What do you think?


قایق کاغذی
یک شب بارانی تنها ماندم.
از سر بیحوصلگی با آن یک قایق ساختم.
اسمش را گذاشتم ریرا.
بعد از آن شب،
ریرا شد همه چیز من.
از سر بیحوصلگی با آن یک قایق ساختم.
اسمش را گذاشتم ریرا.
بعد از آن شب،
ریرا شد همه چیز من.
28 pages, Hardcover
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 4 of 4 reviews
June 24, 2024
اشتباه کردم و یک روز دلم خواست به او پرواز یاد بدهم. تاهایش را یکی یکی باز کردم و با او یک موشک کاغذی ساختم. و بعد از آن همه روز بی حوصلگی، بردمش کنار هیاهوی پنجره.
آسمان را که دید، بال های کاغذی اش لرزیدند. آه قایق ساده ی من !... همانجا بود که فهمیدم دیگر هیچ وقت نمی بینمش.
آسمان را که دید، بال های کاغذی اش لرزیدند. آه قایق ساده ی من !... همانجا بود که فهمیدم دیگر هیچ وقت نمی بینمش.
January 12, 2019
معرکه. معرکه. زیبا، به غایت زیبا.
از آن جنس زیبایی که نجاتمان خواهد داد...
از آن جنس زیبایی که نجاتمان خواهد داد...
December 3, 2021
خیلی لطیف و قشنگه فقط هنوز مطمئن نیستم که واقعاً به درد کودکان مخصوصاً گروه سنی ب بخوره.
June 12, 2022
ری را قایق نبود
یک تکه روزنامه بود
یک روز آفتابی
موقع قدم زدن ،از دکه ی روزنامه فروشی خریده بودمش تقصیر خودش بود!
بیشتر ازهمه خودنمایی می کرد....
یک تکه روزنامه بود
یک روز آفتابی
موقع قدم زدن ،از دکه ی روزنامه فروشی خریده بودمش تقصیر خودش بود!
بیشتر ازهمه خودنمایی می کرد....
Displaying 1 - 4 of 4 reviews





