ایرج افشار یزدی (زادهٔ ۱۶ مهر ۱۳۰۴، تهران - درگذشتهٔ ۱۸ اسفند ۱۳۸۹، تهران) پژوهشگر فرهنگ و تاریخ ایران و ادبیات فارسی، ایرانشناس، کتابشناس، نسخه پژوه، نویسنده و استاد دانشگاه ایرانی بود. افشار سابقهٔ تدریس در دانشگاههای داخل و خارج کشور ازجمله: دانشگاه برن (سوئیس)، دانشگاه ساپورو (ژاپن)، و دانشگاه تهران را داشت. وی پایه گذار کتابخانهٔ مرکزی دانشگاه تهران و معروف به پدر کتابشناسی ایران است. محمود افشار یزدی پدر اوست. ایرج افشار نزدیک به ۶۵ سال کوششهای پژوهشی بیش از ۳۰۰ کتاب و ۳۰۰۰ مقاله در زمینههای کتابشناسی،کتابداری، تاریخ، جغرافیا، جغرافیای تاریخی، فرهنگ مردم و موضوعهای دیگر تألیف، تصنیف و تصحیح کرده است. کتابخانهٔ بزرگ و گرانبهای ایرج افشار در مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی محفوظ است.
کتابی که دست منه چاپ نشر روزبهانه و طرح جلد بسیار زیبایی داره با کاغذهای کاهی که حال و هوای قدیمی نامهها رو تداعی میکنه. زندهیاد افشار نامههایی از دخو رو انتخاب کرده که توش میشه جریان سیاسی زندگی دهخدا رو تا حدودی ردیابی کرد. نامهها مخصوصا زمانی که محمدعلی شاه (بعد تحصن آزادیخواهها تو سفارت انگلیس) دخو رو به همراه جمع دیگهای به خارج از کشور تبعید میکنه رنگ و بوی حیرتآوری به خودش میگیره. دخوی سفت و سخت روی آسیبدیدهش رو تو نامههای این دوره نشون میده و بارها از خودکشی حرف میزنه. حتی اقداماتی هم برای تغییر تابعیت انجام میده و به نظر میرسه اگر نبودند رفقای شفیقی که دست بگیرند و یاری کنند شاید بعدها دیگه خبری از امثال و حکم و لغتنامه نبود... راستی توجه کردید؟ قدیما واسه تبعید آدما رو میفرستادن خارج!
اوضاع دهخدا را در دوره تبعید در اروپا در سطر سطر این نامه ها میشود خواند. گوهری بدان قدر چنان در فشار فقر بود که بارها اندیشه خودکشی به سرش زد. خیال ترک تابعیت ایران پرورد و با این همه در همان لحظات فقر و فاقه و فشار تنهایی غافل از فکر وطن نبود. خواندنش برای هر اهل سیاستی لازم است. خصوصا در این اوضاع مملکت که البته اختصاصی به امروز و دیروز ندارد. نور به قبر ایرج افشار ببارد و رحمت به خاک علی اکبر دهخدا
در همان چندنامهی اول، درهرکدام نویسنده اصرار داشته چه این نامهها سر بمانند و آقاجان اینها را جایی چاپ نکنید و من راضی نیستم چه حالا چه بعد مرگم کسی از آنها باخبر شود و نامهها که بیشتر شرح دوران تبعید و تنگدستی و ناامیدی دهخداست حالا چندین بار چاپ و انتشار یافتهاند و مقدمههای مفصل به همراه شرح زندگی نویسنده اول آنها آمده
حکمت، کلام، رمل، اصطرلاب و جفر، همه از علوم حقه و صاحبان آن علوم، هر یک در جای خود معزز و در مرتبۀ خود محترماند. اما ادارۀ امور مملکت، امروز آشنائی به امور اداری عصر حاضر میخواهد و آنکه دو روز در مدرسههای جدید مانده باشد یا یک زبان خارجۀ ناقص تحصیل کرده باشد هزارمرتبه به قضای این حوایج نزدیکتر است از آنکه صد حاشیه بر شرح مطالع و دویست اشکال بر شفای ابوعلی وارد کرده باشد (دهخدا، ۱۳۵۸: ۷۱).
علیاکبر دهخدا (۱۲۵۷-۱۳۳۴) باآنکه اصالتی قزوینی داشت، در محلّۀ سَنگِلَج تهران متولّد شد. دروس قدیم از صرف تا اصول فقه و حکمت و کلام را در مدّت تقریباً ده سال نزد شیخ غلامحسین بروجردی و شیخ هادی مجتهدِ نجمآبادی، که به تمجید و ستایش فراوان از آن دو پرداخته است، فرا گرفت. سپس وارد مدرسۀ سیاسی گردید و به آموختن زبان فرانسه همّت گمارد و پس از آن به خدمت وزارت خارجه درآمد. چنانکه بعد از خلع محمدعلی شاه از سلطنت، به نمایندگی مجلس شورای ملّی انتخاب شد و در ادامه ریاست کابینۀ وزارت معارف، ریاست مدرسۀ علوم سیاسی و ریاست دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی و اقتصادی به وی محوّل شد (دهخدا، ۱۳۶۲: ۱/ ۶-۷-۸-۱۴-۲۱).
