هزارتا اما و اگر دیگر هم وجود دارد، از کجا که برنگردد توی چشمهایم ناه نکند، بریدهبریده و با زبان بیزبانی دستگیرم نکند که گیرم راست میگویی، کرم از خودت نبوده؟ یا بدتر از آن، با یک لبخند ژکوند نگوید که توهم نزدی؟! بالاخره ما دخترهای پانزده ساله عاشقپیشه، فکر و خیال زیاد میکنیم. یک چشمک هم چاشنی کارش کند که عمو کامرانت هم با آن قد بلند و شانههای پهن و شقیقههای جوگندمی، جان میدهد برای فکر و خیال.
من عموما وقتی میخوام درمورد یه کتاب نظرم رو بگم از دو وجه بهش نگاه میکنم و سعی میکنم به عادلانهترین شکل قضاوتش کنم: یکی اهمیت کتاب و یکی دیگه ارزش ادبیش. حقیقتش اینه که "آوا در آینه" از نظر ادبی کتاب چندان خوبی نیست. انگار هولهولکی نوشته شده، شکل نگرفته و هنوز خامه. ریتم کتاب کند و تند میشه و شخصیتپردازیها عمیق نیست. (هرچند که قطعا خوبیهای خودش رو هم داره. مثلا من حالوهوای تئاتری کتاب رو دوست داشتم. یه حس نزدیکیای رو بهم القا میکرد. و انگار نمایش آوا رو برام آشناتر کرده بود.) اما چیزی که وجود داره اینه که این کتاب کتاب مهمیه. ادبیات ایران، از نظر من، کمی زیادی عقبه و تلاش بسیار لازمه برای پیشرفت ادبیات تالیفی. ادبیات تالیفی نوجوان که دیگه اصلا تعریفی نداره و تکوتوک نویسندههایی هستن که فعالیت پیوسته و خوب و ارزشمند دارن توی این حوزه. اما چند سالی هست که نویسندههایی عموما جوان و پیشرو شروع کردن به نوشتن برای نوجوانان. و این تلاش بزرگ و مهمیه و باید ادامهدار باشه. فائزه دائمی با نوشتن "آوا در آینه" کار بزرگی کرده. انتخاب موضوع "تجاوز" قطعا قدم بزرگیه. و نمیشه نادیدهش گرفت. بابت همین موضوع به نظرم این کتاب به عنوان یه کتاب تالیفی نوجوان کتاب مهمیه. پ.ن: در مورد نمرهای که دارم به کتاب میدم کمی شک دارم. ولی فکر میکنم مناسبترین نمرهایه که میتونم بدم. نمرهای کمتر از این جفا محسوب میشه. پ.ن۲: چند سالی بود که میخواستم این کتاب رو بخونم. دیروز خیلی اتفاقی از کتاب افق خریدمش. و امروز داشتم ورقش میزدم که شروع کردن به خوندنش و یه نفس تمومش کردم. و شادم بابت این قضیه. احساس میکنم یه بار سنگین از روی دوشم برداشته شد با خوندن این کتاب. (نمیدونم چرا البته.) امیدوارم این چند وقت کمی بیشتر کتاب نوجوان بخونم، خصوصا تالیفی. خیلی خیلی دلم تنگ شده برای کتابهای نوجوانم.
شبیه یه حس خوب از فاصله ی دور بود. (کتاب واقعبین نبود و فکر میکنم از قصد این کار رو کرده بود. قرار بود.) یه درمانی که شاید دوروبر آدم پیدا نشه اما شفای روح رو میشه توش دید. اون نمادهایی که آدم میتونه به عنوان قایق نجات خودش سوارشون بشه و از کشتی در حال غرق افکار تخریبکنندهش دور بشه.
این حس خوب تلاش آوا برای نجات پیدا کردن از اتفاقی که براش افتاده و زندگی رو روی سرش آوار کرده با آدم میمونه. بوی امیدی که پیدا میکنه با آدم میمونه.
