Jump to ratings and reviews
Rate this book

بحران آذربایجان ،خاطرات مرحوم آیت‌الله مجتهدی

Rate this book

454 pages, Paperback

Published January 1, 2002

5 people want to read

About the author

رسول جعفریان

46 books35 followers
سول جعفریان در سال ۱۳۴۳ هجرى شمسى در «خوراسگان» از توابع اصفهان پاى به دنیا آمد دوره دبستان را در زادگاهش گذراند و سپس براى ادامه تحصیل به اصفهان آمد و دوره راهنمایى را در این شهر آغاز کرد. پس از چندى تحت تأثیر سفرهاى تبلیغى مبلغان حوزه علمیه قم و کلاس هاى روخوانى قرآن در خوراسگان به دروس دینى علاقه مند شد و از آن پس به مدرسه ذوالفقار رفت و مطالعه دروس جدید را در مدارس شبانه ادامه داد. وى در مدت اقامت در اصفهان، به صورت آزاد از مدارس دینى دیگرى چون «نیماورد»، «نوریه»، «وجده کوچک» استفاده مى کرد.
رسول جعفریان در سال ۵۷ هجرى شمسى و در آستانه پیروزى انقلاب، براى ادامه تحصیلات حوزوى، راهى شهر مقدس قم شد. نخست به مدرسه خان رفت و سپس در مدرسه رسالت، به ادامه تحصیل پرداخت. وى در قم از درس اساتیدى چون آیت الله جوادى آملى، آیت الله مصباح یزدى، آیت الله ممدوحى، آیت الله گرامى و نیز آیت الله جعفر مرتضى جبل عاملى کسب فیض کرد. سال ۵۸ هجرى شمسى با آثار و موسسه آیت الله مصباح یزدى آشنا شد و در کلاسها و دوره آموزشى آن موسسه شرکت کرد و با بازگشایى دانشگاهها، در سال ۵۹ هجرى شمسى به تدریس معارف اسلامى و تارىخ اسلام در دانشگاههاى اصفهان و تهران مشغول شد. اولین اثر استاد جعفریان در سال ۶۴ هجرى شمسى تحت عنوان «پیش درآمدى بر شناخت تاریخ اسلام» منتشر شد و از آن پس تاکنون، ضمن همکارى با موسسات پژوهشى و تأسیس کتابخانه اسلام و ایران در قم، به کوشش هاى پى گیر خود در زمینه تألیف، تصحیح، ترجمه و نیز تحقیق در تاریخ اسلام، ایران و تشیع همچنان ادامه مى دهد.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
0 (0%)
4 stars
2 (66%)
3 stars
1 (33%)
2 stars
0 (0%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 2 of 2 reviews
Profile Image for مهدی اکبری‌فر.
Author 1 book5 followers
December 9, 2018
کتاب وقایع دوران یکساله حکومت فرقه دموکرات آذربایجان به رهبری پیشه وری را از نگاه یکی از علمای مشهور و اهل فضیلت تبریز روایت می کند. در کنار جنبه‌های سیاسی ماجرا، توجه به آداب و رسوم و اتفاقات روزمره میان مردم تبریز قابل توجه است. همچنین گزارشی مختصر و مفید از آنچه رادیوهای فارسی زبان در آن روزگار از اوضاع ایران وجهان نقل کرده‌اند را به دست می‌دهد.
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books242 followers
September 30, 2023
"حوادث روز یکشنبه ۱۲ آذر ۱۳۲۴

در این روز صبح رفتم به منزل عمویم آقای میرزا خلیل آقا مجتهد؛ دیدم پسر کوچک ایشان صالح که به عدلیه می رود و در آن اداره مستنطق است، و نوه ایشان حسن که دادیار است، هر دو پیش عمویم نشسته اند. تعجب نمودم. پرسیدم: چرا اداره نرفته اید؟ گفتند: از میرزا کاظم آقا عمو کاغذی رسیده است که صالح امروز به عدلیه نرود؛ در خانه بماند و علتش را ننوشته بود. آقای مجتهد به حسن هم نموده بودند که او هم تعطیل بکند. همه مشوش بودند. من حدس زدم که به جهت وقوع قتلی است که دیروز اتفاق افتاده است. عمویمان نخواسته است که صالح در جریان قضایی این حادثه مداخله داشته باشد. در خصوص هویت مقتول هم اخبار مختلف نقل می شد.

