عزیز دلِمان سعید آقای تشکری که معرف حضور هست؟! نویسنده مشهدیِ بومینویس که عموم آثارش در جغرافیای محل سکونتش میگذرد. الغرض که «#پاریس_پاریس» هم نوشته حضرتشان است. غالبا این #رمان را گره میزنند به کشتار و واقعه #گوهرشاد که به ید #رضاخان در سنه هزار و سیصد و چهارده انجام شد که اگر طالب خواندن رمانی ناظر به آن زمان و آن فضا هستید بشتابید و الخ اما فیالواقع حقیقتش را خواسته باشید اگر آشنایی نداشته باشید با هندسه اتفاقی که تابستان نودوسه سال قبل در #مسجد_گوهرشاد رخ داد، بیشتر به سردرگمی خواهد انجامید.(این البته بلیهای است که اکثر رمانهای تاریخی به آن مبتلایند) رمانهای #تشکری تنه به تنه #تئاتر میزند. میرود توی اعماق کاراکترهایش و یکی از دلایل اینکه اگر با هندسه اتفاق تاریخی مزبور آشنا نباشید، چنین آثاری خیلی جذبتان نمیکند هم همین است. البته پر بیراه هم نیست. استاد نمایشنامهنویس هم هست و دستی دارد در #تئاتر. از این جهت وقتی رمانهایش را میخوانید(آثار متاخر کمتر و آثار قدمایش بیشتر) احساس میکنید روی صحنهاید و بازیگر دارد منتهای درونیات خودش را شخم میزند و با هنرمندی به جلوی چشمتان میآورد کانّه یک تیاتر. با این حال سعیدخان قصه گفتن را هم خوب بلد است(اگر قدری به این تمایل تئاتریاش مهار بزند). همین #مفتون_و_فیروزه را ببینید که نیمنگاهی دارد به وقایع پیش از انقلاب در #مشهد و بعضا حضور گاه و بیگاه #سیدعلی_خامنه_ای جوان یا #غریب_قریب که داستان گنبد و بارگاه رضوی را از ابتدای دفن حضرت در یکی از قریههای اطراف #سناباد روایت کرده و در طول قرنها جلو آمده تا #قاجاریه یا همین پاریس پاریسش. تشکری عموما رمان را به فصلهای کوتاه کوتاه تقسیم میکند و قصهاش را هم با با جملاتی مقطع و کوتاه روایت میکند. جالب آنکه با این جملات مقطع و کوتاه به طرز هنرمندانهای از پس فضاسازی هم بر میآید. خلاصه که اگر طالب خواندن داستان راجع به زمانی هستید که میخواستند ملت را به زور دگنک مدرن کنند و #مشهد را هم بکنند #پاریس، این #کتاب گزینه خوبی است.
«طیبه همکارش را دید. دختری که داشت دل میزد که نکند قزاقهای نظمیه اول او را انتخاب کنند.
قزاق دست طیبه را کشید. درست مثل اینکه میخواهد با زنی در یک مجلس عروسی دو نفری برقصد. نه ایرانی ... فرنگی. طیبه چشمانش فقط ملک را نگاه میکرد.
در یک چشم به هم زدن با دستهایش روسریاش را گرفت و پا به فرار گذاشت. قزاق به دنبال طیبه دوید. ملک پشت شیشه مُشجر اتاق پرستاری طیبه را که مثل یک ماهی داشت دست و پا میزد؛ میدید. مثل یک کبوتر که داشت خوراکِ گربهای میشد. بال میزد. گربه او را کشید و طیبه پشت شیشه مشجر، دستهایش مداوم گربه را پس میزد. اما گربه کبوتر را میان پنجولهایش گرفت.
آرام آرام، طیبه فقط بَقبَقو کرد. قزاق با شلوار و روسری طیبه بیرون آمد. حالا بقیه حساب دستشان بود.
مَلِک با دو دست لباس پرستاری تازه، به سوی اتاق پرستاری رفت. صدایی از طیبه نمیشنید. مَلِک داخل اتاق شد. کفِ اتاق یک پنس ... یک قیچی بود با خون!
