Jump to ratings and reviews
Rate this book

اعترافات هولناک لاک‌پشت مرده

Rate this book
این اثر، همان‌طور که از نامش هم پیداست، فضایی طنزالود و گروتسک دارد. رمان از لحظه مرگ همسر جوان راوی آعاز می‌شود. زن جوان، قلدر و البته عجیبی که در بیمارستان از دنیا می‌رود و راوی ناچار است در رویارویی با این اتفاق آدم‌هایی را درک کند که هر کدام به شکلی به او مشکوک‌اند. راویِ مرتضی برزگر بازیگوش است، هراس دارد روح زن مرده‌اش روزگارش را سیاه کند و از سویی از اعماق وجودش این زن را دوست دارد… رمان با ریتمی سریع و مملو از ماجرا پیش می‌رود. طنز سیاه رفت و برگشت‌های زمانی و روابط بین آدم‌ها این اثر را جذاب کرده است. رمان روایتی‌ست از یک وضعیت و البته شری که این مرگ آن را در فضا آزاد کرده است. شری که باعث شده تمام امور تثبیت شدهٔ قبلی از جای خود خارج شوند و تشویشی را رقم بزنند که باعث توفان وقایع خاص و خواندنی رمان است.

272 pages, Paperback

First published December 7, 2018

12 people are currently reading
395 people want to read

About the author

مرتضی برزگر

2 books114 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
166 (30%)
4 stars
123 (22%)
3 stars
119 (21%)
2 stars
68 (12%)
1 star
67 (12%)
Displaying 1 - 30 of 148 reviews
Profile Image for HAMiD.
521 reviews
February 18, 2022
داستان، خودِ وضعیت است یا پاسخ به وضعیت؟ و راستی آیا وضعیتْ توهم است؟ یا در توهم، وضعیت شکل گرفته است؟ داستان، هزلِ جامعه ای ست که سراپایش را کثافت گرفته است، به ویژه قلمِ نویسنده هایش را. پس شاشیدن، ریدن و گوزیدن و شرحِ همخوابگی و شهوتی شدن برای هر ماده ای، موتیف هایی دائمی ست که در خُرده روایت ها تکرار و نوشته می شود. و شوخی های جنسی و جُک نوشتن، پیوسته ذهنِ خواننده را برمی گرداند به پوزخند زدن به همه چیزی که جهان داستان است! خُرده روایت هایی که در کنارِ خط اصلی داستان تنها برای همان هزلیه ای به کار می روند که به تعبیر نویسنده شاشیدن روی پیکره ی جامعه ای ست که افرادش همه گویی همین شخصیت های داستانند فقط.
هزلیه ی اعترافات را شاید بشود گفت داستان خوبی هم هست اگر که رفقای ممیزی! اجازه بدهند هر کسِ دیگری هم از وضعیت بنویسد آنگونه که می خواهد. حتا بدون ریدن به سراپای آدم های قصه اش! از وضعیت بگوید چونان که هست. و نقاب برکشد از چهره ای که دیگر جامعه خطاب کردنش طنزی غمبار و غلیظ باشد. هجویه ای در رد و انکار آن چه که پیوسته تلاش داریم نشانش بدهیم که نیستیم و نمی شویم و اصلن چرا باید بشویم؟ آن انسانِ وارسته ی بدون تعلقی که از قضا بدجوری توی ذوق می زند، آن آدمِ آرمانی متقلب که درستی و راستی اش سرانجامش می شود همین شخصیت ها و کنش ها.
به گمانم گیرِ اصلی ماجرا آن جاست که داستان در لایه ی بیرونی عفونت متوقف می ماند و عامدانه ابا دارد از فرو رفتن در عمقِ لای و لجن تا نخواهد که بگوید این وضعیتِ تصویر شده و شخصیت های همگی بیمارش سرچشمه اش کجاست؟ چرا آدم های داستانش به این روز افتاده اند و همگی دارند به هم استفراغ می کنند؟ و اینچنین است که نویسنده خطر نمی کند و شخصیت اول داستان که خانم بازِ بی شرفی است و مدام در حال نشئه کردن و گُل کشیدن برای روابط خارج از زندگی زناشویی اش صیغه می خواند!(طنزِ دور زدن سانسور!) و چه شده که زن های داستان که همگی در حدِ روسپی هایی در دسترس شخصیت پردازی شده اند در پی عقد و ازدواج با این شخصیتِ دست خورده اند؟ باری آبشخورِ داستان همان ادبیاتِ سفارشیِ اخته ی این سالهاست که پس از خواندن، هیچ چیزش همراهِ تو نخواهد ماند جز هرزگویی اش و برگرداندنِ توجه و نگاهت از سرچشمه ی عفونت، از سببِ اصلی وضعیتی که داستان خودش از دلِ همان وضعیت درآمده. بماند که مدتی ست موجِ هدفمندی تمام زیرساخت ها و دلایل عفونت و کثافت را متوجه طبقه ی بی بضاعت و حاشیه نشین هم کرده است(چه در سینما و چه ادبیات)؛ نگاهی و خواسته ای که می گوید تهی دستی برابر با بی شرفی است. تهی دست بودن یعنی کثافت بودن و حق است که هر چه بر سر آدم های حاشیه بیاید! شگفتا! نگاهی بیمار و بسیار اما کارشده که شمایلی دیگر از اخته گی و ادبیاتِ منفعلِ از وضعیت گریزان است؛ ادبیاتِ متنفر از خودش حتا و چه بسا بی ادبی

