Jump to ratings and reviews
Rate this book

اشک جمعه

Rate this book
در کشاکش زندگی و عشق و مرگ ممکن است سوی نگاهمان برود سمت افقی که برای داشتنش باید عزیزترین چیزها را فدا کرد. رمان اشک جمعه ، برشی است از سالهای مبارزه ، سالهایی که برای داشتن حکومتی اسلامی و برپایی عدالت ، مردم آماده ی نثار کردن عزیزترین ها بودند. صدیقه مانند خیلی از دخترها ، سرگرم امورات روزمره است و به طور اتفاقی وارد جریان مبارزه بر علیه رژیم طاغوت می شود و ماجراهایی برای او رخ می دهد. او از بین دو طیف فکری ، یکی را انتخای می کند و همراه مردم می شود.

84 pages, Paperback

Published January 1, 2015

5 people want to read

About the author

مونا اسکندری

2 books1 follower

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
0 (0%)
4 stars
1 (33%)
3 stars
2 (66%)
2 stars
0 (0%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 2 of 2 reviews
Profile Image for Elham 8 Azimi.
165 reviews62 followers
January 6, 2019
اشک جمعه
داستان بلند؛ این نامی‌ست که به نظر من برای رمان‌های خیلی کوتاه مناسب‌تر است و اشک جمعه را هم از این دسته می‌دانم. یک داستانِ بلند دربارۀ بخشی از تاریخ معاصر ایران، یعنی دقیقاً ایامی که به «جمعۀ سیاه» ختم می‌شوند؛ 17 شهریور 57.
این موضوع خود وجه تسمیۀ کتاب را آشکار می‌کند و اولین امتیاز را باید به همین نام‌گذاری زیبا داد؛ نامی برآمده از دل کتاب، کوتاه و بدیع.
از مونا اسکندری پیش از این کتابی نخوانده بودم، اما او را نویسنده‌ای به‌شدت توصیفی دیدم، به‌خصوص درمورد احساسات شخصیت‌ها. البته که در توصیف مکان‌‌ها و اتمسفر داستان کوتاهی نکرده است، اما در توصیف روحیات و احساسات شخصیت‌ها سنگ تمام گذاشته است. نمی‌دانم اگر شخصیت اول این کتاب، یک پسر بود هم این‌چنین ماهرانه شخصیت‌پردازی می‌شد یا خیر؟ شاید پاسخ این سؤال را در کتاب‌های دیگر اسکندری بتوان دید.
اشک جمعه داستان یک دختر جوان است در بحبوحۀ حوادث جمعۀ سیاه. دختری معمولی از یک خانوادۀ معمولی با همۀ حس‌وحال‌های دخترانگی و جوانی‌اش؛ اضطراب‌های خوشایند و گونه‌های گل‌انداخته‌اش زمانی که صحبت خواستگار پیش می‌آید، بی‌پروایی‌های مؤدبانه در مقابل مادر و سکوت و حجب و حیا در محضر پدر، کنجکاوی‌های مرسوم درمورد پسر همسایه و تندکردن قدم‌ها از کلاس خیاطی تا خانه در معرض سایۀ او. نویسنده همۀ این‌ها را به‌خوبی رقم زده است.
حتی برای مخاطبی که آن دوره از تاریخ ایران را نزیسته باشد و درباره‌اش فقط در فیلم‌ها دیده یا در کتاب‌ها خوانده باشد، اتمسفر و فضای کتاب اشک جمعه کاملاً گویای واقعیت آن روزگار است. مخاطب حین خواندن کتاب تصویر روشنی از شرایط آن روز جامعه، وضعیت کوچه‌ها و خیابان‌ها و به‌خصوص جوّ حاکم بر خانواده‌ها و آداب جاری آن زمان پیدا می‌کند. حضور یک بزرگ‌تر در خانواده تحت عنوان مادربزرگ یا پدربزرگ، ادبیات گفتگوی اعضای خانواده با یکدیگر، مناسبات همسایگی، راه و رسم ازدواج و... همه حضور روشنی در این کتاب دارند.
حوادث سیاسی در این کتاب رنگ ملایمی دارند؛ اگرچه 17 شهریور با تمام قوا در شهر دارد پیاده می‌شود، اما ما جز آن‌چه شخصیت اصلی از این حوادث می‌بیند و تجربه ‌می‌کند، از آن نمی‌بینیم. ما همان‌قدر سیاست را می‌بینیم که شخصیت اصلی بعد از نمازهای جماعت در مسجد، پای منبر امام جماعت می‌شنود، همان‌قدر که دلدادگی کارش را به نوشتن اعلامیه می‌کشاند و کلمه‌به‌کلمه در هر رونویس کردن با دنیای دور و برش آشنا می‌شود، همان‌قدر که روز جمعه 17 شهریور... به خیابان می‌آید و مردم را می‌بیند که فرار می‌کنند، تیر می‌خورند و کودکانی که از مادرانشان جا می‌مانند. همین‌قدر و این برای این کتاب کافی به نظر می‌رسد؛ نه زیاده و نه کم.

اما آیا این کتاب را باید یک کتاب عاشقانه دانست، بر پایۀ اتفاقاتی که برای شخصیت اصلی این کتاب می‌افتد؟ یا باید آن را یک کتاب تاریخی دانست، چون از روزگاری دیگر سخن به میان آورده است؟ یا نه، یک کتاب سیاسی که شاید از نامش هم چنین برآید؟ به گمان من این کتاب، کتاب زندگی است؛ به این معنا که در آن هم عشق پیدا می‌شود، هم تاریخ،‌ هم سیاست. کتابی که خالی از وجوه زندگی روزمرۀ ما نیست و تلاشی برای فلسفه‌چینی‌های دشوار ندارد.
اما شاید بی‌راه نباشد که با همۀ علاقه‌ام به این کتاب و امتیازهایی که از آن برشمردم، به نقطۀ ضعف آن نیز اشاره کنم و آن پایان داستان است. پایانی که سعی می‌کند غافلگیرکننده باشد، اما بیشتر گول‌زننده است! پایان‌بندی داستان غیرمنطقی نیست، اما مسیر رسیدن به آن مسیری نادرست است به نظرم. (به علت احتمال لو رفتن داستان، توضیح بیشتر نمی‌دهم.)
اما نکتۀ آخر؛ این کتاب را چه کسانی بخوانند؟
من این کتاب را به کسانی که چندان اهل کتاب‌ خواندن نیستند توصیه می‌کنم؛ چون خواندنش بسیار سهل و روان است و داستانش جذاب و پرکشش. دوم به کسانی که کتاب می‌خوانند و دنبال یک استراحت ذهنی هستند؛ انگار ذهنشان را بردارند و ببرند در یک حیاط خلوت دست و رویی تازه کند و چایی بنوشد.
من این کتاب را #راه_خوانی کردم و برای این منظور هم، گزینۀ بسیار مناسبی است.


Profile Image for زینب هاشم‌زاده.
162 reviews68 followers
October 3, 2020
یاد رمان‌هایی که زمان دبیرستان می‌خوندیم، افتادم.
کتاب درمورد زمان انقلاب و حادثه ۱۷ شهریور میدان ژاله‌اس.
کتاب جمع‌وجور و خوبی بود، بدون حرف اضافه و البته پایانش رو یجور دیگه حدس می‌زدم که کمی با حدس من فرق داشت.
Displaying 1 - 2 of 2 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.