در میانه راه دیوان شاملو.. اشعار شاملو در یک کلام اشعار مبارزه است,پر از خشم,,از دشمنی که انگار همیشه کمر بر تیشه زدن به بنیان انسان شاملو بسته...انسان شاملو انچنان درگیر مبارزه شده که زندگی کردن را از یاد برده..شاید که این نه غفلت ,بلکه اجبار این دشمن همیشه حاضر جبار و قادرش باشد اما شاملو مرا به یاد مبارزان 'برای نابودی'می اندازد..مبارزی که تنها دشمن میبیند دشمن می شناسد..مبارزی که ترجیحش مرگ در راه پیروزی است تا که زندگی پس از رسیدن به آن,مبارزی که دیگر به فردای پیروزی تعلق ندارد,چرا که زندگی کردن فراموش کرده,و خشم و نفرت و ظلم شب ها و روزهایش را پر کرده اند..مبارز در موعد پیروزی مرگ را پایان قصه ی خود انتخاب می کند,و سپس پتوی فراموشگر شهادت در راه مبارزه را به شتاب بر تن می اندازد و به خوابی فرو می رود تا که آن تصویر در آینه را نبیند,تصویر همان خشم نفرت و ظلم که گویی به او خیره شده اند..تصویر همه چیز هایی که انچنان بدان تنفر می ورزید,زنهار که امروز خود بدان تبدیل شده