Jump to ratings and reviews
Rate this book

سفرنامه‌های قدیمی زنان

چادر کردیم رفتیم تماشا

Rate this book

248 pages

Published January 1, 2019

26 people are currently reading
278 people want to read

About the author

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
44 (16%)
4 stars
83 (31%)
3 stars
94 (36%)
2 stars
29 (11%)
1 star
10 (3%)
Displaying 1 - 30 of 85 reviews
Profile Image for Sedighe Vazehi.
176 reviews40 followers
September 14, 2022
یک. عمر مفید هیچ انسانی بهش اجازه نمیده به تمام آبادی های روی زمین سفر کنه، اگر هم بتونه سفر در طول تاریخ محاله. سفرنامه ها از هردو جهت برای آدم های علاقه مند به سیر و سفر و تاریخ مفید و جذابن. از گوشه ی اتاقت بری به صد سال و دویست سال و پانصد سال گذشته و دنیا رو بگردی...
دو. به عنوان یک زن برام خیلی دوست داشتنی بود که برای اولین بار از دریچه ی نگاه یک زن تاریخ رو بخونم، به سفر برم و پا به اندرونی پادشاه قاجار بذارم.
سه. این برای من خیلی مهمه که داستان/ روایتی که میخونم چنان جذاب و پرکشش باشه که بدون نگاه کردن به صفحه ی آخر یا ساعت فقط کتاب رو بخونم و وقتی تموم شد بذارمش کنار. روایت عالیه خانم شیرازی چنین بود.
اگر دوست داشتید میتونید در اپلیکیشن طاقچه بخونیدش
https://taaghche.com/book/74126
Profile Image for Fahime.
329 reviews257 followers
January 2, 2020
این کتاب قرار بود آخرین کتاب پارسال باشه، اما شد اولین کتاب امسال :)
در کل دوستش داشتم، اما اوایلش خسته کننده بود. عالیه خانم تا جایی که با سرکار خان همسفره، چیز دندانگیری نمی نویسه. اما از نجف که از سرکار خان جدا میشه، سفرنامه ش واقعا جان می گیره. مخصوصا بعد از ورودش به طهران که یادداشت های بسیار جالبی می نویسه.
کلا عالیه خانم، زن مستقل و محکمیه. علاوه بر سواد خواندن و نوشتن، حساب هم بلده و به نفع حضرت والا، میزبانش در طهران، سی تومن (اگر اشتباه نکنم) اختلاف حساب درمیاره. ارتباطات مهمی هم داره، وارد طهران که میشه خیلی راحت به اندرون شاه رفت و آمد داره و چیزهای بسیار جالبی در مورد شاه و اخلاق و رفتارش نوشته. دست خیر هم دارد و در طول اقامتش در طهران، تقریبا همه رو عروس و داماد می کنه. در کل به قول مادربزرگم، انسان دست و پا داریه :)
خیلی از خوندنش لذت بردم. فقط کاش در مورد بعضی از اشخاص و ارتباطات مقداری توضیح در قالب پانویس اضافه کرده بودن.
Profile Image for HAMiD.
521 reviews
February 16, 2022
ولله بالله که مردمان در آن زمانه از هر نظر که گمان ببری آدمیزاده تر از اکنون بوده اند گویا. صدوسی سال پیش را می گویم که این عالیه خانوم جان دورِ دنیا را می گردد و می آید خانه اش دوباره و یکی هم عارضش نمی شود! بعدتر مثلن حالا توی ماشین عکست را ور می دارند که فلانی بیا جریمه و تعهد بده که دیگر بی حجابی نکنی توی ماشینِ خودت! یا مگر جرات دارد یک زنی بیاید برود یک کار اجتماعی بکند! آقاجان ما این زمانه را نخواستیم ما را برگردانید به همان دوره ی باباشاه، که می ارزد به این نادانی پُست مدرنِ امروزه مان

بیست و هفتمِ بهمنِ دو سوراخْ چهارده
Profile Image for محمدقائم خانی.
258 reviews95 followers
January 25, 2021
.




چادر کردیم رفتیم تماشا


تا ظهری هفتصد نفر حاج از سنی، کابلی، هندوستانی، مسلمان، همه جمع شدند در جهاز. ظهری جهاز راه افتاد. چون حالا اول برسات بمبئی است، بنای باد گذارد. جهاز در تلاطم افتاد که همگی افتادیم بدحال. یکی قی می‌کرد، یکی بی‌حال بود، یکی گریه می‌کرد، یکی دعا می‌کرد. الهی خداوند نصیب کافر نکند... شب تا صبح یا الله یا محمدا یا علیا بلند بود. سنی‌ها اذان می‌گفتند، همه متصل کلمه شهادت می‌گفتیم. آب چنان پر می‌زد و موج می‌زد که می‌آمد تا دم عرشه و بالاتر از آن جایی نبود. یک دفعه آب از دریا زد بالا که خورد پس گردن میرزا محمدعلی، افتاد زمین و حال آنکه ما در عرشه بودیم. شب تا صبح صدای یا الله بلند است. سنی‌ها اذان بی‌وقت می‌گویند. درویش‌های هراتی، کابلی، هندی هوهو می‌گویند. شیعه‌ها سینه می‌زنند. قیامت است، مثل صحرای محشر.



غروبی خانم فوت کردند. خدا نصیب کافر نکند. کاش گردن من شکسته بود، نیامده بودیم. میان بیابان، غریب، بی‌کس، نه آب، نه آبادی. خدا پدر حاجی اسماعیل اصفهانی حمله‌دار را بیامرزد، زودی توی دامنه کوه چادر زدند و سه نفر غسال آوردند. بنده کاری که هرگز نکرده بودم، رفتم نشستم تا این که غسل دادم، کفن کردند. هر ساعت می‌گفتند زود باشید که عرب حرامی می‌آید ما را می‌کشد چون توی دامنه کوه بودیم. در هر حال بعد از غسل آوردیم پایین کوه، نزدیک چادر حاجی‌ها شتری کشتند، نعش را پیچیدند در پوست شتر. ما آمدیم توی چادر، نه جرئت گریه، می‌گویند برای اهل حاج خوش‌آینده نیست. تا صبح آهسته‌آهسته گریه کردیم.



شش فرسخ راه بود. از بس که راه بد بود، همه گل و سنگلاخ، گدار نعل‌شکن، همه پیاده شدیم. قریب نیم فرسخ آمدیم. باز سوار شدیم. چهار ساعت به غروب مانده رسیدیم ماهی‌دشت. کجاوه‌ها همه پر از آب، رخت و لباس‌ها همه تر.


یک ساعت به غروب مانده رسیدیم بیستون. در این راه همه سبز و خرم. چه گندم دیمه کاشته بودند و چه سبزه چمن، یک تخته سبز بود. انصافاً این همه شعری که وحشی و وصال گفته‌اند در باب زمین زمین بیستون جا دارد. در پای کوه بیستون کاروان‌سرای شاه‌عباسی است، در آنجا منزل کردیم.


