این رمان که اثری کلاسیک به حساب می آید، یکی از برجسته ترین کتاب های ضد جنگ در جهان است. داستان این اثر به بمباران جنجال برانگیز شهر درِسدِن آلمان، و شخصیتی به نام بیلی پیلگریم می پردازد که سفرهایش در زمان، بازتاب دهنده ی سفر اسطوره وار همه ی ما در طول زندگی برای یافتن معنی و مفهوم است. کتاب سلاخ خانه شماره پنج به شکلی فوق العاده جذاب و بدیع به ترس ها و تجربیات جنگ جهانی دوم می پردازد و به عنوان تأثیرگذارترین و محبوب ترین اثر کورت ونه گات شناخته می شود. یکی از مهمترین اتفاقات این داستان به یاد ماندنی، جان به در بردن بیلی پیلگریم در زمان اسارت از بمباران شهر درسدن است؛ رویدادی که در زندگی خود ونه گات نیز به وقوع پیوست و همین نکته، رگه های خودزندگی نامه ای به این رمان بخشیده است
Kurt Vonnegut, Junior was an American novelist, satirist, and most recently, graphic artist. He was recognized as New York State Author for 2001-2003.
He was born in Indianapolis, later the setting for many of his novels. He attended Cornell University from 1941 to 1943, where he wrote a column for the student newspaper, the Cornell Daily Sun. Vonnegut trained as a chemist and worked as a journalist before joining the U.S. Army and serving in World War II.
After the war, he attended University of Chicago as a graduate student in anthropology and also worked as a police reporter at the City News Bureau of Chicago. He left Chicago to work in Schenectady, New York in public relations for General Electric. He attributed his unadorned writing style to his reporting work.
His experiences as an advance scout in the Battle of the Bulge, and in particular his witnessing of the bombing of Dresden, Germany whilst a prisoner of war, would inform much of his work. This event would also form the core of his most famous work, Slaughterhouse-Five, the book which would make him a millionaire. This acerbic 200-page book is what most people mean when they describe a work as "Vonnegutian" in scope.
Vonnegut was a self-proclaimed humanist and socialist (influenced by the style of Indiana's own Eugene V. Debs) and a lifelong supporter of the American Civil Liberties Union.
The novelist is known for works blending satire, black comedy and science fiction, such as Slaughterhouse-Five (1969), Cat's Cradle (1963), and Breakfast of Champions (1973)
اوکی آدولف هیتلر شخصیت موردعلاقهام (نه الگو :D) داستان هایی که درمورد جنگ جهانی دوم هست و واقعا دوست دارم و خیلی دارم سعی میکنم اطلاعاتمو راجب اون دوره بالا ببرم چون هم عاشق هیتلرام هم آلمان :/ ولی این داستانو نمیگم بد بود چون مطمینام که من نشر اشتباه و ترجمه بدی رو ازش خوندم و اون هم فقط بخاطر این بود که تو قفسههای کتابخونه دیدمش و یادم مونده بود که درمورد .جنگه .ولی درکل اینکه نویسنده آگاهات میکرد که کی میری به چه زمانی میشه به عنوان یه پوینت مثبت بهش نگاه کرد وگرنه دیگ واقعا گیج کننده میشد. از اون جمله به راستی همهچیز فناپذیر است واقعا متنفر شدم ازبس که تکرار شد تو داستان مثلا یاد کلمه بیشعوری توی کتاب مزخرف بیشعوری افتادم. اینکه تخیل چاشنی داستان کرده بود خیلی پسند بود چون عاشق این ژانرم و اینکه فکر میکردم که اسم شهری که ازش اسم برده هم یهجورایی من درآوردی باشه(از اونجایی که جغرافیای خوبی ندارم و اسم شهرها رو نمیشناسم) ولی دیدم که واقعا بمباران درسدن اتفاق افتاده و وجود داشته و گویا توی واپسین لحظات جنگ جهانی دوم رخ داده یه چیزایی حدود 13 تا 15 فوریه 1945 که میشه حدودا هفت ماه قبل از پایان جنگ واینقدر آتشسوزی شدید بوده که تموم اکسیژن هوا مصرف شده و فکر کنم بخاطر همین تو فصل آخر میگه که وقتی حفرهها رو میکنند جسدها هنوز فاسد نشده بودند و بوی تعفن نمیدادند.
