What do you think?


Viaggio in direzione 270°
Iran. In un freddo inverno a cavallo fra il 1986 e il 1987 - il settimo di un estenuante e sanguinoso conflitto con il vicino Iraq, governato da Saddam Husseyn - l'adolescente Naser conduce un'esistenza tranquilla, divisa tra lo studio e la famiglia. Eppure, nonostante la tenera età, Naser è un esperto veterano. Non sono trascorsi che pochi mesi da quando, rimasto ferito al fronte, Naser ha voltato le spalle al conflitto. Un giorno, però, il giovane riceve un telegramma a lui indirizzato dai vecchi commilitoni. Qualcosa di grande, in prima linea, pare sia imminente. Tormentato dal ricordo dell'ultima operazione e desideroso di rivedere i compagni di un tempo, Naser abbandona ancora una volta i libri e la famiglia per recarsi al fronte. Il giovane ignora la portata della sfida a cui lo ha sottoposto il destino. Le forze iraniane si preparano infatti a penetrare in suolo iracheno allo scopo di assediare la città di Bàssora, in quella che verrà ricordata come "Operazione Karbala-5". Considerato uno degli scontri più cruenti del XX secolo, l'Operazione Karbala-5 rappresenterà per Naser, ancora una volta disceso agli inferi, l'occasione per raggiungere la maturità e la consapevolezza tanto agognate. Una storia universale, qui declinata in una forma sconosciuta o dimenticata: quella del più grande conflitto della storia del Medio Oriente.
274 pages, Paperback
First published April 1, 2004
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 73 reviews
June 18, 2019
از این کتاب به عنوان اولین کتاب با موضوع دفاع مقدس که به زبان انگلیسی در آمریکا ترجمه شده انتظار بیشتری داشتم..
کتاب کشش لازم رو نداشت..یه جورایی آخرش مشخص بود که چی میشه..فضاسازی خیلی ضعیف بود.
نویسنده سعی داشت جنگ رو از یه دید دیگه ای نشون بده..اما زیاد موفق نبود.
کتاب کشش لازم رو نداشت..یه جورایی آخرش مشخص بود که چی میشه..فضاسازی خیلی ضعیف بود.
نویسنده سعی داشت جنگ رو از یه دید دیگه ای نشون بده..اما زیاد موفق نبود.
Read
July 9, 2008بگذارید اعتراف کنم که نمی دانستم اول این نامه را به نام چه کسی بنویسم . علی آقا ؟ ناصر آقا ؟ آقا میرزا ؟ حیدرخان ؟ رسول آقا ؟ بعد فکر کردم احمد دهقان مناسبترین گزینه است .پس این شکوائیه را برای احمد دهقان می نویسم .
احمد دهقان سلام .
نمی دانم چه حکایتی بود که این همه را از دل شهرها و خانه های امنشان بیرون ببری . بیندازی توی چاله هایی که با دست خودشان کندند و بعد همانجا پناهشان دهی . اصلا نمی دانم داستان از کجا شروع شد . شاید تلخ ترین صحنه لحظه ای بود که ناصر به طرف اهواز راه افتاد و وقتی رفت توی شهر دید که مردم به کار خودشان هستند در حالی که او از رودخانه خون برگشته بود . نمی دانم چرا این حکایت تو هیجوقت فیلم نخواهد شد اما همین که می بینم کتابش در کتابخانه دانشگاه جرج تاون واشنگتن ، کتابخانه دانشگاه هاروارد ماساچوست ، کتابخانه دانشگاه برکلی کالیفرنیا ، کتابخانه دانشگاه مریلند ، کتابخانه دانشگاه راتگرز و کتابخانه دانشگاه برنیستون نیوجرسی ، کتابخانه دانشگاه ورمونت برلینگتن ، کتابخانه UCLA لوس آنجلس و کتابخانه کنگره واشنگتن موجود است حس می کنم که نه حکایت تو که حکایت علی که تانک از روی او گذشت بی تفاوت چنان که پشه ای را له می کنند و به دونیمش کرد
نیمه کار ه نماند .
البته هنوز برای من سوالهای زیادی باقی مانده است . اینکه چرا در آن سالها گویندگان خبر این قدر از فتح و فتوح رزمندگان اسلام می گفتند اما همه را نمی گفتند . خب شاید امنیت ملی ایجاب میکرد که حکایت مردی که ترکشی خورد چنان که مغزش از درون سرش پیدا بود و حکایت آن دیگری که امدادگر با هراس روده هایش را توی دلش جاداد و حکایت جنازه هایی که کنار سنگر به صورت نشسته گذاشتند تا دشمن بیشتر بترسد گفته نشد . شاید برای اینکه وقتی ما شام می خوردیم و صدای افشار گوینده را میشنیدیم چندشمان نشود و تنها خاطره ما پایتخت نشنیان از جنگ بشود فرار زیر راه پله .................
خسته نیستم. می دانید . دلم می تپد مثل قلب گنجشک هایی که پشت سنگرها کز کرده اند .................از اینکه ..............در سفر امن و راحتی که چند روز قبل به حاشیه دریای خزر داشتم در آن لحظه های سرخوشی که د ختر بچه ها در آبهای امن سرزمینی ام جست و خیز می کردند .... کتابی خواندم با عنوان سفر به گرای 270 درجه که شاید هرگز فیلمش ساخته نشود .
