Jump to ratings and reviews
Rate this book

ای تاریخ ما را به یاد داشته باش

Rate this book
آنکه می‌خواهد حرفش را بزند با خودش بیگانه می‌ماند. همه آنهایی که می‌خواهند حرف بزنند، و یا حرفی بزنند، با آنهایی که حرفی ندارند بزنند، از درِ دیگر می‌روند. این، سرنوشت معمولی کسی است که می‌خواهد غیرمعمولی باشد. و بادیه‌نشین شاعری بود که از معمول می‌گریخت. ... انسانی بیگانه، شاعری تنها، عاصی، نفرینی و مرگ‌اندیش، مثل همه نفرینی‌های هنر و ادبیات مودی، هدایت، ایرانی، رحمانی، رمبو، بودلر، آرتو، مالارمه، ون‌گوگ، فاسبیندر، ... و نمونه‌های بسیار دیگر. نفرینی می‌گویم چون تعریف دیگری معادل آن در فارسی نمی‌شناسم. اصطلاح مودی اولین بار در 1885 از پل ورلن و اثر معروفش شاعران نفرینی و از آنجا به تمام انسیکلوپدی‌های جهان راه یافت: تصویر شاعری که جوانی‌اش را به انکار، به عصیان و نفی جامعه می‌پردازد. تخریب تن، در مخدر و الک، رد سنت‌ها و قراردادها. شاعرانی که اکثرا گمنام و نامفهوم می‌مانند و در مرگی خودخواسته و نامعمول می‌میرند. با نویسشی سخت در استیلی غالبا شخصی. امروز به یمن همین اثر پل ورلن است که شعر جهان شاعران نفرینی خود را می‌شناسد. مگر در شعر ما که همتی باید که از رودکی تا نیما را بکاود و نفرینی‌هایش را از گمانم و نامی، بیرون کشد. - یدالله رویایی از مقدمه کتاب

221 pages, Paperback

Published January 1, 2015

28 people want to read

About the author

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
6 (33%)
4 stars
7 (38%)
3 stars
4 (22%)
2 stars
1 (5%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 3 of 3 reviews
Profile Image for Behzad.
653 reviews122 followers
July 19, 2024
هوشنگ بادیه نشین جزو نابغه هایی بود که زود طلوع کرد و زود هم غروب کرد. شعر بلند «ای تاریخ ما را به یاد داشته باش» که خود بادیه نشین نام منظومۀ دراماتیک رو روش گذاشته بود، شعر شگفت انگیز و خواندنی ایه؛ زبان پیامبرگونه در ترکیب با رهاگویی و مصرعهای بلند که مثلاً در «اسماعیل» براهنی خوندیم بعدترها و در «زوزۀ» گینزبرگ هم خونده بودیم؛ شعری که نوید ظهور شاعر برجسته و مهمی رو میداد و هنوز و احتمالاً همیشه هم خوندنش نه از لذت خواندن خالیه و نه از اهمیتی که برای شعر جدید فارسی داره.
هوشنگ بادیه نشین زندگی عجیب و غریب و نامتعارفی هم داشت، که یدالله رؤیایی در این کتاب و در خلال نامه هایی که با هم رد و بدل کردن تلاش کرده که ابعاد و زوایای اون رو نشون بده. شاعر جوانی که مدام در سفر بود، که مدام از یدالله رؤیایی پول قرض میگرفت، که به جملۀ عجیب مادرش («اجتماع اشتباهه») سخت مؤمن بود و اون رو زندگی میکرد؛ که آخرش هم محو شد و معلوم نشد که کجا رفت و چه بلایی سرش اومد. اگر به چیزی تحت عنوان «شعر را زندگی کردن» باور داشته باشیم، هوشنگ بادیه نشین نمونۀ اعلای زندگی شاعرانه بود.

