مجموعهای که تقدیم شما میگردد شامل مقالات مستقلی است که وجه مشترک آنها شناخت و نقد قدرت نامشروع و فرایندهای شکلگیری و دوام آن است. این مقالات نگاهی میان رشتهای دارند و از اسطورهشناسی و فلسفه گرفته تا روانشناسی اجتماعی برای درک اینکه چگونه نهادهای قدرت نامشروع بر زندگی ما اعمال سلطه میکنند بهره بردهام. نگاه چندوجهی این مجموعه از یک سو نقطهٔ قوّت آن است و از سوی دیگر نقطهٔ ضعف آن. قوّت از این حیث که گسترهٔ وسیعی از نظریهها و اندیشمندان را به خواننده معرفی میکند و خواننده بر اساس علاقه و رشتهٔ خود هر نظریهای را که انتخاب کند پیگیری خواهد کرد. ضعف از این جهت که نتوانستهام هیچ یک از نظریهها را آنگونه که کارشناس آن حوزه در یک کتاب تخصصی به آن میپردازد وسیع و عمیق بشناسانم. از آنجا که انگیزهٔ اصلی من در فراهم آوردن این مجموعه دغدغهٔ اجتماعی بوده نه هدف آکادمیک، با اذعان به ضعف فوق تصمیم به ارائهٔ آن به هموطنانی که دغدغهٔ مشابه دارند گرفتم با این امید که دغدغههای مشترک ما تبدیل به برنامه و اقدام جمعی شوند.
محمدرضا سرگلزایی روانپزشک، شاعر و نویسنده و پژوهشگر حوزههای فلسفه و اسطورهشناسی اهل ایران است. او ۴ آبان ماه ۱۳۴۹ در زابل سیستان و بلوچستان متولد شد. او کودکی خود را در جنوب خراسان (بیرجند و قائن) و نوجوانی خود را در مشهد گذراند. زمان انقلاب ۱۳۵۷ او ۹ سال داشت. همزمان با پایان جنگ هشت ساله در پاییز ۱۳۶۷ وارد دانشکده پزشکی زاهدان شد و از سال ۱۳۷۴ به در حرفه پزشکی مشغول شده و طبابت خود را آغاز کرد. او ورود به قلمروی روانپزشکی را با خواندن آثار «کارل گوستاو یونگ» روانپزشک و فیلسوف بزرگ سوئیسی و در حوزه روانشناسی تحلیلی شروع کرد. وی در سال ۱۳۷۹ بورد تخصصی روانپزشکی را گذراند. ورود او به قلمروی روانپزشکی باعث شد چالشهایی که «دوران گذار اجتماعی سیاسی» در وی ایجاد شده بود عمیقتر شوند. او در خصوص تغییر نگرش خود معتقد است: عرصه روانشناسی و به خصوص گرایش روانکاوی (که مورد علاقه من واقع شد)، اساسیترین مفاهیم ذهن انسان را به چالش میکشد. محمدرضا سرگلزایی در دوران دانشجویی، علاوه بر درس طب به مطالعات فرهنگی (تاریخ، علوم دینی و علوم سیاسی) و فعالیتهای اجتماعی مشغول بود. وی در سال ۱۳۸۰ موفق به کسب عنوان برگزیده کتاب برتر در زمینه اعتیاد از سوی ستاد مبارزه با مواد مخدر کشور جهت تألیف کتاب «ترک اعتیاد موفق» شد.همچنین وی عضو هیئت علمی انجمن علمی هیپنوتیزم بالینی ایران (هیپنوتیزم درمانگر) است.
هر چند کتاب ایراداتی داشت ولی برای آشنایی ابتدایی با مفاهیم بعضی کلمات مفید بود و نویسنده با زبان ساده و در قالب جستارهایی به آنها پرداخته بود. کتاب را دوست داشتم و از جسارت نویسنده هم خوشم آمد. ***************************************************************************** «هنگامی که جامعهای به دروغگویی سازمان یافته روی آورد و دروغ گفتن تبدیل به اصل کلی شود و به دروغ گفتن در موارد استثنایی و جزئی اکتفا نکند، صداقت به خودی خود تبدیل به یک عمل سیاسی میشود و گویندهی حقیقت حتی اگر به دنبال کسب قدرت یا هیچ منفعت دیگری هم نباشد یک کنشگر سیاسی محسوب میشود.» هانا آرنت. ص 48 کتاب بسیاری از نظریه پردازان عرصهی روان شناسی زبان همچون جین اچسون اعتقاد دارند که «زبان مقدم بر تفکر است»، یعنی ساختار زبانی که به کار میبریم نحوهی تفکر ما را شکل میدهد. هر چه دامنهی لغات ما وسیعتر باشد، جملات متنوعتری تولید میکنیم و هر چه جملات متنوعتری را به کار بریم پیچیدهتر فکر میکنیم. هر چه تفکر یک فرد پیچیدهتر باشد، پیشبینی و مدیریت رفتار او