کیلگور تراوت هم که ازش تو داستان نام برده شده حقیقتا یه نویسنده خیالی بوده که خود کورت ونه گات ساخت:D تنها نتیجهای که میشه برای بیماری بیلی پیل گریم در نظر گرفت همنشینی با همین نویسنده بود که همه کتابهایی که نوشته بود ژانرش تخیلی بود و باعث شده بود روی بیلی هم تاثیر بزاره!
درآخر پیشنهاد میشه البته نه از این نشر از نشر دیگهای که علایم نگارشی رو حداقل درست به کار برده باشه.
در سراسر كتاب محو قدرت تخيل و خلاقيت نويسنده در بيان داستان شدم
پرش هاي زماني اوايل كتاب برام آزاردهنده بود اما از اواسط كتاب باه اين نتيجه رسيدم كه خلاقيت وونه گات در بيان داستان با اين پرش هاي زماني چقد جذاب و قابل تقديره
داستان به هيچ وجه علمي-تخيلي نبود ، اين روش نويسنده براي شرح داستان شخصيت اصلي در زمان هاي مختلف و بصورت موازي بود و بايد بگم كه معركه بود در سبک ادبیات ضد جنگ بینهایت خلاقانه و جدید بود
از متن كتاب:
"تورت كتابي راجع به درخت پول نوشته بود كه برگ هاي آن اسكناس هاي بيست دلاري، گلهاي آن سهام هاي دولتي و ميوه آن الماس بود. درخت پول انسان ها را جذب مي كرد ، آن ها در اطراف ريشه هاي اين درخت يكديگر را به قتل مي رساندند و به كود مناسبي براي درخت تبديل مي شدند ، به راستي همه چيز فنا پذير است"
درباره ترجمه هم بگم: اوايل كتاب ترجمه تقريبا افتضاح بود ، اما از فصل دوم كه داستان زندگي بيلي شروع ميشد ترجمه قابل تحمل و درك مي شد ، در كل اون قدرها هم ترجمه افتضاحي نبود اما سخت خوان بود و داستان روان پيش نمي رفت بعضي جاها
کتاب حول جنایتیه که در جنگ جهانی دوم در درسدن اتفاق افتاد. کرت ونه گات که به عنوان یک اسیر آمریکایی اونجا برده شده بود، از طنز روزگار جزو معدود افراد خوش شانسی بود که بعد از بمباران درسدن زنده موند تا بتونه به شکل زیبایی از جنون حاکم بر جنگ بنویسه. و بنویسه که در همه راهپیمایی های طاقت فرسایی که پاها به شکل تکه گوشتی خون آلود درمیان، در همه گرسنگی هایی که احساس میکنی معدت به اندازه یک گردو جمع و چروکیده شده، در همه شهامت و شجاعتی که برای کشتن دشمنت انجام میدی تا یک روز بیشتر زنده بمونی، در همه اینها و برخلاف داستانها و روایتهای دلیرانه ای که عده ای به گوش جوانان و نوجوانان میخونن تا اونها رو برای جنگهای بعدی آماده کنن، هیچ شکوه و عظمتی در جنگ وجود نداره.
اونچه که در درسدن اتفاق افتاد به اندازه هیروشیما و ناکازاکی هولناک و منزجر کننده بود. اما کمتر از اونها شنیده شده. درسدن آینه تمام قد برای بشره تا خودش رو ببینه. در حالی که هنوز هم که هنوزه توجهیاتی برای حمله به درسدن تراشیده میشه، قرائن نشون میدن که این حمله تاثیر ناچیزی در تضعیف قوای نظامی آلمان داشت. طی بمبارانی که سه روز طول کشید، ده ها هزار غیر نظامی کشته شدند. در رقم تعداد کشته شدگان اختلافات زیادی وجود داره و این تعداد بین 20 هزار تا 200 هزار کشته متغیره. ونه گات در این کتاب تعداد کشته شدگان رو 134 هزار نفر اعلام کرده.
چیزی که واقعا طی جنگ جهانی دوم رخ داد، تنزل انسان به پست ترین سطح و فرو رفتن در باتلاق خشم و خون بود. جنون هر دو طرف جنگ رو بلعید و دیگه تصمیم گیری ها نه بر اساس عقل که بر مبنای غریزه انجام میشد. البته، این اتفاقیه که در هر جنگی می افته. مهم نیست که جنگ با چه بهانه ای شروع میشه. حق و باطل فقط برای چند روز اول جنگه. مابقیش فقط تاکتیکهای نظامی (!) و استقامت در راه بقاست. هر چه که اسمش رو بگذاریم، نهایتا جنون انتقام بر رهبران متفقین چیره شد و مردم بیگناه درسدن در آتش کینه سوختند.