هشتاد زن شاه همه بزک می‌کنند، زرد، سرخ‌، سبز، همه رنگ، چارقدها کارس نازک، مثل ملائکه‌های تعزیه. شاه خودش جلو می‍افتد، زن‌ها دنبالش. دور حیاط می‌گردد، با تعجیل مثل این که کسی دنبالش کرده باشد. گاهی با غلام بچه‌ها گوی بازی می‌کند. گاهی با زن‌ها شوخی می‌کند. حیاط شاه هم خیلی بزرگ است. در وسط حیاط نرده آهنی ساخته‌اند، دو ذرع قدش. سرهای این‌ها را مثل سرنیزه تیز کردند که کسی نتواند بالا برود. بزرگی صحن آن نرده هر طرفی چهل و پنج قدم من است. وسط این، عمارتی بلند ساختند سه طبقه که خوابگاه شاه آنجاست. شب‌ها آنجا می‌خوابد و زیرزمین این عمارت خزینه است که هرچه پول می‌آورند، آنجا می‌آورند. دوره این حیاط شاه هم همه پایین و بالا دو طبقه عمارت، حوض خیلی بزرگی که هفده فواره دارد که یک ذرع و نیم، دو ذرع می‌جهد. باغچه‌های فرنگی‌مآبی بزرگ و همه جور درخت‌ها و همه چیز. زن‌ها هم همه توی این اتاق‌ها پایین و بالا منزل دارند. بعضی‌ها حیاط خارج دارند. خلاصه تا یک ساعت به غروب مانده شاه می‌گردد. آن وقت می‌رود حیاط امین‌اقدس، هست تا یک ساعت از شب، اگر دیوان‌خانه شام می‌خورد، می‌رود دیوان‌خانه شام می‌خورد، سه ساعتی می‌آید و اگر اندرون شام می‌خورد که می‌رود در همان خوابگاه که قصر هم می‌گویند. یک ساعت از شب رفته سر شام می‌نشینند، سه ساعتی بر می‌خیزد. وقتی می‌رود سر شام، همه زن‌ها مرخص می‌شوند، می‌روند منزل‌هاشان، نماز می‌کنند و شام می‌خورند. آن وقت باز تغییر لباس می‌کنند. هرکدام سعی می‌کنند که بهتر از دیگری بشوند شاید شاه امشب آن را ببرد. در سر شام شاه، انیس‌الدوله بایست بنشیند ولی نمی‌خورد. آقامحمدخان خواجه‌ای هم هست. خیلی کوتاه، آن هم بایست سر شام باشد. یا می‌نشیند یا می‌ایستد صحبت می‌کند. کنیزهای قهوه‌خانه هم هرکدام که کشیکشان باشد، حاضرند برای آب و کباب و دوا. عزیزالسلطان هم بایست باشد. سه ساعتی که شام برداشته می‌شود، زن‌ها می‌روند بالا توی قصر. چند نفر از این خدمتکارهای خانم‌ها که شاه صیغه کرده، آواز دارند، ساز هم می‌زنند. شاه خودش پیانو می‌زند. عزیزالسلطان رقاصی می‌کند، آن صیغه‌ها هم ساز می‌زنند. زن‌های دیگر از شاه‌زاده و غیره همه حاضرند. بعضی‌ها می‌نشینند، بعضی‌ها می‌ایستند. تا شش از شب رفته آن‌ها را مرخص می‌کنند که بروید، بروید. همه می‌روند سر منزل‌هاشان. هرکدام که شاه خواست، بعد غلام‌بچه می‌آید که شاه شما را خواسته. آن شخص می‌رود. عمل که گذشت، خود برمی‌گردد اگرچه انیس‌الدوله مقرب باشد. آن وقت دو نفر از عمله‌جات قهوه‌خانه که بیشتر آن‌ها هم زن شاه هستند، می‌نشینند تا صبح شاه را می‌مالند.


پنج ساعت به غروب مانده خنچه آوردند. ما هم در بالاخانه تماشا می‌کردیم. چهارصد خنچه بود. هرخنچه یک فراش سر گرفته بود، یک سرباز این طرف و یکی آن طرف. هر بیست خنچه یک دسته موزیکانچی جلو خنچه‌ها. دویست سیصد فراش همه چماق‌های نقره دو طرف ردیف می‌آمدند. بعد خنچه‌ها هم تمام شاهزاده‌ها و صاحب‌منصب‌ها و نوکرهای خاص مثل صدراعظم و امین‌الدوله و سایرین آمدند توی حیاط شاه. صندلی‌ها چیده بودند. نشستند، خنچه‌ها را آوردند حیاط خانم. پنجاه خنچه شیرینی و پنجاه خنچه میوه و باقی دو قند، یک کاسه نبات، همه کارس‌های الوان روی این‌ها انداخته، یک قهوه سینی هم ده طاقه شال، یک قهوه سینی هم پنج حلقه انگشتر الماس، دو دست و یکی عقیق پنج تن دورش الماس، یک نیم‌تاج بزرگ و یک جفت بازوبند الماس و یک حقه الماس و یک قهوه سینی هم چهارصد اشرفی برای دلمه.



قریب سی چهل دسته، جور به جور، لباس‌های رنگ به رنگ، مقبول، پشت سر این‌ها باز مزغانچی‌ها همه پشت سر هم می‌آیند. از این در تکیه می‌آیند، از آن در می‌روند. پشت سر این‌ها سواره‌نظام قریب دویست سوار، کلاه‌های جور به جور، لباس‌های جور به جور، بعضی کله کلاه‌شان یک دسته منگله سفید نیم ذرع قدش، خیلی تماشا دارد. پشت سر این‌ها سواره‌یراق، همه اسب‌ها یک رنگ، سریراق نقره، پشت سر آن‌ها نقاره‌خانه، همه شترها بزک کرده ولی مثل کرمان می‌زنند. پشت سر آن‌ها زنبورک‌خانه، شترها را جور دیگر بزک کردند. پشت سر آن‌ها قاطرخانه، یخدان، مفرش، چادر خانه، هر قاطری یک من منگوله و سه چهار من مهره دارد. همه این‌ها بزک کرده، پشت سر آن‌ها نی دارد، یدک، قریب سی یدک و نی‌دار، پشت سر آن‌ها آب‌داری قبل و منقل، پشت سر آن‌ها شاطرهای شاهی، همه لباس‌های یراق‌دوزی، کلاه‌های غریب عجیب که جلوی شاه هم همان جور می‌روند. فراش‌ها پشت سر آن‌ها، کالسکه‌چی‌ها همه لباس‌های مخمل یراق‌دوخته. هر تعزیه هست، بزرگ آن تعزیه می‌نشیند توی کالسکه و می‌آید. این‌ها که رفتند آن وقت تعزیه‌ها دسته‌دسته نوحه می‌خوانند و می‌آیند. قریب صد صدو پنجاه تعزیه درست می‌کنند.