سختتر میشود. «نهادهای قدرت» برای پیشبینی و مدیریت رفتار انسانهای دیگر، سعی در مدیریت زبان آنها دارند. در واقع، بردهداری نوین رویکردی است که به جای به زنجیر کشیدن دست و پای بردگان، افکار آنها را به زنجیر میکشد. آنتونیو گرامشی، نظریه پرداز و سیاستمدار مارکسیست ایتالیایی، در این زمینه از اصطلاح «هژمونی فرهنگی» استفاده کرد، یعنی یک نظام فرهنگی که طبقهی حاکم به کار میبرد تا سایر مردم را به بردگی بکشاند. یکی از روشهای رسانهای این هژمونی فرهنگی استفاده از یک «زبان مبنا» در رسانههاست، زبانی که واژهها، عبارتها و جملات را تا حد امکان کاهش میدهد و به تدریج «گفتمان جدیدی» خلق میکند که «امکان دگر اندیشی» در آن کاهش مییابد. جورج اورول در رمان بینظیرش، 1984، به زیبایی این هژمونی فرهنگی را در یک نظام توتالیتر تصویر میکند. هر وقت مشغول گوش دادن به یک شبکهی رادیویی یا تماشای یک برنامهی تلویزیونی هستیم این خطر وجود دارد که قربانی «عمو زنجیربافی» باشیم که مشغول بافتن زنجیری بر دست و پای ذهن ما و محدود کردن دامنهی انتخابهای ماست. «پادزهر» این «بردهداری نرم» چیست؟ ادبیات! «ادبیات»- به معنای عام آن- در جهت گسترش توانایی زبانی پیش میرود. ذهنی که از اقیانوس ژرف شعر و داستان، واژه و جمله بر میدارد در مقابل زهر بردهداری نرم «واکسینه» میشود. به همین دلیل شاعران، داستان نویسان و مترجمان آزاد، طبیبان جامعه و حافظ «حق انتخاب بشری» هستند و به تعبیر سهراب، «شاعران وارث آب و خرد و روشنیاند.» صفحات 52-53 کتاب
مطالعه این مجموعه مقالات برای هر علاقمند مبتدی به حوزه تلفیقی سیاست _روانشناسی_جامعه شناسی حتما میتونه جذاب و مفید باشه . با وجود حجم کم و قیمت خیلی پایین، مطالب ارزشمندی رو ارائه میکنه و میتونه راهنمای خوبی برای مطالعات گسترده تر و عمیق در این حوزه ها باشه. خیلی جدی پیشنهادش میکنم :)
سرانجام بشر را، این زمان، اندیشناکم، سخت بیش از پیش که میلرزم به خود از وحشت این یاد نه میبیند نه میخواند نه میاندیشد این ناسازگار، ای داد نه آگاهش توانی کرد، با زاری نه بیدارش توانم کرد، با فریاد نمیداند براین جمعیت انبوه و این پیکار روزافزون که ره گم میکند در خون ازین پس، ماتم نان میکند بیداد نمیداند زمینی را که با خون آبیاری میکند گندم نخواهد داد. فریدون مشیری
ی سری استوری از کتاب در پیج اینستاگرامم گذاشتم اگر دوست داشتید سر بزنید : instagram.com/mohybookreader نگم که چقدر من خوشحال میشم از خوندن ی کتاب تالیفی خوب ویژگی های یک کتاب خوب از نظر من شاید بتونند خلاصه بشوند در چند مورد : - دوری نویسنده از زیاده گویی - حس خوب داشتن موقع پایان کتاب ( مبنی بر اینکه چه اطلاعات خوبی داد بهم این کتاب )
کتاب «جنون قدرت» که دو روز قبل از خریدنش حتی اسمش رو نشنیده بودم مطابق بود با این دو ویژگی. (کتاب 108 صفحه ای که همراه شد با کلی خط کشی و علامت با مضمون اینکه این قسمت ها مهم اند)
با نویسنده آشنایی قبلی ندارم حتی در حد شنیدن اسمشون اما ارجاعاتشون به کتاب های متعدد همراه با صحبت هایی دربارشون نشان از سواد و مطالعه زیادشون داشت
کتاب اطلاعات خیلی خوبی به من داد و البته شاید مربوط به این باشه که اولین کتاب و مطالعه من منحصر به فاشیسم و ... بود باید نظرات فردی که مطالعه بیشتری در این زمینه داشته رو هم حتما درباره کتاب بخونم
کتاب پی نوشت های کاملی داره برای ارجاع به منابع ( که ناخوداگاه همیشه این ویژگی اطمینانی حین خوندن کتاب میده بهم )