1398/05/29
Profile Image for Miss Ravi.
Author 1 book1,181 followers
March 2, 2019
پناه بر خیال

همین اواخر توی کتاب ساختارهای نظام تخیل از منظر ژیلبر دوران: کارکرد و روش‌شناسی
تخیل
می‌خواندم که تخیل از همان اول قرار بوده بر ترس ما از گذر زمان و ترس‌ ما از مرگ غلبه کند. یک‌جور غلبه‌ی انتزاعی بر مرگ. خیال نیرویی قوی فراهم می‌کند که از این ترس‌ها رها شویم. پس با نگاهی به سابقه‌ی طولانی خیال و آمیختگی‌اش در ادبیات لازم نیست که نسبت آن‌ها با هم را شرح داد چون کاملاً واضح است که رابطه‌ای نزدیک و برادرانه دارند. همه‌ی این‌ها را نوشتم که بگویم «اعترافات هولناک لاک‌پشت مُرده...» یک خیال‌پردازی طولانی به قصد فراموش کردن ترس‌هایی است که در هیچ‌جای کتاب مستقیماً حرفی ازش به میان نمی‌آید اما حضوری مداوم دارد. ترس از مرگ، ترس از تنهایی، ترس از دوست‌داشته نشدن، ترس از گذر زمان در بی‌عشقی و فقدان. فرار از این ترس‌ها در رمان شکل نمادین به خود می‌گیرند و معنایی جز آن‌چه نشان می‌دهند، القا می‌کنند. از منظر ژیلبر دوران عمل خوردن به شکل نمادین نوعی تلاش برای بازگشتن به دنیای درونی است. بازگشتن به اعماق نهفته بدن و غوطه‌ور شدن در آرامشی تزلزل‌ناپذیر، بازگشت به زهدان مادر. خیال‌پردازی درباره‌ی خوردن، بلعیدن، مکیدن و یا فرو رفتن و غوطه‌ور شدن همگی می‌توانند جلوه‌ای از این میل درونی باشند؛ پناه بردن به دنیای درونی و برگشت به شکل اولیه‌ی حیات. راوی این رمان، ضیا‌ء از همان ابتدا گرسنه است، قیمه‌ای که نگهبان جلوی کلانتری می‌خورد دهانش را آب می‌اندازد، حاضر است هر کاری کند تا غذایی برای خوردن پیدا کند اما با شرایطی که دارد کمی سخت است. مردی که تازه سوگوار شده چطور می‌تواند اینقدر به فکر شکمش باشد؟ اما این میل شدید ضیاء به خوردن صرفاً یک نیاز پیش‌پا افتاده نیست او می‌خواهد از آن‌چه انتظارش را می‌کشد، بگریزد. میل به خوردن در ضیاء چندین فصل طول می‌کشد و در تمام این فصل‌ها ترس، ترسی عظیم همراه اوست. بعدها این میل شدیدتر می‌شود و ضیاء هر چه بیش‌تر می‌خورد، گرسنه‌تر می‌شود و ترس از درون مثل یک کرم آسکاریس دراز او را می‌خورد.
کل ماجرای کتاب در چند روز می‌گذرد و تمام مدت ضیاء می‌خواهد بهمان بگوید که برایش مهم نیست چه اتفاقی افتاده و اصلاً چه بهتر که زنِ چاقِ زشتِ مریض‌اش مُرد اما پشت همه‌ی این فکرهایی که در سرش می‌چرخید، حس عجیبی حضور داشت. حس مردی شکست‌خورده که می‌داند در این دنیا هیچکسی دیگر دوستش ندارد و او در نگاه هیچکسی آن‌قدرها شایسته‌ی عشق‌ورزی نیست. خواننده با این کتاب باور می‌کند که هر آدمی می‌تواند دلتنگ شود. مردهای هیز، مردهای چشم‌چران، مردهای عوضی، مردهای خائن با عشق‌های دوزاری، حتی همین مردها هم یک نقطه قرمز پر رنگ در وجودشان دارند که بعد از تجربه‌های بسیار، ناگهان بی‌آن که متوجه باشند به آن نقطه برمی‌گردند، نقطه‌ای که از دلش یک عاطفه‌ی خالص می‌جوشد. کیفیتی که نمی‌شود برایش اسم مشخصی گذاشت اما خواننده باورش می‌شود ضیاء هم، حتی شده اتفاقی و ناخودآگاه به آن نقطه برگردد. راستش خیلی عجیب است که بگویم فصل‌های آخر داشت گریه‌ام می‌گرفت. برای کانی و برای این‌که خیلی بیش‌تر از چیزی که ضیاء درباره‌اش بهمان گفت، عاشق بود. راستش حتی بی‌اختیار یاد حکایت «عزیز و عزیزه» در هزار و یک شب افتادم که چطور عزیزه همه‌ی عمر در عشق عزیز سوخت اما عزیز احمق‌تر و نالایق‌تر از آن بود که عشق‌اش را بفهمد. اصلاً چرا احمق؟‌ عزیز/ ضیاء نابالغ بود.
و اعتراف به همه‌ی این‌ها چیزی بیش از هولناک و ترس‌آور است.
Profile Image for مجیدی‌ام.
216 reviews152 followers
April 10, 2021
این کتاب بعنوان هدیه به من رسید و انصافا با دید نه‌چندان خوبی شروعش کردم.
هم بخاطر ایرانی بودن نویسنده‌اش و هم بخاطر اینکه نمی‌شناختمش، نه کتاب رو و نه نویسنده‌اش رو.

اوایل کتاب، داستان کمی کُند بود، کمی کسل کننده.
ولی با پیش‌رفتن خط داستانی و زمان، کم‌کم گره‌هایی و فراز و نشیب‌هایی به کتاب افتاد و هیجانش رفته‌رفته بیشتر شد.

صد صفحه‌ی اول کتاب، کمی سخت‌خوان هست و حالت زیاده‌گویی داره.
اما از صفحه‌ی صد و بیست به بعد، کتاب برگشت!
داستان و شخصیت‌ها اوج گرفتن. اتفاقاتی در کتاب رخ میده که این هیجان رو به آدم میده که خوندن رو ادامه بده!
از صفحه صد و پنجاه به بعد، دیگه میخکوب می‌کنه آدم رو!

اوایل، همون صد صفحه‌ی اول، کتابی کاملا معمولی رو می‌خونیم، با یک قهرمان داستان بی‌حال و اتفاقاتی غیرهیجانی.
اما نیمه‌ی دوم، به شدت هیجان‌انگیز ولی تاریکه، جذاب ولی غمگینه،تلخه و البته پخته‌اس!
باورم نمیشه در مورد یک کتاب معاصر فارسی اینو بگم ولی واقعا نکات و درس‌هایی میشه از قهرمان داستان گرفت، از نوع برخوردش با مشکلات و آدم‌های اطرافش، از کارها و تصمیماتش و مهم تر از همه، از جنگ احساساتش!
قهرمانی که علی‌رغم میل باطنی، دچار غم میشه و در کمال تعجش، از بار این غم کمر خم می‌کنه و کم میاره و می‌شکنه!
هرچقدر اوایل کتاب، این قهرمان رو شجاع و شوخ و بی‌مسئولیت می‌بینیم، در پایان کتاب اما اون رو کاملا ناراحت، شکست خورده و بی‌توان می‌بینیمش!
کاملا قاطع میشه به این نتیجه رسید که آدم هرچقدر جلوی آیینه به خودش بگه من شجاعم، من نمی‌ترسم، من ناراحت نمی‌شم، من نمی‌شکنم، ولی در موقعیت که قرار بگیره می‌ترسه، می‌شکنه، کمرش خم می‌شه و شکست می‌خوره!
همه‌ی ما تا وقتی لات بازی در میاریم که در موقعیتش قرار نگرفته باشیم! موقعیتش که پیش بیاد، همه ما انسانیم، حساسیم، احساساتی‌ایم، شکننده‌ایم و ضعیفیم!

اگر قراره این کتاب رو بخونید، اوایلش رو سعی کنید دوام بیارید! از صفحه صد، صد و سی به بعد تازه کتاب جون می‌گیره.

پایان کتاب رو هم دوست داشتم. قشنگ بود.

اگر فیلمی از این کتاب ساخته بشه، بی‌شک یکی از بهترین آثار سینمایی ایران خواهد بود! ولی افسوس که حتی کتابش هم ممنوع الچاپ مجدد شده!

کتاب خوبیه، اگر به دستتون رسید یا جایی پیداش کردین، بخونین.
امتیاز واقعی کتاب، سه و نیم از پنج.
Profile Image for Zahratondaki00.
27 reviews20 followers
January 10, 2019
در نوع ژانر خودش عالی بود. این کتاب دارای نوعی از طنزه که بهش میگن گروتسک... حالتی بین طنز سياه يا كمدي تاريك و طنز گگ...
شوخی ها در بستر ماجراهای تلخ شکل میگیرن جلو میرن و بسط پیدا میکنن
طوری که نمیدونی بخندی یا گریه کنی..ِ
من دوسش داشتم بشدت..
Profile Image for Mahsa.
313 reviews391 followers
October 19, 2019
قصه قصه ی اعترافات بود؛ اعترافات هولناک راوی در روبرو شدنش با مرگ همسرش، و قصه ی مواجهه ش با تنهایی و با ��ک تک ترس هاش.
من و تو خوب می دونیم که خیلی وقت ها چه افکار خجالت آوری توی ذهنمون متولد میشن؛ افکاری که فقط مال خود ما هستن و با کسی تقسیمشون نمی کنیم. افکاری که بعد از تولدشون با خودمون فکر می کنیم عجب آدم خبیثی هستیم. اعترافات هولناک لاک پشت مرده، صاف و بی پرده، روایت همین افکار بود.