دهخدا، بنابر گفتۀ محمد دبیرسیاقی، حافظهای قوی و بنیهای نسبتاً قوی داشت. سیگار بسیار میکشید و در نوشیدن قهوه افراط میکرد و تا سال آخر حیات خود و پیش از آنکه در گورستان ابن بابویه به خاک سپرده شود، چهارده ساعت در شبانهروز به مطالعه و تحقیق و نوشتن اشتغال داشت (همان: ۱/ ۲۸-۲۹). این نویسنده، شاعر، مترجم، لغتشناس و سیاستمدار نامدار ایرانی، که با نام دهخدا و نامهای مستعارِ دَخو، نخود همهآش، خادمالفقراء دخو علی، برهنه خوشحال، خرمگس، جغد، رئیس انجمن لاتولوتها و دَمدَمی (همان: ۱/ ۷) در روزنامۀ صورِ اسرافیل در مقالاتی انتقادی و طنزگونه با عنوان «چَرَند و پَرَند» به نقد و هجو پادشاهان، رجال سیاسی، عالمان دینی و جهل و فقر فرهنگی مردم ایران میپرداخت، در برههای تکفیر شد اما پس از آنکه به دفاع از خود برخاست، از کفر و قتل رهایی یافت (همان: ۱/ ۶۳-۶۶).
کتاب پیش رو، که «نامههای سیاسی دهخدا» نام دارد، شامل تعدادی از نامههای سیاسی و اجتماعی علیاکبر دهخدا است که نخستینبار به کوشش ایرج افشار در سال ۱۳۵۸ انتشار یافت. استاد دهخدا چنانکه ایرج افشار اذعان کرده است گویی بعد از به توپ بسته شدن مجلس، به سفارت انگلیس پناه میبرَد. لذا به مدّت یکسالونیم از جانب محمدعلیشاه به خارج از کشور تبعید میشود و او در جوانی راهی پاریس و سپس شهر ایوِردُن سوئیس میگردد (دهخدا، ۱۳۵۸: ۵).
دهخدا از شدّت ناامیدی و گرفتاری، در تبعید، به خودکشی میاندیشید (همان: ۱۸-۱۹-۲۴) و از سختیِ فقر و بیپولی شکایت میکرد (همان: ۱۹) تا آنجا که در یکی از نامههای خود به معاضدالسلطنه مینویسد: سهروز است تنها نان و شاه بلوط خوردهام و از ترس زیاد شدن قرض پانسین را رها کرده و اینک در منزل جناب شیخ محمدخان قزوینی به قدر پهن کردن یک رختخواب روی زمین (آن هم فقط در شب) جا عاریه کردهام و با سهفرانکونیم پول که الان در کیف دارم میخواهم محمدعلیشاه را از سلطنت خلع کرده و مشروطه را به ایران عودت بدهم (همان: ۲۱-۲۲-۲۵).
دهخدا در نامههای دیگرش به تمجید از حسن تقیزاده و محمد مصدق پرداخته است (همان: ۳۹-۸۲) و تقیزاده را حضرت مستطاب اجل آقای تقیزاده روحیفداه میخوانَد (همان: ۵۰) و در نامهای به تاریخ ۱۳۲۴/۱۰/۲۳ در روزنامۀ اطلاعات مینویسد:
این بنده گذشته از چندین ترجمه و تألیف کوچک و بزرگ [امثال و حِکَم، چرند و پرند، دیوان اشعار و...] در مدّت بیش از سیسال مشغول تألیف یک فرهنگ زبان فعلی [در پانزده جلد و بیستوسههزارونهصدویازده صفحۀ رحلی که در مؤسسۀ انتشارات و چاپ دانشگاه تهران انتشار یافته است] اعم از فارسی و عربی و اعلام رجال و جغرافیائی و لغات فنون و علوم بودهام و از بیستوچند سال به اینطرف یک دینار به اسم حق تألیف یا انواع آن نه من تقاضا کردهام و نه دولت به من داده است (همان: ۷۷-۷۸).
علیاکبر دهخدا در پارهای دیگر از این نامهها ضمن دفاع از استعمارستیزی، به حُسن ظنّ خود به انگلیس و تمایل به رابطه داشتن با این کشور و دوری از روسیه اشاره کرده (همان: ۵۱ الی۵۴) و در ادامه در دفاع از تغییر تابعیّت مینویسد:
به عقیدۀ من مسئولیت خانواده بر هر مسئولیتی و حتی مسئولیت وطن مقدّم است. برای اینکه وطن را همان مجموعۀ خانوادهها تشکیل میدهد... و اگر واقعاً کسی عشق وطن دارد تغییر یک ورقۀ خشک و خالی که اسم آن پاسپرت باشد تغییری در ماهیّت او نخواهد داد (همان: ۵۹).
منابع:
_ دهخدا، علیاکبر، ۱۳۵۸، نامههای سیاسی دهخدا، به کوشش ایرج افشار، تهران، روزبهان.
_ دهخدا، علیاکبر، ۱۳۶۲، مقالات دهخدا، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، تیراژه.