دوست دارم اقلا این یک کار را انجام دهید و به رسول آقا و علی آقا و حید ر خان بگویید ..... حالا که من روبروی دریای خزر نشسته ام و به آبی ها می اندیشم .........حالا ........دیگر هیچ ملالی نیست جز دوری شما .
احمد دهقان سلام .
نمی دانم چه حکایتی بود که این همه را از دل شهرها و خانه های امنشان بیرون ببری . بیندازی توی چاله هایی که با دست خودشان کندند و بعد همانجا پناهشان دهی . اصلا نمی دانم داستان از کجا شروع شد . شاید تلخ ترین صحنه لحظه ای بود که ناصر به طرف اهواز راه افتاد و وقتی رفت توی شهر دید که مردم به کار خودشان هستند در حالی که او از رودخانه خون برگشته بود . نمی دانم چرا این حکایت تو هیجوقت فیلم نخواهد شد اما همین که می بینم کتابش در کتابخانه دانشگاه جرج تاون واشنگتن ، کتابخانه دانشگاه هاروارد ماساچوست ، کتابخانه دانشگاه برکلی کالیفرنیا ، کتابخانه دانشگاه مریلند ، کتابخانه دانشگاه راتگرز و کتابخانه دانشگاه برنیستون نیوجرسی ، کتابخانه دانشگاه ورمونت برلینگتن ، کتابخانه UCLA لوس آنجلس و کتابخانه کنگره واشنگتن موجود است حس می کنم که نه حکایت تو که حکایت علی که تانک از روی او گذشت بی تفاوت چنان که پشه ای را له می کنند و به دونیمش کرد
نیمه کار ه نماند .
البته هنوز برای من سوالهای زیادی باقی مانده است . اینکه چرا در آن سالها گویندگان خبر این قدر از فتح و فتوح رزمندگان اسلام می گفتند اما همه را نمی گفتند . خب شاید امنیت ملی ایجاب میکرد که حکایت مردی که ترکشی خورد چنان که مغزش از درون سرش پیدا بود و حکایت آن دیگری که امدادگر با هراس روده هایش را توی دلش جاداد و حکایت جنازه هایی که کنار سنگر به صورت نشسته گذاشتند تا دشمن بیشتر بترسد گفته نشد . شاید برای اینکه وقتی ما شام می خوردیم و صدای افشار گوینده را میشنیدیم چندشمان نشود و تنها خاطره ما پایتخت نشنیان از جنگ بشود فرار زیر راه پله .................
خسته نیستم. می دانید . دلم می تپد مثل قلب گنجشک هایی که پشت سنگرها کز کرده اند .................از اینکه ..............در سفر امن و راحتی که چند روز قبل به حاشیه دریای خزر داشتم در آن لحظه های سرخوشی که د ختر بچه ها در آبهای امن سرزمینی ام جست و خیز می کردند .... کتابی خواندم با عنوان سفر به گرای 270 درجه که شاید هرگز فیلمش ساخته نشود .
دوست دارم اقلا این یک کار را انجام دهید و به رسول آقا و علی آقا و حید ر خان بگویید ..... حالا که من روبروی دریای خزر نشسته ام و به آبی ها می اندیشم .........حالا ........دیگر هیچ ملالی نیست جز دوری شما .
April 29, 2014
یکی از جذاب ترین رمان هایی که راجع به جنگمان خواندم. آخه راستش ما با این همه ادعا خیلی هم رمان قوی در این زمینه نداریم و بیشتر کتاب ها خاطره هستند.
نثر کتاب خیلی جذاب است و تا آخر داستان خواننده را میکشد ولی نکته ای که کمی آزارم می دهد این است که با حذف چند صحنه کوتاه و نماز خواندن ها می شود این داستان را برای هر جنگ دیگه ای هم نوشت!
شاید کمی عجولانه قضاوت کردم. به هر حال این کتاب جز بهترین داستان هایی بود که خواندم.
بیرحمانه ترین و از زیبا ترین پاراگراف ها:
مردها و زن ها از تو پیاده رو به هر طرف می روند اما هیچ کس به ما توجه ای ندارد. ما که از زیر باران گلوله و توپ به این جا آمده ایم...ما برای مردم عادی شده ایم....
نثر کتاب خیلی جذاب است و تا آخر داستان خواننده را میکشد ولی نکته ای که کمی آزارم می دهد این است که با حذف چند صحنه کوتاه و نماز خواندن ها می شود این داستان را برای هر جنگ دیگه ای هم نوشت!
شاید کمی عجولانه قضاوت کردم. به هر حال این کتاب جز بهترین داستان هایی بود که خواندم.
بیرحمانه ترین و از زیبا ترین پاراگراف ها:
مردها و زن ها از تو پیاده رو به هر طرف می روند اما هیچ کس به ما توجه ای ندارد. ما که از زیر باران گلوله و توپ به این جا آمده ایم...ما برای مردم عادی شده ایم....
