من در قرن بیستم زندگی میکنم
و تو اینجا کنارم دراز کشیده ای.
وقتی خوابت برد غمگین بودی.
کاری از دست من برنمیآمد.
احساس یأس کردم.
صورتت آنقدر زیباست
که نمیتوانم از توصیفش دست بکشم.
و کاری هم نمیتوانم بکنم
که خوشحال شوی
وقتی خوابی.
+++
زیبا، آه و ناله کنان
عشقبازی با سرعتِ دندهبالا
و بعد دراز کشیدنی به آرامی
مثل رد پای گوزن
روی برفی که تازه ریخته
کنار کسی که دوستش داری
همهاش همین.
+++
سخت در فکر تو
سوار اتوبوس شدم.
سی سنت کرایه دادم و
از راننده خواستم دونفر حساب کند،
پیش از آنکه بفهمم
تنها
هستم.