Jump to ratings and reviews
Rate this book

بازخوانی چند جنایت غیرعمدی

Rate this book
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، مجموعه داستان «بازخوانی چند جنایت غیرعمدی» به قلم محبوبه موسوی از سوی انتشارات آگه منتشر شد.

این مجموعه مشتمل بر شش داستان کوتاه به نام‌های «زقوم»، «لیدا پناهی»، « خنده بر شیطان»، «ترازو»، «آن‌ها» و «نقطه‌ی‌کور» است.

در ابتدای داستان «لیدا پناهی» می‌خوانیم:
«سه زن که هر سه پالتوهای بلندی به تن داشتند و دست‌هاشان را در جیب فرو برده بودند از سر کار برمی‌گشتند. آن‌ها مثل تمام زنان کارمند که در راه رفتن عجله دارند، گام‌های کوچک سریعی برمی‌داشتند و به قانونی ناگفته، هر سه به کفش‌هایشان خیره بودند و درباره‌ی هر چیز وراجی می‌کردند. کلمات در هوا پرت می‌شد و هر جمله باردار جمله بعد بود، بی‌آن که از قبل درباره‌اش فکر شده باشد. پری، الهام و منیره سه زنی بودند که در جاده‌ی حومه شهر، جایی نیمه‌شهری و نیمی‌روستایی قدم‌زنان از سر کار برمی‌گشتند. هر سه معلم بودند...»

زنجیر اتصال تمام این داستان‌ها جنایت یا به عبارتی ستم بر دیگری است. ستمی که به ایجاد فضای ناامن دامن می‌زند و از دل آن دلهره پدید می‌آید. داستان‌های این مجموعه هم، همانند مجموعه داستان قبلی، خانه‌ای از آن دیگری، در فضای دلهره، ترس و وحشت می‌گذرد با این تفاوت که ترس و وحشت حاکم بر فضای این داستان‌ها منبعی سراسر انسانی دارد.

در پشت جلد «بازخوانی چند جنایت غیرعمدی» بندی از داستان «آن‌ها» آمده است:
«شهر در سکوتی خفه فرو رفته بود. توی محله فقط چند زن و مرد مسن مانده بودند با بچه‌ها که حالا در خانه‌های مادر و پدربزرگ‌هایشان ماندگار شده بودند.

مدرسه البته باز بود و کارهای اداری به روال معمول خود پیش می‌رفت اما کسی از کسبه‌ی خرد در شهر نبود. مردم کم‌کم درباره‌ی علت بسته بودن بیش‌تر مغازه‌های بازار از هم پرس‌وجو می‌کردند. سمبوسه‌فروشان کجا غیب‌شان زده؟ ماهی‌فروش کجا رفته‌اند؟ بساط میوه‌ها کجاست و…؟ اما اگر کسی خبری از ابرهای سترون بالای شهر داشت از اهالی غیب‌شده هم خبر داشت.»

از این نویسنده پیش‌تر داستان کودک «یک پرنده، یک پسر» در سال 1381 از سوی انتشارات ضریح آفتاب و رمان «سکوت‌ها» در سال 1394 و مجموعه داستان «خانه‌ای از آن دیگری» از سوی نشر مرکز منتشر شده است.

مجموعه داستان «بازخوانی چند جنایت غیرعمدی» در 145 صفحه و به تیراژ 550 نسخه به قیمت 17000 تومان از سوی نشر آگه منتشر شده است.