May 18, 2014
میتونید به جای خوندن این کتاب، یکی از کتاب هایی که مرکز اسناد انقلاب یا سازمان های مشابه منتشر میکنن رو بخرید و بخونید: شرح جزء به جزء یه عملیات جنگی. همین و بس. چرا، شخصیت داره، اما داستان؟ هیچ. نویسنده هیچ اصراری نداره که با شخصیت ها همذات پنداری کنید. آخر کتاب، خیلی معمولی عملیات تموم میشه، بدون اینکه بدونید چرا اصلاً شروع شد؟
August 7, 2013
چیزهایی در این کتاب هست که در کتابهای دیگر نخواندهاید
این جا فقط جنازههای عراقی زشت و ترسناک نیستند
حتی رودههای بیرون ریخته یا اندام قطع شده هم رزمات هم میتواند
تو را به عق زدن وا دارد
اتوبوس حمل مجروحان بوی ادرار میدهد
جنازه شهدای ایرانی هم باد میکند و بو میگیرد
نوجوان رزمنده در شب عملیات پا به بلوغ میگذارد
سوختن جنازهی شهید ایرانی بوی کباب بلند کرده
خیلی چیزها شیر تو شیر است
ایرانیها هم میترسند
ایرانیها هم فرار میکنند
رزمندهی لات ایرانی به عراقیها فحش آب نکشیده میدهد
و شستش را حواله میکند
...
خلاصه که دم احمد دهقان گرم
داستان جنگ بود ولی یک داستان واقعی
این جا فقط جنازههای عراقی زشت و ترسناک نیستند
حتی رودههای بیرون ریخته یا اندام قطع شده هم رزمات هم میتواند
تو را به عق زدن وا دارد
اتوبوس حمل مجروحان بوی ادرار میدهد
جنازه شهدای ایرانی هم باد میکند و بو میگیرد
نوجوان رزمنده در شب عملیات پا به بلوغ میگذارد
سوختن جنازهی شهید ایرانی بوی کباب بلند کرده
خیلی چیزها شیر تو شیر است
ایرانیها هم میترسند
ایرانیها هم فرار میکنند
رزمندهی لات ایرانی به عراقیها فحش آب نکشیده میدهد
و شستش را حواله میکند
...
خلاصه که دم احمد دهقان گرم
داستان جنگ بود ولی یک داستان واقعی
February 14, 2019
خیلی بهتر از انتظارات من بود. کتاب خوبی بود . واقعا خوب .
حرکت از آغوش گرم خانواده تا کنار کانال زوجی و بعئ برگشت دوباره به خانه و بعد هم درسافت تلگراف و حرکتی که خواننده می تواند حدس بزند دوباره یا بهتر بگوییم سه باره شروع خواهد شد و ماییم که نمی دانیم ناصر داستان ما بالاخره می ماند یا در همان جنگ او هم می رود پیش علی .
کتاب از مقدس سازی افراطی به شدت اجتناب کرده و به نظر من خیلی واقع گرایانه جنگ را توضیح داده . جنگ واقعی همین شکلی ست . همینقدر ، سرد ، بی رحم ، بریده بریده و بدبو .
اما اغلب آدم هایی که روزهای پر از زندگی جنگ را تجربه کرده اند زندگی در دوران یا شرایط صلح را زنده نمی یابند.
بشر واقعا هرقدر به مرگ نزدیک تر شود زندگی را بهتر احساس می کند .
فکر کنم آقای دهقان خودش جنگ رفته ست ، نمی دانم اما اگر هم نرفته خیلی خوب مطالعه و تحقیق کرده و خیلی خوب توانسته احساسات انسان ها را در جنگ درک کند.
کلا توصیه می کنم .
حرکت از آغوش گرم خانواده تا کنار کانال زوجی و بعئ برگشت دوباره به خانه و بعد هم درسافت تلگراف و حرکتی که خواننده می تواند حدس بزند دوباره یا بهتر بگوییم سه باره شروع خواهد شد و ماییم که نمی دانیم ناصر داستان ما بالاخره می ماند یا در همان جنگ او هم می رود پیش علی .
کتاب از مقدس سازی افراطی به شدت اجتناب کرده و به نظر من خیلی واقع گرایانه جنگ را توضیح داده . جنگ واقعی همین شکلی ست . همینقدر ، سرد ، بی رحم ، بریده بریده و بدبو .
اما اغلب آدم هایی که روزهای پر از زندگی جنگ را تجربه کرده اند زندگی در دوران یا شرایط صلح را زنده نمی یابند.
بشر واقعا هرقدر به مرگ نزدیک تر شود زندگی را بهتر احساس می کند .
فکر کنم آقای دهقان خودش جنگ رفته ست ، نمی دانم اما اگر هم نرفته خیلی خوب مطالعه و تحقیق کرده و خیلی خوب توانسته احساسات انسان ها را در جنگ درک کند.
کلا توصیه می کنم .
December 13, 2007
اولین بار بود که جنگ را اون طور که واقعا هست می دیدم. بدون شعارزدگی و قهرمان سازی. شخصیت های این کتاب در عین اینکه آدمهای معمولی ای هستند اما به جورهایی متفاوتند!
در مجموع کتاب خوبی بود! خوندنش را توصیه میکنم.
در مجموع کتاب خوبی بود! خوندنش را توصیه میکنم.
