این رمان به نوعی ادامهای است بر دو کتاب قبلی این نویسنده یعنی «یکشنبه» و «دوشنبه»... در سهشنبه راوی کتاب تصمیم میگیرد به سفری نامعلوم برود. او تمام وسایلش را جمع میکند تا به صورت هیچهایک به جنوب کشور برود. در طول سفر مدام گریزهایی به خاطراتش میزند و تمام اتفاقاتی را که از پنج سال پیش بر او گذشته مرور میکند
این تمام ماجرا بود! چیزی که در کمتر از 10 صفحه در اواخر داستان آمده. بزرگترین ایراد رمان "عدم صداقت" نویسنده با مخاطب است. آربی میداند چرا دارد سفر میرود و کجا میرود اما تا آخر رمان نمیگوید. در حالی که زاویه دید من راوی است. آن هم یک راوی پر چانه که مدام مشغول فلسفه بافی است. باقی حجم رمان روایت بسیار کسل کننده، پر از لغزخوانی و گنده دماغی راوی مغروری است که فکر میکند همّه آدمهای اطرافش سطحی و بی شعور و حدنشناس هستند و دائم با همه شان سر جنگ دارد. عجیب است که یک لحظه هم فکر نمیکند شاید خودش مشکل اخلاقی یا روانی داشته باشد. تنها موتور محرک داستان این است که شکل سفر آربی آراکلیان "هیچ هایک" است که ایده اش را از رمان جک کرواک گرفته. اما چرا؟ مگر هیچ هایکرها همه ملزومات کمپینگ را توی کوله های بزرگشان حمل نمیکنند که هر جا خواستند چادر بزنند؟ مگر نباید آماده و حتی مشتاق سختی های این نوع سفر باشند؟ مگر نباید علاقمند به برخورد با فرهنگهای دیگر و از همه مهمتر زیستن در طبیعت باشند؟ آربی که همه ش قاطی هیچ هایکرهای دیگر است. از همان ها هم خوشش نمی آید. در شهرها پلاس کافه های روشنفکری است. محض رضای خدا نه یک لهجه اصفهانی میشنود نه شیرازی نه بوشهری. حتی در روستای آبا و اجدادی اش هم این بیزاری و بیگانگی رهایش نمیکند و غریبه باقی میماند. ارزش خواندن ندارد ندارد ندارد.