Paperback

First published November 9, 2018

8 people want to read

About the author

محبوبه موسوی

12 books11 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
0 (0%)
4 stars
2 (33%)
3 stars
2 (33%)
2 stars
2 (33%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 5 of 5 reviews
Profile Image for Parastoo Khalili.
204 reviews457 followers
October 19, 2022
باسلام.
این کتاب که اولا نویسنده‌اش ایرانی‌ست، دوما داستان کوتاه بود، سوما داستان‌هایی ترسناک یا میشود گفت جنایی داشت به شدت دل من رو برد و خیلی دوسش داشتم. کتاب خیلی قدیمیه. فکر میکنم تجدید چاپ هم نشده باشه ولی در فیدیبو یا طاقچه میتونید پیداش کنید و خوندش کم وقت میگیره.
داستان‌هاش جالبند، مخصوصا داستان «خنده بر شیطان». به قدری این داستان جذاب بود و نویسنده خیلی خوب جزئیات رو به کار برده بود و داستان رو تعریف میکرد و توضیح میداد که شخصیت‌ها در ذهنم حسابی جا خوش کرده‌اند.
همین.
Profile Image for Hami.
304 reviews3 followers
August 16, 2023
مجموعه داستانی از اتفاقات غیرعادی، ترسناک و گاها مجرمانه.
موضعات رو دوست داشتم اما نحوه نزدیک شدن بهشون چیزی بین گزاارش و داستان بود در بعضی عناوین مثل ترازو بیشتر به داستان پهلو می‌زد و در بعضی ها مثل خنده بر شیطان گزارش گونه‌تر بود. داستان هایی مثل لیدا پناهی هم نیمی داستان و نیمی گزارش مانده بود. به نظرم اگراز مصالحح وهم آلود و جنایی ای که داشت به شکل کاملا داستانی استفاده می‌شد؛ نتیجه کاملا متفاوت و جذاب تر می شد.
Profile Image for Amirreza Esmaily.
Author 1 book7 followers
January 17, 2019
مجموعه ای متشکل از شش داستان که دست کم چهار داستان بسیار خواندنی و نظام مند دارد. البته که من به دنبال تجربه ی وحشت در تجربه ی خواندن این مجموعه نبودم با این حال از فضاسازی ها و شخصیت پردازی ها، زبان و ریتم روایت و البته اشاره ها و کنایه های سیاسی داستان ها لذت بردم. با این حال کم و بیش می شه مجموعه رو در رمزه ی کتاب های با فضاسازی های ترس/وحشت جای داد و این می تونه لذت مضاعفی رو هم به خواننده ببخشه.
Profile Image for Nazanin.
283 reviews23 followers
October 1, 2024
کتاب شامل شش داستان کوتاهه؛
زقّوم
مرضیه و مصطفی زوج میانسالی هستن که به‌خاطر موجی شدن مصطفی، که باعث شده نتونه بخوابه، برای جنگلبانی در شب‌ به‌ شمال آمدن. صاحبخونه‌شون یه پیرمرده که در ظاهر نمی‌تونه حرف بزنه و ناتوانه. مرضیه شب‌ها صدای تقه می‌شنوه و با شنیدن شایعات درمورد پیرمرد و زنش به پیرمرد مشکوک می‌شه و ازش می‌ترسه. یه روز که توی حیاط مشغول پاک کردن سبزیه پیرمرد بهش می‌گه زیر این درخت نشین چون این درخت زقّومه و مرضیه از همسایه‌ها شنیده بود که پیرمرد زنش رو به‌این درخت بسته و روی تنه‌ی درخت جای خراشیدگی با ناخن پیدا می‌کنه📖

فضاسازی داستان خیلی ترسناک بود. اشاره‌ی نویسنده به‌ اینکه جهنم افراد می‌تونه توی همین دنیا باشه خیلی هوشمندانه بود. نویسنده به‌طور غیرمستقیم به اولین قتل‌های زنجیره‌ای هم اشاره کرده بود که این برام خیلی ارزشمند بود

لیدا پناهی

پری، الهام و منیره معلم‌هایی هستن که موقع برگشتن به‌خونه درباره‌ی شایعات گم شدن دختر‌های مدرسه صحبت می‌کنن و تصمیم می‌گیرن سری بزنن به نونوایی شاطری که اون رو مقصر این اتفاقات می‌دونن 📖

آخر داستان شوکه‌کننده بود. بااینکه داستان‌ جنایی بود ولی نویسنده از فضای قصه‌های اشباح استفاده کرده بود که باعث شده بود ترسناک‌تر بشه

خنده بر شیطان

خانم ف پرستاریه که برای گذروندن طرحش به شهرک ماسولقان میاد و توی خونه‌ای ساکن می‌شه که خیلی وقت بوده کسی اون‌جا زندگی‌ نکرده و اهالی محل، شایعات ترسناکی درموردش می‌گن. خانم ف سرش به کار خودشه و با همسایه‌ها گرم نمی‌گیره و همین موضوع باعث می‌شه زن‌های محل براش حرف دربیارن و درموردش داستان‌سرایی کنن📖