معمولا وسوسه میشم برای کتاب خوندن با گروه ها و کمپین های کتابخونی اما بنا بر دلایلی ( زیاد بودن حجم روزانه مطالعه ، کتاب انتخابی و دوس ندارم ) معمولا آخرش اصلا راضی نیستم ، اما همخوانی این کتاب با پیج یلدا علایی برای من واقعا رضایت بخش بود (هرچند تجربه «سوکورو تازوکی ...» به دلیل ارتباط برقرار نکردن با کتاب بخاطر الکترونیک بودنش تجربه زیاد خوبی نبود )
اسم کتاب ترس به دلتون راه نندازه مطالب مهمی رو به زبان ساده و قابل فهم بیان میکنه. پیشنهاد میشه خوندنش✨
این روزها کتابهای علوم اجتماعی که برای عامه مردم نوشته شدند خیلی محبوبیت پیدا کرده و ناشرها مختلف عنوان پشت عنوان کتابهایی چاپ میکنند که فلسفه، سیاست، جامعه شناسی، روانشناسی و.... به زبان ساده و به صورت کاربردی برای زندگی روزمره شرح میدهند. این کتابها با وجود ارزشمند بودن یک عیب اساسی دارند و آن اینکه اکثرا ترجمه هستند. من نوعی که فقط تجربه زیست در ایران را دارم خواه نا خواه با نویسنده کتاب احساس فاصله میکنم و همیشه این سوال در ذهنم شکل میگیرد که اگر نویسنده ایرانی بود هم به همین شکل مینوشت و همین عقیده را داشت؟ اینجاست که جای خالی کتابهای تالیفی در این حوزه بیشتر از همیشه حس میشه. و این کتاب یکی از معدود کتابهای تالیفی خوب در زمینه دانش عمومی است که کمی این جای خالی را برای من پر کرد. کتاب مجموعهای از سی مقاله است که با دید روانشناسی اجتماعی و ارجاعات تاریخی، اسطورهای و ادبیاتی به مساله قدرت و قدرت نامشروع در حکومتهای توتالیتر میپردازد. از دید من تنها ایراد کتاب این است که زیادی کوتاه است و جا داشت هر مقاله بیشتر از آنچه نویسنده بهش پرداخته تحلیل بشود و بسط پیدا کند.
مجموعهای از یادداشتهای کوتاه یک روانپزشک دربارهی موضوعاتی که در عنوان آمده، با اشاراتی به ادبیات، هنر و مهمتر از همه روانشناسی. سرگلزایی در مقدمه گفته ادعای تحلیل ریشهای مسائل مطرحشده را ندارم و تنها میخواهم سرنخهایی برای مطالعهی بیشتر بدهم. و با این دید، برای کسی که علاقه به مطالعهی ساختار روانشناسی قدرت دارد میتواند توقفگاهی کوتاه در ابتدای راه باشد، برای چاق کردن نفس و ادامه دادن.
اما فراتر از متن کتاب، دید باز و مطالعات گستردهی او به عنوان یک پزشکِ دانشگاهی ستودنیست. چیزی که در اغلب اعضای هیئات علمی حتا در دانشکدههای علوم انسانی نیز کمیاب شده.
کتاب ادعای بزرگی نداره. ساده و روان و قابل فهم برای همه نوشته شده.اگر از موضوعات تیتر کتاب هیچ چیزی هم نمیدونید میشه این کتاب رو خوند و بهره لازم رو ازش برد. یادداشتها چندوجهی نوشته شده و از اسطوره و ادبیات و فلسفه و نظریه های مختلف، نویسنده استفاده کرده. کتابها و منابع زیادی که در کتاب معرفی شدند هر کدومشون میتونند انگیزه یا مسیر مطالعاتی جدیدی رو برای مخاطب ایجاد کنند.مخاطبی که در مورد موضوعات ذکر شده در عنوان نیاز به یک جرقه، به یک هول دادن و به یک انگیزه داره، به احتمال زیاد، این کتاب خواسته و نیاز اون رو برطرف میکنه. این کتاب یک شمای کلی در مورد موضوعات مد نظر به مخاطب ارائه میده، هدفی بیشتر از این هم نداره و در انجام این رسالتش موفق عمل میکنه.
دو نکته رو دوست نداشتم. یکی اینکه برخی یادداشتها بیش از حد کوتاه بود و کاش کمی طولانیتر بود. همچنین در یکی از یادداشتها سرانجام شخصیتهای رمان برادران کارامازوف متاسفانه اسپویل میشه که با توجه به اینکه از اسپویل بدم میاد، یه ضد حالی برام بود.
هرچقدر از این کتاب تعریف شه کمه خوندنش بعد از مطلق در ذهن ایرانی به شدت به دلم نشست. از اسطوره شناسی شروع میکنه و به فاشیسم و سوسیالیسم میرسه. از ادبیات، فمنیسم و بردهداری نوین میگه. «اما پادزهر این برداره داری نرم چیست؟ ادبیات!»
