بیشتر داستانهای این کتاب، همچون دیگر آثار رضا جولایی، چون ژرف نگریسته شوند تصویری از حیات فردی و مناسبات اجتماعی انسان ایرانی را طرح میکنند و در نگاهی وسیعتر تمهیدی هستند برای مطرح کردن دغدغههای اصلی بشری.
نثر جولایی با اینکه هربار تکرار میشه و مولفههایی مثل تاریخ دوره قاجار و مشروطه همیشه همراه نثر هستند، باز هم جذابیتهای خودشو داره. این کتاب چند داستان کوتاه با ایدههای عالی و پرداخت خوب بودند. دو داستان رو گذاشتم برای وقتی دیگه که داستان کوتاه خوب گیر نیاوردم.
این سومین کتابی بود که از رضا جولایی خواندم. قبلا شکوفه های عناب و سوء قصد به ذات همایونی را خوانده بودم و بسیار خوشم آمده بود. این مجموعه داستان مانند رمانها پر از اتفاقهای تاریخی است که با درام پیوند خورده اند. بیشتر داستان ها ترس و دلهره دارند و واقعا خواننده را جذب می کنند.
بعضی از داستانهای کتاب بسیلر عالی خواننده را غافلگیر می کنند.مونس مردخای،مزدور و تقاص به نظر من جزو عالیترین قصه های کوتاه ایران است.تقاص با توصیفی عالی از دو سرباز بازمانده می پردازد که باید هر لحظه انتظار انتقام خشمگین اهالی باشند.مونس و مردخای عاشقانه ای غریب است که در انتها به همان سبک و سیاق کابوس گونه و مالیخولیایی جولایی تبدیل می شود و مزدور که بسیار عالی همچون داستانهای جاسوسی جان لوکاره غافلگیرتان می کند.اما متاسفانه داستان کشیک شبانه که چندان مناسبتی برای این مجموعه داستان ندارد و بسیار سانتی مانتال است.در واقع قصه هم نیست بلکه توصیف یک نوع احساس در بچه های عقب مانده است و چیز خاصی ندارد. بی بی هور،نسترن های صورتی شاهزاده آبی،دره پریان،و سرود تاریکی چندان به دل من ننشستند.و. سرود ارمیا هم داستان آخرزمانی دارد که البته نمونه های بهترش را چه در قالب فیلم و چه در داستانهای دیگر دیده ایم.با این وجود فضای کارهای جولایی برای ادبیات ایران غنیمت است و پایداری ایشان بر روندی که در پیش گرفته (داستانهای سورئال تاریخی و فضاهای اکسپرسیونیستی و وحشتانک و شبه گوتیک)قابل تقدیر است.
مجموعه داستان کوتاهی بی نظیر از دهه 70 توسط نویسنده ای که چون از حلقه بیرون افتاد، آنطور که شایسته اش بود دیده نشده و چندان شناخته شده نیست. در ایران هرکس از حلقه گروهی از روشنفکران بیرون بیفتد باید بچشد عذاب تنهایی و گمنامی را. رضا جولایی با این نثر بلیغ و دلنشین را چطور می شود ندید و نخواند. مجموعه نسترن های صورتی او، ده داستان را در بر می گیرد که گل سرسبدشان داستان "سرود ارمیاء"، آخرین داستان این مجموعه است. نویسنده ایرانی ای تا به حال مشاهده نشده- دست کم بنده ندیده ام- که در تم آخرالزمانی داستان بنویسد. سرود ارمیا آخرالزمانی است و از شهری حرف میزند که قرار است نابود شود، اما هیچ کس نمی خواهد بداند و آن کس هم که می داند نمی تواند بقیه را متقاعد کند. داستان لامکان و لازمان است و می شود با هر جایی در هر زمانی پرش کرد. پس چه زمان و مکانی بهتر از اینجا و اکنون در این داستان نشانه ای است برای خردمندان و بی خردان هردو
سر کیف آمدم از نبودن ساعاتی در این سوی زندگی. شاهزاده ی آبی بهترین دربان ها برای خوشامد گویی به قصر مجلل خیال. خیال آدمی سست که در خیالش هم توان جنگیدن ندارد. تقاص خنده ی کودکان. عشق مونس و مردخای. واقعیت زندگی در دره ی پریان. هراس از سرود تاریکی. موسیقی این نجات دهنده ی حقیقی در کشیک های شبانه. داستان به داستان پیش رفتم و مقدار را به تمسخر گرفتم تا رسیدن به رهایی. رهایی از این سوی زندگی. نسترن های صورتی و سرود ارمیا مانع های بزرگی بر سر راه بودند که نشد و نتوانستم به آن نقطه ی شگفت و دور از دسترس زندگی برسم با این حال این کتاب مجالی بود بس شگفت و نفس گیر. زنده باد این قلم.