July 10, 2018
بزرگترین تفاوتی که با همهی کتابهای مربوط به دفاع مقدس خوندم، داشت این بود که به جای شخصیت پردازی، فضاسازی خیلی دقیق و خوبی از جنگ داشت
یعنی طوری بود که تو واقعا میتونستی تصور کن اون لحظه رزمندهها توی چه جهنمی گیر افتاده بودن و نویسنده تونسته بود تا آخرین لحظه این شوک روی توی وجود مخاطب نگهداره از اتفاقهات
پنجتا ستاره حقشه :)
یعنی طوری بود که تو واقعا میتونستی تصور کن اون لحظه رزمندهها توی چه جهنمی گیر افتاده بودن و نویسنده تونسته بود تا آخرین لحظه این شوک روی توی وجود مخاطب نگهداره از اتفاقهات
پنجتا ستاره حقشه :)
December 9, 2017
از زیبا ترین رمان های دفاع مقدس
4.5/5
4.5/5
June 16, 2017
سفر به گرای 270 درجه/ احمد دهقان/ انتشارات سوره مهر/ 224 صفحه/ چاپ پانزدهم 1390/ تاریخ اتمام کتاب: پنج شنبه 25 خرداد 1396
مدت ها بود که رمان با این تعداد صفحات نخوانده بودم و از حوصله ام خارج بود اما این رمان جنگی بسیار جذاب که هم با آن گریه کردم هم خندیدم این روند را تغییر داد. داستان پسری است که از جبهه ی جنگ ایران و عراق مرخصی تحصیلی گرفته ولی دوباره به زودی به جبهه برمی گردد و خاطرات این روزها از زبان او تعریف می شود. محیط جنگ با جزئیات خوبی توصیف شده و زبان متن گیرا و روان است. خاطرات خوب و بد تعریف شده و توجه به جزئیات و تفاوت جذاب لحن شخصیت ها برایم جذاب بود.
چه حجم عظیمی از فداکاری ها را انجام دادند... حتی با خواندنش هم مغز انسان سوت می کشد... چه نسلی بودند نسل آن ها و چه نسل فاسد و به درد نخوری شد نسل ما. چه دغدغه هایی داشتند و چه دغدغه هایی داریم... واقعا مقایسه ای دردناک است. خانواده خود را رها کردند و رفتند جنگ... فداکاری بزرگتر از این؟
فکر نمی کنم چیزی وحشتناک تر از جنگ برای یک کشور ممکن باشد و این سختی ها در این کتاب با قدرت توصیف شده اند، حتی نحوه کشته شدن بعضی سربازان. داشتن روحیه ی شوخ طبعی و صمیمیت در آن شرایط سخت جنگ از ویژگی های جالبی بود که در این کتاب توصیف شده بود که شوخی های رزمنده ها با همدیگر برایم بسیار جالب بود.
پوریا روشنی
مدت ها بود که رمان با این تعداد صفحات نخوانده بودم و از حوصله ام خارج بود اما این رمان جنگی بسیار جذاب که هم با آن گریه کردم هم خندیدم این روند را تغییر داد. داستان پسری است که از جبهه ی جنگ ایران و عراق مرخصی تحصیلی گرفته ولی دوباره به زودی به جبهه برمی گردد و خاطرات این روزها از زبان او تعریف می شود. محیط جنگ با جزئیات خوبی توصیف شده و زبان متن گیرا و روان است. خاطرات خوب و بد تعریف شده و توجه به جزئیات و تفاوت جذاب لحن شخصیت ها برایم جذاب بود.
چه حجم عظیمی از فداکاری ها را انجام دادند... حتی با خواندنش هم مغز انسان سوت می کشد... چه نسلی بودند نسل آن ها و چه نسل فاسد و به درد نخوری شد نسل ما. چه دغدغه هایی داشتند و چه دغدغه هایی داریم... واقعا مقایسه ای دردناک است. خانواده خود را رها کردند و رفتند جنگ... فداکاری بزرگتر از این؟
فکر نمی کنم چیزی وحشتناک تر از جنگ برای یک کشور ممکن باشد و این سختی ها در این کتاب با قدرت توصیف شده اند، حتی نحوه کشته شدن بعضی سربازان. داشتن روحیه ی شوخ طبعی و صمیمیت در آن شرایط سخت جنگ از ویژگی های جالبی بود که در این کتاب توصیف شده بود که شوخی های رزمنده ها با همدیگر برایم بسیار جالب بود.
پوریا روشنی
November 22, 2013
من زیاد اهل خواندن رمان جنگی نیستم.اما این یکی را سر یک توفیق اجباری مجبور به خواندنش شدم.جزیی از کتابهای یک مسابقه ی کتابخوانی بود که باید سر دو روز می خواندمش و به چند سوال در موردش جواب می دادم. هر چند با میلی شروع کردم به خواندنش،اما رفته رفته نه برای خاطر مسابقه که فقط و فقط به خاطر کشش خود داستان ادامه اش دادم. و بسیار بسیار گریه کردم. برای تمام مردان و زنانی که جان خود را فدا کردند تا من در این خاک زندگی آسوده تری داشته باشم.نثر داستان هم جذاب و گیرا و گاه حتی نفس گیر بود.و در کل راضی بودم از خواندنش.
June 3, 2013
وقتی دروغ و ریاکاری نباشه همه چیز دلنشین و دلچسب تر میشه. واقعیت و حقیقت هرچند که تلخ و گاهی خشم آلود باشه ولی چون ظاهر سازی نداره بهتر با دیگران ارتباط برقرار می کنه. این ها خصیصه های این کتاب هم هست و باعث شده تا یک کتاب با ظاهر ایدئولوژیک و خشن اینقدر محبوب به. نویسنده برای نوشتن و زور نمی زنه. سعی نمی کنه خواننده رو تحمیق کنه
کلیشه های رایج رو برای بار صدم به خورد خوانندگانش بده. به هر روی به نظرم یکی از کتاب هایی است که واقعا جایزه ای که دریافت کرد حق اش بود.
