قتل اُتسویا شرح تحول رابطۀ دو جوان عاشقپیشه از طبقات اجتماعی متفاوت است که برای وصال، چارهای نمیبینند جز فرار از خانۀ پدری و پناه بردن به افرادی مشکوک. آنچه در ابتدا عشقی معصومانه به نظر میرسد، به اقتضای شرایط، رنگ عوض میکند و مطابق با امیال نهانی شخصیتهای داستان، چهرۀ دیگری به خود میگیرد. جونیچیرو تانیزاکی (۱۸۸۶-۱۹۶۵) نویسندۀ بزرگ ژاپنی در خانوادهای مرفه چشم به جهان گشود، اما ورشکستگی پدرش در سال ۱۹۱۰ او را از ادامۀ تحصیل در دانشگاه امپراطوری توکیو بازداشت. تانیزاکی در همان سال، اولین داستان کوتاه خود را با عنوان «خالکوبی» در نشریهای منتشر کرد که به همراه دوستانش تأسیس کرده بود. برخی از آثار مهم او عبارتاند از: خاطرات پیرمردی دیوانه، در ستایش سایهها، نائومی، طلا و نقره و…
Jun'ichirō Tanizaki (谷崎 潤一郎) was a Japanese author, and one of the major writers of modern Japanese literature, perhaps the most popular Japanese novelist after Natsume Sōseki.
Some of his works present a rather shocking world of sexuality and destructive erotic obsessions; others, less sensational, subtly portray the dynamics of family life in the context of the rapid changes in 20th-century Japanese society.
Frequently his stories are narrated in the context of a search for cultural identity in which constructions of "the West" and "Japanese tradition" are juxtaposed. The results are complex, ironic, demure, and provocative.
دوستانِ گرانقدر، این داستان به سادگی نشان میدهد که چگونه جوانها میتوانند زندگیِ خویش را با تصمیماتِ احساسی به تباهی بکشانند و آلتِ دستِ این و آن شوند... «شینسوکه» جوانی زیبا و سربزیر است که از چهارده سالگی پدر و مادرش او را به مغازه یا همان بنگاهِ «سوروگایا» سپرده اند تا هم در آنجا آموزش ببیند و هم کارهایِ خانه را انجام دهد... شینسوکه دلباختۀ دخترِ صاحب کارِ خود، یعنی «اُتسویا» شده است و دختر نیز او را دوست دارد.... شبی از شبهایِ زمستان، پدر و مادرِ اُتسویا به بیرون از شهر میروند و اُتسویا، شینسوکۀ بیچاره را تحریک میکند تا از آنجا فرار کنند... سرانجام شینسوکه راضی شده و اُتسویا مقداری سکۀ طلا از پدرش دزدیده و هر دو به شهرِ فوکاگاوا میگریزند و آنجا به شخصی فریبکار و کثیف به نامِ «سِیجی» پناه میبرند.. سِیجی همیشه دلباخته اُتسویا بوده، ولی هیچگاه به خواستۀ خویش نرسیده است.. سِیجی اینبار به سادگی تمام، اُتسویا را در کنارِ خود دارد.. سِیجی به آنها قول میدهد که با پدر و مادرِ آنها صحبت کند و آنها را راضی به ازدواجِ این دو جوان کند.. ولی یکسال میگذرد و سِیجی هربار وعدۀ وعید به آنها داده و سرکارشان میگذارد.. تا آنکه روزی سِیجی به هدفش میرسد و شینسوکه را فریب داده و به بهانۀ دیدار با پدرش او را از شهر خارج میکند.. سِیجی به شاگردش «سانتا» میسپارد تا شینسوکه را به قتل برساند.. او نیز شینسوکه را مستِ خراب کرده و در زیرِ باران و در تاریکی، با چاقو چندین زخم بر بدنِ شینسوکه میزند... شینسوکه، چاقو را از دستِ او درآورده و با زحمتِ بسیار، چاقو را در گردنِ سانتا فرو کرده و او را به قتل میرساند... سپس به خانۀ سیجی میرود تا اُتسویا را از آنجا فراری دهد.. ولی زمانی که به خانه میرسد، کسی جز همسرِ سِیجی در خانه نیست.. همسرِ سِیجی نیز آنقدر جوابهایِ طعنه آلود و سربالا به شینسوکه میدهد که شینسوکه شاکی شده و او را خفه میکند.. حال با ارتکابِ دو جنایتِ هولناک از شهر میگریزد و نزدِ دوستش «کینزو» میرود.. به کینزو قول میدهد که چنانچه اُتسویا را پیدا کرده و برای آخرین بار او را ببیند، خودش را به دستانِ قانون میسپارد تا مجازات شود.. خلاصه کینزو، مدتها به دنبال اُتسویا میگردد تا سرانجام با خبر میشود که در یکی از شهرها، اُتسویا به یک گیشایِ مشهور تبدیل شده و نامِ خویش را «سوکیچی» نهاده است و برای مردی به نام «تکوبئی» کار میکند.. حال شینسوکه به خواسته اش رسیده و به کمکِ دوستش، اُتسویا را پیدا کرده است.. ولی اُتسویا تبدیل به زنی شده است که هر روز مردانِ مشهورِ زیادی را سرکیسه میکند و پولِ زیادی از آنها میگیرد... عزیزانم، بهتر است خودتان این داستان را بخوانید و از سرانجامِ آن آگاه شوید و ببینید که چگونه اُتسویا، آن دختر هوس ران و فریبکار، که امروز دلباختۀ یکی است و فردا دلباختۀ دیگری، چگونه سبب میشود تا این جوانِ بیچاره و ساده یعنی شینسوکه، به یک جنایتکار و قاتل تبدیل شود و چگونه زندگیِ او را نابود میکند -------------------------------------------- امیدوارم از خواندنِ این داستانِ زیبا لذت ببرید «پیروز باشید و ایرانی»
اولین چیزی که بعد از خوندن کتاب بهش فکر کردم انتخاب اسم کتاب بود، یعنی با خوندن اسم کتاب تصورم از داستان چیز دیگهای بود ولی خب تصوراتم خیلی درست نبود. داستان از این قرار بود که یک پسر فقیر به نام شینسوکه به دختر صاحبکار خودش، آتسویا، علاقهمند میشه و دختر هم نسبت به اون بی علاقه نیست، در نهایت با تحریک یک آشنا با هم فرار میکنن و این آغاز تعدادی ماجرای جالب و هیجان انگیزه.ه
داستان در مورد زندگی عاشقانه دوتا جوان به نام های اتسویا و شینسوکه که از دوتا طبقه اجتماعی مختلف هستند هست، شینسوکه تصمیم می گیره با دختر رئیسش اُتسوما فرار کنه و با فرار کردن ، رضایت خانواده اُتسوما رو جلب کنند، درسته که یه کتاب کم حجم هست ، داستان و اتفاق ها سریع روایت میشه اما در همین چند صفحه اندک نویسنده تونسته شرح حالی از زندگی اجتماعی ژاپن مثل تفاوت طبقات، نقش پول و درآمد و فساد و جنبه های اروتیک به نمایش بذاره، فکرمیکنم اینکه کتاب کم حجم بود و حوادث پشت سرهم رخ میداد ، هیجان و جذابیت داستان رو بیشتر کرده بود از طرفی ادبیات ژاپن یکی از مورد علاقه های من هست و لذت بردم .
از متن کتاب:
درست است که زمانی ذات و سرشتی بی ادعا داشتی.اما از حالا به بعد اینطور نیست .در این دنیا وقتی فرد از چیزی هراس نداشته باشد هر کاری از او بر می آید.
خب باید بگم که من همیشه عاشق ادیبات ژاپن بودم و این کتاب کوتاه داستانی جذاب و عجیب داشت که من خیلی دوستش داشتم. داستان درباره دختری به نام اتسویا که از طبقه ثروتمند هست و شینسوکه که پسری از طبقه کارگر فکر کنم دیگه میدونید چی میشه دیگه عاشق هم میشن. ولی داستان یه داستان عشقی نمیمونه ناگهان به یه داستان جنایی تبدیل میشه اونا برای این که بتونن باهم باشن مجبور میشن از خانه های پدریشون فرار کنن. در این بین با آدم های مشکوک و مرموزی آشنا میشن و چند فقره قتل اتفاق میوفته که دست آخر اتسویا هم قربانی میشه. کتاب خیلی خوب بود جوری بود که نمیشد حدس زد بعدش چی میشه هیجان زیادی داشت.