کتاب چندان قویای نبود! به موضوع خیلی مهمی پرداخته شده، موضوعی که به نظرم باید بیشتر از اینها درموردش حرف زده بشه تا قربانیها این آزادی بیان رو داشته باشن که درمیونش بگذارن... چرا که رنج کشیدن یه مسئلهست، و پنهانی رنج کشیدن مسئلهی دیگری...! ولی پرداخت این مضمون اصلا من رو راضی نکرد! داستان باورپذیر نبود! نیمهی اول کتاب همهچیز آروووم و آهسته، و یک فصل آخر، خط داستان رفت رو تردمیل! پر از اطلاعات ادبی و هنریای که به درستی در بستر داستان جا نگرفته بودن! انگار نویسنده اصلا نمیخواست در این رنج عمیق بشه، وجهههای واقعیتری ازش رو بهمون نشون بده، و یک انسان قربانی تجاوز "در دنیای واقعی" رو به نمایش بگذاره. هرچیزی که ازین مسئله درک کردم، تصور کردم، اگر احساساتم جریحهدار شد، یا هر نوع درگیری دیگری که با داستان داشتم، اکثرا بهخاطر برداشتهای شخصی خودم، و به یادآوردن داستانهای دیگری درین موضوع بود. به طور کل، این کتاب به عنوان یکی از معدود کتابهای تالیفیای که در زمینهی تجاوز نوشته شدن، کتاب ارزشمندی بود. از خوندنش پشیمون نیستم، ولی انتظاراتم رو برآورده نکرد.
از اون کتابایی بود که حس رو خوب منتقل میکنن، و فکر میکنم هدف اصلی نویسنده هم همین بود، که اون حس رو به ما منتقل کنه. داستان کاملا قابل لمس بود. حرفها، حسها و ترسها دور از درک و غیرواقعی نبودن. در کل کتاب خوبی بود که اگر معلم یه راهنمایی یا دبیرستان دخترونه بودم، به همه شاگردام توصیه اکید میکردم که بخوننش.
موضوعی که نویسنده انتخاب کرده خیلی مهمه، مخصوصا جای کتابهایی که در مورد تجاوز به نوجوان باشه بسیار خالیه. اما نویسنده اصلا نتونسته داستان رو به درستی پیش ببره. شخصیتپردازیها بسیار ضعیفه و هرچه کتاب جلوتر میره این سرسرکی نوشتن خیلی به چشم میاد. درسته کتاب خیلی کوتاه هست اما خیلی بهتر میشد احساسات واقعی بچهای که بهش تجاوز شده، رفتار والدین و مابقی آدمهای داستان رو نشون داد. پایان بندی هم که خیلی غیرقابل باوره
آوا دختر نوجوانی است که دوست پدرش به او تجاوز میکند و این اتفاق از زبان آوا روایت میشود. *** این دست از موضوع ها باید طوری نوشته شود که مخاطب با خواندن آن حتی با نداشتن تجربه مشترک با شخصیت اصلی داستان همزاد پنداری کند. اینکه نویسنده نمی تواند به موضوع اصلی به طور مستقیم بپردازد کاملا قابل درک است اما انگار برای این کار دست به دامان توصیف و تعریف از اتفاق های مختلف می شود که این موضوع مخاطب را خسته می کند. بهتر بود به جای داستان های حاشیه ای که نویسنده تلاش کرده به کمک آنها کلافگی دختر را نشان دهد؛ این انرژی را برای زمانی که پدر و مادر از ماجرا با خبر می شوند بگذارد نه اینکه آن قسمت را در یک خط تمام کند. آن هم با آن واکنش هایی که هم باورپذیریش کم است و هم مگر چند درصد پدر و مادرها به آن شکل واکنش نشان میدهند. .یا مثلا بهتر بود درباره جلسات مشاوره بیشتر می نوشت. چون از این طریق و از زبان مشاور میتوانست به مخاطبی که این اتفاق را تجربه کرده کمک کند. **** کتاب قابل خواندن است اما خیلی کم می تواند تاثیرگذار و کمک کننده باشد.