کلیشه های رایج رو برای بار صدم به خورد خوانندگانش بده. به هر روی به نظرم یکی از کتاب هایی است که واقعا جایزه ای که دریافت کرد حق اش بود.
March 10, 2024
احمد دهقان در سفر به گرای ۲۷۰ درجه داستان پسری دبیرستانی به نام ناصر را روایت می کند که پس از تجربهی دورهای حضور در جبهه، در تلاش حضور مجدد با مخالفت پدرش روبرو میشود، پس از فراز و نشیبی نه چندان سخت اما از نظر تعداد سطور کتاب طولانی، موفق به حضور در جبهههای جنگ تحمیلی و پیوستن به گروهی از دوستانش که قبلا هم با آنها همراه بوده میشود و راهی عملیات کربلای ۵ میشود.
روایت پس از آن روایت حضور ناصر در جبهه و عملیات ها و رفاقت ها و اشک و لبخندهاست.
داستان از زبان ناصر روایت می شود، بخش اول کتاب، تا قبل از حضور ناصر در جبهه برای من کمی حوصله سربر و کشدار بود. اما پس از آن روایت ریتم منطقی و متناسب با شرایط پیدا میکند. داستان بسیار واقعی و بدون روتوش است. تلخی ها را با همان شدتی نشان میدهد که بودهاند. شاید این همان نکته متمایز کننده این کتاب است.
زبان کتاب عموما روان است، اما گاهی شاعرانه میشود و گاه کلماتی یا عباراتی خارج از عرف یک پسر نوجوان در آن دوران است که کمی در ذوق میزند.
در بخش اول کتاب سوالاتی پیرامون اهمیت حضور ناصر در جبهه شکل میگیرد که به نظر من، تا انتهای کتاب هم پاسخ منطقی به آن داده نشد. هرچند که عدهای از همراهان حلقه کتاب مبنا که این کتاب را با آن ها هم خوانی میکردم نظراتی داشتند و برایشان منطقی بود، اما من را قانع نکرد و این را از بزرگترین ضعفهای منطقی پیرنگ کتاب میدانم.
در بخش حضور ناصر در جبهه جزئیات فراوانی از زندگی قبل از عملیات و چگونگی عملیاتها محاصره ها و ... ذکر شده که برای نسل ناآشنا به جنگ بسیار قابل توجه است.
کتاب در مجموع کتابی خواندنی و دور از کلیشههای غالب آثار دفاع مقدس است و اگر اندکی در بخشهای ابتدای صبوری کنید به قسمتهای تلخ اما خواندنی کتاب هم خواهید رسید.
این کتاب که به زبان انگلیسی نیز ترجمه شده، نخستین بار در سال ۱۳۷۵ توسط نشر صریر و چاپهای اخیر آن توسط نشر نیستان انجام شده است.
روایت پس از آن روایت حضور ناصر در جبهه و عملیات ها و رفاقت ها و اشک و لبخندهاست.
داستان از زبان ناصر روایت می شود، بخش اول کتاب، تا قبل از حضور ناصر در جبهه برای من کمی حوصله سربر و کشدار بود. اما پس از آن روایت ریتم منطقی و متناسب با شرایط پیدا میکند. داستان بسیار واقعی و بدون روتوش است. تلخی ها را با همان شدتی نشان میدهد که بودهاند. شاید این همان نکته متمایز کننده این کتاب است.
زبان کتاب عموما روان است، اما گاهی شاعرانه میشود و گاه کلماتی یا عباراتی خارج از عرف یک پسر نوجوان در آن دوران است که کمی در ذوق میزند.
در بخش اول کتاب سوالاتی پیرامون اهمیت حضور ناصر در جبهه شکل میگیرد که به نظر من، تا انتهای کتاب هم پاسخ منطقی به آن داده نشد. هرچند که عدهای از همراهان حلقه کتاب مبنا که این کتاب را با آن ها هم خوانی میکردم نظراتی داشتند و برایشان منطقی بود، اما من را قانع نکرد و این را از بزرگترین ضعفهای منطقی پیرنگ کتاب میدانم.
در بخش حضور ناصر در جبهه جزئیات فراوانی از زندگی قبل از عملیات و چگونگی عملیاتها محاصره ها و ... ذکر شده که برای نسل ناآشنا به جنگ بسیار قابل توجه است.
کتاب در مجموع کتابی خواندنی و دور از کلیشههای غالب آثار دفاع مقدس است و اگر اندکی در بخشهای ابتدای صبوری کنید به قسمتهای تلخ اما خواندنی کتاب هم خواهید رسید.
این کتاب که به زبان انگلیسی نیز ترجمه شده، نخستین بار در سال ۱۳۷۵ توسط نشر صریر و چاپهای اخیر آن توسط نشر نیستان انجام شده است.
October 30, 2017
دید تازه ای به دفاع..جنبه ی جنگیدن آن....سختی..نفس نفس زدن.....
