این کتاب سفرنامه ای متعارف نیست. در آن از سنت های بافندگی در ایران، بخش مهمی از هنرهای ایران، رسم ها، آداب و رسوم و گاه ریشه تاریخی برخی از پدیده ها و حوادث سخن رفته است. همچنین از اتفاقاتی که در حین گردآوری اطلاعات اساسی در مورد فرش ایران برای نویسنده رخ داده یا به گوشش خورده که از بار فرهنگی یا تاریخی خالی نیست. در این سفرنامه نویسنده به برخی از هنرهای کاربردی، ابزارها و فنون و گاه ریشه تاریخی آن ها یا نسبت آنها با شهرها و مناطق کشور پرداخته است
اینها خیالات است همه، خوبی اش در اینکه نه به خواننده اش دروغ می گوید نه به راوی اش گردشی ست در سراسر این سرزمینِ فراموش شده. سرزمینی که گویی هیچ دارایی از گذشته اش ندارد و انگار که از اساس بی گذشته است. تمام هست و نیستش را آنچنان وابسته ی وهم و دروغ کرده است که اگر خیره خیره نگاه کنی پشت سرت را چه بسا که توده ای ابر خاکستری ببینی و هیچ، پیش رو هم که مُغاکی ست بس ژرف و تاریک از نگاهِ بر نقشِ فرش ها، راوی می خواهد که آن گذشته را بکاود. بلکه راهی بیابد برای رسیدن به سرچشمه ای کمی پاک که بشود اندکی از آن نوشید و تن شست از نکبت این وهم و دروغ هزاران ساله، برای این عزای همیشگی، برای این هیچِ بزرگ! و شگفتا که خون دلها خورده است خواندن این نوشته ها که عُمری گرفته است از راوی، عُمری شاید بماند با آدمی، آن همگام که یاد بگیرد دیگر به آسانی نگاه برندارد و به سادگی هر چرندی را نپذیرد. بایستد به نگاه کردن در سکوت تا شاید نقش ها را فرو بریزد و برسد به آن نقشی دیگر. بیاموزد که با بر هم زدنِ عمارتِ از پای بست ویران، بنایی شایسته ی خود بر پا کند. بنایی که رجاله های باری به هر جهت را به آن راهی نیست. آنچنان که حیاطش بوستانی باشد برای زندگی و شادمانی، نه که مساحتی باشد برای عزاداری های همیشگی
دلسوزی و تلاش نویسنده برای حفظ و ثبت دستاوردهای تمدنی در حوزه فرش ستودنی است. ولی ای کاش برای خواننده ای مثل من که اطلاعاتی در مورد فرش به ویژه مفهوم و معنای طرح های فرش ندارم، توضیحات بیشتری ارائه می شد تا زمینه آشنایی بیشتری با فرش ایرانی و طرح های آن فراهم می گشت.