Jump to ratings and reviews
Rate this book

زرد کادمیوم و داستان‌های دیگر

Rate this book
زن آن روز تنها نشسته بود. روزهای قبل همراه شوهرش بود. بچه همراهشان نداشتند، تمام روز بازو به بازو، وجب به وجب جاهای دیدنی را می‌گشتند و زن همیشه می‌خندید. بدون بزک، پوستی شفاف و گل‌بهی و صورتی کودکانه داشت که مانع می‌شد بتوانی سنش را حدس بزنی. رفتارش به پختگی زنی سی و چند ساله و نشاطش به دخترکی نوبالغ می‌مانست. آقای لاهوتی روز قبل در گفتگوی کوتاهشان در سنتوزا فهمیده بود که زن مهندس مکانیک است و شوهرش دکترای فیزیک دارد، زود ازدواج کرده‌اند و زن نتوانسته ادامه تحصیل بدهد اما شوهرش را برای شرکت در کنگره‌های علمی همراهی کرده است.

آقای لاهوتی سکوت کرد. نه از این جهت که از حرف‌های زن خوشش نیامد. در چند روزی که از سفر می‌گذشت به ندرت با کسی صحبت کرده بود. پس دنبال جمله‌ای گشت که در مقابل جوابی داشته باشد. با لبخند محوی که بیش‌تر نشان می‌داد کاری که شده چندان برایش مهم نیست گفت: «به محض این‌که ببینم یکی می‌خرم.»

اما زن صورتش را دوباره برگرداند سمتِ پنجره و از پشت شیشه عکس گرفت. بعد حواسش را داد به دختر راهنمای تور که ایستاده بود پشت صندلی راننده چشم بادامی و با بلندگو درباره جاهایی که قرار بود بروند توضیح می‌داد. راهنما از چند داوطلب خواست جلو بروند و پانتومیم اجرا کنند یا چیستانی چیزی تعریف کنند تا همه سرگرم شوند و راهِ طولانی یکنواخت نباشد.

آقای لاهوتی سرش را برگرداند سمت پنجره و سعی کرد از محاذاتِ صورت بغل‌دستی بیرون را ببیند که زن جوان بلند گفت: «از این باقلی‌های بوداده می‌خورین؟»

105 pages, Paperback

First published January 1, 2015

About the author

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
0 (0%)
4 stars
0 (0%)
3 stars
0 (0%)
2 stars
3 (100%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 2 of 2 reviews
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books242 followers
February 18, 2021
زن آن روز تنها نشسته بود. روزهای قبل همراه شوهرش بود. بچه همراهشان نداشتند، تمام روز بازو به بازو، وجب به وجب جاهای دیدنی را می‌گشتند و زن همیشه می‌خندید. بدون بزک، پوستی شفاف و گل‌بهی و صورتی کودکانه داشت که مانع می‌شد بتوانی سنش را حدس بزنی. رفتارش به پختگی زنی سی و چند ساله و نشاطش به دخترکی نوبالغ می‌مانست. آقای لاهوتی روز قبل در گفتگوی کوتاهشان در سنتوزا فهمیده بود که زن مهندس مکانیک است و شوهرش دکترای فیزیک دارد، زود ازدواج کرده‌اند و زن نتوانسته ادامه تحصیل بدهد اما شوهرش را برای شرکت در کنگره‌های علمی همراهی کرده است.

آقای لاهوتی سکوت کرد. نه از این جهت که از حرف‌های زن خوشش نیامد. در چند روزی که از سفر می‌گذشت به ندرت با کسی صحبت کرده بود. پس دنبال جمله‌ای گشت که در مقابل جوابی داشته باشد. با لبخند محوی که بیش‌تر نشان می‌داد کاری که شده چندان برایش مهم نیست گفت: «به محض این‌که ببینم یکی می‌خرم.»

اما زن صورتش را دوباره برگرداند سمتِ پنجره و از پشت شیشه عکس گرفت. بعد حواسش را داد به دختر راهنمای تور که ایستاده بود پشت صندلی راننده چشم بادامی و با بلندگو درباره جاهایی که قرار بود بروند توضیح می‌داد. راهنما از چند داوطلب خواست جلو بروند و پانتومیم اجرا کنند یا چیستانی چیزی تعریف کنند تا همه سرگرم شوند و راهِ طولانی یکنواخت نباشد.

آقای لاهوتی سرش را برگرداند سمت پنجره و سعی کرد از محاذاتِ صورت بغل‌دستی بیرون را ببیند که زن جوان بلند گفت: از این باقلی‌های بوداده می‌خورین؟
Profile Image for Nasrin.
60 reviews8 followers
January 11, 2019
ماجرای داستانها حول زنان وابسته به مرد نمی گذرد و در آن زنها خودشان هستند نه صرفا در تقابل با مردان
و این برای من به عنوان کسی که به شدت داستانهای زنان نویسنده ایرانی را دنبال میکنم نکته مثبتی بود
داستانها ولی خیلی کوتاه بودند در حدی که نمیتوانستم با شخصیت ها همراه و همقدم شوم
از بین داستانهاُ کارشناس را پسندیدم و واحد سیزدهم هم میتوانست داستان خوبی باشد اگر تعداد شخصیت هایی که از آنها چیزی گفته شده کمتر میشد
Displaying 1 - 2 of 2 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.