تجربه ی خوبی بود خواندنش.... مرا با این واقعیت رو به رو کرد که اثر محیط می تواند کارگر باشد اما فقط در حالتی که دید تو به دنیا حداقل کمی هم سو با محیط پیرامون باشد...آدم های این کتاب از آسمان نیامده بودند ... خسته می شدند...درد می کشیدند ... غر میزدند ... صبوری می کردند ... می ترسیدند ... به سختی کار می کردند ... تا پای جان ... اما یک ویژگی یا علت همه را به یک میدان آورده بود که کنار هم بجنگند ... این نکته برایم خیلی پررنگ شد که آدمهای جنگ ، آدمهای ویژه ای نبودند، که آن هایی که نگاه ویژه ای داشتند جنگ را زیبا می دیدند .... که همه چیز بر میگردد به ایمان و باور آدم ها ... که
صحنه ی تکه تکه شدن یک آدم برای همه درد آور است، و چیزی که باعث می شود با لبخند از آن روز ها یاد کنند، نه زیبا دیدن آن صحنه ی دلخراش، که درمان یا تسکینی به نام ایمان است که قلب ها را آرام می کند...که اگر آن باور درونی نباشد، تو از چیزی جز خستگی و رنج طاقت فرسا نمی بینی... که جنگ آن فضای عارفانه و خلوت خاص برای عبادت که توی اکثر قصه ها آن طور نمایشش می دهند نیست ... که اگر تو آن آدم قصه باشی، هر جایی برای تو می تواند به همان سکوت و خلوت خاص تبدیل شود .. بر می گردد به درون آدم ها...
کتاب به خوبی جنگیدن را نشان داده ... حتی گاهی صحنه های دلخراش را تصویر کرده....و تو را با تصویر واقعی قصه تنها می گذارد...
نثر روان است و به سرعت پیش میرود...و جذابیت این را دارد که با صدای بلند بخوانی و غرقش شوی...اثرش روی حال این روز هایم بیشتر از اثر یک کتاب معمولی بود...
برای آدم نا آرام، حتی نسیم بهاری هم منبع شور و پریشانی ست...آدم آرام حتی در دل طوفان هم آرام است...
تجربه ی خوبی بود خواندنش.... مرا با این واقعیت رو به رو کرد که اثر محیط می تواند کارگر باشد اما فقط در حالتی که دید تو به دنیا حداقل کمی هم سو با محیط پیرامون باشد...آدم های این کتاب از آسمان نیامده بودند ... خسته می شدند...درد می کشیدند ... غر میزدند ... صبوری می کردند ... می ترسیدند ... به سختی کار می کردند ... تا پای جان ... اما یک ویژگی یا علت همه را به یک میدان آورده بود که کنار هم بجنگند ... این نکته برایم خیلی پررنگ شد که آدمهای جنگ ، آدمهای ویژه ای نبودند، که آن هایی که نگاه ویژه ای داشتند جنگ را زیبا می دیدند .... که همه چیز بر میگردد به ایمان و باور آدم ها ... که
صحنه ی تکه تکه شدن یک آدم برای همه درد آور است، و چیزی که باعث می شود با لبخند از آن روز ها یاد کنند، نه زیبا دیدن آن صحنه ی دلخراش، که درمان یا تسکینی به نام ایمان است که قلب ها را آرام می کند...که اگر آن باور درونی نباشد، تو از چیزی جز خستگی و رنج طاقت فرسا نمی بینی... که جنگ آن فضای عارفانه و خلوت خاص برای عبادت که توی اکثر قصه ها آن طور نمایشش می دهند نیست ... که اگر تو آن آدم قصه باشی، هر جایی برای تو می تواند به همان سکوت و خلوت خاص تبدیل شود .. بر می گردد به درون آدم ها...
کتاب به خوبی جنگیدن را نشان داده ... حتی گاهی صحنه های دلخراش را تصویر کرده....و تو را با تصویر واقعی قصه تنها می گذارد...
نثر روان است و به سرعت پیش میرود...و جذابیت این را دارد که با صدای بلند بخوانی و غرقش شوی...اثرش روی حال این روز هایم بیشتر از اثر یک کتاب معمولی بود...
برای آدم نا آرام، حتی نسیم بهاری هم منبع شور و پریشانی ست...آدم آرام حتی در دل طوفان هم آرام است...
December 24, 2020
یک چیزِ کتابهایی که درباره جنگهای گوشه و کنار دنیا نوشته شدهاند، در مقایسه با ادبیات جنگ خودمان، همیشه افسوسم را بر میانگیزد و آن اینکه سهمگینی جنگ و واقعی بودن مقولهی تهدید مرز و امنیت در آنها خیلی بهتر روایت میشوند. پیچیده شدن خودآگاه و ناخودآگاه روایت جنگ ۸ ساله در هالهی معنویت این سهمگینی را به طور محسوسی کم میکند و به مرز عزاداری و سوگهای آئینی میکشاند. مشکل این اتفاق آن جا ایجاد میشود که نسل به نسل همانطور که با ارزش و معنویت فاصله میگیرند، گسست بیشتری با وطن پیدا میکنند. برای همین ما نه در یک شرایط ایدهآل (جامعه آرزشمدار) بلکه در شرایط واقعی فعلی به روایتهایی سهمگین و واقعیتر از جنگ نیاز داریم. این کتاب اینطور بود.
مضافا، آن عجلهای که کتابهای این دسته موضوعی دارند نداشت و احمد دهقان خیلی خوب شخصیتها را پرداخته بود و خیلی به جا در داستان جایشان داده بود.
مضافا، آن عجلهای که کتابهای این دسته موضوعی دارند نداشت و احمد دهقان خیلی خوب شخصیتها را پرداخته بود و خیلی به جا در داستان جایشان داده بود.
