اند این است که فقط با برشی کوتاه از زندگی شخصیت های داستان به تمامی مفهومی که آن ها از زندگی دارند یا می خواهند داشته باشند پی می بریم. موقعیت هایی از زندگی مردمان و اغلب زنان که ما را در مقابل سوال های بزرگتری از هستی قرار می دهد.
کتاب مجموعه ای از داستان های کوتاه است که اکثرا در تهران 50 سال پیش اتفاق افتاده اند؛ جهانی متفاوت با دنیای امروز پایتخت... نثر شاعرانه و زیبایی دارد و از خواندن آن لذت بردم.