Jump to ratings and reviews
Rate this book

واقعات اتفاقیه در روزگار

Rate this book

997 pages, Hardcover

Published January 1, 1983

3 people are currently reading
21 people want to read

About the author

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
1 (25%)
4 stars
1 (25%)
3 stars
1 (25%)
2 stars
1 (25%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 2 of 2 reviews
Profile Image for Peiman E iran.
1,436 reviews1,099 followers
November 25, 2018
‎دوستان گرانقدر، به انتخاب از جلد اول و جلد دومِ این کتاب، چکیده ای از مطالبی که خوانده ام را برایِ شما عزیزان در زیر مینویسم، تا ببینید امروزه این مردمِ فراموشکار چه جانی ها و موجودات حرامی و کثیفی را نادانسته قبول دارند.... خودتان مطالب زیر را بخوانید و ببینید وجدانِ انسانی و قلبتان به درد نمی آید؟؟ ببینید این حرام زاده ها با مردم چه کرده اند و امروز نامِ برخی از آنها در تقویمِ سالانهٔ سرزمینمان دیده میشود و امروزه نامِ این مادر قحبه ها به رویِ بزرگراه ها و میادین این سرزمین است
----------------------------------------------
‎شاه و شیخ فضل الله نوری و عمالِ اجنبی دست در دستِ یکدیگر در حفظِ استبداد کوشا بودند و با مشروطه خواهان مبارزه میکردند. شاه برای شیخ فضل الله و الواط و اشرارش پول و کالاسکه میفرستاد و مردم از آنها نفرت داشتند و این تشریفات را لایق این الواط نمیدانستند.. زیرا مردم از شرارت و هرزگی و فسق و فجور افراد و دست نشانده هایِ شیخ فضل الله نوری و بخصوص عرق خوری و جنده بازیِ آنها در میدانِ توپ خانه، آگاهی داشتند و روشن گردیده بود که احترامِ شاه به شیخ و افرادش، بر حسبِ لجاجت با مردم و رذالت بوده است
****************************
‎دسیسه هایِ شیخ فضل الله نوری و اعمالِ فتنه جویانهٔ همدستانِ مستبدِ وی باعثِ زد و خوردهایِ خونینی در تهران و شهرستانها شد، 1200 تن از مردم کشته شدند.. یک سری از قشونِ نظامی، تفنگ و لباسِ سربازی خودشان را درآوردند و گفتند که ما مسلمان نمیکشیم و با مردمانمان نمیجنگیم و فرار کردند... پسرِ یکی از تجار در درگیری کشته شد و پدرش نعشِ او را به خانه آورد، مادر و خواهرِ او گریه کردند و پدرِ آن جوان به مادرش گفت: پسرِ تو در راه آزادی و مشروطه در حفظِ وطن کشته شده و من نعشِ او را به خانه آوردم که شما شادی و افتخار کنید... اگر گریه کنی تو را طلاق خواهم داد
****************************
‎شیخ فضل الله نوری و سید علی آقایِ یزدی و سید محمد یزدی در میدانِ توپخانه رحلِ اقامت انداخته و فریاد زدند: ما دینِ نبی خواهیم، مشروطه نمیخواهیم... وا محمدااا ... وا اسلامااا.... داد از غریبی دین.. ای مسلمانان، مشروطه کفر است... منافیِ مسلمانی است... مشروطه خواهان بابی هستند و مشروطه تدبیرِ بابی ها است... یاران و چاقوکشانِ شیخ فضل الله نوری، آزادی خواهان را تکه تکه کردند و نعشِ آنها را در میدانِ توپخانه آویزان کردند
****************************
‎در زنجان، اشرار و الواطی که برایِ ملاها و آخوندها کار میکردند، اطرافِ مجتهدِ زنجان، شیخ ملّا قربانعلی، جمع شده بودند و مسجد را پایگاهِ خود کرده بودند.. پدر کشته ها، پسر کشته ها و شوهر کشته ها، با ناله و زاری آنها را نفرین میکردند... عقلها مات میشود از شنیدنِ ظلم هایی که به مردم میکردند. آخوند حاج ملاقربانعلی، زنانِ مشروطه خواهان را برای افرادش حلال اعلام کرد و آنها به زور زنان را به خانه میبردند و تجاوز میکردند... خانه هایِ مردم را تاراج کردند... همین ملاقربانعلی مجتهد زنجان بود و اینگونه زنان و دخترانِ بیگناه را به زور به آخوندهایِ آن شهر و افرادش برای تجاوز هدیه میداد و تجاوز به دخترانِ باکره، سهمِ آخوندهایِ نزدیکتر به وی میشد
****************************
‎در راه مشروطه خواهی اکثرِ مردم نه بخاطر پول و نه بخاطر عنوان و مقام، بلکه برای کسبِ آزادی و استقلال به پا خاستند... اگر در بین این مردم، چند ملا و آخوندِ عرب پرست و حرام زاده در راهِ انقلابِ مشروطیت قدم برداشتند، تا پول نگرفتند هیچ کاری انجام ندادند... توسطِ بعضی از آشنایان به بعضی از روحانیون اطلاع داده شد، خوب است که حرکتی به سمتِ قم بکنند... برای بعضی از آنها نیز به صورتِ محرمانه وجهی فرستاده شد تا اسبابِ معطلی نداشته باشند
---------------------------------------------
‎امیدوارم این ریویو جهتِ آگاهیِ جوانانِ سرزمینم، مفید بوده باشه
‎<پیروز باشید و ایرانی>
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books243 followers
March 11, 2021
در این ایام که بعضی وقایع ناگوار پیش آمده و علمای اعلام، بلکه خاص و عام در مقام جلوگیری از بعضی ظلم ها و تعدیات دولت بر آمده، نظر به اینکه خداوندان عقل و دانش نگارش واقعات اتفاقیه در روزگار را ممدوح شمرده اند، که بی کم و بیش ثبت و ضبط شده تا در روزگار باقی بماند.شایسته دید که مجملی از شرح حال اواخر سلطنت ناصر الدین شاه و اوایل مظفر الدین شاه رادر عنوان تاریخ بنگارد. ولذا خدا را شاهد گرفته که آنچه دیده و نوشته اند بی کم و بیش نگاشته شود.
Displaying 1 - 2 of 2 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.