April 7, 2007
رمان شرحي واقعي و ملموس از عمليات كربلاي پنج است كه در سال 1365 به وقوع پيوست. رمان از جذابيت بالايي برخوردار است و خواننده را با خود ميكشد به فضاي عيني و ذهني و زندگي رزمندگان در روزهاي عمليات. در آن جا به وضوع شجاعت، ايثار و پايداري، مرگ و زندگي، ترس و دلهره، مقاومت و گريز، تيزهوشي و ناداني در جنگ به زيبايي به تصوير كشيده شده است. رمان 265 صفحه است و ده دوازده ساعت بيشتر وقت نميبرد، اما خواندني است و بسيار متفاوت با فيلمهايي كه دربارهي جنگ ساخته شده است
Read
August 23, 2007داستان قشنگيست. نويسنده سعي كرده( و موفق هم بوده) كه داستاني درباره جنگ و وقايع آن بنويسد بدون اينكه خودش و داستانش را دچار كليشههاي مرسوم كند. اين داستان را دوست ارم به علاوه مجموعه داستان ديگر اين نويسنده به نام من قاتل پسرتان هستم
August 17, 2018
بنظر من این کتاب این کتاب میتونه خاطره یک رزمتده باسه نه رمان من خلاقیت داستانی تو کتاب ندیدم و اینکه خیلی جاهاا تشبیهات واقعا نابلندانه استفاده شده بود
کتاب کشش داری هست اما به کسی معرفیش نمی کنم
کتاب کشش داری هست اما به کسی معرفیش نمی کنم
August 31, 2021
یه کتاب شل و ول و بدون کشش و جاذبه که دوبار نیمه رهاش کردم
November 7, 2014
ادبيات دفاع مقدس را شخصا دوست دارم
اما شايد اگر اين كتاب را بدون انتظاري كه پيش از خواندنش بعلت جوايزي كه برده بود در من ايجاد شده بود ميخواندم لذت بيشتري مي بردم
كتاب از نظر من يك رمان با عمق داستاني، غناي ادبي و يا پيچيدگي شخصيت ها نبود بلكه صرفا وقايع نگاري كوتاهي از يك عمليات از زبان يكي از حاضران بود؛ همين و بس
اما شايد اگر اين كتاب را بدون انتظاري كه پيش از خواندنش بعلت جوايزي كه برده بود در من ايجاد شده بود ميخواندم لذت بيشتري مي بردم
كتاب از نظر من يك رمان با عمق داستاني، غناي ادبي و يا پيچيدگي شخصيت ها نبود بلكه صرفا وقايع نگاري كوتاهي از يك عمليات از زبان يكي از حاضران بود؛ همين و بس
January 8, 2016
بالاخره تمومش کردم!
خیییلی خسته کننده بود. فقط خوندمش که ببینم چیه که اینهمه تعریفشو میکنن!
بیشتر از همه چیز صحنه های حال بهم زن داشت. روده ها و دست و پاهای کنده شده و بدن های سوخته و آدمهای آتیش گرفته. همین. هیچ محتوای جالب و قشنگ و هیییچ کششی توش ندیدم.
خیییلی خسته کننده بود. فقط خوندمش که ببینم چیه که اینهمه تعریفشو میکنن!
بیشتر از همه چیز صحنه های حال بهم زن داشت. روده ها و دست و پاهای کنده شده و بدن های سوخته و آدمهای آتیش گرفته. همین. هیچ محتوای جالب و قشنگ و هیییچ کششی توش ندیدم.
May 28, 2010
.بهترین کتاب دفاع مقدس که خوانده ام
April 1, 2020
برای شناختن فضای دفاع مقدس عالیست
ابتدای داستان کند است اما از یکسوم به بعد پرکشش میشود
ابتدای داستان کند است اما از یکسوم به بعد پرکشش میشود
May 20, 2023
نسخه صوتی رو گوش کردم، شنیدنش رو پیشنهاد نمیکنم چون صدای راوی که خود آقای نویسندهست اصلا مناسب کتاب خوانی نیست ولی داستان کتاب خوب بود.
January 7, 2023
بسیجیهای بامزه و کول با جوابها و تیکههای درشتی که همیشه دم دست دارند و به وقتش قهرمانانه رفتار میکنند. جوانهای تودار و محجوب و زیبایی که به وقت عملیات بُعد جدیدی از شجاعت را نشان میدهد. حاجیهایی که مدام درخواست نخود و لوبیا میکنند و پشت خاکریزها دستور میدهند آرپیجیزنها این تانک و آن تانک را بزنند... و ناگفته نماند: داش مشتیهایی با خالکوبی روی بدن و بازو که برای دفاع از میهن پا پیش میگذارند.
اگر شما هم حالتان از این تیپها به هم میخورد همین الان از خواندن کتاب پشیمان شوید.
اولین بار با احمد دهقان با مجموعه ای داستان با نام «من قاتل پسرتان هستم» آشنا شدم. به نظرم دید خوبی به جنگ داشت. مجموعه داستان نسبتا خوبیست.
و اما این کتاب
با بضاعتی که در نویسندگان جنگی داریم که همه خاطره نویس هستند تا رمان نویس، این کتاب باید هم مرواریدی درخشان در ادبیات جنگ باشد. البته که کتاب سفر به گرای 270 درجه داستان و روایت در خوری ندارد و تنها قدرتش در روایت صحنه ها و موقعیتهای جنگی است. و ناگفتنی است که شعارزدگی مهمان همیشگی ادبیات جنگمان است. شوخی ها و بامزهگی های رزمندگی که بیشتر مخاطب را به تهوع وا میدارد تا لذت.