شب آمدم خانه دیدم نواب علیه خانم شاهزاده کاغذی نوشتند که حکماً فردا صبح بیایید اندرون. امروز که یکشنبه ششم است رفتم اندرون. عصری دیوان‌خانه را قرق کردند. رفتیم دیوان‌خانه و م��زه تماشا کردیم. اسباب‌های انتيكۀ خوب، جواهرهای خوب که هر چه بگویم کم گفتم. تسبیح‌های مروارید به قدر فندق و نخود درشت، تسبیح‌های زمرد به قدر عناب‌های درشت، از جواهر چه بگویم چه نویسم. از ظرف‌های قدیم، از چینی و بلور، گلدان‌ها جفتی پنصد تومان. پرده‌های ده یک گلابتون‌دوزی کار هندوستان، فرش‌های ده یک، تخت طاووس که وقت سلام، شاه می‌نشیند. چه بنویسم. بلبل‌های مصنوعی، این‌ها را کوک کرده بودند، می‌خواندند. هر گوشه یک جور ساز فرنگی کوک کرده بودند، می‌زدند. مجسمه‌های جور به جور، سیاه و سفید ایستاده. هر کدام چیزی دست‌شان دادند. جانورهای مصنوعی ساخته‌اند. صورت شاه را از سنگ سفیدی در فرنگستان تراشیده، آورده‌اند. دورۀ میز چیده، همه صورت‌های مختلف، انواع اقسام جانورها را ساختند. یک دانه فیل طلایی ساخته‌اند، کوک که می‌کند دور می‌گردد، دمش را تکان می‌دهد، خرطومش را تکان می‌دهد. طاووس مرصعی ساختند که کوک می‌کند، دور می‌گردد، سرش را پایین بالا می‌برد. پشت سرش مناری ساخته‌اند، کم‌کم می‌رود بالا. قریب دو ذرع می‌رود بالا، آن‌وقت نهر آبی از توی آن جاری می‌شود. از این مقوله چیزها، بسیار تا بسیار. تاج مكلل که پادشاهان قدیم سر می‌گذاشتند. قلیان مرصع که وقت سلام شاه می‌کشد. خلاصه تماشا کردیم. آمدیم پایین، توی دیوان‌خانه به گردش حوض‌های بزرگ که تراده تویش انداخته‌اند.




در خدمت ایشان رفتیم باغ شاه، منزل انیس‌الدوله. باغ بسیار خوبی، عمارت‌های خوب. این باغ مشهور به باغ اسب دوانی‌است. در بیرون شهر واقع شده. دورۀ این نیم‌فرسخ است. بیشتر در آن‌جا اسب‌دوانی می‌کردند. برجی ساخته‌اند پنج طبقه، دورۀ آن عمارت ساخته‌اند. ارسی‌های خوب، همه فرش کرده، اسباب چراغ و مبل اتاق چیده. وقتی که اسب می‌دوانیدند، شاه و حرم‌خانه توی این عمارت‌ها تماشا می‌کردند. این برج هم وسط باغ افتاده. پایین این برج حوض بزرگی ساخته‌اند. جزیره وسط حوض ساخته‌اند. مجسمۀ صورت شاه سوار است، ایستاده اطراف حوض، همۀ فواره‌ها آب به قدر دو ذرع سه ذرع جستن می کند. وسط خیابان ها جوب آب، هر یک ذرع یک فواره توی جوب درست کردند. خیلی تماشا دارد. کوزه‌های گل قریب دوهزار چیده. وقتی که ما رفتیم، شاه سوار شده بود. عصری آمد. آن وقت در باغ را باز کردند. خواجه‌ها هر کدامی به طرفی رفتند، ایستادند. آن وقت شاه جلو و حرم‌خانه از عقب سر. ما هم رفتیم توی باغ، تماشا کردیم. الان هم که شاه در آن باغ منزل دارد، شب‌ها در همان برج می‌خوابد. ما هم رفتیم بالای برج. توی عمارات، طبقه به طبقه تماشا کردیم، آمدیم سر منزل. حرم‌خانه‌ها بعضی‌ها توی عمارت بودند، بعضی‌ها در چادر منزل کرده بودند. گردش کردیم. غروبی آمديم. امشب هم در خدمت نواب عليه عزیزالدوله بودم. هر اوقات که مرا می‌بینند، دلیل و برهان می‌آورند که بفرست بچه‌هایت را بیاورند. در طهران امر شما بیشتر می‌گذرد. من دعا کردم، تو نمی‌روی کرمان. عبث خیال رفتن نکن. امروز که چهارشنبه چهارم است آمديم منزل. باز هم دیدیم از مال خبری نیست. من هم چنان پریشانم که حد وصف ندارد.




یک نفر می‌آید توی اتاق یا تالار می‌ایستد، یک نفر دیگر هم دو تا دو تا قلیان از قهوه‌خانه می‌آورد، می‌دهد دست آن که توی اتاق ایستاده، می‌دهد مردم.

Profile Image for Alireza.
203 reviews43 followers
September 6, 2023
این کتاب از چند نظر ارزش زیادی داشت یکی اینکه سفرنامه سفر حج از مسیر دریایی بوده که به شخصه برای من خیلی جالب بود، دوم اینکه از اواسط کتاب به تهران میرسه و از دربار ناصری و اندرون قصر روایت‌های نابی داره و از همه مهم‌تر اینکه نویسنده یک خانم بوده.
نویسنده خیلی شخصیت جالبی داره، اینکه یک خانم در اون زمان دو سال سفر رو با این همه سختی تحمل کنه و از سفرش و روزهاش نوت‌برداری کنه به نظر من خیلی کار بزرگی بوده و از خیلی بخش‌ها میشد فهمید که هوش بالایی داشته مثلا به حساب کتاب وارد بوده و هرجا میرفته بیکار نمی‌نشسته، از شیرینی پختن تا تدارک مراسم عروسی و حتی آرایش عروس و خیلی کارهای دیگه رو خودش انجام می‌داده.
حالا در مورد نکات منفی این کتاب شاید نیاز باشه بدونید که خیلی از روزها اتفاق خاصی نمی‌افته و به بد و بیراه گفتن به مسیر سنگلاخ و جای کثیف و شتربان و غیر بگذره که خب با این مسافت طولانی و سختی راه خیلی طبیعیه ولی یه جاهایی از حوصله خارج هستش و شاید آدم دوست داشته باشه سریع بره جلوتر
در کل یک بار خوندنش رو به کسانی که به تاریخ و سفرنامه‌ها علاقه دارند توصیه میکنم، مخصوصا اینکه اطلاعات خیلی جالب و دست اولی در مورد اندرون قصر ناصری و خود پادشاه میده
Profile Image for Mahtab.
225 reviews69 followers
May 12, 2020
به نظرم یکی از بهترین سفرنامه هایی هست که میشه وضعیت زنان و جامعه رو در دوره ی قاجار فهمید.جالب ترین قسمتش برام اسم بردن از دهمون بود که الان جز شهر تهران شده و نقطه ی ضعف کتاب اینه که ممکنه بعضی جاها نثر یکنواخت عالیه خانم،خواننده رو خسته کنه.
Profile Image for Mohammad reza khorasanizadeh.
787 reviews66 followers
July 24, 2020
سفرنامه جالب و عجیب عالیه خانم شیرازی در عهد قجری!
ایشان بدون همسر و فرزندانشون در سال 1271 شمسی از کرمان میرن بندرعباس و ازونجا با کشتی به بمبئی میرن!
از بمبئی همراه عده ای دیگر باز با کشتی میرن جده و بعد مکه برای انجام حج واجب
بعد از انجام اعمال حج زمینی میرن مدینه. و بعد هم عراق زیارت نجف و کربلا و سامرا و کاظمین!
بشدت در این راه طولانی سختی میکشن و نزدیکترین همسفرشون هم بین مکه و مدینه فوت میکنه و تنها و بی پول میشن!
با هر سختی از بغداد به کرمانشاه و بعد تهران میرسن و در تهران حدود 2 سالی ماندگار میشن
مشخصه خانمی از خانواده ای سرشناس بودن چراکه در تهران به منزل افراد بزرگی میرن و حتی مدتی در حرمسرای ناصری هم رفت و آمد داشتن!
نیمه دوم کتاب شرح اندرونی شاه قاجار و تهران قدیم و اتفاقات مختلفیه که ایشون داشتن و از این نظر بخصوص تصویر کردن اندرونی شاه، خیلی خیلی کتاب خاص و جذابیه
یمقدار نیمه دوم کتاب دچار تکرار میشه البت
تعداد بالای عروسی هایی که ایشون در وصلت و راه انداختنش دخیل بوده واسم جالب بود
بالاخره در سال 1273 به شهر خودش یعنی کرمان برمیگرده