داستان قتل اتسویا روایت تباهی انسان در شهوت و ثروت است. قصه گو انگار سالها بعد از حادثه آنرا روایت می کند و گویی از فاصله دور زمانی و مکانی به خاطرات گذشته بازگشته و آنها را بازگو می کند. پایان داستان متفاوت از رمانهای جنایی است و شخصیت های خوب و بد داستان بارها جابجا می شوند. گاهی اتسویا و گاهی شینسوکه در جایگاه شخصیت منفی داستان قرار میگرفتند و همین نسبی بود داستان را جذاب تر کرده است. کتاب ترجمه روان و بی دردسری دارد اما مطمئنم که با توجه به زمینه داستان تیغ سانسور حسابی آن را مثله کرده است.
داستانی راجع به این است که چگونه دختری تازه بالغ تبدیل به گیشایی سیاس و حیله گر و پسری پاک و شرافتمند تبدیل به قاتلی که هنگام قتل هیچ چیز جلودار او نیست، میشوند. داستانی که تن به روایتهای اسطورهای ژاپن چون ایزاناگی و ایزانامی میزند و ریشه در این اساطیر دارد. کاراکترها به خوبی پرداخته و در سیر روایت بسط داده میشوند. ما از ابتدا بنا بر عنوان کتاب میدانیم که اتسویا قرار است کشته شود، اما سیر کتاب به گونهای چیده شده که ما با سیر تغییر کاراکترها جذب شده و تا انتها پیش برویم. داستان، داستان چگونگی این قتل است و زمینهچینیهای این اتفاق.
O carte subțirică, dar cu un impact destul de puternic asupra cititorului. Prezintă foarte bine decăderea firii omenești: personajul feminin decade în alcoolism și depravare, pe când cel masculin în crimă și violență. Nu este atât despre o poveste de dragoste tragică, cât despre cât de puțin este nevoie pentru ca omul să își îmbrățișeze latura întunecată. Evident, trebuie să existe anumite circumstanțe „înlesnitoare”, dar până la urmă totul este destul de ușor. Mi-a plăcut și am citit-o foarte repede. O recomand!
رمان کوتاهی که ماجرای پیچیده و پر اتفاق عاشقانهای رو به تصویر میکشید. عشق ممنوعهای که با جسارت و بیپروایی بیش از حد دختر و همینطور حماقتها و خام بودنهای پسر به فاجعهی بزرگی تبدیل شد. قتلهای متعدد، خیانت، دزدی و هر کار زشتی که ممکنه از روح و جسم یک انسان سر بزنه. پر از کشش و زیبایی بود. شبیه یک اثر هنری واقعی.
Este o carte ce amintește la început de piesele lui Chikamatsu Monzaemon. Destinul tragic al celor doi îndrăgostiți, care fug împreună, este însă diferit de cel al eroilor dramaturgului, pentru că aceștia nu se sinucid din dragoste, ci decad, iubirea lor încheindu-se în trădare și crimă.
در قتل اتسویا، نقطۀ مقابل وصال نرسیدن نیست؛ بلکه تباهی است و این تباهی که با یک دسیسه آغاز شده، تا فرو افتادن آخرین قطعۀ دومینو ادامه مییابد و در نهایت از عاشقی ناکام و فریبخورده یک قاتل میسازد
داستان در مورد دختر و پسر جوونیه که عاشق هم میشن.پسر که اسمش شینسوکه هست، از طبقه اجتماعی پایینه و دختر که اسمش اتسویا،ثروتمند. دختر علاقه داره گیشا شه و تو ابنکار استعداد داره. شینسوکه و اتسویا با هم فرار میکنن اما به مرور و با چیره شدن شر بر ذاتشون، تا اعماق سیاهی میرن . کتاب داستانی سرگرم کننده و جالبی داره بسیار کوتاهه و برای کسایی که به ادبیات ژاپن به خصوص ادبیات سنتیش علاقه دارن، کتب خوبیه . فقط ترجمه کتاب چنگی به دل نمیزنه متاسفانه.
The thing with Japanese literature is that it isn't afraid to show the worst of humanity: anger, violence, frustration, desire and guilt are boldly shown in the characters behaviors. The mystery aspect of the story sucked! 😂 Cause the ending was obvious from the start but on the other hand, it reminded me how dark we humans can get and it was interesting and scary at the same time!
