وقتي به سال 1956 ريچارد براتيگان 21 ساله به سنفرانسيسكو آمد، شبح بيت آمريكا را فراگرفته بود و او نيز تسخير روح ضد فرهنگ نسل بيت شد؛ كمتر از يك سال پيش شيشه ماشين پليس را با پرتاب سنگ شكسته بود و بنابراين، حالا مجوز ورود به جمع ضد فرهنگها را داشت. زماني كه چهرههاي اصلي نسل بيت در اوج شهرتشان بودند، براتيگان همچنان نويسندهاي فقير و ناشناس بود. ريچارد براتيگان شايد شوخترين و بازيگوشترين چهره نسل بيت باشد؛ شاعر و نويسندهاي كه عمده شهرتش را مديون رمان «صيد قزلآلا در آمريكا» است؛ رماني نبوغآميز و آنچنان سرخوشانه كه تصور خودكشي نويسندهاش را نيز مطلقا ناباورانه ميكند. اگرچه در آخرين رمانهايش در كنار آن شوخي و شنگي هميشگي تلخي گزندهاي نيز هست. كتاب حاضر گزيدهاي است از شعرهاي ريچارد براتيگان، شايد بشود گفت مشهورترين و بهترينشان. برايتگان زماني نوشته بود: « همه ما جايي در تاريخ داريم. جاي من در ميان ابرهاست.» كتاب حاضر شايد تلاشيست براي ديدن او كه آن بالا، در ميان ابرها، ايستاده است
Richard Brautigan was an American novelist, poet, and short-story writer. Born in Tacoma, Washington, he moved to San Francisco in the 1950s and began publishing poetry in 1957. He started writing novels in 1961 and is probably best known for his early work Trout Fishing in America. He died of a self-inflicted gunshot wound in 1984.
من در قرن بیستم زندگی میکنم و تو اینجا کنارم دراز کشیده ای. وقتی خوابت برد غمگین بودی. کاری از دست من برنمیآمد. احساس یأس کردم. صورتت آنقدر زیباست که نمیتوانم از توصیفش دست بکشم. و کاری هم نمیتوانم بکنم که خوشحال شوی وقتی خوابی. +++ زیبا، آه و ناله کنان عشقبازی با سرعتِ دندهبالا و بعد دراز کشیدنی به آرامی مثل رد پای گوزن روی برفی که تازه ریخته کنار کسی که دوستش داری همهاش همین. +++ سخت در فکر تو سوار اتوبوس شدم. سی سنت کرایه دادم و از راننده خواستم دونفر حساب کند، پیش از آنکه بفهمم تنها هستم.