Ms. Shirazi's interesting and strange travelogue in the Qajar era!
She alone and without her wife and childrens, left Kerman for Bandar Abbas in 1271 AH and from there they went to Mumbai by ship!
From Mumbai, they go with another ship to Jeddah and then Mecca to perform the obligatory Hajj
After performing the Hajj, they go to Medina. And then Iraq, the pilgrimage to Najaf, Karbala, Samarra and Kazemin!
They are having a hard time on this long journey, and her closest companion dies between Mecca and Medina, and she become lonely and penniless!
With every difficulty, she go from Baghdad to Kermanshah and then to Tehran, and she stays in Tehran for about 2 years
Characteristic of being a woman from a well-known family, because in Tehran she goes to the homes of great people and even travel in the Naseri home for a while!
The second half of the book describes the interior of king Qajar and old Tehran and the various events that he had, and in this regard, especially depicting the interior of the Shah, is a very, very special and fascinating book.
The second half of the book will be repeated, of course
The high number of weddings he was involved in connecting and launching was interesting to me
Finally, in 1273, she returned to his hometown of Kerman
Profile Image for Pooneh Mgh.
51 reviews4 followers
April 19, 2019
این عالیه خانوم، داستان عجیبی دارد. صادقانه روایت می کند و به شدت فردی کلیدی است. با عرضه است، تو سفر که با حاجی خان دعوایش می شود و از او راه خود را جدا می کند، بی پول و بی مال توی راه می ماند، برای خود حصیر می بافد می فروشد و به هر طریقی هست گلیم خود را از آب بیرون می کشد. شرح سفرش حاوی نکات بسیار مهم تاریخی است، به بمبئی می رود و موزه می بیند، میوه های فراوان شهر های توی راه را توصیف می کند. جاده ها را، مناسک حج و باقی عتبات زیارتی را به دقت ثبت می کند. فراز و فرود راه های پر صعب را طی می کند و در سفر بسیار طولانی، جمیع مقدسات و معصومان خودش را زیارت می کند. پس از تلاش فراوان به تهران می رسد، آنجا مشخصا آدم پر نفوذی ست که برای دختر ها شوهر انتخاب می کند و برای پسر ها زن می گیرد. به درون حرم سرا می رود و با زنان ناصرالدین شاه نشست و برخاست می کند. توصیفات بسیار دقیقی از وضعیت شاه دارد. زن بارگی شاه، تعزیه دوستی او، عزیز السلطان پسر بچه ی محبوب او، انیس الدوله زن سوگولی اش، علاقه اش به موسیقی و بزم، روزه خواری اش در رمضان، صیغه کردن دخترهای جوان، نگاه کردن عکس زنان، موزه ی دیوان خانه که به همت او می سازند، و هزاران نکته ی دیگر تاریخی می شود در این کتاب دید. کتاب پر از اسامی مختلف است و اگر کسی مثل من علاقه مند باشد، تعداد زیادی از آنها را می شود با جستجویی ساده از اینترنت شناخت. امین الدوله، مشیر الدوله، انیس الدوله و عزیز السلطنه. خود عالیه خانم اما، معما برای ما باقی می ماند. بجز اطلاعاتی جزيی، نه می فهمیم همسفرهایش کیستند که اینگونه با انها به مشکل می خورد و نه اینکه چند سال دارد و از چه خانواده ای است.
ظاهرا فردی در کرمان تحقیق کرده و عالیه خانم را شناسایی کرده است، خواهر زاده ی امام جمعه ی کرمان و همسر نوه ی یکی از افراد صاحب نام. به کمک همین اطلاعات اندک من توانستم نسبت او را با میزبان اصلی اش حضرت والا در یابم و از برخی مراودات رمز گشایی کنم، در حد ابهام زدایی اولیه. به نظرم زنی میان سال با چند فرزند بزرگ باشد که شاید شوهرش فوت کرده است که جایی حرفی از او نمی آید. به نظر می رسد در خانه ی عموی شوهرش منزل کرده و با اقوام و شاهزاده ها روابط گسترده ای داشته است.
Profile Image for E8RaH!M.
251 reviews65 followers
July 12, 2025

عالیه خانم! تصدقتان! حکماً به فراق یاد شما در این روزگار غربت گرفتار آمده‌ایم. کاش از خودتان، حضرت والا و سرکار خانم خطی برایم بنویسید بفرستید.


از خصوصیات سفرنامه همین است که انگار در پایان سفر برای یکی که مدتی چنان نزدیک بوده‌ای با او که گریز از آن نتوان کرد، دست تکان بدهی و از فردا، جز یاد و خاطره چیزی از قرابت باقی نماند.

اول اینکه در این دوره‌ی جنگ و تهدید وطنمان چندان پرچانگی پسندیده نیست و واقعا هم از حوصله خارج است اما باشد برای آیندگان این مطالب شاید به درد کسی خورد بعد از ما.

سفرنامه عالیه خانم شیرازی! از زنان دوران قاجار به مکه و عتبات از مجموعه 3 جلد سفرنامه ای است که از اسناد خطی استخراج شده. این سفر نامه خودمانی تر، نکته سنجانه تر و در بسیاری از بخش ها دقیق تر (نه موجز تر) از سفرنامه ی دیگری -خانم فردا کوچ است-بود که از این مجموعه خواندم. دایره لغات عالیه خانم و تسلطش به ادبیات نسبت به سکینه سلطان خانم که نگارنده آن کتاب دیگر بود کمتر است. با این حال متن و روایت خودمانی و نزدیک است.