ضیا ابتدای داستان همسرش کانی رو از دست میده. همسری که ضیا فکر میکنه عاشقش نبوده و مدتها بوده به کانی خیانت می کرده. و حالا طی سه چهار روز بعد از فوت، شاهد تموم گیرپاژهای ذهنی ضیا خواهیم بود. نمیدونم اگه بگم چندجا بلند خندیدم اعتراف هولناکیه؟ اگه هست، پس یه اعتراف طلبتون. طنز کتاب طنز جذاب و خاصیه. یه جایی میون صفحات کتاب، بعد از قهقهه ای که روی لبم خشک شد، گوشه کتاب نوشتم... با هر قهقهه، چشماش خیس میشد. روایت خودم بود از رویارویی من و این کتاب. خیلی جاها نمی دونستم باید بخندم یا گریه کنم؟ و همین برام جذاب ترش می کرد. اینکه می تونست آب و روغن موتور احساسم رو قاطی کنه و دود از سرم بلند بشه. خیلی جاها خندیدم و چند ثانیه بعد چشمام خیسِ اشک شد. و چقدر این ترکیب دیوانه وار رو دوست داشتم. چقدر درگیری های ضیا با خودش رو دوست داشتم. چقدر جلوتر رفتن و دیدن تغییرات این شخصیت رو دوست داشتم و چقدر عمیق درکش می کردم.

قصه قصه ی ترس بود. ترس هایی که ذره ذره و از کودکی توی دل ضیا ریشه زده بودن و حالا توی بزرگسالی و بعد از مواجهه با ترومای مرگ همسرش کانی، دونه دونه به صف خودشون رو نشون میدن و باعث آزار ضیا میشن.

من صداقت ناب و جذاب راوی این کتاب رو با هیچ چیز عوض نمی کنم.
من از همین حالا، دلم برای اعترافات ضیا توی ذهنش تنگ شده؛ دلم میخواد برم بغلش کنم و بگم من میفهممت... احساس گناهت رو می فهمم... می دونم کانی داره قلبت رو چنگ میزنه و دلت براش تنگ شده. میدونم ضیا، می دونم ترس هات چقدر واقعی ان و چقدر حاضری برای فرار ازشون دست به هرکاری بزنی. می دونم اینکه یهو حس کنی هیچکسو نداری و هیچکس دوستت نداره، چقدر میتونه ترسناک باشه. میدونم اینکه بعد از مرگ همسرت بفهمی چقدر دوستش داشتی و چقدر خیلی جاها همراهت بوده و نتونی این رو بهش بگی، چقدر کمرت رو خم میکنه. می دونم ضیا، می دونم چقدر به دوست داشته شدن محتاجی...
باور کن الان و توی این لحظه، از تموم آدم های اطرافم برام واقعی تری.
باور کن تمام ذرات بدنم دارن بهم فرمان میدن تا برات کاری کنم.
می دونم ضیا، می دونم باوجود گذشته تلخت با کانی، حالا چقدر دلتنگشی... و اینکه تونستی کاری کنی تا این دلتنگی رو باور کنم، معجزه تو بود ضیا.

از دیروز که این کتاب رو شروع کردم، ناخودآگاه اِبی داره توی ذهنم برات میخونه؛
کی اشکاتو پاک میکنه...

کاش کسی باشه اشکاتو پاک کنه ضیا.

بیست و هفتم مهر نود و هشت...
Profile Image for Sana.
318 reviews163 followers
February 6, 2024
واقعا ارزش خوندن داشت تا وسطاش میخواستم بهش ۳ ستاره بدم اما دیدم واقعا خوب بود.
Profile Image for Tahmineh Baradaran.
569 reviews139 followers
May 13, 2024
داستان اززبان مردی هنرپیشه تئاتر، روایت میشود که همسرش مرده وبا دفن زن داستان تقریبا" به پایان می رسد. زن علاقه مندبه حیوانات بوده و چندین لاک پشت درخانه دارند. ازمرد مخلوطی از محبت ، خیانت ، دنائت ، شهوترانی ، پای بندی به مذهب وصفات ناهمگون دیگررادرطول داستان مشاهده می کنیم. طنزسیاهی که برای من دربعضی جاها خنده هم به همراه داشت . قسمتهای طنز ، خنده دار ، سورئال ، تلخ ، چندش آور وواقعی درهم تنیده و بدون سکته درمتن پیش می روند . داستانی که به نظرمن واقعی است وفقط گوشه کوچکی از مسخرگی زیست امروزه جامعه وعمق تباهی رانشان میدهد ، هرچندهمراه با اغراقی که طبیعت داستان است . بخشهای اولیه و پایانی آهنگ مناسبتری نسبت به بخش میانه کتاب دارند.خوش خوان است وساده . دربسیاری جاها مرابه یاد داستان "زنبورک خانه " از کتاب گوروگهواره غلامحسین ساعدی انداخت که سالهاپیش خوانده بودم .البته آن کتاب طنز نبود. استفاده مکررازصفت "قرمساق " به نظرم زیاده بود وتوذوق میزد.نسبت به بسیاری ازداستانهای امروزی متفاوت است وعلیرغم نقاط ضعف احتمالی ، حتما" به خواندنش می ارزد.
Profile Image for Rima k.
6 reviews2 followers
December 9, 2018
رمان با تصویر های درخشان ، خوش ریتم خوش ساخت. رمانی که باید خواند و درباره ان اندیشید. به جرات از ان دسته رمانهایی ست که هر کسی به زعم خود سهم خودش را از ان بر میدارد. و هیچ خواننده ای نمی تواند ضیا را فراموش کند. خواندن این رمان را به شدت پیشنهاد می کنم
229 reviews119 followers
August 18, 2019
داستان مرد جوانیه که همسرش به تازگی فوت کرده و درگیر مراسم‌های دفن همسرشه. همسری که چندان هم مورد علاقه‌ش نبوده و روابط چندان گرم و صمیمانه‌ای هم نداشتن..

