ما ھمه میھمانان تاریکخانه دنیاییم، اما او سفره دار بود. چراغی به دستمان داد و پای سفره اربابش نشاندمان، ما که راه را بلد نبودیم و تنھا سوسوی نورھایی از دور را می دیدیم؛ اما او انگار مقصد را به خوبی می شناخت، خضروار دست ما را گرفته بود وصبورانه پرسشھایمان را پاسخ میداد بیآنکه خودبینیھایمان ملولش کند.اینک او در جوار اربابش آرام گرفته است، به قیمت یک عمر خوشهچینی از طوبای محبت حسین و چه کسی مطمئن تر از او این تنگجھان را ترک گفته است؟ حالا ما ماندهایم و این راه پر خطر، دور یکدگر جمع شده ایم تا این بار به شیوه دیگری حرفھایش را بازخوانی کنیم به امید ادای دین، به عالمی که کسی او را نشناخت. کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش کی روی؟ ره ز که پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟ مجموعه حاضر از میان گفتارھای آیت الله حاج شیخ مرتضی تھرانی انتخاب شده و چه سعادتی که بعد از استخراج برای معظمله خوانده شده است و تک تک کلماتی که در متن پیش رو آمده است پس از اعمال اصلاحات ایشان، در این اوراق گنجانده شده است. منابعی که این جملات از میان آنھا انتخاب شده نیز در ذیل ھر صفحه آورده شده، تا اگر سالکی به تأمل بیشتری احتیاج داشت، راه باز باشد که خود بارھا گفت راه تا قیام قیامت بازاست؛ اگر رھروش باقی باشد.
در بخشی از کتاب میخوانیم:
در حدیث آمده است که رسول اکرم صلاللهعلیهوآلهوسلم میفرماید: «إنَّما بُعِثْتُ لِاُتَمِّمَ مَكارِمَ الأخْلاقِ». علتِ بعثتِ من انسانسازی است؛ میخواهم انسانسازی کنم. در کنار برنامۀ تربیتِ انسانها، گاهی شرایطی پیش میآید که این شرایط، حالتِ فرعی و تَبَعی دارد. مثلاً، کارخانهای را فرض کنید که محصولی را تولید میکند. در کنار محصول اصلی کارخانه ضایعاتی هم تولید میشود و باید جارو و خاکاندازی هم باشد که این آشغالها را جمع کند و بیرون بریزد. هدف غایی و نهاییِ بعثتْ تکمیلِ مکارمِ اخلاق است؛ همان انسانسازی و توجهدادنِ مردم به قیامت و معاد؛ یعنی، فکر و ذهن باید مجذوبِ عالَمِ غیب شود ولی اگر چشم بترسد؛ گوش بترسد؛ زبان بترسد؛ دست و پا بترسد و خلاف مرتکب نشود، خیلی ارزشِ انسانی ندارد.
مرحوم آیت الله حاج آقا مرتضی تهرانی (زادهٔ ۱۳۱۵ - درگذشته ۳۰ تیر ۱۳۹۷) از استادان عرفان، اخلاق، تفسیر و از مجتهدان معاصر شیعه بود. وی فرزند ارشد آیتالله میرزاعبدالعلی تهرانی، برادر حاج آقا مجتبی تهرانی و از شاگردان بزرگانی چون امام خمینی، آیتالله بروجردی، علامه طباطبایی و آیتالله خوئی بود
او در سالهای پایانی حیات خود «مجتهد اول تهران» بود و او را در شمار بزرگترین اساتید اخلاق و عرفان تهران میدانستند
چشم هایت را باز کن یک کتاب جمع و جور، حاوی گزیده ای از سخنان آن عارف سفرکرده آیت الله حاج آقا مرتضی تهرانی است. در این کتاب گردآورندگان از تعدادی از سخنرانیها و همچنین کتابهای حاج آقا مرتضی سطرهایی را برگزیدهاند و مرجع هر انتخاب را هم پایین صفحه نوشتهاند. بعضی انتخابها خیلی خوب است و بعضی خیلی معمولی. من اگر بودم همه انتخابهای معمولی را حذف میکردم . در مجموع این کتاب برای آنانکه محضر ایشان را درک کرده بودند یا با فایلهای صوتی و تصویری سخنرانیشان آشنا بودند جالب و خاطرهانگیز است. چون با خواندن هر کد و سخن رمزی در کتاب به جهان معنایی و تفصیلی آن ارجاع داده میشوند. شاید برای دیگران هم به عنوان یک کتاب بماهو کتاب خواندنی باشد. ولی به عنوان معرّف این عارف عزیز و برای شناختن عرفان و تفکر دینی و الهی او نه. این کتاب چیز خاصی از شخصیت آیت الله مرتضی تهرانی را نشان نمیدهد. مخصوصا که جنس شخصیتی و روش تربیتی و عرفانی ایشان بیشتر مجلسمحور و شفاهی و مبتنی بر حال بوده است. همین الان دیدن فیلمها و شنیدن صوتهای ایشان به مراتب برای آشنایی با ایشان و بهرهگیری از تفکرشان مفیدتر است. برعکس دیگر بزرگانی که جنسشان سخنمحور، مکتوب و مبتنی بر قال بوده مثل آیتالله حائری شیرازی. مرحوم حائری شیرازی با کلماتش سخن میگفت و مرحوم حاجآقامرتضی با مشاهداتش. از اینرو خروجیها هم متفاوتاند . هفت جمله از کتاب:
1. چند دانگ از خانه دلت را به غیر خدا رهندادهای؟ همانمقدار در دوراهیهای بین خدا و غیرخدا دچار مشکل میشوی. .
2. انسان تیزهوش و باهوش درمییابد که هر موجودی رسول است؛ یعنی هر موجودی منتقلکننده پیامی به انسان است. هرچیزی که هستی دارد، پیام و رسالتی دارد و آن پیام این است که آفریدگار جهان هستی فقط خدای یگانه است .
3. معنویات و مادیات، بهگونهای که انسان در هر دو به کمال برسد قابل جمع نیست .
4. خدا نان را برای خوردن آفریده است، ولی ما را برای نانخوردن نیافریده است! در حدیث قدسی آمده است: خلقت الاشیاء لاجلک و خلقتک لأجلی .
5. صداقت ام الفضائل و دروغ ام الرذائل است .
6. احساس شرمندگی از خدای متعال در جهنم، کمتر از سوزندگی آتش جهنم نیست. انسان عاقل میفهمد که این شرمندگی چقدر دردناک و سوزنده است .
7. مرحوم آقاشیخ مرتضی زاهد رضواناللهتعالیعلیه به پدر من میفرمود: آقای میرزا، ما چشمان خود را روی هم گذاشتهایم، میگوییم خدایا تو کجایی که ما تو را نمیبینیم؟ چشمهایت را بازکن تا او را ببینی