ملک جیغ زد، اینکه دختری، خود را برای روسری و شلوار بکُشد را تا حالا ندیده و نشنیده بود. نوشتن با خون، روی شیشه به اسم زنان نوغان همیشه با ملک ماند.
لباس پرستاری را به کناری انداخت. چادرِ طیبه را از توی جالباسی برداشت و بر تن طیبه انداخت و گفت: آرام بخواب دختر نوغانی. آرام بخواب.
گریان بیرون آمد و گفت: خوابیده است. ملک گریست و لباس مینیژوپ پرستاری را پس داد.»
همین برش کوتاه از رمان «پاریس، پاریس» کفایت میکند تا خواننده بداند با چه اثری روبرو است. بعد از خواندن این رمان به تاثیر ادبیات که از آن دم زده میشود پی بردم. قبل از این کتابهایی با روایتهای تاریخی درباره واقعه کشف حجاب و مسجد گوهرشاد خوانده بودم ولی با خواندن این رمان عمق مسئله گوهرشاد برایم روشن شد.
سعید تشکری که در توان قلمی او شکی نیست در این رمان سراغ یکی از مهمترین اتفاقات اجتماعی تاریخ معاصر ایران رفته و پیش از اینکه اهمیت این موضوع برای دستگاهها و نهادهای فرهنگی آشکار شود و بخواهند کاری بکنند برای احیای تاریخ این روز، بدون ادعا دست به نگارش رمان زده است.
«پاریس، پاریس» روایت دختر سردار حشمت قزاق است، سردار حشمتی که دستش به خون کلنل پسیان آغشته است و خدمتگزار خوبی برای شاه قزاق بوده است. اینبار هم عازم مشهد است و این یعنی قرار است در شهر آفتاب قائلهای به پا شود و او بخواباند.
این رمان تصویری از اجرای حکم کشف حجاب را به خواننده نشان میدهد که شاید کمتر دیده شده باشد. تصویری که اغلب نشان داده شده این بوده که ماموران حکومت به دنبال زنی که با چادر در ملا عام شرکت کرده، هستند تا چادر او را از سرش بکشند اما قضیه از این تصاویر فراتر است. نه تنها فراتر بلکه دردآورتر است و کاری که سعید تشکری با جملات کوتاهش در «پاریس، پاریس» با روح و روان خواننده میکند کاری است کارستان.
در این رمان که متن روانی دارد و خواننده بدون وقفه آن را میخواند علاوه بر اینکه به تاریخ سفر میکند با ماجرای عشق میرزا مهیار خبوشانی و ملک حشمت نیز روبرو میشود. این عشق تنور رمان تشکری را نیز گرم میکند و خواننده به واسطه آن، زیر شلاق کلمات تشکری که با تاریخ بر گُرده ذهن خواننده میزند، تاب میآورد.
جای تعجب است که این رمان از ابتدای انتشار آن تاکنون کمتر دیده شده و شاید بهتر باشد گفته شود اصلا دیده نشده، که خب با نگاهی به موضوعی که در رمان مطرح شده میتوان پی برد که شاید برخی دلخوشی از دیده شدن این رمان نداشتند. زیرا سعید تشکری به ظرافت مسئلهای مهم که جریان ضد دینی و طرفدار مدرنیته غربی با آن مخالف هستند را در اثرش مطرح کرده است.
این رمان در حال و هوای این روزها که بسیاری به نام «آزادی فردی»، «حقوق برابر» و ... دست به ترویج بیحجابی میزنند اثری است که نشان میدهد به خاطر بیحجاب شدن زنان این کشور چه خونهایی ریخته شده و امروز به راحتی از این ارزش متعالی دست کشیده میشود. توصیه میشود طرفداران «آزادیهای یواشکی» رمان «پاریس، پاریس» سعید تشکری را اگر شجاعت علنی خواندن ندارند، لاقل یواشکی بخوانند تا متوجه شوند «آزادی یواشکی»شان را به چه قیمت گزافی به دست میآورند در حالی که دخترانی در این مملکت بودهاند که برای حفاظت از حریم عفتشان دست به خود کشی زدهاند.