کتاب دو بخش دارد. یکی سفرنامه به مکه از مسیر بندرعباس و بمئی و عربستان، و دیگری روزنوشت های عالیه خانم از حضورش در تهران.
بخش اول را دوست داشتم و بخش دوم به نظرم ساختگی و عجیب آمد. بخصوص که روایاتی که در بخش تهرانِ این کتاب آمده، عموما چکیده ایست از کتاب های یادداشت هایی از زندگانی خصوصی ناصرالدین شاه، و خاطرات مونس الدوله ندیمه حرمسرای ناصرالدین شاه و احتمالا کتابهای دیگر.


و اما القاب و اسامی
در بخش اول کتاب نویسنده با سرکار خانم و سرکار خان همسفر است. و در ادامه اسامی دیگری وارد ماجرا میشوند. این‌ها کیستند و یا این عالیه خانم که شیرازی نام برده شده چطور همه چیزش در کرمان است؟


1- عالیه یا علویه خانم شیرازی کیست؟

ماجرا از این قرار است که ابراهیم خان ظهیر الدوله - پسر عمو و داماد فتحعلی شاه- حاکم کرمان شده است و او برای امام جماعت فردی به نام میرزا جواد آقا را از شیراز به کرمان دعوت می‌کند که این پیش نماز شیرازی به همراه خانواده اش به کرمان می‌روند. عالیه خانم برادرزاده ی این امام جماعت شیرازی است که در کرمان ساکن شده. خودش هم بعداً با نوه ی ابراهیم خان ظهیر الدوله ازدواج می‌کند. یعنی با حاکمان کرمان وصلت می‌کند.

همسر عالیه یا علویه خانم چه کسی است؟ همسر نویسنده‌ی کتاب فردی به نام شاپور خان است که او هم نوه‌ی ابراهیم خان ظهیر الدوله است. پدر شاپور خان، عباسقلی خان است که بعد از مرگ پدرش - ابراهیم خان ظهیرالدوله - جانشین پدر و حاکم کرمان می‌شود.


2- سرکار خان (در سفر) کیست؟

سرکار خان، نوه ی عباسقلی خان است که در ابتدای کتاب نامش برده شده است: ولی خان. یعنی در واقع نواده ی ابراهیم خان ظهیر الدوله. رابطه ی سرکار خان و عالیه خانم به این شرح است:
ولی خان برادرزاده ی همسر عالیه خانم است.


3- سرکار خانم (در سفر) کیست؟

او هم که در میانه ی سفر فوت میکند و در مدینه دفن میشود، در واقع نوه ی دختری ابراهیم خان ظهیرالدوله است که حالا با نواده‌ی پسری ابراهیم خان ازدواج کرده است. نام اصلی او "خانم گوهر خانم" است و نام مادرش که فرزند ابراهیم خان بوده، زبیده ثبت شده.



4- فاطمه کیست؟

فاطمه که شخصیتی لج در آر و بسیار نچسب دارد همسر دوم ولی خان است که از میانه راه رها می‌شود و همراه با عالیه خانم به ایران بر می‌گردد.



5- سرکار خان (در تهران) کیست؟

شاهد از متن:
امروز که روز جمعه بیست وپنجم بود سه ساعت به غروب مانده وارد طهران شدم. یک سر رفتم خانه اقای غلامحسین خان( پسر ابراهیم خان ظهیر الدوله) این منزل هم پنج فرسخ بود. شب را خدمت سر کار خان و سر کار خانم دختر مرحوم سپهدار بودم. خیلی خیلی اظهار التفات فرمودند.

این غلامحسین خان، عموی (بزرگ) همسر عالیه است.



6- حضرت والا (در تهران) کیست؟


شاهد از متن:
امروز که جمعه بیست وچهارم است رفتیم حمام. از حمام بیرون آمدیم، از خانه عزیزالدوله آمدند عقب بنده. عصری رفتم آن جا. امشب ان جا بودم. صد هزار من گله که تو بایست پیش من منزل کنی، معتضدالدوله چه حقی دارد. صد هزار غرغر و دعوا کرد.


امروز که روز دوشنبه بیست ونهم است صبح از خانه نواب علیه عزیز الدوله آمدند خواستگاری نیم تاج خانم، دختر حضرت والا. چند نفری آمدند، شیرینی خوردند و از آمدن بنده به طهران خیلی خوش وقتی کردند که الان مژده می‌بریم برای عزیز الدوله ویک چیزی می‌گیریم، همیشه اوقات از خداوند خواهش می‌کند دیدن شما را. امروز هم به این منوال گذشت. امروز که روز دوشنبه است نواب علیه خانم، شاهزاده دختر حضرت اعظم والا که زن شاه است، یکی از خواهر هایشان در اندرون خدمت ایشان است.

طبق این صحبت‌ها به نظر عالیه خانم در تهران مهمان محمد حسن میرزا معتضدالدوله است که از شاهزادگان قاجار و پدر زن ناصرالدین شاه بوده است. این معتضد الدوله مدتی حاکم کرمان و سیستان و بلوچستان بوده است که بعدها لقب حشمت السلطنه را دریافت می‌کند. دختر اولش به نام "شاهزاده خانم" پس از ازدواج با ناصرالدین شاه ملقب به توران السلطنه می‌شود. دختر بعدیش که در متن کتاب برایش خواستگار می‌آید "نیم تاج خانم" نام دارد که وظیفه آرایش و رسیدگی به او را عالیه خانم بر عهده دارد. در واقع معتضدالدوله هم از نوادگان فتحعلی‌شاه قاجار بوده است و از طرفی پدرزن ناصرالدین شاه.
در طول کتاب مدام اصرارهای حضرت والا را می‌بینیم که عالیه را بر می‌گرداند به خانه و باز فردایش عالیه خانم سر از خانه‌ای دیگر یا دربار در می آورد.

به نظر می‌رسد که عالیه را به همسری گرفته.



نکات جالب دیگری هم در متن کتاب هست که دعوتتان می‌کنم مطالعه کنید:





از بازار بمبئی:


صبح جمعه برخاستیم. سركار خان تشريف بردند حمام، بنده و سرکار خانم رفتيم در بازار گردش.
هوش از سر فلك بيرون مى رود. نمى دانم بنويسم چه وضع است. عمارتها دو طرف هفت طبقه بالا رفته از سنگ و چوب. ميانه خيابان كه متصل گارى و ماشين مى رود. تمام بازار زن‌هاى هندو نشسته‌اند، ميوه مى‌فروشند. بازار قصابی رفتيم. مسلمانها گوسفند مى‌كشند، مى‌فروشند. زن‌هاى هندو ماهى سرخ كرده ريزه كه اصل ماهى را از مسقط بار مى كنند، مى‌آورند، بسيار متعفن.
ميگوي سرخ كرده، جانور ديگر شبيه به دو ماهى بزرگ. در اين بازار به جز اینها چيز ديكَرى نمی‌فروشند.

رفتيم بازار ميوه فروشى، موز، انبه، انار، انجير، نارنكى، نارنج، جِند جور ديكَر بود كه نشناختم ولى خيلى گران، نارنگي پنج دانه يك قران خودمان و هم چيزهاى ديگر، تا ظهر گردش كرديم.
هوش از سر فلك بيرون مى رود.