حالا می فهمم چرا بعضی ها چند کرور می دهند و یک فرش و یا یک پرده ی نقاشی می خرند و می کوبند روی دیوار اتاق خودشان . چشم ها گاه از تمام اندام های دیگر بدن بیشتر از ما طلبکارند .
این مردم که سنگشونو به سینه می زنی یک مشت چرتی هستند که دایم توی رویای شکم و زیر شکمشون سیر می کنن و فکر عافیت خودشون هستن . این حکومتا از سرشون هم زباده برای اینکه خودشون ظلم پرورن. برتی اینکه فقط منافع خودشونو می خوان . پس مستحقن و دلسوزی براشون یا تظاهره یا حماقت .
فکر کرد نسل او تداوم خواهد یافت اما این کافی نبود . می خواست خود زنده بماند . وقتی که اندیشید زندگی بدون او ادامه خواهد یافت دلتنگ شد.
داستانهای درام با درون مایه تاریخ قاجار و مشروطه..مثل دیگر آثار آقای جولایی..وباز هم جذاب و خواندنی این کتاب و پاییز ۳۲ خیلی داستان کوتاهای خوبین و ارزش چندبار خونده شدن رو دارن قلم آقای جولایی رو دوست دارم و به شدتتتت پیشنهاد میکنم «نسترن های صورتی» را از طاقچه دریافت کنید https://taaghche.com/book/113651
من راستش داستان کوتاه رو همیشه کمتر دوست داشتم.با خوندن آثار جناب جولایی عزیز بود که به داستان کوتاه علاقه مندتر شدم.این کتاب جزو بهترین کتابهای ایشون و مثل خیلی از آثارشون جزو آثار قدر ندیدشونه.
«نسترنهای صورتی» عنوان مجموعه داستانی است از «رضا جولایی»، نویسندهی ایرانی متولد ۱۳۲۹ که بیشتر آثارش مضمونهایی تاریخی دارند. او برای رمانها و داستانهای کوتاهش چندین بار برندهی جوایز ادبی مختلف شده است و از اوایل دههی شصت، به انتشار آثارش پرداخته.
نسترنهای صورتی اولین بار در سال ۱۳۷۷ با «نشر مرکز» منتشر شده و سپس «نشر چشمه» پس از سالها، به تجدید چاپ آن پرداخته است. من چاپ دوم این کتاب با «نشر چشمه» را خواندم که در بهار ۱۴۰۰ منتشر شده است.
این کتاب شامل ده داستان کوتاه است به نامهای «شاهزادهی آبی»، «تقاص»، «مونس و مردخای»، «مزدور»، «درهی پریان»، «بیبیهور»، «سرود تاریکی»، «کشیک شبانه»، «نسترنهای صورتی» و «سرود ارمیاء».
شاید از همین اسامی هم بشود چند حدس کوتاه دربارهی حال و هوای نسبتا رازآلود و تاریک این داستانها زد. از نظر زمانی، اغلب این داستانها مربوط میشوند به دوران قاجار و پهلوی اول و از نظر مضمون، هرکدام با تمرکز روی آن دورهی تاریخی به خصوص، اتفاقات گوناگونی را مطرح میکنند. مثلا یکی از داستانها در کل دربارهی یک ماجرای عشقی است. دیگری یک تکگویی است از زبان شاهزادهای که وحشت حکومت کردن، کشتن و کشته شدن برش داشته. چند داستان دیگر در کتاب پیرو مسائل مربوط به باستانشناسی و گذشته هستند و میشود گفت در کل، «تاریخ» و پررنگ تمرکز کردن روی آن، یکی از عناصر اصلی این کتاب است.