از اون کتابهاست که باید چندباره خونده شه . حسرت خوردم به حال شاگردها و دانشجوهاش
جنون قدرت و قدرت نامشروع در باب فاشیسم،توتالیتاریسم و کاپیتالیسیم دکتر محمدرضا سرگلزایی علوم اجتماعی
مجموعه ای شامل مقالات مستقلی که وجه مشترک آن هاشناخت و نقد قدرت نامشروع و فرایند شکل گیری و دوام آن است. برگرفته از اسطوره شناسی،فلسفه و روان شناسی اجتماعی به گفته خود نویسنده هدف از گرداوری این مجموعه،دغدغه اجتماعی بوده و نه هدف اکادمیک. پس اگه هیچ اطلاعاتی درباره این قدرت ها نداشته باشید در ابتدا کمی گیج میشید. هر صفحه از کتاب حتی اگر دقیق تربگم هر پاراگراف کتاب برای من بسیار اموزنده و جالب بود به طوری که میتونم جز کتاب های درسی خودم محسوبش کنم پر از رد خودکار و لایتر و خط کشیدن زیر کلماتش. هر مقاله حاوی پی نوشت هایی که برای اطلاعات بیشتر کمک فراوانی میکند. از متن کتاب: "توتالیتاریسم با تغیر مفاهیم،خلق عبارت ها و تحریف واقعیت به گونه ای رفتار میکند که ما گردن کلفت سر کوچه مان را منجی خود بدانیم." متن پشت جلد: ممکن است واژه هایی چون فاشیسم،توتالیتاریسم و کاپیتالیسم برای فارسی زبانان بیگانه و غریبه به نظر بریند ولی خواندن این کتاب به خواننده ایرانی نشان میدهد که سال هاست این واژه ها را در زندگی خود لمس کرده است" "دانستن اینکه نهاد ها و افراد چگونه صاحب قدرت نامشروع میشوند و چگونه ما را به بازی میکشانند که در ان نصیبی جز باخت نداریم،برای ما ضروری است."
Literally beautiful میتونم بگم اهمیت این کتاب برای ایرانی ها در حد 1984 جورج ارول هستش. یک مجموعه مقالات کوتاه با رویکردی بی نقص. اینجوری نیست که مثلا نویسنده بیاد نظر خودشو بیان کنه. یه تحلیل جامعه شناسانه است که ریشه ای انجام شده. و هر کسی که میخواد نظری مرتبط با موضوعات مقالات بده حتما باید سطح سوادش در این حد باشه. بعضی قسمت ها چنان ساده مشکلاتی که فردی یا اجتماعی، تو ایران یا کشورهای دیگه وجود داره یا داشته رو به نمایش گذاشته، که آدم بهتش میبره. این کتاب رو حتی به کسانی که میخوان فکر کنن توصیه میکنم :دی
برای همه با هر سطح مطالعه خصوصا برای کسانی که مطالعه کمتری در علوم انسانی داشته اند
چکیده بسیار با ارزشی است از مطالبی که جناب سرگلزایی در منابع مختلف مطالعه کرده اند و افکار خود ایشان. محوریت آن تمامیت خواهی، فاشیسم و ایدئولوژی و سرمایه داری است اما بسیاری موضوعات مرتبط دیگر نیز از منشاء خشونت تا نقش رسانه در سلطه فرهنگی و نقش سرمایه داری در دامن زدن به نگاه جنسی، استبداد پذیری در عرفان و سبک های فعالیت سازمانی که دو یادداشت آخر بودند را در بر میگیرد
این کتاب مشتمل بر سی مقاله کوتاه با محوریت قدرت است و نگاهی چند بعدی بر موضوع فوق از زاویه روانشناختی، جامعه شناختی، تاریخی و فلسفی دارد. کتاب به زبان ساده و بدون پیچیدگی نوشته شده، در تمامی مقالات به منابع اصلی که ایده بخش نویسنده در نگارش مطلب مزبور بوده اند به صورت کامل اشاره شده است در نتیجه خواننده می توانند از میان انبوهی از منابع موضوعات مورد علاقه را جهت مطالعه انتخاب نماید. کتاب به تشریح مفاهیم توتالیتاریسم، فاشیسم، کاپیتالیسم، لیبرالیسم، سوسیالیسم پرداخته است. هر چند به گفته نویسنده واژگان فوق برای خواننده فارسی زبان غریب به نظر می رسد اما پس از آشنایی با مفاهیم هر یک، میزان نزدیکی/ دوری تجربه های زیسته مان در حکومت های حاکم بر کشورمان را با واژگان فوق در می یابیم. نقش تکنولوژی در حذف بردگی، ارتباط دیدگاه سوسیالیستی با فمینیسم، ارتباط تفکر نه سیخ بسوزد نه کباب با تداوم ستم پذیری ایرانیان، هژمونی فرهنگی، پذیرش نقش قربانی توسط نسل های متمادی ایرانیان، ابزارهای توسعه و تداوم حکومتهای توتالیتر، فاشیست، کاپیتالیست همچون سینما، رسانه های حکومتی، تلویزیون و....، نقش زبان مبنا در ماندگاری هژمونی فرهنگی، نقش اوباش در شکل گیری و تداوم حکومت های فاشیستی، نقش تفکر ما نه سر پیازیم نه ته پیاز در عدم شکل گیری جنبش های اجتماعی و ..... از جمله موضوعات و مفاهیمی هستند که در کتاب به تشریح مورد بحث قرار گرفته اند.