از باغ وحش بمبئی:


قفس‌هاى بزرگ ساخته اند به جهت حيوان ها، همه جور. در يك قفس شير بسيار بزرك بود. در يك قفس چهار پنج پلنگ بزرگ و کوچک بود. در يك قفس دو ببر بزرگ بود. در يك قفس كوهى از سنگ ساخته اند، سوراخ درست كردند به جهت خرس‌ها. سه خرس آنجا بودند، در سوراخ ها خوابيده بودند و همچنين شغال، روباه، گراز، گورخر، كَاو،شكار كوهى جور به جور، اهو بره،بز ،چند جور ميمون، يكى از انها سياه بود و ريش سفيد بزرگى داشت. براى هر كدام جای مخصوصى درست كردند رفتيم درانتيكه اول آنچه حيوان و مرغ و ماهى تا حتى گاوميش و مار همه مرده بود، روعن زده بودند، خشک کرده بودند، در صندوق‌هاى آئينه گذارده بودند. مرغ‌هاى جور به جور، مرغابى‌هاى جور به جور، ماهى هاى بزرگ و كوچک، انواع اقسام، چنان خشک كرده بودند كه خيال كنيد زنده است وجان دارد. چشم‌هاى اينها چنان برق مى زند كه خيال كنيد زنده است و جان دارد.
مارهاى عريب عجيب بود. تشريح حيوانات بود، تشريح انسان بود. همه در صندوق هاى شيشه
گذارده اند كه پشت شيشه ها تماشا می‌کردند.


به نظرم خیلی خنده‌دار بود:


(روی عرشه) موج زد پس گردن ميرزا محمد على، افتاد زمين و حال آن كه ما در عرشه بوديم. شب تا صبح صداى یا
اللّٰه بلند است. سنّى‌ها اذان بى‌وقت مى‌گويند. درويش‌هاى هراتی، كابلى، هندى هوهو مى‌گويند.
شيعه‌ها سينه می‌زنند. قيامت است، مثل صحراى محشر. چنان كشتى كج مى‌شود كه پر از آب مى‌شود. يك دفعه بلند می‌شود، از اين طرف آب‌ها خالى مى‌شود.



به یادماندنی ترین قسمت کتاب:


غروبى خانم فوت كردند. خدا نصيب كافر نكند. كاش گردن من شكسته بود، نيامده بوديم. ميان بيابان، غريب، بى كس، نه اب، نه أبادى. خدا پدر حاجى اسماعيل اصفهانی حمله دار را بیامرزد، زودی توی دامنه كوه چادر زدند و سه نفر غسال آوردند. بنده كارى كه هركَز نكرده بودم، رفتم نشستم تا اين كه غسل دادم، كفن كردند. هر ساعت می‌گفتند زود باشيد كه عرب حرامى می‌آيد ما را مى‌كشد چون توى دامنه كوه بوديم. در هر حال بعد از غسل آورديم پايين كوه، نزديك چادر
حاجى‌ها شتری کشتند، نعش را پیچیدند در پوست شتر. ما آمديم توی چادر.



عید الزهرای ۱۳۰ سال پیش:


مى گویند ديشب حضرت عباس کوری را شفا داده اند. از ديروز تا حال چون عيد است، آن جا اسم نمی‌برند، مى‌گویند عيد زهرا است. توی حرم‌ها، توی کوچه ها، دسته دسته، مرد وزن عرب مى خوانند، دست مى زنند، كل مى كشند. ديشب تا صبح اتش بازى كردند، دنبک زدند، كِل زدند، تماشا دارد. در ولايت عربستان اين جور عيد بگيرند خيلى نقل است.



تیزبینی و نکته سنجی عالیه خانم:


كاروانسرای كثيف بدى منزل کرديم. آنجا هم همه چيز هست. خانه هاشان همه از سنگ و گل بالا آوردند. سقفها جوب ونی، گل ماليدند رويشان. حالا دارند خانه‌هاشان را اندود می‌كنند.



عجیب‌ترین صحنه‌ی کتاب:


امشب مطرب و بازيگر مردانه هم بود. بنده هم جزو تماشاچی ها ايستاده بودم. شاه گردش مى كرد، تا رسيد نزديك من. نواب عليه خانم شاهزاده عرض كرد شاه! اين حاجی خانم كرمانی از مكه آمده، می‌خواهد شاه را زيارت كند، صبر كنيد شما را ببيند. فرمودند به چشم. آمد نزديك من.
عينكش را برداشت، دستمال گردنش را باز كرد، سرش را آورد توى صورت من. از خجالت سر به سر انداختم. زود زود می‌گويد مرا نگاه كن، ببين من مقبول هستم يا نه. آخر نكَاه كردم. آن وقت گفت:«چطورم؟» من هم عرض كردم «ماشاءالله خيلى خوب و مقبول.» فرمود: «دروغ می‌گويى، من مقبولی ندارم و رفت پیش مطرب‌ها»



دروغ داستان ضرب المثل “ماست‌ها را کیسه کردند”:


گفتند رضا شاه چنان کرد و چنین کرد و این ضرب المثل افتاد سر زبان‌ها. حال اینکه در دوره ناصرالدین شاه قاجار این ضرب المثل رایج بوده:

امروز كه يكشنبه بيستم است رفتيم خانهٔ خان. تا عصرى بوديم. شب آمدم خانه. ديديم غلام سه ساله كه حضرت والا دارند، وبا گرفته. ديگر همه ماستها را كيسه ريختند. حكيم اوردند، مشغول معالجه است.


خلاص
Profile Image for Narges Joneidi.
39 reviews5 followers
April 5, 2019
فرصتی پیش آمد این کتاب رو در سفر بخونم و لذت سفرنامه خوانی را دو چندان کرد. کتاب رو می توان به دو بخش موضوعی در مسیر ( کرمان تا تهران و تهران تا کرمان) و دربار ناصری تقسیم کرد. شرح سفر بسیار جذاب است. شرح دربار ناصری جالب و ریزبینانه است و تصویر خوبی از احوال حرم سرا و شاه می دهند.
Profile Image for Ali.n.
162 reviews3 followers
September 6, 2019
سفرنامه مکه عالیه‌خانم جالب و دلچسب بود. هرچند از سختی راه زیاد نالیده بود. بخش حرمسرای ناصری با وجود جزئیات مفیدی که داشت، دچار تکرار و روزمرگی شده بود. در مجموع بخش اول کتاب روان و بخش دوم دربردارنده نکات دقیقی بود.
Profile Image for Kowsar.
118 reviews40 followers
July 27, 2020
من متاسفانه سفرنامه زیاد نخوندم که بتونم و بخوام مقایسه کنم اما خوندن این سفرنامه برام خیلی لذت بخش بود...

عالیه خانم شیرازی در سال ۱۲۷۳ باسواد و تمام تلاشش میکنه روزنوشت سفرش به حج از طریق دریا و سپس عتبات عالیات و در برگشت حضورش در دربار ناصرالدین شاه و اندرونی یادش نره...