کتاب برای تشریح نظراتش حول واقعه درسدن، ذوق هنری خوبی به خرج داده و مقداری فانتزی به داستان اضافه کرده. این فانتزی کمک زیادی به تاثیرگذارتر شدن کتاب کرده و البته به نویسنده کمک کرده تا مفاهیم زیادی رو در قالب اون فانتزی ها به طور موجز به خواننده منتقل کنه. مفاهیمی که گفتنش شاید به هر شکل دیگه ای حجم کتاب رو یکی دو صد صفحه دیگه اضافه می کرد. در مورد ریتم کتاب هم اگر بخوام بگم، بهترین تشبیهی که به نظرم میاد بوکس سنگین وزنه! گاهی خیلی آروم میشه و گاهی یکی دو مشت سنگین میخوره تو صورتت که برای ناک اوت کردنت کافیه. واقعا از بعضی قسمتهای کتاب شدیدا متاثرم شدم. در نهایت دوست دارم این نوشته رو با یکی از جملاتی که چندین بار در طول کتاب تکرار شد تموم کنم:
"خدایا سعادتی به من ده که آنچه را نمیتوانم تغییر دهم بپذیرم، قدرتی که آن چه را میتوانم تغییر دهم و خردی که فرق این دو را بدانم"
پ.ن. جدال ها برای منطقی جلوه دادن یا غیرقابل اجتناب بودن اتفاقی که در درسدن افتاد، یا سایر جنگهای تاریخ، و صد البته جنگهایی که هنوز رخ نداده اند اما باید اتفاق بیفتند، همچنان در جریانه.
کتاب بسیار جالبی بود داستان درباره بیلی پلگریم، سرباز دوره جنگ جهانی هست که به صورت خطی داستان زندگی خودش رو تجربه نمیکنه بلکه دائما بین خطوط زمانی کودکی، درسدن، میدان نبرد، دزدیده شدنش توسط توسط آدم فضایی ها و زندگی شخصی وحرفه ایش جا به جا میشه که به طبع داستان هم سیر خطی نداره. ونه گارت توی این کتاب بنظرم به زیبایی و با طنز ظریفی به بی معنی بودن جنگ، تجربه ها و به صورت کلی زندگی پرداخته مخصوصا با جمله ی "همین است دیگر" که مدام بعد از هر فاجعه به خصوص مرگ افراد تکرار میشه و این پیام رو میرسونه که مهم نیست آدم فضایی ها بدزدنت یا شاهد کشته شدن ۱۳۰ هزار نفر باشی یا همسرت بمیره، به هر حال همین است دیگر و واقعا هم زندگی همینقدر پوچ و بی معنیه... کتاب رو با ترجمه سهیل سُمی مطالعه کردم که بسیار روان و خوب بود و توی این روزایی که بالای ده کتاب رو رها کردم به شدت برام جذاب بود
از همان فصل اول که شبیه به مقدمه است متن به وضوح پراکنده و سردرگم مینماید.
نویسنده همان اول میگوید من در جنگ جهانی دوم بودم. این کتاب را در مورد همان نوشتم ولی داستان کمابیش واقعیست! اما بخشهای مربوط به جنگ، کاملا واقعیست. بعد میگوید نوشتن داستان چقدر سخت بوده و با اینکه خودش نویسندگی تدریس میکرده سالها طول کشیده تا نوشته شود! میگوید من میخواهم «ضد جنگ» بنویسم ولی هستند کسانی که معتقدند جنگ یک حقیقت موجود است که تو نمیتوانی انکارش کنی! اما مینویسد، به هر سختی که هست مینویسد! چرا؟ چون میگوید جنگ است که همه چیز را به فنا داده! میگوید من به همسر دوستم قول دادم داستان را طوری بنویسم که همه بفهمند جنگ خوب نیست!
اما کتاب یک داستان ضدجنگ ساده نیست، بلکه بحث سفر در زمان و حتی آدم فضاییها هم در آن دخیل است. در کل کتاب جالب و متفاوتی بود بخصوص اگر به داستانهای سفر در زمان علاقه داشته باشید که من خیلی دارم :)
من کتاب را از نشر یوبان با ترجمه طاهره عباسی خواندم. اصلا کاری به ترجمه که عالی نبود هم نداشته باشیم باید بگویم متن از نظر نگارش افتضاح بود! امیدوارم در چاپهای بعد حتما یک ویرایش اساسی بشود.