تقریبا در تمام داستانهای کتاب میتوان حال و هوایی سورئال و یا معلق بودن فضا/شخصیت بین وهم و خیال و واقعیت را مشاهده کرد. بازی با زمان و واقعیت و تخیل، مکانهای عجیب و غریب، و دیوانگیهای منحصربهفرد شخصیتها از ویژگیهایی هستند که باعث شدهاند بشود حال و هوایی سورئال را به داستانها نسبت داد.
از نظر زاویهدید و انتخاب راوی، کتاب خلاق است اما آنچه یک نقطهضعف اساسی برایش محسوب میشود و باعث میشود پشتسرهم خواندن داستانها این حس را به خواننده ببخشد که کل مجموعه، فضایی راکد و ایستا دارد، مسئلهی خلق لحن است و دیالوگهایی که همگی به زبان معیار نوشته شدهاند. اگرچه سال نوشته شدن داستانها را هم باید در نظر گرفت اما من این ویژگی را نپسندیدم و از دلایلی بود که از داستانها دورم میکرد.
اما یک ویژگی مثبت برای این داستانها، لحن کلی اثر و بافت آن است. مثلا داستانی که از زبان یک شاهزاده در زمانی دور بیان میشود، از نظر زبانی بسیار به نثر قدیم نزدیک است. چنین زبان فخیمی اگر برای یک داستان که در زمان حال رخ میداد انتخاب میشد، ضعف بود اما باتوجهبه تناسب آن با فضا و زمان داستان، میتوان آن را نقطهقوت دانست و بهعنوان ویژگی خوب کتاب مثالش زد.
ویژگی موردعلاقهی دیگرم در کتاب، نوع نگاه محتوم به فنا و غمآلودی بود که کتاب نسبت به مضمون عشق داشت و اگرچه داستانها از یکدیگر مستقل بودند اما این نگاه در اغلب آنها، به شکلی مشابه وجود داشت و به چشم میخورد. مثلا در چند داستان، معشوقهای به اسم «غنچه» وجود داشت و این اسم نمادین و تکرار آن در کتاب، کمک میکرد نوع نگاه غمناک نویسنده نسبت به عشق و ازدسترفتن آن، پررنگتر به چشم بیاید.
در مجموع فضاسازی خیلی خوب و قدرتمند رضا جولایی، خلاقیت او و نثر پخته و روانش، ویژگیهایی هستند که باعث میشوند این کتاب را پیشنهاد کنم، حتی اگر سلیقهی ادبی من نباشد. فکر میکنم بهخصوص برای کسانی که به داستاننویسی علاقمندند و باید حسابی داستان کوتاه خوب و بد بخوانند، خواندن این کتاب میتواند مفید باشد.
از رضا جولایی قبلا رمانی به اسم «ماه غمگین، ماه سرخ» هم خواندهام که آن کتاب را هم پیشنهاد میکنم.
این مجموعه داستان شامل ده روایت از زندگی و سرنوشت انسان در دلِ تاریخ و جغرافیایی آشناست.ریتم تند اغلب داستانها به جای اینکه خواننده رو درگیر ذهنیت ها و ویژگی های رفتاری و ظاهری شخصیت ها و در ادامه قضاوت خوبی یا بدی آنها کنه، دستت رو میگیره و در هزارتوی حوادث و اتفاقات میدوه و تو چاره ای جز همراهی نداری،همراهی با سرنوشت محتوم انسانهایی که توانایی تغییر دادنش رو ندارند و سرسپرده اند، همچنین تکرار المان هایی مثل هوای بارانی و برفی،سرد و مه گرفته هم، به سنگینی و تلخ بودن روایت ها کمک کرده. اما آنچه که خواندن کتاب را برای من جذاب تر کرد،هماهنگی لحن و زبان داستان، متناسب با دوره ی تاریخی و بستری که حوادث در آن جریان داشت،بود.
در اين ترديدي نيست كه رضا جولايي نويسنده صاحب سبكي است و شكي نيست كه كلمات مثل موم تو دستش هستند. نسترن هاي صورتي مجموعه داستانهاي كوتاهي است كه از نظر زماني اكثرا به زمان قاجار ايران بر ميگردند و داستان آخر به گونه اي فاقد زماني مشخص و مكاني معين است. درون مايه اصلي اين داستان ها مفاهيم عميقي است نظير دوستي، عشق، عدالت و بيش از همه كه درجاي جاي داستان ها مي توان ديد "مرگ" است.