عالیه خانم با اینکه از قسمتی از سفر از همسفرانش جدا میشه و تک و تنها به مسیر ادامه میده اما همیشه قوی و امیدوار هستش.و در اندرونی شاه کاملا نگاهش انتقادی و ریزبینانه ست.

از خانواده ش صحبت نمیکنه و یا از خودش اما میشه حدس زد حدودا ۴۵، ۵۰ سالشه احتمالا همسرش فوت کرده و یا ب دلایلی حضور نداره اما فرزند داره .

خیلی دوست داشتم عکسی ازش میدیدم حیف.خب عالیه خانم ندیده خیلی دوست دارم ،سفرنامه ت همیشه یادم می مونه؛ کاش میتونستم ببینمت و ازت بپرسم وقتی کارهای ابلهانه ناصرالدین شاه رو میدیدی به چی فکر میکردی 😉
Profile Image for Amene.
824 reviews84 followers
July 11, 2024
بسیار دلنشین بود،هرچند تکرارهای زیادی داشت اما به نظرم چندین واحد جامعه‌شناسی و تاریخ بود.
عالیه خانم شبیه الوالفضل بیهقی بی‌طرفانه روایت می‌کن و البته طبقات پایین جامعه جای چندانی در تاریخ او ندارن اما در مجموع چندان جانبداری نمی‌کند.
Profile Image for Haniye safarpour.
142 reviews27 followers
June 22, 2020
“امروز که دوشنبه دوم تیر ماه است” بالاخره این کتاب تموم شد :))
Profile Image for Hamid.
132 reviews11 followers
May 10, 2020
کتاب رو به پیشنهاد اقای منصور ضابطیان که در یک پادکست معرفی کرده بود شروع کردم. چون چند تا از سفرنامه هاشون رو خونده بودم، به خوندن این سفرنامه قدیمی هم راغب شدم ولی در اصل خیلی با سفرنامه فرق داره و قسمت عمده کتاب به کارهای روزانه نویسنده در تهران و دربار ناصرالدین شاه و خانهای قجری میگذره
نکته مثبت کتاب: تعریف جزئیاتی از زندگی عهد قاجاری اون هم در خانواده های اشرافی و دربار ناصرالدین شاه که خالی از لطف نیست
نکته منفی: خلاصه نویسی و نوشتن نکاتی که اصلا بدرد نمیخوره مثل امروز کلا در خانه بودم ..... امروز رفتم حمام.... امروز بی حال بودم و در خانه ماندم و .....
74 reviews11 followers
March 26, 2019
برای من فقط قسمت سفر تا مکه و برگشتش تا تهران جالب بود. قسمتی که تو دربار بود رو دوست نداشتم.
Profile Image for Mahdieh Ebrahimi.
100 reviews12 followers
August 19, 2022
کتاب به لحاظ اینکه در دوره قاجار اتفاق میوفته و روایت‌ها رو یک زن تعریف میکنه ارزشمند است اما در ابتدا کنی سخت برای ادامه دادن. اگه بخوام غیر رسمی نظرم رو بگم باید بگم طرف زندگی رو داشت که مادربزرگ من در حسرتش مرد و در تمام زندگیش سعی کرد اینطور زندگی کنه. جای جای کتاب یاد مادربزرگم افتادم چون نویسنده حتی اخلاق‌ها و ‌گفتارهای شبیه به اون رو داشت.
کادوی تولد خیلی خیلی ارزشمندی بود.
تشکر فراوان از دکتر کارگران :)
Profile Image for هانیه.
32 reviews1 follower
February 27, 2023
از هرجهت کتاب جالبی بود و دم نشر اطراف گرم برای این سه جلدی سفرنامه زنان، حالا باید سراغ اون دو تای دیگه هم برم. اما درباره عالیه خانم: سفر به حج در سال ۱۲۷۲ و بعدش دو سال اقامت در تهران و رفت‌وآمد به دربار ناصرالدین شاه. بخش اول کتاب شرح سفر خیلی هیجان‌انگیز و مملو از اتفاقات عجیب و شرح جزئیات.بخش دوم اما گزارش روزانه از زندگی توی تهرانه و رفت‌وآمد به دربار و خونه افراد سرشناس و در نهایت بازگشت به کرمون، که خب به بازگشتش نرسیدم، چون از گزارش روزانه تهرانش حوصله‌م سر رفت:)))
Profile Image for امیرمحمد حیدری.
Author 1 book73 followers
December 15, 2021
از معدود جاهایی که گودریدز به‌دردم خورد؛ وقتی دیدم که این کتاب مورد توجه خیلی‌ها قرار گرفته، تصمیم به‌خواندنش گرفتم. و واویلا. سفرنامه‌ای چنین غنی، با داستانی جذاب، ادبیاتی مخصوص به زمان قبل انقلاب و واژگان و اصطلاحات و ضرب‌المثل‌هایی که فقط در آثار امثال هدایت پیدا می‌شود. همچنین، از اینکه یک خانم چنین قلمی دارد، نشان می‌دهد که ایران نویسندگان زن حاذق را، کم نداشته است؛ هیچ‌وقت.
Profile Image for Roya.
25 reviews40 followers
December 26, 2023
کاش راجع به آدماییکه صحبت میشد توی سفرنامه راجع بهشون هم اطلاعاتی در حد پاورقی داده میشد چون خیلی جاهاش برای من گنگ بود که راجع به چه کسایی داره با انقدر جزئیات صحبت میکنه و قطعا اونجوری لذت بیشتری از خوندنش میبردم هرچند که الانم در نوع خودش جالب بود
Profile Image for Roya Atarzadeh.
45 reviews3 followers
September 28, 2021
ماشاالله عالیه خانم تا برسد کرمان پوست خودش و ما را کند.
ولی این زن برای من شد تصویر زن قوی در اوج دوران سکسیستی تاریخ.
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books244 followers
October 22, 2023
"خلاصه امروز که دوشنبه سلخ است طلوح صبح که دمید، نماز کردیم، سوار شدیم. چهار فرسخ راه بود. قاطرچی پدرسوخته سه ساعت به غروب مانده ما را رساند به صحنه. در کاروانسرا منزل کردیم. در این راه هم همه سبز، یک تخته چمن، رنگ های مختلف. همه جا آبادی، هر نیم فرسخ یک ده، رودخانه های متعدد، انصافا بسیار راه خوبی است. در کاروانسرا که منزل کردیم، زمین کاروانسرا که پهن ریخته، یک تخته سبز است. خیال کنید که تخم پاشیدند. هوای خوب از یک طرف، صدای ساز از یک طرف."
Profile Image for Arezou Darzi.
38 reviews3 followers
November 8, 2024
حقیقتا لذت بردم. شنیدن مکالمات واقعی آدمای صدسال پیش مگه میشه جذاب نباشه؟
جدا از این‌ها کاش از شرایط اجتماعی اون دوران اطلاع بیشتری داشتم و مطمئن می‌شدم که عالیه خانم خیلی پیشرو بوده. زنی که سواد داشته، روایت کردن بلد بوده، شعر حفظ بوده، حساب و کتاب می‌دونسته و اشتباهات محاسباتی تاجرها رو پیدا می‌کرده و مهم‌تر از همه، ماه‌ها توی سخت‌ترین شرایط هم روزمره‌نویسی کرده که به قول خودش «به یادگار بماند».
کاش از عالیه خانم بیشتر می‌دونستم!