این کتاب یکی از بهترین کتابای ایرانی‌ایه که اخیرا خوندم. همه مکالمات ملموس و قابل درکن و البته به شدت بامزه. یه جاهایی از کتاب منو وادار میکرد با صدای بلند بخندم که خب این اتفاق معمولا کم پیش میاد. موقع خرید این کتاب اصلا مطمئن نبودم ولی واقعا غافل‌گیرم کرد. 
133 reviews75 followers
July 12, 2020
نزدیک به شش ماه از خواندنش می‌گذرد و در این مدت نه تنها توان ِ ریویو نوشتن برایش را نداشته‌ام، فراموشش هم کرده بودم. شاید به سادگی یکی از بدترین و سخت‌ترین ایام ِ این چند سال را گذرانده باشم، و کتاب‌های بدبخت، متاسفانه جزو اولین چیزهایی بودند که در این مدت فدا شدند.

اما حالا برگشته‌ام، کمی پر قدرت‌تر، نمی‌دانم بتوانم ۵۰ کتابی که گفته بودم امسال خواهم خواند را بخوانم یا نه، اما همین که عطر و بوی کتاب به مشامم خورده، یعنی زندگی برایم یکی-دو پله آسان‌تر و شیرین‌تر شده، بنابراین می‌توانم حداقل امیدوار باشم.

ازین‌ها که بگذریم، اعترافات هولناک لاکپشت مرده، رمان بدی نبود. گرچه من توقع خیلی بیشتری ازش داشتم و راستش اوایل کتاب، هنوز ناامید نبودم، اما نویسنده به معنای واقعی کلمه داستان را حیف کرده بود. طرح داستانی بسیار خوبی که مرتضی برزگر ریخته بود، و نثر به‌جا، بی‌تکلف و خودمانی او، باعث شده بود تجربه‌ی خواندن ِ کتاب هم آسان شود و هم لذت‌بخش. اما این برای کشش منِ خواننده کافی نبود. بخواهم رک و پوست‌کنده بگویم، داستان سر و ته نداشت. در انتهای کتاب، نمی‌دانستم این داستان، از فرط بی‌اهمیت بودنش برای نویسنده جذاب بوده، یا نه، اتفاقا می‌خواسته از احوالات مردم کم‌بضاعت تهران بگوید، و نتوانسته. به هرحال، با وجود آن‌همه استفاده از متریال‌های قابل سانسور در ایران (که خوشبختانه به لطف پارتی‌بازی‌های نشر چشمه و احتمالا خود نویسنده، از کتاب حذف نشده بودند)، توقع داشتم نگاه عمیق‌تری نسبت به جامعه‌ی ایران در داستان حضور داشته باشد، یا حتی تیغ انتقاد نویسنده، کمی بُرّنده‌تر باشد.

