غلامرضا شکوهی متولد سال 1328 در تربت جام خراسان و از پیشگامان غزل نو و غزل آیینی و مذهبی فارسی بود. از جمله کتابهای ایشان می توان به «صد پرده آواز خاموش»، «آهی بر باغ آیینه»، «یک ساغر نگاه» و «سرمه در چشم غزل» اشاره کرد. او در سال 1396 دار فانی را وداع گفت
عاشقانه هایی لطیف و دردنامه هایی رنج آور واپسین کتاب زنده یاد غلامرضا شکوهی شامل این دو گونه شعر است
از چنین شعرهایی: بخواب ای بسترت آغوش من بر بالش بازو برایت رختخواب انداختم در کوچۀ پهلو
تا چنین شعرهایی: گل مشو پشت گردنت قیچی است، باید این روزها علف باشیم مثل رفتار بادها بزنی سر به دیوار و بی طرف باشیم
پن1 : سایت کتابراه نوشته این کتاب: «شامل 80 غزل با مضامین مختلف آیینی است» در حالیکه پنجه بر پیشانی یک شعر آیینی هم ندارد خود سایت سوره مهر (ناشر کتاب) نوشته : «این کتاب از غزل های عاشقانه و اخلاقی تشکیل شده است و با زبانی نو به مفاهیم ازلی و ابدی پرداخته است.». من نمیفهمم منظورش از شعر اخلاقی یا مفاهیم ازلی و ابدی چیست! وقتی میگوییم شعر اخلاقی آدم یاد مواعظ سعدی می افتد، نمیدانم چنین شعرهایی را هم میشود اخلاقی توصیف کرد یا نه پن2: از مجموعه ظواهر برمیآید کتاب جمع آوری شعرهای منتشرنشده پس از درگذشت شاعر باشد ، یعنی بدون امضای نهایی شاعر پای شعرها. چه اینکه بعضی از شعرها ناتمام مینماید یا دارای ضعف. هرچند درمجموع کتاب ارزشمندی است برای کسانی که این سبک را دوست دارند پن3: کتاب بنابرآنچه در سطر قبل نوشتم مقدمه لازم است