اولین کتابی بود که از ونه گات خوندم و باید بگم فوق العاده بود و بهترین روش ممکن را برای روایت جنگ انتخاب کرده بود و نه تنها زشتی های جنگ را به طور کامل نشان می داد بلکه باعث می شد که خستگی و تلخی خواندن این اتفاقات هولناک از خواننده سلب شود. ایده ی رفت وبرگشت زمانی و سفر بیلی پیل گریم به گذشته و آینده و همچنینی توانایی اش برای سفر به سیاره ای دیگر بهترین ایده ای بود که می شد برای روایت یک اثر تلخ جنگی سراسر ملو از مرگ آدمها برگزید. کتاب با اینکه پر از اتفاقات تأثیرگذار و در ذهن ماندنی است اما برای من به یادماندنی ترین لحظه، جایی بود که یکی از همراهان بیلی از هیچ اتفاقی شکایتی نداشت و همواره پس از هر مصیبتی که دچار می شد تکرار می کرد که بدتر از آن هم در زندگی تجربه کرده است و حتی بعد از مرگ وهنگامی که پس از مدتی بیلی دوباره به جنازه یخ زده اش برخورد می کند این احساس به ویلی دست می دهد که جنازه ی وی همچنان به این اعتقاد دارد که اوضاع چندان بد نیست و بدتر از آن هم برای او ممکن است اتفاق بیافتد. هنوز کتابهای دیکر ونه گات را نخواندم اما لذتی که خواندن این کتاب به من عطا کرد باعث شد که ونه گات هم به لیست نویسنده های مورد علاقه ام افزوده شود و سعی کنم هر چه زودتر کتابهای دیگرش را هم در اولویت خواندن قرار دهم.
طنزی تلخ از روایتی بزرگ به نام جنگ. گاهی باید خود را رها کنیم تا در دل داستان باشیم. متن ترجمه شده من متاسفانه ویرایش چندانی نشده بود و بعضا آزاردهنده بود.
هر بار که با کسی صحبت میکردم که این کتاب رو خونده بود با این جمله مواجه میشدم که: اوه! سلاخخانهی شمارهی پنج خیلی سیاه و تلخه! و به همین ترتیب وقتی که تصمیم به خوندنش گرفتم، خودمو آماده کرده بودم برای مواجه شدن با کتابی که قراره تلخیش آزارم بده اما در کمال تعجب اینطور نبود!
لحن کتاب جوری بود که دردناک ترین اتفاقات رو خیلی عادی روایت میکرد و همین باعث میشد که اونقدر احساساتم درگیر نشه و تحت تأثیر اتفاقات بدش قرار نگیرم؛ البته خب استثناهایی هم وجود داشت و تصویری که ساخته بودم ازشون موقع خوندن از ذهنم پاک نمیشه. (مثل بلایی که پل لازارو سر اون سگ بیچاره آورد در جهت انتقام گرفتن ازش یا اتفاقی که برای والنسیا، همسر بیلی افتاد)
کتاب تمام شد و فیلمی که براساسش ساخته شده رو دیدم و باعث شد بیشتر درک کنم روند داستان و اتفاقات رو، هر چند که فیلم تمام جزئیات کتاب رو پوشش نداده اما تونست من رو درگیر خودش بکنه. و فکر کردم که شاید بعدها دوباره برم سراغ کتاب و اینبار با رویکرد دیگهای بخونمش.
اما باید اضافه کنم که کتاب با ترجمهی طاهرهی عباسی از انتشارات یوبان، اشکالات نگارشی زیادی داشت که امیدوارم طی ویرایشهای بعدی رفع شده باشن.
و از اتفاقات جالب حاشیهای هم باید بگم که وقتی که توی Spotify در حال جستوجو بودم برای پیدا کردن موزیک متن فیلم، با نسخهی صوتی کتاب مواجه شدم، اون هم با صدای خود آقای نویسنده که بنظرم خیلی هیجان انگیز میتونه باشه تجربهی شنیدنش.