در هر حال، اعترافات هولناک لاکپشت مرده، برای من تجربه‌ی خوبی بود. نثر نویسنده را دوست داشتم و اگر بار دیگر تصمیم بگیرم که از مرتضی برزگر کتاب بخوانم، احتمالا به خاطر نثر گیرایش خواهد بود. اما جز این، کتاب حرفی برای گفتن ندارد.
Profile Image for Zohre.
34 reviews16 followers
January 20, 2019
اصلاً دوستش نداشتم . داستان پر از قسمت هایی بود که برای من خیلی خیلی اذیت کننده بود و حتی منزجر کننده .نمیدونم چرا نویسنده اصرار داشته تمام صحنه های چندش آور رو هم زمان در این کتاب بگنجونه !!
پایان داستان هم کاملا قابل حدسه . از نظر من تنها نقطه قوت کتاب شخصیت پردازیش بود.
Profile Image for Amirreza Esfehani.
46 reviews8 followers
Read
December 15, 2024
شاید این تنها کتابیه که دلم نمیخواد بهش نمره ای بدم
بزرگترین سوالی که بعد از خوندن این کتاب کردم این بود که ما اصلا چرا کتاب میخونیم ؟
یه نفر میخونه که حال دلش خوب بشه و به اصطلاح لذت ببره و صرفا یه اثر تاپ بودن و نظرات بقیه براش مهم نیست فقط چیزی رو دوست داره که بهش لذت بده
یکی دیگه هست که دوست داره اثاری با بار علمی بالا و چیزایی که وقتش رو به هدر ندن بخونه
این اثر یه کتاب خوش خوان عامیانست و یه جورایی طنز سیاه حساب میشه
من از دید یه خواننده ی معمولی واقعا حالم از خوندش خوب شد حتی بعضی از جاهاش کلی خندیدم چون روزمره ی خودمون رو تو قالب طنز بیان کرده ولی اگر بخوام تخصصی تر بهش نگاه کنم این کتاب چیزی بهم اضافه نکرد و بی محتوا بود.
داستان اتفاقات دو شب بعد از مردن همسر شخصی به اسم ضیا رو میگه
فلش بک هایی که توی داستان میزنه و طنز مایه ی اثر بسیار نظرم رو جلب کرد و نشون داد که آقای مرتضی برزگر نویسنده ی بسیار توانایی هستن و قطعا اثری دیگر از ایشون رو خواهم خوند چون به نظرم نویسنده ای که بتونه احساسات خواننده رو تحریک بکنه یه نویسنده ی بسیار تواناست
پایان بندی کتاب رو دوست داشتم خیلی خوب تونست داستان رو تمام کنه
در کل این کتاب رو به هر کسی که دنبال حال خوب و مثبت میگرده پیشنهاد میکنم چون قطعا خوشتون میاد.
.
موفق و پایدار باشین ⚘
Profile Image for Sara Pahlevani.
157 reviews34 followers
July 22, 2020
خیلی لذت بردم از خوندنش.
از طنزش که یه جاهایی منو بلند بلند به خنده مینداخت (و واقعا اینکه یه کتاب بتونه اینکارو بکنه خیلی سخته)، از داستانش که روند جذابی داشت و تقریبا هیچ
جایی حوصله سر بر نمیشد، از ظرافت توی متن (من کتاب رو دو بار خوندم، و خیلی جملاتو تازه تو بار دوم متوجه شدم!) و حتا از پایان عجیبش.

وقتی سمتش رفتم اصلا توقع همچین چیز خفنی، اون هم از یک کتاب ایرانی رو نداشتم :)) دم نویسنده گرم.
Profile Image for Fatemeh.
382 reviews67 followers
July 31, 2023
بر خلاف تصورم، به نظرم بد نبود این کتاب. آشفتگی‌های فکری ضیا خیلی ملموس بود. دوستم دارم ادبیات گاها ضد زن و اینهاشو هم بذارم پای این که شخصیت‌های داستان قراره پر از باگ باشن. اگر کتاب دیگری از برزگر خونده بودم شاید بهتر می‌تونستم بفهمم این مساله طرز فکر نویسنده ست یا نگاه انتقادی داره بهش اینجا.

من نسخه صوتی‌ این کتاب رو به گویندگی نیما رئیسی گوش دادم و واقعا خوب بود. شاید اگر خودم کتاب رو میخوندم خوشم‌ نمیومد ازش.
Profile Image for Maedeh Hq.
53 reviews16 followers
June 2, 2019
طنز‌های جالب در دل یک‌سری اتفاقات تاریک.‌
رفتن توی دنیای درونی ضیا از لذت‌بخش‌ترین بخش‌های این کتاب برام بود.
نمیدونم چرا این کتاب منو خیلی یاد رمان جزءاز‌کل انداخت. داستانش هیچ ربطی نداره ولی حرکت جریان شاید بی‌شباهت نباشه.
این کتاب یکی از ترس‌های منو جلو چشمم آورد و اون مرگ بود. با اینکه عمیق بهش پرداخته نشده بود و موضوع محوری نبود، ولی خیلی جاها قلقلکم کرد.
از خوندنش خیلی لذت بردم.
1 review
May 5, 2019
متعجبم از تعاریف افراد ادبی و بافرهنگ جامعه در مورد این کتاب . متاسفم برای خریدش . حس بسیار بدی دارم در موقع خوندنش .تمام احساسات پلید درون رو بیدار میکنه و بهش معنا میده . واقعا متاسفم برای رواج ادبیاتی به این سبک.
Profile Image for nobody.
254 reviews
July 23, 2020
بهترین کتاب ایرانی‌ای که تابه‌حال خوندم. راستش موقع شروع کردن کتاب اصلااااا همچین انتظاری نداشتم. اصلا فکر نمی کردم انقدر قشنگ و روون باشه. بعضی جاها باهاش خندیدم ولی بیشتر باهاش گریه کردم. کاش اوضاع یه طور دیگه پیش می رفت. پایانش هم خیلی خوب و عجیب بود.
Profile Image for Nirvana.
217 reviews34 followers
November 24, 2024
این کتاب من نبود!
طنز و لحن کتاب اصلا دوست نداشتم!
نویسنده سعی کرده مفاهیمی مثل عشق و خیانت و مرگ و هپروت! رو به زبان طنز بیان کنه! شاید لحظات تاثیر گذاری هم داشته باشه کتاب، ولی سلیقه من نبود!
Profile Image for Sadra Kharrazi.
546 reviews105 followers
November 29, 2023
این کتاب بوی تعفن میده
نه اینکه بد باشه... اصلا اتفاقا خیلی خوبه و توصیفاتش بی‌نظیره و قلم مرتضی برزگر هم قویه
مشکل من با محتوای کتابه خشن، نفرت انگیز و تلخ مثل زهر
اگه تا چند سال پیش همچین کتابی میخوندم میگفتم اینا همش تخیلیه و زائیده ذهن بیمار نویسندست ولی متاسفانه خیلی وقته فهمیدم که آدمیزاد میتونه کارایی کنه که هیچ قدرت تخیلی به پای اون نمیرسه
و باز هم خیانت
خیانتی که این روزا عادی شده انگار
و داستان روابط اشتباهی که سر از نا کجا در میارن و باعث میشن طرفین رابطه آسیب ببینن
هیچ وقت هیچ چیز درست نمیشه...
Profile Image for Moujan Taghavi.
113 reviews44 followers
January 27, 2019
موضوع کتاب: داستان مردیست که به همسرش خیانت میکند. همسرش فوت کرده و درگیر مراسم فوت و خاکسپاریش هست. در این کتاب از لحظه فوت همسرش در بیمارستان داستان شروع می‌شود و تا لحظه خاکسپاری او ادامه دارد.