متن پشتجلد کتاب، ادعای جالبی دارد. میگوید با اینکه این اسامی «ایسم»دار و طولانی، بسیار تخصصی و نافهمیدنی بنظر میآیند، در زیست تاریخی انسان ایرانی، بسیار شفاف و قابل درک بنظر میرسند. کلماتی مانند «فاشیسم»، «توتالیتاریسم» و «کاپیتالیسم». منظور نویسنده از این کلمات، هر حوزه و نهادیست که قدرت نامشروع دارد. قدرتی که منجر به چیزی فراتر از تامین احتیاجات ساکنین آن جغرافیا میشود. محمدرضا سرگلزایی معتقد است، تجربه تاریخی ما، آنچنان با این اشکال مخوف قدرت همراستا و همراه بودهاست، که با ارائه تعریفی کوتاه از این کلمات، انسان ایرانی زیرلب خواهدگفت: « عه! دقیقا همینه». محمدرضا سرگلزایی، روانپزشکیست که دست از طبابت کشیده و به سویههای اجتماعی سیاسیِ سلامت روان علاقه نشان دادهاست. مدرس و مقالهنویس است. آثار زیادی به هم به تحریر درآورده که در دسترس هستند. در اکثر این آثار میکوشد از درگاه روانشناسی، به وضعیتهای نابسامان اجتماعی فرهنگی سیاسی نقب بزند. تحلیلگر سلیس و قدرتمندیست و آثارش با شرایط اجتماعی – سیاسی امروز ایران مطابقت شفافی دارد. در این کتاب کمحجم، که نامی اغواکننده دارد، سرگلزایی، به چندین و چند مفهوم گسترده در حوزه علوم سیاسی میپردازد. کتاب از آنجا اغواکننده بنظر میرسد، که با خواندن عنوان روی جلد، مخاطب با خود میگوید: «عالی شد، میتوانم با خواندن این کتاب صد صفحهای، با این سه مفهوم پیچیده - «فاشیسم»، «توتالیتاریسم» و «کاپیتالیسم» - آشنا شوم و بفهمم ماجرا از چه قرار است.» ولی این اتفاق پس از خواندن کتاب رخ نمیدهد، شاید مخاطب تنها با شمایلی کلی از این نظامهای سیاسی آشنا شود. به حدی که آنها را در طول تاریخ شناسایی کند. نحوه نگارش و حجم کتاب، قادر نیست به عمق ریشههای این مفاهیم دسترسی پیدا کند. به جای پرداختن به این مفاهیم به شکل گسترده و پیچیده، کتاب تصمیم دارد مخاطب را تنها با تعاریف اولیه آنها آشنا کند. در این راه سرگلزایی از نظریات یونگ و فروید بسیار بهره میبرد. از شاهنامه، رمانهای جورج اورل و آثار کافکا مثال میآورد و بخش زیادی از نمونههای تاریخیاش را از نظام فاشیستی آلمان و تصمیمات آدولف هیتلر میگیرد. کتاب را بخشهای کوتاهی تشکیل میدهند که به محض جذاب شدن بحث، به اتمام میرسند و مخاطب را برای مطالب بیشتر تشنه نگهمیدارند. گویی هر کدام از بخشها میتوانند بسیار بسط پیدا کنند، عمیق شوند و گسترش پیدا کنند، اما در حد یادداشتهایی کوتاه باقی میمانند که بدلیل شباهت موضوعی کنار هم قرار گرفتهاند. سرگلزایی در این کتاب، شمایی بسیار کلی از انواع قدرتهای نامشروع ارائه میکند. اشاره مفصلی به تمهیدات نهادها برای حفظ قدرت میکند. از اسارت زبانی و نامگذاریها میگوید. از تقدسسازی جنایت، از انفعال جمعی و آپارتاید. در نهایت میگوید باید امیدوار بود و منش سیاسیاش را ارائه میدهد، راهحلی که معتقد است راهنجات ما خواهد بود. یک نظام سوسیالدموکرات، راهی که اروپای شمالی طی کرده و اکنون، در اوج کیفیت زندگی به سر میبرد. آنچه حین خواندن کتاب، توجه مرا شدیدا به خود جلب میکرد، بیان محافظهکارانه نویسنده از وضعیت اجتماعی سیاسی امروز ایران بود. مشخصا دلیل نوشتن این کتاب، به سر بردن در وضعیتی با همین مشخصههاست، اما نویسنده، به دلایل متعدد – و قابل درک – از اشاره مستقیم به ایرانِ امروز خودداری میکند و متن، بسیار دوستانه و زیرکانه، این بخش از برداشتها را به خود مخاطب میسپارد، تا نه سیخ بسوزد و نه کباب. دلیل اصلی نوشتن این یادداشت این است، که کتاب را مدخل بسیار ساده و آسانی برای ورود به مطالعات علومانسانی میدانم. منابع بسیار گسترده و بعضا حجیمی در دسترس است، که میتوان از آنها آغاز کرد. اما کتاب سهل و سبکِ سرگلزایی، هم آشنایی اولیه ارائه میدهد، هم کنجکاویبرانگیز است، تا مخاطب، پی هرکدام از این مفاهیم را در منابع گستردهتر بگیرد. شاید این بزرگترین مزیت کتاب سرگلزایی باشد، ارائه چند سرنخ، برای یک برنامه مطالعاتی مفصل.