داستان کتاب: شینسوکه هوکونین، شاگرد تاجری که برای کارآموزی به اِدو آمده، عاشق اُتسویا، دختر تاجر میشود. اُتسویا او را مجاب میکند که با هم فرار کنند زیرا پدرش اجازه نمیدهد با شاگردی فقیر ازدواج کند. اما این عشق سرانجامی دیگر دارد.
برشی از کتاب: چرا او را کشته بود؟ چرا کار به چنین عمل بیرحمانهای کشیده شده بود؟ خودش هم این موضوع را خوب درک نمیکرد. فقط دو چیز را به یاد میآورد: از یک سو، اطمینان از این موضوع که اگر او را نمیکشت محال بود بتواند جان سالم به در ببرد و از سوی دیگر، این مسئله که تمام آن ماجرا در حالتی نیمه هشیار رخ داده بود.
نظر من: ژانر جدیدی که کشف کردم و بهش معتاد شدم، داستان جنایی ژاپنیه:)) چقدر این ژاپنیا توی همه چی خوبن: انیمه، داستان جنایی، داستان کوتاه،... . این کتاب متاااااااسفانه از فرانسوی ترجمه شده. ای مترجمان ژاپنی! چیکار میکنید پس؟!
از این کتاب لذت میبرید اگه: به داستان جنایی علاقه دارید، از ادبیات ژاپن خوشتون میاد، میخواید یه داستان عاشقونه بخونید، داستانهایی که دربارهی گِیشاهاست رو دوست دارید.
Știi cum e să descoperi un autor care-ți place atât de mult încât vrei să citești tot ce-a scris? Ei bine, am pățit asta cu mai mulți scriitori în ultima vreme, dar pe unii îi amân pentru că nu mă simt încă pregătită pentru ei, dar și pentru că vreau să lungesc întâlnirea (cu Roth de exemplu am această relație, e în raftul de #necitite, strălucește și așteaptă). Însă adesea se întâmplă și ca o întâlnire din asta să fie (mai) prielnică, timing-ul să fie atât de bun (sau de rău augur), încât uiți să-ți pui piedică și treci (cu nesimțire) de la o carte la arta. Astfel că, sunt la a treia mea carte de Tanizaki şi mă las uşor convinsă de faptul că o să-mi placă din ce în ce mai tare. Sunt foarte curioasă şi cu privire la eseul lui Elogiul umbrei pe care plănuiesc să-l citesc curând, deşi cumpărată în bibliotecă mă aşteaptă Istoria secretă a seniorului din Musashi pe care probabil o voi devora mai repede. Am mai citit Jurnalul unui bătrân nebun şi Cheia despre care deja v-am povestit. Mi-au plăcut suficient de tare încât să-mi dau seama că Tanizaki are marele potenţial de a se situa printre scriitori mei favoriţi (din literatura japoneză). Cu aceste gânduri am pus mâna pe Moartea lui O-Tsuya şi nu m-a dezamăgit. E o carte scurtă şi care te ţine în priză, am citit-o într-o zi şi tare greu mi-a fost să mă despart de ea. Deşi nu e deloc o carte umoristică, m-am surprins adesea zâmbind – de încântare că-mi place autorul ăsta atât de mult. Aşa că, până aici, îl recomand cu ochii închişi, chiar dacă ştiu că tipul ăsta de literatură nu poate să placă tuturor. Există şi ciudăţenie şi vulgaritate pe alocuri, Tanizaki explorează foarte fain tema erotismului şi a distrugerii, desfrânarea şi reacţiile lipsite de scrupulozitate fiind mereu prezente.
Odată cu razele soarelui de primăvară i s-au trezit în suflet și dorința arzătoare de iubire, și fericire. și tristețe. Voia cu orice preț s-o întâlnească pe O-Tsuya, fie și numai în vis.