نظر من: از خواندن کتاب #قلب_نارنجی_فرشته بیشتر لذت بردم. این کتاب نیز قبلا در صفحه معرفی شده است. البته کتاب #قلب_نارنجی_فرشته مجموعه ای از داستان‌های کوتاه هست اما این کتاب تنها از یک داستان تشکیل شده است. داستان این کتاب هم کشش خاصی دارد.
Profile Image for Azimeh.
144 reviews14 followers
October 19, 2024
اولین کتاب از این نویسنده بود که خواندم.
تمام کتاب قصه‌ی سه چهار روز مردی است که همسرش را از دست داده است.
همسری که نمی دانست در اعماق وجودش دوستش دارد.
نویسنده تخیل جالبی دارد در نوشتن این‌کتاب.
کتاب دارای فضایی طنزالود و همچنین تلخ است.
Profile Image for Mohammad.
61 reviews14 followers
May 30, 2019
کل کتاب احساس گناه رو داشت، شاید در لحظه ازش لذت می بردی ولی وقتی کتاب رو می بستی، ناراحتی و دردش به وجودت رسوخ می کرد
Profile Image for Kowsar.
118 reviews40 followers
June 14, 2020
دیگه توی کشور ما نویسنده شدن و نوشتن سخت نیست فقط کافیه توییت ها و پست های اسنستاگرامی رو خوب بخونی چندتا واژه چاله میدونی و زشت بهش اضافه کنی کمی هم حالت مالیخولیایی داشته باشه قطعا کتاب امادست.
Profile Image for Fateme H. .
531 reviews85 followers
July 25, 2020
دو و نیم ستاره.
توصیف این کتاب در یک کلمه برای من می‌شه زننده. واقعا زننده بود.
داستان جالبی بود به گمونم، شخصیت‌پردازی محشر. اما خدایا... چرا آدما مجبورن این‌قدر جزئیات و حرفای چندش‌آور و منزجرکننده پرت کنن وسط داستانشون؟ من خیلی وقتا موقع غذا خوردن کتاب می‌خونم، اما این کتاب رو نتونستم، واقعا حالم داشت به‌هم می‌خورد. ماشالا همه شخصیتا هم که یکی از یکی بددهن‌تر و بی‌ادب‌تر. شایدم من زیادی بچه‌مثبتم که حرفاشون آزارم می‌داد.
شاید اگر یه کتاب دیگه بود، آخراش گریه می‌کردم. اما نه درمورد ضیا، نه برای ضیا. مردک بی‌شعور. حال‌به‌هم‌زن نفرت‌انگیز. تازه اینا درموردش فضیلت اخلاقی حساب می‌شن از نظر من.
دلم سوخت ولی براشون. برای کانی و برای مامانش شاید بیشتر از همه.
Profile Image for Maryam Shahriari.
259 reviews964 followers
April 6, 2020
مدت‌ها بود کتابی که مرا بخنداند نخوانده بودم. اما «اعترافات هولناک لاک‌پشت مرده» به خاطر شیطنت‌های مدام راوی داستان و افکار گاهاً مسخره‌اش من را خنداند. شیطنت‌هایی به روز که به قول بعضی از دیگر خوانندگان این کتاب به شوخی‌های توییتری و اینستاگرامی می‌مانست، اما به نظر من آنقدر خوب و به جا از آنها استفاده شده بود که با وجود تکراری بودن بعضی از آنها، باز هم خنده‌دار بودند.