"بله، رسم روزگار چنین است" ★ "سلاخ خانه شماره پنج" با عنوان فرعی "جنگ صلیبی کودکان" یکی از برجسته ترین آثار ضد جنگ در جهان به حساب میاد. این رمان به جنگ جهانی دوم و بمباران شهر درسدن آلمان میپردازه و ما این وقایع رو از دیدگاه فردی به اسم بیلی دنبال میکنیم. بیلی در زمان جنگ جهانی دوم بیست سالش بوده، از اسیران آمریکایی بوده که به درسدن برده شده بودن و از بمباران جان سالم به در برده. در این رمان چاشنی فانتزی هم به کار رفته و ما مدام بیلی رو میبینیم که در زمان سفر میکنه و به تاریخ های مختلفی میره، توسط آدم فضایی ها دزدیده میشه و بارها و بارها مرگ خودش رو میبینه. ★ رمان قابل تاملی بود. این ایده که نویسنده وقایع و اتفاقات رو از زبان و دیدگاه یکی از همین بچههایی که در جنگ بوده تعریف کرده داستان رو خواندنی کرده بود. ★ "همه چیز فنا پذیر است" و در نهایت چه باقی میماند؟ جز "جیک، جیک، جیک؟"
راستش سلاخخانه شماره ۵ برام تجربهی عجیبی بود. همه جا تعریف شنیده بودم، ولی وقتی خوندم بیشتر حس کردم نویسنده داره عمداً همهچی رو بیسروته و «احمقانه» جلوه بده. قصه خط مشخصی نداره، هی از یه زمان به یه زمان دیگه پرت میشیم، و شخصیت اصلی هم هیچ پوینت یا تصمیم مهمی نداره. میفهمم ونهگات میخواسته پوچی جنگ و بیمعنی بودن مرگ رو نشون بده، و همین بینظمی و تکرار جملهی «so it goes» هم بخشی از همین پیامه. اما برای من بیشتر نتیجهاش گیجی و دلزدگی بود تا تأمل. بهجای اینکه ضدجنگ بودنش روی من اثر بذاره، بیشتر حس کردم وقت تلف کردم. احتمالا این کتاب یا برات شاهکاره، یا مثل من فکر میکنی زیادی پوچ و بیمنطقه. من تو دستهی دومم.
خیلی توش با زمان بازی میکنه . سعی میکنه توش بره به سمت فانتزی و علمی تخیلی که تو این موضوع اصلا موفق نیست و اون حس رو القا نمیکنه . از سمتی اون هدف اصلی کتاب که بازتاب اثرات جنگه رو هم نمیتونه کامل به آدم منتقل کنه و در کل از نظر من متوسط رو به پایینه . نمیشه گفت خیلی بد و بی ارزشه ولی ته تهش یه بار خوندن واسش کافیه
فرم شکستهی روایت، بازیهای زمانی و حضور موجودات فضایی نه ابزاری برای فرار از واقعیت، بلکه شیوهایست برای آشکار کردن حقیقتی ژرفتر؛ اینکه حافظه خود میدان جنگیست دیگر و انسان حتی در دل صلح هنوز در اسارت آن است. سلاخخانه شماره پنج نه فقط روایتیست ضدجنگ، بلکه مرثیهایست برای انسانِ مدرن که در جهانی از همگسیخته هنوز میکوشد معنایی برای رنج خویش بیابد، هرچند پاسخش تنها سکوت باشد.
از نظر من، کتاب واقعا در حد و اندازه شهرتش نبود. حتی نقدهایی هم که ازش خوندم چیز چندان دندانگیری نبود. به نظر میرسه این کتاب هم بیشتر بخاطر موضوعش (داستانهای ضد جنگ) و مثل کتابهای مربوط به جنبشهای ضد نژادپرستی یا موضوعات مربوط به همجنسگرایان مورد توجه قرار گرفته.
من چندین سال پیش خونده بودمش ولی خواستم دوباره بخونمش چون یه بار اسمش رو از آقای سروش صحت شنیدم . و بله این کتاب شد یکی از کتابای خوب من . عجب پایان بندی خوبی ، عجب … من پیشنهاد میکنم دو بار کتاب رو بخونید . من بار دوم که خوندمش ، توی دو روز تمومش کردم .✨☕️
با وجود اینکه حقایق تاریخی در کتاب دقیق نیستند، خواندن کتاب لذتبخش بود. نویسنده با پرس های زمانی نوعی آرامش در فضای تلخ جنگزده ایجاد کرده و همزمان مفهوم مواجهه با مرگ را آسانتر کرده است.