کتاب حاضر علاوه بر شعر بلند «ای تاریخ ما را به یاد داشته باش» که اثر شگفت انگیز و بسیار خواندنی ایه - حتا برای کسانی که خیلی شعر نخوندن و در حوزۀ شعر تازه وارد هستن هم قابل خواندن و جذاب خواهد بود - چند تا شعر پراکنده هم از این شاعر داره، چه سپید و نیمایی و چه یکسر کلاسیک (شخصاً از قدرت هوشنگ بادیه نشین در نوشتن شعر کلاسیک شگفت زده شدم)؛ غیر از اون نامه هایی رو که به یدالله رؤیایی داد و از او گرفت هم شامل میشه.
یکی از بندهای «ای تاریخ ما را به یاد داشته باش» در ادامه:

زمان آغاز میگردد ای تاریخ؟ آیا بهتر از این را آیندگان خواهند دید؟
تاریخ، آیا چشمهای حافظ به تماشای روزگار شکفته ای خواهد درخشید؟
دلهره ها و اضطراب ها در گور خواهند خفت؟
لب ها گشاده و چهره ها گشاده تر خواهند شد؟
آری ای تاریخ_ پس از آنکه ما رفتیم_ شهرها و روستاها آراسته خواهند شد
تاریخ، تو هستی که با دست های استخوانی خود بر کتیبۀ دروازه ها نقش کنی:
«کسانی هم بودند، که فراموش شدند_ و اینک آغوش سرد گور»
«بهارهای آنها را آذین می بخشد»
«بهارهایی که هر درشان به سوی جهنم گشوده می گردد»
به یادآور، ای تاریخ که ما در قفس مردیم و یادگارمان
چند پر کهنه و میله های پوسیدۀ قفس
و ناله هایی است که در خرابه های زمان کشیدیم
ای تاریخ، ما را به یاد داشته باش
Profile Image for amirsj.
21 reviews18 followers
January 20, 2019
راضی نبودیم دیده بر مرداب سیاه بگشاییم
اما دستی بود که چون تکه‌ای سنگ ما را در اعماق این
جهان ظلمانی رها کرد
ای تاریخ،در ظلمت آبها، هر چه دیدم سیاهی بود و تنهایی
سیاهی در رگ‌هامان می‌دوید، تنهایی در قلب ما: کلبۀ کهنۀ سکوت.
ای تاریخ، روی خزه‌ها و علف‌های آبی، چون کرم‌ها زیستیم
جز لجن‌ها و سنگ‌ریزه‌ها، ای تاریخ فضایی ندیدیم
ای تاریخ، ما را به یاد داشته باش

دست‌هامان تهی بود اما قلبمان، چه بگوییم؟
تو ای تاریخ! قلب ما را به یاد آر و گنجینه‌های بزرگ پادشاهان را
با دست‌های تهی، قصرهای بلند اندیشه‌هامان را ساختیم
ای تاریخ،حفره‌های پنجره‌های قصرهامان را هرگز
نوری آرایش نکرد
جغد بود که بر بام قصرمان همیشه می‌گریست،
ابری بود که بر باغ قصرمان
سایۀ غم می‌گسترد
ای تاریخ، ما آنچنان زیستیم که امپراتوران مسلول در تبعیدگاه‌های دوردست
تبعیدگاه‌هایی که بر آن
آفتاب غروب حکومتی غم‌انگیز داشت
و پرندگانی دلگیر بر شاخه‌های باغچه اشک می‌ریختند
ای تاریخ ما را به یاد داشته باش

ای تاریخ، تک‌درختی بیمار در پهنۀ کویری خشک چگونه است؟
تک‌درختی بودیم که آسمان‌مان سایۀ بال‌های پیر لاشخوران بود
نه مرواریدهای باران، نه طلاهای خورشید، نه فیروزه‌های آسمان
تنها بر سرمان تگرگ‌هایی از وحشت و هراس بارید
ما چنان زیستیم ای تاریخ، که جغدی سالها در ویرانه‌ای غمناک
ای تاریخ ما را به یاد داشته باش
Profile Image for Ehsan.
234 reviews80 followers
March 5, 2020
«رؤیا، من فرسنگ‌ها از این جهنم دور می‌شوم، رفتم که بمیرم. برای شعر زندگی کردم و برای شعر هم مُردم.»
Displaying 1 - 3 of 3 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.