کتابی بی نهایت خواندنی، متشکل از تعدادی یادداشت کوتاه که از یک صفحه تا چهارپنج صفحه میرسن. نویسنده در هر یادداشت، با زبانی بسیار ساده و قابل فهم برای مبتدی ترین خواننده، نظریه های حوزه های مختلف علوم انسانی و بیش از همه روان شناسی و علوم اجتماعی رو استفاده کرده برای تبیین رخدادهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی جهان امروز. از بازنگری در متون کهن و مثلاً اسطورۀ ضحاک گرفته تا بازخوانی فرهنگ استبدادی امروز؛ از دردشناسی معضلات امروز ایران گرفته تا بررسی تطبیقی فرهنگ های نزدیک و دور، نظیر هند و آمریکا. کتاب پُره از جملات و پاراگراف های خواندنی که دید بازتری نسبت به بدیهیات جهان پیرامونی به ما میده و باعث میشه ببینیم که اونقدرها هم بدیهی و طبیعی نیستن و کاستی هاشون رو پیدا کنیم. همچنین فکت های بسیار جالبی در کتاب هست که خیلی هاش رو من اولین بار اینجا خوندم؛ مثلاً ریشۀ کلمۀ ضحاک که در عین داشتن معانی دیگه (اژدها و آژی دهاک و غیره) در عربی به معنای «کسی که بسیار می خندد» هم هست و این آیرونی که خونخواری مثل ضحاک لقب «بسیار خَندَنده» داشته خیلی هولناکه. یا اینکه تو ایران برده داری به طور رسمی درسال 1928 لغو میشه، یعنی حدود چهار پنج سال بعد از برخی دیگه از کشورهای همسایه نظیر افغانستان و عراق؛ تعاریفی هم که از مفاهیم معروف سیاسی مثل فاشیسم ارائه میده.
درنهایت، گرایش سیاسی محمدرضا سرگلزایی هم مشخصاً چپ هست و به سیستم سوسیال دموکراسی اعتقاد داره، و این اعتقاد رو به نظر میرسه که با انبوهی از اطلاعات نظری و آماری داره پشتیبانی میکنه. منتها سوسیال دموکرات بودنش به معنای دشمنیش با گرایش راست نیست، و به دیگر معنا یه چپ افراطی و صُّم و بُکم نیست، بلکه از تئوری های دست راستی و مفاهیم لیبرالی هم در تبیین و پیشبرد نظریاتش استفاده میکنه و بهشون در جای خود اعتبار میده.
زندگی پر از جبر است اما آگاهی به جبر ها به ما اختیار و حق انتخاب می دهد. . . . چون روباه می آید، چون شیر حکومت میکند، چون سگ می رود. . . . در شاهنامه فردوسی، ضحاک نخستین مستبد است و اتفاقاً نام ضحاک هم نخستین نام عربی که در شاهنامه آمده است. . . . ضحاک به معنی 《مرد خندان》 است. . . . یکی از چیزهایی که سبب شد در قرن بیستم نظام های توتالیتاریسم بیشتری داشته باشیم وجود رسانه های فراگیر مثل تلویزیون و سینما بود. . . . وقتی رسانه های فراگیر، سعی میکنند چیزی را نشان بدهند، شما حواستان را جمع کنید که چه چیزی را از شما پنهان میکنند. وقتی یک خبر بارها در اخبار تکرار می شود، وقتی یک سوژه مرتب روی بیلبورد هاست، شما بیشتر از اینکه به آن فکر کنید، فکر کنید چه چیزی پشت آن خبر یا سوژه پنهان میشود. . . . واژه ها میتوانند ابزار سلطه باشند. . . . واژه ها همان طور که می تواند ابزار انتقال پیام باشند میتوانند ذهن را فریبند و اطلاعات غلط مخابره کنند.وقتی زنی را آهو خانم می نامند شما بی اختیار تصور می کنید که آن زن چشمان درشتی دارد در حالی که اگر اورا گیسو بنامند شما بلافاصله دچار این تخیل میشوید که این زن گیسوان بلندی دارد.یکی از اولین اقدامات نظام های سلطه گر ابداع واژه هاست. . . . اولویت کردها آزادگی است، با افقهای باز نسبت دارند، بندگی را برنمیتابند. . . . فاشیست ها به راحتی لشکری از اوباش فراهم می آورند، لشکری که خشونت را عبادت می داند و همچون یک ماشین غول پیکر ارعاب و سرکوب به پیش میرود. . . . مردم در نظام های فاشیستی تنها برای 《اطاعت از فرامین》 و《ستایش پیشوا》 فرا خوانده میشوند. . . . در جنایات بزرگ و نظام مند به دنبال شخصیت های ضد اجتماعی نگردید، شاگرد اول هایی با معدل بالا، نمره انضباط بیست، بدنه ماشین های سرکوب را می سازند. . . . جنایت های سازمان یافته و کلان زمانی محقق می شوند که جنایت تبدیل به وظیفه شود. . . . همه اعضای جامعه مسئول شیوه حکومت جامعه اند و هر کس که از این مسئولیت مدنی شانه خالی کند در گناه سیاسی حکومت شریک و مقصر است. . . . هنگامی که جامعه به دروغگویی سازمان یافته روی آورد و دروغ گفتن تبدیل