Cartea aceasta a fost pentru mine cea mai frumoasă surpriză din luna februarie. În niciun moment nu mă așteptam ca în 100+ de pagini să descopăr o poveste de iubire atât de profundă, puternică și plină de tragism între Shinsuke și O-Tsuya. Cei doi trăiesc într-o societate japoneză constrânsă de multe norme sociale, care le pun astfel numeroase piedici în calea relației lor. Încă de la început am simțit atât de puternic cât de reale sunt sentimentele lui Shinsuke pentru aleasa lui, iar toate faptele sale subliniază și mai puternic care e natura dorințelor sale cu privire la O-Tsuya, ajungând să ucidă în numele iubirii și alegând să-și piardă mai degrabă inocența sufletească decât să renunțe la ea.
Am iubit atât de mult conflictul ce se naște în întreaga ființă al lui Shinsuke și cât de mult îl afectează pierderea și regăsirea iubitei, care nu se mai potrivește cu imaginea ideală rămasă drept scop al existenței sale. Pe O-Tsuya am perceput-o încă de la început ca fiind mult mai plină de viață, atrasă spre fericirile efemere oferite de lume și cu suficient de mult curaj încât să-și asume toate sentimentele pe care le are. Relația dintre cei doi este „blestemată” încă din începuturile sale, iar cu cât am parcurs mai mult cartea, am ajuns convinsă că finalul din carte era inevitabil.
Mă bucur că am putut să parcurg această carte alături de o prietenă, care de altfel, a și ales o așa lectură minunată de care ne-am putut bucura amândouă. Am simțit un puternic vibe de „Romeo și Julieta” în combinație cu „Memoriile unei gheișe” și asta nu a putut decât să contribuie la a mă face să mă îndrăgostesc iremediabil de ea. Pentru mine va rămâne cu siguranță genul de carte pe care îl voi recomanda cu mult drag oricui vrea să descopere literatura asiatică.
اولش خیلی خوب شروع شد ولی معمولی ادامه یافت و بد تموم شد. به نوعی به عنوان اولین کتاب ادبیات ژاپن جالب توجه و کمی غریب بود.
خلاصه داستان: * خطر لو رفتن داستان*
شینسوکه پسر خوشقیافه و قابلاعتمادِ شاگردِ مغازهی کارگشاییِ سوروگایا و دخترِ زیبایِ صاحبِ مغازه، اُتسویا عاشق یکدیگر بودند، اما به دلیل اختلافات طبقاتی امکان ازدواج آنها وجود نداشت. شبی اُتسویا با استفاده از غیبت پدر و مادرش شینسوکه را متقاعد میکند که با هم به نزد سِیجی صاحبِ موسسهی قایقرانی و از مشتریانِ ثابتِ پدرِ اُتسویا فرار کنند. سِیجی که از رابطه بین عاشق و معشوق با خبر بود قبلا قول کمک و جلب رضایت خانوادههایشان را به آنها داده بود. اما در حقیقت از آنجا که چشمِ سِیجی به دنبال اُتسویا بود این قول فقط حقهای برای فریب دادن آن دو بود. پس از مدتی که شینسوکه و اُتسویا در خانه سِیجی به اُمید رضایت گرفتن سِیجی از خانوادهها مخفی شده بودند، سِیجی با یک حقه نقشهی قتل شینسوکه را میکشد و با ترفندی او را از اُتسویا جدا و از مخفیگاه خارج میکند. اما بخت با شينسوکه یار بود و زنده ماند. او سانتا را که از طرف سِیجی مامور به قتل او بود کُشت، سپس به دنبال اُتسویا به خانه سِیجی بازگشت و زن سِیجی را نیز کُشت. سپس مخفیانه مدت زیادی به دنبال اُتسویا گشت تا اینکه با کمک دوستش کینزو دریافت سِیجی که از دستیابی به اُتسویا ناامید شده بود، ناچارا او را به عنوان گِیشا به فردِ رذل و قماربازی به نام تُکوبِئی سپرده است. بالاخره بعد از چندین ماه شینسوکه و اُتسویا همدیگر را در آغوش هم پیدا میکنند. اما ماجرای عشق و عاشقی آن دو به این خوبی ادامه پیدا نمیکند، شينسوکه به دلیل ترس از جرم قتلهایی که مرتکب شده بود از خانه خارج نمیشد، بنابراین تنها درآمد آن زوج همان کار سابق اُتسویا یعنی کار در کافهها بهعنوان گِیشا بود. رفته رفته این شغل و رفتارِ اُتسویا باعث شک شینسوکه به اُتسویا شد، تا در نهایت با بازجوییهای شینسوکه، اُتسویا به عشق جدیدش به یکی از مشتریان خود به نام سریزاوا که از جنگجویان سامورایی به نامی بود، اعتراف میکند. شینسوکه نیز چند روز بعد با ضربات شمشیر او را در حالیکه به سمت خانه سریزاوا فرار میکرد، به قتل میرساند.
