خیلی خلاصه داستان ، روایت یک مثلث عشقی بین حسنعلیخان که نقش قیمی و تربیت بر هما دارد و جوان تحصیلکرده و به ظاهر متمدن و مقبول به نام منوچهر است که در کشاکش عشق وجود باطنی شان آشکار می شود. نقطه عطف داستان از زمان حضور شیخ حسین است که با تزویر و ریا در پی در تصاحب هما است. شیوه نگارش و ادبیات کمی با وضع امروز متفاوت است ولی داستان آن قدر جذابیت دارد که من را واداشت در دو روز کتاب را به اتمام برسانم.
از رمانی که سال 1304 نوشته شده که توقعی نمی توان داشت. رمان هما خود بی ارزش است اما نگاه خوبی از طرز فکر روشنفکران دوره ی گذار ایران به ما می دهد که چگونه می خواستند زنان و مردان ایرانی را تربیت کرده و به آنان علم و دانش و وطن پرستی بیاموزانند و رمان را بهترین محمل برای این آموزش و نمایش جهل و خرافه پرستی می دانستند. بهر روی دست همه ی روشنفکران درد نکند. ایران اگر تجددی به خود دید از صدقه سر روشنفکران و مبارزان تجددخواه بود.
یه جورایی به نظرم نمیومد که این کتاب رو یه ایرانی نوشته باشه.. آخرش که کمی سیاسی شد جالب بود اما بازهم آخرش یهویی همه چیز به خوبی وخوشی تموم شد.. تنها نکته ای که کتاب رو برام جذاب کرد نثرش بود.. شخصیتها یا خیلییییی خوب و باورنکردنی هستند و یا خیلی بد.. این نکته هم که یهویی خوب میشن عجیب بود.. اما در کل کتاب جالبیه..