به اصل کلی شود و به دروغ گفتن در موارد استثنایی و جزئی اکتفا نکند، صداقت به خودی خود تبدیل به یک عمل سیاسی میشود و گوینده حقیقت حتی اگر به دنبال کسب قدرت یا هیچ منفعت دیگری هم نباشد یک کنشگر سیاسی محسوب میشود. . . . وقتی با طبقه فرودست اقتصادی گفت و گو می کنم شگفت زده می شوم که طبقه ای که بیش از همه قربانی وضع موجود است بیشتر از همه مدافع وضع موجود است. . . . برده داری نوین رویکردی است که به جای به زنجیر کشیدن دست و پای بردگان، افکار آنها را به زنجیر میکشد. . . . وعده اتوپیا شروع حرکت به سمت دیستوپیاست. . . . هر حکومت سرکوب و ترور با وعده ی مدینه فاضله تودهها را بسیج می کند و آرمانِ آرمان شهر توجیهی میشود برای جنایاتی که در غیر این صورت توجیه ناپذیرند. . . . علی رغم لغو کامل برده داری در انگلستان از ۱۸۲۷، در آمریکا از ۱۸۶۵، در ایران تا سال ۱۹۲۸ میلادی برده داری آزاد بود. . . . هرکس بیشتر تحقیر شده باشد تمایل بیشتری برای خشونت دارد. . . . در هر جامعه ای که کودکان در دوران نوزادی و نو سالی حضور فیزیکی و روانی بیشتری از مادر تجربه میکنند خشونت کمتر است. . . . واژه ها و عبارت هایی که زمانی دشنام و ناسزا محسوب می شدند بخشی از گفتمان معمول طبقه ی متوسط و حتی تحصیل کرده شده اند. . . . رستگاری فردی در یک جامعه بیمار ممکن نیست، این درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمیشود. . . . نبوغ حدی دارد اما حماقت حدی ندارد. . . . اگر می خواهید مطیع اوامر کسی باشید ببینید چه چیزی از افسانه ها در وجود او می یابید. . . . خطر غرق شدن در افسانه هایی شبیه شمس و مولانا کم نیست.برخی با رهبران سیاسی چنان تعامل می کنند که گویا در مقابل یک مرشد خطاناپذیر افسانهای قرار دارند. . . . اغلب قصه ها، رویت جهان آن گونه که هست نیستند، هر چند هم جذاب و دلنشین باشند، قصه ها بازسازی جهان به شکلی که دوست داریم باشد هستند. __________________________________________
خب، به جز دو سه جستار، باقی نوشتهها بیشتر به یادداشتهای ستون روزنامه شبیهن. نمیشه گفت دقت کافی دارن، مثلا جایی شروع داستانهای دیستوپیایی رو به جرج ارول نسبت میدن و "دنیای جسور جدید" رو میگن بعد از "۱۹۸۴" منتشر شده که درست نیست و ارول شاگرد هاکسلی بوده در اصل. یا جایی در مورد یک نظریه میگن که تئوریسین "اثبات میکنه" که علت واکنش چنینه، که انتخاب واژه دقیقی برای علوم انسانی نیست. باری، کتاب صد صفحهست و ادعایی هم نداره. اگر تازهواردی در دنیای علوم انسانی یا نوجوانی کتاب رو دست بگیره، آموختنیها بسیاره. خصوصا که لحن برای مخاطب غیرحرفهای انتخاب شده تا آشناش کنه با بعضی مسائل و تمرین تحلیله. به خوبی منابع رو معرفی کرده و میتونه قدم اول خیلی خوبی باشه.
واژه «ضحاک» معرب اژیدهاک است. از آنجا که دو مار بزرگ (اژدها) بر شانههای ضحاک روئیدهبودند لقب شایسته این پادشاه همان اژیدهاک بود که به معنای «صاحب مارها» است اما انتقال این واژه به زبان عربی آن را تبدیل به ضحاک کردهاست که بهمعنای «خندهرو» است. آیا این تبدیل در درون خود نوعی تطهیر را حمل نمیکند؟ معربشدن واژه زمینه را برای فریب اذهان فراهمکردهاست و حاکمی که علیالقاعده باید نام اژدها بر خود داشتهباشد به خندانبودن چهره مشهور میشود! در زمانهای حکیم توس به کنایه بهاین «فریبکاری زبانی» اشاره میکند که زبان عربی در ایران تسلط کامل دارد. آیا فردوسی در این داستان اشارهای ظریف به «سلطه زبانی» ندارد؟ واژهها میتوانند ابزار سلطه باشند، چنان که «میشل فوکو» فیلسوف فرانسوی میگوید: «زبان، سلطه است!» واژهها همانطور که میتوانند ابزار انتقال پیام باشند میتوانند ذهن را بفریبند و اطلاعات غلط مخابره کنند. وقتی زنی را «آهو خانم» مینامند شما بیاختیار تصور میکنید که آن زن چشمان درشتی دارد، درحالی که اگر او را «گیسو» بنامند شما بلافاصله دچار این تخیل میشوید که این زن گیسوان بلندی دارد! یکی از اولین اقدامات نظامهای سلطهگر ابداع واژههاست، واژههایی که در ذهن شنوندگان تصویری واژگونه از پادشاه اژدهاوش خلقکنند.