This entire review has been hidden because of spoilers.
📖RECENZIE: Rating: ⭐⭐⭐⭐ ~ •fiction •mysterious, reflective, medium-paced ~ TW: death, physical abuse, murder, minor suicidal thoughts ~ Fiindcă, atât eu cât și Rebeca ne bucurăm de autori japonezi, când mergem împreună la bibliotecă, vrem să ne facem o tradiție din a lua random un autor japonez pe care să-l citim împreună. Așa am făcut de această dată și am ales "Moartea lui O-Tsuya". ~ Cartea ne prezintă povestea de aproape iubire dintre O-Tsuya, fiica unei familii înstărite și Shinsuke, ajutorul familiei lui O-Tsuya. ~ Dacă la început mă bucuram de faptul că două persoane cu situații diferite vor să fugă împreună și să-și trăiască povestea de iubire, pe parcurs am observat cum libertatea o distruge pe O-Tsuya iar iubirea ajunge să-l înfrângă încet pe Shinsuke. ~ Autorii japonezi mereu știu să surprindă într-un mod aparte degradarea umană și, deși speri la un final fericit, rareori se întâmplă să-l și primești. ~ Personal, eu m-am bucurat de poveste foarte mult și am empatizat cu Shinsuke. Iar finalul chiar a fost pe placul meu. ~ O carte sub 200 de pagini dar mai profundă decât multe altele cu număr de pagini dublu sau triplu. Recomand din tot sufletul!
در مجموع میتونم بگم رمان خیلی خوب بود و اون حس هیجان و کنجکاوی که باید رو منتقل میکرد. و البته پیام اخلاقی خیلی مهمی هم داشت که تونست بدون جملات قصار گفتن ,در یک قالب داستانی مملو از شور و عشق ,حرفش رو بزنه...و واقعا این عشق چیه که گاهی اینجوری بر عقل پیروز میشه و منجر به چه حماقت هایی که نمیشه...
"Le Meurtre d'O-Tsuya" (1915) de Jun'ichirō Tanizaki fait penser Godard "Au bout de souffle" (1960). Les décrivent la cavale de deux jeunes amants bêtes, criminelles, et déloyaux à la fin de laquelle un des deux meurt. La recette seulement la première fois que l'on rencontre. Le livre et le film ont eu ce que l'on appelle un succès scandale; c'est-à-dire, ils ont réussi auprès du public parce qu'ils choquaient. Dans le cas du "Meurtre d'O-Tsuya" c'était les débauches des protagonistes qui offusquaient. Dans le cas d'"Au bout de souffle", c'était le style nouvelle-vague du réalisateur. "Le Meurtre d'O-Tsuya" fait partie de la très grande œuvre de Tanizaki. Sa contribution à l'ensemble est quand même très modeste. Les jeunes amants sont naïfs mais ils ne sont pas sympathiques. Leur manque d'intelligence est incroyable et leurs mobiles ne sont pas bien expliquées.
احتمالا در زمانهی خودش (نزدیک به صد سال پیش) اثر پیشرویی بوده. روان است و پرشتاب و عنوانش هوشمندانه انتخاب شده، منتها تعلیق اصلیاش چندان گیرا نیست. رمانسی ست که صفحهبهصفحه جناییتر میشود. ترجمهی محمود گودرزی هم خوب است؛ کلا مترجم خوبی بوده تا جایی که خواندهام
"Covârșit de frumusețea aceasta ce îi ducea sufletul la pierzanie, bărbatul făcu ochii mari, privind-o nevinovat ca un copil, în ciuda celor douăzeci de ani ai săi. Inima îi bătea să-i spargă pieptul."
"Ce mașinărie iscusită și neobișnuită e lucrul acesta pe care-l numim om."
"Odată cu razele soarelui de primăvară i s-au trezit în suflet și dorința arzătoare de iubire, și fericire, și tristețe. Voia cu orice preț s-o întâlnească pe O-Tsuya, fie și numai în vis."