نویسنده خیلی خوب به این موضوع پرداخته بود که سطح سواد آدم‌ها شعور نمیاره و باعث شایعه‌پراکنی و حرف درآوردن نمی‌شه

ترازو

راوی داستان دکه‌ی روزنامه‌فروشی داره و بعد از مدتی کارش کساد می‌شه، پس یه ترازو می‌خره و کارش می‌شه وزن کردن مردم. با زنی آشنا می‌شه و یه روز زن ازش می‌خواد بیاد خونه‌ش و بهش می‌گه می‌خوام بیل بزنی📖

بااینکه در نهایت نویسنده می‌خواست بگه رفتار آدم‌ها و قبول نکردن واقعیت‌ها باعث می‌شه ما عوض بشیم و اون دروغی رو که بقیه دوست دارن ببینن یا بشنون بهشون نشون بدیم یا بگیم، این داستان رو خیلی دوست نداشتم. به‌نظرم بیشتر طنز بود تا جنایی

آن‌ها

سه مرد غریبه با فامیلی سیدی و لهجه‌ای که نه فارسیه و نه عربی به‌شهر اهواز می‌آن و توی هر مغازه‌ای که پا می‌ذارن صاحبانشون چند روزی غیب می‌شن؛ توی این مدت اون‌ها با خانواده‌هاشون ساکن شهر می‌شن. بعدش که اون افراد برمی‌گردن بیشتر مردم شهر تمام دارایی‌هاشون رو می‌فروشن به‌این سه مرد چون بهشون وام خوبی می‌دادن تا اینکه یه‌روز بارون خاک می‌آد📖

این داستان رو خیلی دوست داشتم سیاسی بود و معنی نهفته داشت

نقطه‌ی کور

سه مرگ، طی سه نسل یه خانواده، پشت‌سرهم اتفاق می‌افته📖

این داستان خاطره‌ی مادر نویسنده بود همین واقعی بودنش ترسناک‌ترش می‌کنه

من داستان‌هایی رو که بعد از تموم شدنشون باید بهشون فکر کنم و منظور اصلی نویسنده رو از بین صفحات کتاب پیدا کنم خیلی دوست دارم📖
Profile Image for Mohbobeh Mousavi.
25 reviews18 followers
Read
December 15, 2018
«ترس، ابتدایی‌ترین غریزه‌ای است که انسان از لحظه‌ی تولد با آن روبه‌رو می‌شود، بعد در سیر زندگی با اشکال گوناگون آن همچون اضطراب، تشویش، تنهایی و چرایی زندگی زندگی مواجه میشود و به عنوان آخرین حس در لحظه مرگ هم آن را تجربه میکند. تاکنون مرده‌ای از جهان مردگان بازنگشته است تا داستان ترسش را در لحظه مرگ تشریح کند اما با نگاه به تصاویر و نقاشی‌هایی که در طول زمان و در بازخوانی تاریخ مرگ، ترسی گنگ را در چهره فرد محتضر شاهدیم یا لااقل تصویرگر چنین نگاهی به لحظه مرگ دیگری داشته است. با این همه ما میترسیم درست مثل انسانهای اولیه که از اشباح می ترسیده اند چون نمی توانسته‌اند دلیلی منطقی برای اتفاق پیش آمده بیایند. مفهوم ترس ما، گرچه عوض شده اما شکل آن هنوز هم همان است. به نظرم پیش از هر چیز، شاید خواسته ام برای خود روشن کنم که آنچه دستمایه ترس در انسان است خود انسان است و نه فقط اشباح و اعمال رازآمیز. انسان خود هم سوژه ترس دیگری است و یعنی ترساننده است و هم می ترسد. او که هم میترسد و هم به سمت ترس می خزد و با آن مواجه میشود تا در گریز از ترس به موقعیتی دست یابد که بتواند با آن خودش را تعریف کند. ما داستان نویسان نسل جدید که در این فضا قلم می زنیم، همگی وامدار نویسنده ای بس بزرگ هستیم؛ او که اولین بار با داستانهایش دریچه ای رو به جهان پرتشویش ما گشود: غلامحسین ساعدی.»
Displaying 1 - 5 of 5 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.