کمی هم حق را به نویسنده بدهیم: کتاب جایی بین سالهای 70 تا 75 نوشته شده است. در آن زمان نویسنده سعی کرده روایتی نو و صادق ارائه دهد. تلاش شده "شخصیت"هایی پرداخته شود، اما آنقدر این صحنه ها و شخصیتها را در سینما تکرار کرده ایم که دیگر تبدیل به تیپ هایی نخ نما و فرسوده شدهاند.
جایی از کتاب دلم خواست بیشتر بسط پیدا میکرد. آنجا که رزمندهای خسته از جنگ بر میگردد به خانه و رفتار تقریبا بی تفاوت مردم را میبیند. اما تا نگاه انداختم دیدم 2 صفحه به پایان کتاب باقی نمانده.
به نظرم دقیقا از همین جا میبایست یک کتاب دیگر نوشته شود، آنچه ماندگار تر از آثار عینی جنگ است. آن تزلزلی که در روح ها ایجاد میکند و آن گسستگی درونی که فرد را از جامعه اش جدا میکند.
اگر شما هم حالتان از این تیپها به هم میخورد همین الان از خواندن کتاب پشیمان شوید.
اولین بار با احمد دهقان با مجموعه ای داستان با نام «من قاتل پسرتان هستم» آشنا شدم. به نظرم دید خوبی به جنگ داشت. مجموعه داستان نسبتا خوبیست.
و اما این کتاب
با بضاعتی که در نویسندگان جنگی داریم که همه خاطره نویس هستند تا رمان نویس، این کتاب باید هم مرواریدی درخشان در ادبیات جنگ باشد. البته که کتاب سفر به گرای 270 درجه داستان و روایت در خوری ندارد و تنها قدرتش در روایت صحنه ها و موقعیتهای جنگی است. و ناگفتنی است که شعارزدگی مهمان همیشگی ادبیات جنگمان است. شوخی ها و بامزهگی های رزمندگی که بیشتر مخاطب را به تهوع وا میدارد تا لذت.
کمی هم حق را به نویسنده بدهیم: کتاب جایی بین سالهای 70 تا 75 نوشته شده است. در آن زمان نویسنده سعی کرده روایتی نو و صادق ارائه دهد. تلاش شده "شخصیت"هایی پرداخته شود، اما آنقدر این صحنه ها و شخصیتها را در سینما تکرار کرده ایم که دیگر تبدیل به تیپ هایی نخ نما و فرسوده شدهاند.
جایی از کتاب دلم خواست بیشتر بسط پیدا میکرد. آنجا که رزمندهای خسته از جنگ بر میگردد به خانه و رفتار تقریبا بی تفاوت مردم را میبیند. اما تا نگاه انداختم دیدم 2 صفحه به پایان کتاب باقی نمانده.
به نظرم دقیقا از همین جا میبایست یک کتاب دیگر نوشته شود، آنچه ماندگار تر از آثار عینی جنگ است. آن تزلزلی که در روح ها ایجاد میکند و آن گسستگی درونی که فرد را از جامعه اش جدا میکند.
March 10, 2009
اين کتاب را بلافاصله بعد از «در غرب خبري نيستم» خواندم. حکايتي از يکي از عمليات هاي ايراني در جنگ هشت سالهي ايران و عراق. داستان زيبا و پر کشش و آنقدر که من شنيدهام و دانستهام نزديک به واقعيت. داستان از به جبهه بازگشتن يک جوان پيش از آغاز عمليات شروع ميشود و با شهادت عدهاي از همزمانش و مجروح شدن خود او پايان مييابد. واقعيت سياه و تلخ و نکبت جنگ در کنار آدمهايي که با روحيات مختلف و به دلايل متعدد در جنگ حاضر شده بودند به خوبي در کتاب تصوير شده است.
January 14, 2010
بدون شعار .. بدون جو زدگی و قهرمان سازی
November 4, 2016
با اون همه سرو صدا کردنش انتظارخیلی بیشتری ازش داشتم.
تازه بعد از چند بار تجدید چاپ هنوز غلط تایپی و نگارشی داره. این غلط ها همیشه رو اعصاب منن.
تازه بعد از چند بار تجدید چاپ هنوز غلط تایپی و نگارشی داره. این غلط ها همیشه رو اعصاب منن.
January 3, 2018
اصلاً معلوم نیست هدف از نوشتن این کتاب چی بوده...؟!!! بیشتر شبیه دفترچه خاطرات یک رزمنده در دوران جنگ هست و خیلی بی سر و ته...در کل ارزش خواندن نداشت...
December 27, 2018
خوب اين كتاب حدود بيست سال پيش نوشته شده و در زمان خودش كار بديعي بوده. هدف نويسنده ارائه تصوير واقعي از جنگ بوده كه موفق شده. كتاب اشكالات فني زيادي داره، ولي كاملا توصيه ميشه براي خوندن. چون كاملا نشون ميده كه وقتي داريم از "جنگ" حرف مي زنيم، در واقع داريم از چي حرف مي زنيم.
Displaying 1 - 30 of 73 reviews






