در این کتاب به درون مخ ضیا می‌رویم که تازه همسر چاق و بداخلاقش کانی را از دست داده. همسری که در ابتدای داستان فکر می‌کنیم ضیا دوستش ندارد و از مرگش خوشحال است، اما هرچه در داستان جلوتر می‌رویم و چیزهای بیشتری از جزئیات رابطه‌شان می‌خوانیم، می‌بینیم که در آن رابطه فداکاری‌ها و محبت‌های درخشانی هم بوده است. مثل چند ماهی که کیا به خاطر مریضی‌اش نمی‌توانست طهارت بگیرد و ضیا با عشق و بی‌منت این وظیفه را برعهده گرفته بود. البته درست است که در همین دوران ضیا سارا را هم صیغه کرده و دور از چشم کانی قربان صدقه‌اش می‌رود،‌ اما از کانی هم تا جایی که می‌تواند کم نمی‌گذارد.

ضیا در این کتاب مردی با شیطنت‌های بسیار مثل پدرش، با و سرکار گذاشتن‌ها و حتی هوس‌رانی‌های عجیب مثل مادربزرگش است. کاراکتر مادربزرگ و پدر ضیا با اینکه مرده‌اند و تنها در خاطرات ضیا وجود دارند، برای من از جذاب‌ترین شخصیت‌های کتاب هستند. مخصوصاً پدر ضیا که خیلی از شوخی‌های عجیبش من را به یاد پدرم می‌انداخت.

در دیگر نقدها دیدم که از دید برخی دیگر از خواننده‌ها، درونمایه طنز داستان و شوخی‌های مطرح شده این کتاب سطحی و حتی مستهجن دیده شده است. اما اعتراف می‌کنم که اکثر این موارد برای من جذاب و خنده‌دار بود، بیشتر هم به این خاطر که می‌دیدم این شوخی‌ها در جای مناسب استفاده شده‌اند، نه اینکه همچون عبارت‌هایی خنده‌دار فقط وسط داستان بیفتند و تمام شوند. در اصل داستان طنز نوشتن در ایران کار سختی است چون به هر طرف که بزنی کسی هست که از تو شاکی شود!

در کل من مدت‌ها بود کتاب داستان طنزی که در همین روزها روایت شود از نویسنده‌های ایرانی نخوانده بودم. طنزهای خارجی‌ای هم که خوانده‌ام اکثراً در دنیاهای فانتزی و خیالی روایت شده‌اند. به همین خاطر این اثر برایم ارزشمند بود و از کار آقای برزگر راضی‌ام. به خصوص که او آنقدر در شوخی کردن پیش می‌رود که در داستان نام خودش (مرتضی برزگر) را هم جزو مرده‌هایی که در بیمارستان از سردخانه به خانواده‌هایشان تحویل می‌دهند می‌آورد!


۱۸ فروردین ۹۹
This entire review has been hidden because of spoilers.
Profile Image for Sahar nsr.
28 reviews5 followers
March 22, 2020
شاید اگر «قلب نارنجی فرشته » را نخوانده بودم.... آنقدر حس بدی به این کتاب نداشتم...
اما پیش از این داستان کوتاه‌های آن را خوانده بودم که پر از خیانت و فضای سیاه بدون کوچک‌ترین خلاقیت و تصویر سازی هوشمندانه بود و اصلا و ابدا انتظار نداشتم ادامه این طرز فکر در کتاب جدید راه پیدا کند .... ریتم داستان کاملا یکنواخت و دوست نداشتنی بود از دید من....
شاید بهترین نکته نحوه نمایش ترس بود که از ابتدا تا انتها به وضوح حس می‌شد .
2 reviews
June 19, 2023
خوندن این کتاب به شدت به کسانی‌که علاقه‌مند به داستان هستن پیشنهاد میشه. کسانیکه که حرفه‌ای و مداوم داستان می‌خونن میدونن که ما داستان رو میخونیم برای قصه‌اش، برای شخصیت‌هایی که توش زندگی میکنن، برای فضایی که برامون میسازه. این کتاب دقیقا مثل یک فیلم جلوی چشماتون پخش میشه و کتابخون‌های حرفه‌ای میدونن خوندن همچین کتابی چه لذتی داره
Profile Image for Ramin.
25 reviews11 followers
March 13, 2019
یک طنز سیاه دوست‌داشتنی ، اثر اولی رو نخوندم اما این اثر برام تجربه‌ی خوبی بود «اعترافات هولناک لاک پشت مرده» واگویه‌های مرد زنده‌ایست که در هجوم تمام تردیدهایش تنها اطمینانی که دارد این است که زن‌ها، همه‌ زن‌ها، دوست‌داشتنی‌اند و البته که خواندنش برای هر مرد و زنی می‌تواند جالب باشد.
Profile Image for Hami.
310 reviews3 followers
March 27, 2020
رمان روونی بود اما به نظرم بیشتر شبیه استندآپ‌های تلویزیون بود پر از تیکه‌های جک های روز و شوخی های تنانه
Displaying 1 - 30 of 148 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.