بعد از نزدیک یکسال، بالاخره این کتاب رو در کتابفروشی حرم امامرضا(ع) پیدا کردم. در مشهد شروعش کردم و در مشهد هم تمام! ماجرای قتل عام مردم مشهد در صحن گوهرشاد به سال ۱۳۱۴ ه. مردمی که به اقدامات اصطلاحا ترقیخواهانهٔ والی مشهد، همسرش (امینه) و رضاخان معترض بودند. خدا رحمت کنه سعید تشکری رو. الحق که برای خودش باقیات صالحات گذاشته. اگه پیدا کردید این کتاب رو، بخونیدش حتما.
یست و یکم تیرماه، یادآور واقعه خونین #مسجد_گوهرشاد و کشتار معترضان #کشف_حجاب #رضاخان هست. کتاب #پاریس_پاریس به قلم استادانه ی سعید تشکری، رمانی در بستر همین وقایع هست. سعید تشکری رو باید کاتب امام رضا نامید، هر چه اثر از ایشون خوندم در مورد حضرت علی بن موسی الرضا سلام الله علیه هست و عجب نویسنده ی کاربلدی هم هستن. جملات کوتاه و در عین حال تفکر برانگیز. 👌 تسلط خاص و سبک واقعا منحصر به فرد ی در رمان نویسی دارند. تو این کتاب شخصیتی هست به نام مهیار خبوشانی که خیلیییی دوستش داشتم، کتابدار حرم امام رضا (ع) ، که یه عکس گرفت به همه عکسهای عالم می ارزید! عکس چکمه های رضاخان میرپنج، روی سکوی کفشداری حرم! بعد عکس رو چاپ کردند تو روزنامه ی بهار و زیرش نوشتند: همه در بارگاه رضا باید به ادب بروند. خواه شاه.... خواه گدا! بعدش هم به همین جرم تو صحن عتیق حرم، تو سیاه زمستون فلکش کردن. دفتر روزنامه رو هم بستن. خوش به حالش ❤️ خلاصه، لحظه ای در مطالعه این اثر فاخر تردید نکنید. https://taaghche.com/book/105593/%D9%...
روایتی داستانی از واقعه مسجد گوهرشاد، نثر کتاب در ابتدا قدری نامأنوس است. نوع جمله بندی ها و روایت داستان ابتدا کمی گنگ می نماید و مثلا شفاف نیست که فلان جمله متعلق به راوی است، یا از دهان فلان شخصیت داستان است یا واگویه شخصیت با خودش است. این نکته از یک سو و تراژیک بودن داستان و به نوعی سیاه بودن فضای رمان، جذابیت و به تبع آن سرعت خواندن را می کاهد، البته کتاب از نیمه که میگذرد وضع بهتر میشود و خواننده به نوع نگارش عادت میکند.
از آقای تشکری کتاب هندوی شیدا را خوانده بودم و حالا هم این را . نثر کتاب و پرش های آن زیاد بدلم ننشت و گاهی خسته ام میکرد ولی اولین کتابی بود که از واقعه گوهرشاد میخواندم و چه قدر متاسف شدم برای این تکه ی تلخ از تاریخ سرزمین مان .
از زمانی که اینو هدیه گرفتم تا شروع به خوندن کنم، خیلی سال طول کشید. وقتی شروع کردم هم خیلی کند پیش میرفت. بخصوص که با گویش مشهدی نوشته شده بود و سخت خونده و فهمیده میشد. ولی باید بگم از وقتی به نثرش عادت کردم، خوب جذب شدم
پاریس پاریس روایتی خواندنی از کشتار خونین مسجد گوهرشاد است. اوایل کتاب کمی مبهم و سخت هست مخصوصا که اکثر مکالمات کتاب با گویش مشهدی نوشته شده است. اما با ادامه دادن جذابیت خودش رو پیدا میکنه و خواننده با تمام وجود تلخی حادثه و کشتار رو حس میکند. برای نسلی که از واقعه کشف حجاب فقط یک اسم شنیدهاند، خواندن کتاب پاریس پاریس میتواند گوشهای از تلخی فاجعه را نشان بدهد.