این کتاب گزینه ای از پنج مجموعه شعر فرزاد آبادی است: جن جنوبی، از بندر معشوق، کروکی بهشت، از خیابان ایرانی، پرنده مردنی نبود شعر فرزاد آبادی چند ویژگی دارد که از نظر من آن را به بهترین های زمان خودش تبدیل می کند:
1. نوآوری زبانی در شعرها وجود دارد، ولی نه تا جایی که شعر را تبدیل کند به آزمایشهای شخصی و مخاطب را بتاراند. آزمایشگری با زبان به جا و مناسب استفاده شده و بر روی کلیت هر شعر تأثیر دارد، نه آنکه بی هوا پرتاب شده باشد وسط شعر. 2. زبان آوری شعرها بهانه ای برای مخفی کردن بی محتوایی شان نیست. شعرها حرف برای زدن دارند. ایرادی که به نظرم به بسیاری از شاعرهای معاصر وارد است این است که چنان مبهم و پیچیده می گویند که انگار غیر از خودشان قرار نیست کسی بخواندشان. فرزاد آبادی در بهترین کارهایش چنین نیست و محتوا را شانه به شانۀ فُرم و زبان تحویل خواننده می دهد. 3. شعرهای فرزاد آبادی دغدغۀ زمان خود را دارند؛ شرافت این را دارند که دردهای اطراف خود را ببینند و بشناسند و شاعرانه بازگو کنند. عاشقانۀ عریان نیستند که بگویند "آه من تنها هستم/ چرا مرا ترک کرده ای/ آه/ اوه". بلکه از جنگ و فقر و ویرانی و از جهانی که پیرامون شان دیده اند می گویند. 4. تمام موارد بالا در کنار هم اشعار فرزاد آبادی را شناسنامه دار کرده است. او زبان خودش را دارد، فُرم های خودش را دارد، و محتوا را آنطوری که فقط در جهان شعری او ممکن است ارائه می دهد.
این کتاب شعرهای ضعیف و معمولی زیاد دارد و شعرهای عالی و اوج های عالی تر هم کم ندارد. مثلن شعر بلند "آمونیاک" بسیار برای من جذاب و خواندنی بود. و اصولا فکر می کنم فرزاد آبادی در سرودن اشعار بلند دست چیره تری دارد و هر جا که تلاش می کند تصویری هایکو گونه خلق کند، چیزی سطحی ( که البته هنوز هم حداقل هم سطح شعر بسیاری از معاصرانش هست) ارائه می دهد.
شعری از کتاب:
«خدا» شنیده ام خدا می تواند وقتی آدم عاشق شد اخم نکند از همان چوب های کشتی نوح به آن ها یه تخت بدهد در یک اتاق آب وُ آرامش بدهد نان وُ نرگس بیاورد پشت پنجره گاهی
شنیده ام خدا می تواند از آتش سوزی ها ما را بیمه کند نسوزیم اگر خانه برایش نساختیم
شنیده ام خدا می تواند در نجاری مسیح برای ما کار پیدا کند کمک کند این قدر شعر نگوییم تیتر ترسناک نخوانیم... ------------- خوشحالم که جایزه های ادبی یه نویسنده/ شاعر خوب دیگه رو بهم معرفی کردن.