پ ن: یه جا تو کتاب ناصرالدین شاه از دوتا دختر عکاسی می‌کنه. یعنی ممکنه اون عکس رو توی مجموعه عکسایی که به تازگی از دربار قاجار منتشر شده پیدا کنیم؟!
Profile Image for Alaleh Arjmandi.
Author 2 books35 followers
September 14, 2020
«گر نگهدار من آن است که من می‌دانم / شیشه را در بغل سنگ نگه می‌دارد»
این کتاب، سفرنامه عالیه خانم شیرازیه که پس از مقداری جست‌وجو، متوجه شدم برادرزاده امام جمعه کرمان بوده. عالیه خانم از کرمان به مقصد مکه برای حج واجب سفر می‌کنه و بعد از حج به عراق میره، به ایران برمی‌گرده و مدت طولانی هم تهران مستقر میشه. از اونجا هم برمی‌گرده کرمان. توی سفر سختش، از شهرها و آبادی‌های مختلفی که ازشون می‌گذرن، می‌نویسه و توی دوره اقامتش در تهران، اطلاعات جالبی از دوره ناصرالدین شاه و اوضاع‌واحوال اون موقع میده. آدم دست‌وپاداری بوده و خیرش هم به همه می‌رسیده.
از خودش که بگذریم، نثر این کتاب خیلی شیرینه و خوندنش واقعا لذت‌بخشه. خیلی از جاهاش هم بانمکه و آدم رو می‌خندونه؛ حتی گله و شکایتش. اگه کسی به خوندن سفرنامه علاقه داشته باشه، از این کتاب لذت می‌بره. من که خیلی دوستش داشتم. یک ستاره رو هم به این علت کم کردم چون یک جاهایی از کتاب، یه کمی حرف‌ها تکراری می‌شد. ولی در کل خیلی خوب بود. از نشر اطراف ممنونم که این کتاب رو چاپ کرد.
Profile Image for Fateme Ahmadi.
5 reviews2 followers
June 21, 2019
فکر میکنم اولین سفرنامه ای بود که خوندم. شخصیت عالیه خانوم شیرازی رو دوست داشتم. مصائبی که در سفر به حج و گذشتن از دریای عمان و بعدش سفر به عراق و بازگشت به تهران و رفتن به حرم سرا توصیف میکرد برایم جالب بود. بخصوص توصیفات دقیقی که از وضعیت ناصرالدین شاه و حرمسرا و زنبارگی شاه و صیغه کردن کنیزها و دخترهای جوان و روزه خواری ش در رمضان داشت.
در طول سفرنامه متوجه شدم که در ادبیات قجری آن سالهای ایران جملات و اصطلاحاتی بوده که امروزه بار معنایی خوبی ندارد اما آن زمان گویا استفاده از آن کلمات خیلی عادی و مرسوم بوده.
گرچه گاهی حوصله م سر میرفت از خواندن روزمرگی های یک نفر اما گاهی به این فکر میکردم که کسی صد سال قبل از تولد من داشته با همین دغدغه های روزمره ای که من امروز دارم، دست و پنجه نرم میکرده، گاهی امیدوار بوده به رحمت خدا و گاهی خوف و ترس از نداری و فقر و بیماری داشته، که من زنده ام الان و او مرده است و مانند من داشته زندگی میکرده! کمی عجیب نیست؟ :)
این بود از اولین ریویوی من :)
81 reviews
May 1, 2020
خب حقیقتا کتاب رو دوست نداشتم . کتاب به حجمش نمی ارزید چیز های خوبی داشت اما خیلی تُنُک ! عالیه خانم خودش هم ادم خونگرمی نبود که همصحبتیش هیجان انگیز باشه برام... تا قبل طهران رسیدنش تقریبا خیلی ضعیفه کار. تو طهران باز یه جونی میگیره و اخلاقیات دربار و ... رو می شه دید و رد هایی از چیز های مهمی پیدا کرد. ولی روابط شخصیت ها، اینکه اصلا چرا این جایگاه رو داره عالیه خانم پیششون و ... مفقوده و این شما رو وسط یه داستان میذاره که از اولش اطلاعی ندارین و کار رو خیلی سخت میکنه! در کلا توو رو در بایستی با خودم تمومش کردم.
Profile Image for Hadees.
23 reviews17 followers
October 12, 2019
اولين كتاب از مجموعه سفرنامه‌هاي زنان قاجار كه نشر اطراف به تدريج داره منتشر مي‌كنه. براي من خوندن اين كتاب خيلي جذاب و هيجان‌انگيز بود. شناخت نگاه و نثر زناني در سال‌هاي دور كه اساسا فكر نمي‌كردم بتونن بدون همسر يا محارم ديگه‌شون سفر كنن. اون هم سفري به اين دوري و سختي.
چيزي كه كتاب كم داشت، شجره‌نامه يا درخت روابط عاليه خانوم بود. من البته براي خودم به قدر خوبي جستجو كردم و تصويرم رو كامل كردم.
بعضي جاها هم كلمات ناآشنان و نياز به صداگذاري دارن.
در مجموع بسيار لذت‌بخش بود.


Profile Image for Maryam  Mosharraf.
16 reviews3 followers
April 26, 2020
دومین کتاب از سه سفرنامه بانوان قاجاری. خواندم و لذت بردم. عالیه خانم از زنان دربار نیست ولی به نوعی با آنها مراوده پیدا می‌کند. او که با شوهرش ازکرمان به راه سفر افتاد در طول راه تصمیم گرفت .
بدون همسرش راه خود را ادامه دهد. در بازگشت با بی پولی محض روبه رو می‌شود و این مطلب و ماجراها و خطرهایی که این بانو در راه بازگشت از سفر مکه و در راه کربلا و نجف با آن روبه رو می‌شود به قدری خواندنی و باورنکردنی است که حد ندارد. ما نمی‌دانیم سبب جدایی او در سفر از شوهرش چه بوده ولی یکجا اشاره می‌کند که سه روز است نان و کشک می‌خوریم. و ظاهرا آقا بسیار خسیس و بد اخلاق بوده است.
خانم در بازگشت به جای کرمان به تهران می‌آید و یکسالی با دربار ارتباط پیدا می‌کند. به اندرونی ناصر الدین شاه راه می‌یابد و مطالبی از اعیاد و تعزیه ها نوشته که جدا خواندنی
است.
به فرمان ناصرالدین شاه در نگارستان و تکیه دولت در ایام محرم و مراسم دیگر حدود صد و پنجاه نمایش کوتاه و بلند تحت عنوان تعزیه به اجرا در می‌آمد و می‌توان گفت در نوع خود بسیار جذاب بوده است. هشتاد هزار تومان یک قلم جناب ناصر الدین شاه برای یکی از این نمایشها یک فیل از هندوستان وارد کرده بود و در میان آنها نمایش سلیما و بلقیس هم هست.
Displaying 1 - 30 of 85 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.