در این بین خبر آوردند که آقای حاجی میرزا علی اصغر آقا شیخ الاسلام تشریف آورده و در بیرونی نشسته اند. تشویش حضار بیشتر شد. آقای مجتهد خیال نمودند که ایشان هم راجع به این موضوع خبری دارند؛ بنا شد ایشان به داخل خارج که کرسی و بخاری داشت تشریف بیاورند. معلوم شد که ایشان خبری ندارند؛ فقط آمده بودند که آمده باشند. آقای شیخ الاسلام از محترمین شهر و پدر میرزا لطفعلی خان شیخ الاسلامی است که فعلا رئيس بلدیه است و پدر میرزا لطفعلی خان باجناق آقای مجتهد و ابوالزوجه صالح است.

صحبت غالبا در اطراف اغتشاشات اخیره بود. بنا به تحقیق آقای شیخ الاسلامی مقتول روز گذشته از طایفه امیر مالک است. نام شخص مقتول را می دانست... بعد از جمع اخبار مختلف نتیجه این شد که مقتول محمد امین خان امیر مالک متصدی رمز در اداره شهربانی است. این شخص رفیق مدرسه من بود. در یک کلاس با هم درس خوانده بودیم. دو سه ماه پیش هم با هم آشنایی سابق را تجربه نموده بودیم. من از این قضیه بسیار متأثر شدم. مدتی بر کرسی سه نفری صحبت می نمودیم که اخوی میرزا علی اصغر که عضو بانک ملی است، تشریف آورد. بعضی خبرهای موحش از قبیل سقوط مرند و قتل رئيس عدليه آنجا و نظایر آن را آورد؛ و بعد از کمی آقای حسن قاضی طباطبایی آمد. ایشان را هم آوردیم اطاق، قدری صحبت های متفرقه نمودیم... در این بین مشهدی علی آقا آدم ما یک کارت ویزیت آورد که آقای فروغ نوشته بودند که فعلا مجلس عقد مخصوص همشیرهزاد؛ آقا میرزا ابوالقاسم آقا است. آقای مجتهد هم تشریف دارند. برای اجرای عقد مرا دعوت نموده بود که طرف قبول عقد را متصدی بشوم. نمازم را با سرعت خواندم. با آدم میرزا ابوالقاسم به طرف مقصد حرکت نمودم... مجلس عقد خصوصی منعقد بود. بعد از صرف چای عقد جاری شد. داماد که سروان محمد خان درگاهی بود، حاضر مجلس بود و من یادم نمی آید که دامادی را در مجلس عقد خودش دیده باشم!... نزدیک غروب آفتاب مجلس خاتمه یافت. خداحافظی نموده بیرون آمدیم. در راه آقای مجتهد فرمودند که فردا بیات والی جدید در ساعت نه و نیم و ده به بازدید ایشان خواهد آمد. مصمم شدم که من هم بروم و والی را که چهل روز است وارد شده است ببینم... که تقریبا دو ساعت از شب میگذشت، صدای چند تیر تفنگ پشت سر هم شنیده شد چون ذهن ما مشوب بود، بسیار وحشت نمودیم. تصور نمودیم مصادمه بزرگ و سترگی مابین قوای دولتی و شورشیان شروع شد. صدای تیر قطع شد. آمدیم منزل. بچه ها هم خیلی ترسیده بودند... فردا معلوم خواهد شد که قضیه تیراندازی شب چیز مهمی بوده است یا نه. از رادیوی طهران معلوم شد که دولت به جواب دولت روس که به یادداشت ایران داده بود، جواب نوشته است و دوباره تخلیه ایران را از قشون اجانب درخواست نموده است."
Displaying 1 - 2 of 2 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.