هیچ چیز تا ابد بر جای نمیماند. پروژه ای که سراسر سال را روی آن کار کردهاید مثل برق تکمیل و فراموش میشود. روزی خواهید رفت، همراه با فرزندان و فرزندان فرزندانتان. حتا یک کتاب، یک اثر هنری بزرگ، یا یک نظریه مهم پقی میکند و در تاریکی محو میشود. اینکه همه چیز روزی به پایان می رسد، چه تفاوتی در وضعیت ما ایجاد میکند؟ تقریبا همه در زندگی خود لحظه ای را تجربه می کنند که به نظر می رسد گذرا بودن با بی معنا بودن مترادف است. برای آنکه زندگی خوبی داشته باشیم چه چیز را باید هدف بگیریم؟ این سوال بزرگی است که حتا کوشش برای پاسخگویی به آن گستاخانه به نظر می رسد. صرف نظر از اینکه کدام شرایط فردی در وهله اول ما را به فکر کردن وادار میکند، بررسی وضعیت خاص ما در زندگی به تاملاتی درباره خوب و بد، ممکن و ناممکن، و اولویت بالا و پایین منجر می شود. این کتاب، در پرتو آنچه در اینباره گفته شده، آنچه می توانتس گفته شود و آنچه در برابببر شاهد و برهان به بهترین وجه پاسخ میدهد، همه این مسائل را بررسی میکند.
برای داشتن زندگی خوب باید به چیزهایی اهمیت بیشتری بدیم؟ این سوالیه که نویسنده سعی میکنه بهش جواب بده یا در واقع بسطش بده. نویسنده با استفاده از نظرات فیلسوفهای مختلف از ارسطو و سقراط گرفته تا فیلسوفهای معاصر مثل پیتر سینگر بحث رو باز میکنه و بزرگترین نقطه قوتش (از نظر من) اینه که صرفا تو محدوده آکادمیک نمیمونه و با آوردن مثالهایی از ادبیات و زندگی آدمهای واقعی نشون میده که این فلسفهها در دنیای واقعی چقدر کارایی دارن. اگر دنبال جواب مشخص و قاطعی به این سوال هستید که بهترین زندگی چه زندگیای هست و باید به چه چیزهایی وزن بیشتری داد تو این کتاب جوابشو پیدا نمیکنید. ولی اگر میخواید ذهنتون رو مرتب کنین و سوالهای دقیقتری بپرسید این کتاب یکی از بهترین گزینههای در دسترسه. هر چند کتابی نیست که راحت خونده بشه و ترجمه هم روان نیست و خوندنش رو سختتر میکنه با این حال قطعا ارزش خوندن و وقت گذاشتن رو داره.
کتاب مفیدی بود در زمینهی اینکه دید بازتری بده و مفهموم خوشبختی رو از جهات مختلف بررسی کرد، ولی به نظر شخص من، خیلی دیگه طولش داد. شاید هم من آدم بیحوصلهای هستم، که هستم.
بله درست است، هیچ پاسخ کامل و قاطعی برای زندگی وجود ندارد. ما هرگز مطمئن نخواهیم بود که خوشبختی چیست و راه دست پیدا کردن به یک زندگی خوب دقیقا از کجای نقشه آغاز میشود و کجا به مقصد خواهد رسید زندگی سیال است و شرایط دگرگون میشوند و ما هم ربات نیستیم و این جهان هم یک برنامهی کامپیوتری نیست و همه چیز بر پایه ریاضیات و فرمولهای حساب بندی شده بنا نشده و قص علی هذا. با این حال ما بعضی چیزها را میدانیم. مثلا همینها که نوشتم یا این که هیچ چیز در این جهان ابدی نیست. همه چیز نابود میشود. خوشی ناپایدار است و غم هم کم و زیاد دارد و همیشگی نیست (به جز رنج البته. رنج به گمانم امر ازلی ابدی در زیست انسان است. بودن رنجمند است). ما احتمالا هرگز به مقصد نمیرسیم. همان کلیشه زرد همیشگی: مهم نیست اگر وسط جاده چالوس فرمان نپیچد و جاده بپیچد و مقصد به جای دریا دره باشد، حیف نیست اگر مهستی چهچه نزند، اگر با لیلا فروهر بندری تکانش ندهیم و اگر زیر یکی از این صخرههای وسط جاده نخی سیگار نگیرانیم؟ زندگی همین جاده چالوس است و خوشبختی و خوب زیستن همان سیگار و بندری تکاندن. لااقل از منظر کازز قضیه دقیقا همین است و او فقط کمی به جزئیات بیشتری پرداخته. مثلا اینکه چای نوشیدن در جاده چالوس واقعا حال میدهد و ضروری است و نمیشود توی پلی لیست یکی دوتا ابی و حسن شماعی زاده نگنجاند، اصلا راه ندارد اما خب سیگار کشیدن اگر باشد خوب است و به کیفیت کار میافزاید ولی اگر نبود هم نمیتوان مدعی شد که از بخش ضروری سفر چیزی کاسته شده است. پر بیراه هم نمیگوید و استدلالش آن قدری قوی هست که آدم را مجاب کند بعضی جاها کمی سخت گیری را بیخیال شود. کازز درباره قدیسهای اخلاقی - که البته کلیت موضوع را از کس دیگری کش رفته و صادقانه اعتراف میکند و ارجاع میدهد - بحث خوبی را مطرح میکند که برای من فکر کردن به آن مساله و مواجهه با چنین دیدگاهی حیاتی مینمود.
خلاصه گمان میکنم اگر با از دست دادن، با بی وفایی دنیا و با خوشبخت بودن دست و پنجه نرم میکنید این کتاب گمنام و روان و خوش خوان واقعا میتواند کمک حال خوبی برای خواندن و فکر کردن باشد.
خیلی کتاب خوبی بود، به نظرم نویسنده همه تلاششو کرده بود که به زبان ساده فلسفه زندگی خوب رو توضیح بده، واقعن هم موفق بود. یه جایی که درمورد فاکتور اخلاق صحبت میکرد، واسه من خیلی تاثیرگذار بود، یه چیزایی تو ذهن ادم هست که همیشه بهشون فکر میکنه اما انگار مرتب نیستن فکرا و هیچ نظم خاصی ندارن، مثلن من تو محیط کار به شکل مداوم این جمله بهم گفته میشه که یکم کمتر صادق باش (به اصطلاح زرنگ تر باش)، منم هیچوقت با خودم کنار نمیومدم که چرا واسه موفقیت باید کمتر صادق باشم کمتر مهربون باشم کمتر اخلاقی رفتار کنم، از این بگذریم که چرا این شده طرز فکر قالب که که موفقیت لازمه اش صداقت کمتره (فقط هم مختص ایران نیست)، واسه من یه جورایی روشن کننده بود همینکه با خودم کنار بیام که اخلاق تو درجه اول اهمیته واسم حالا چه تو حرفه ام موفق باشم چه نباشم چون درنهایت اگه رعایتش نکنم نمیتونم خوشحال باشم. خیلی توصیه میکنم کتابو، بخونین حتمن،امیدوارم واسه شما هم روشن کننده باشه