وقتی رسانه های فراگیر، سعی میکنند چیزی را نشان بدهند، شما حواستان را جمع کنید که چه چیزی را از شما پنهان میکنند. جنایت های سازمان یافته و کلان زمانی محقق می شوند که جنایت تبدیل به وظیفه شود. هنگامی که جامعه به دروغگویی سازمان یافته روی آورد و دروغ گفتن تبدیل به اصل کلی شود و به دروغ گفتن د�� موارد استثنایی و جزئی اکتفا نکند، صداقت به خودی خود تبدیل به یک عمل سیاسی میشود و گوینده حقیقت حتی اگر به دنبال کسب قدرت یا هیچ منفعت دیگری هم نباشد یک کنشگر سیاسی محسوب میشود. کتاب کوتاه و مختصر اما این کوتاهی هیچی از ارزشمندی کتاب کم نکرده است. استفاده از ادبیات ایران مثل مولانا و شمس یا اشعار فردوسی و سهراب برای بیان مفاهیم عمیق به خواننده و استفاده از نظرات و صحبت های مفاخر دیگرُ لذت خواندن کتاب رو دو چندان کرده است. از نظر من این کتاب قابلیت تدریس دارد در مدرسه های ما برای شناخت جامعه خودمان و همه جوامع دیگر . با توجه به کوتاه بودن کتاب هیچ دلیلی وجود ندارد که ادم نتواند این کتاب رو بخواند. نه تنها ارزش خواندن دارد ارزش صحبت و فکر و دوباره خوانی م دارد.
همانطور که در پیشگفتار کتاب آمده، با مجموعهای مقاله روبرو هستیم که مضمونی تقریبا واحد دارند. هر کدام از جنبهای به موضوع میپردازند. برای من بیشتر شبیه به یادداشت بود تا مقاله. در مقالهای علمی ما شاهد بسط موضوع و ریشهیابی علل هستیم، حتا اگر نویسنده نخواسته باشه نظری از خود ارائه بده. اما اینجا با چیزی شبیه به تیترهایی خاص به همراه لینکهایی مفید درباره موضوع هستیم. نویسنده خودش ذکر کرده همین مدنظرش بوده و بر این اساس کتاب بسیار خوبیه. ولی برای کسی که بخواد گستردهتر موارد رو بخونه کتاب تنها به ذکر منابع بسنده میکنه.
کتابی که باعث بشه بری درباره شخصیت ها و مسایل مطرح شده سرچ کنی.... کتابی که مداد میگیری دستت و نت برمیداری و خط میکشی..... کتابی که باهاش یاد میگیری... من دوستش داشتم.
برای منی که خیلی وقت ها تفاوت انبوه "ایسم" ها رو نمی فهمیدم کتاب خوبی بود. تحلیل های خوبی داشت بعضی هاش تکراری بود و با بعضی هاش کمی مخالف بودم ولی در مجموع دید خیلی بهتری به من داد. برای درک بهتر این "ایسم" ها خیلی کتاب خوبیه. عجیب ترین و جالب ترین بخشش برای من همون فصل های اول بود که از اسارت زبانی حرف میزد. اینکه "زبان مقدم بر تفکر است". این رو منی که انگلیسیم بد نیست و گاهی انگلیسی فکر میکنم خیلی خوب متوجهم ولی دلیلش رو تا امروز نمی دونستم.
بین ۴ ستاره و ۵ ستاره مردد بودم؛ به این دلیل که نویسنده وارد جزییات نمیشد اما از آنجاییکه کتاب مجموعهای از مقالات است و نویسنده هم در پیشگفتار به همین مساله اشاره کرده است، ۵ ستاره نصیب این کتاب شد!
نویسنده روانپزشکی است که به علوم انسانی علاقمند است! همچون تعداد کثیری از حاضرین در این محفل که دانشجویان/دانشآموختگان رشتههای دیگر هستند و دل در گرو علوم انسانی و متعلقاتش دارند. از اینرو و به سبب این ویژگی نویسنده، فهم این اثر از آثار مشابه راحتتر و مطالعهاش گواراتر خواهد بود.
نویسنده به صورت کوتاه واژگان پایهای نظیر فاشیسم، توتالیتاریسم، کاپیتالیسم، لیبرالیسم و سوسیالیسم را به مخاطب معرفی میکند و به اختصار شرحشان میدهد. خوانندهی علاقمند میتواند مسیر مطالعات بعدیاش را با مطالعهی این اثر و به مدد بینشی که با مطالعهی آن به دست میآورد؛ انتخاب کند.
برای من این کتاب یادآور کتاب قلعه ی حیوانات بود در مقیاسی خیلی کوچکتر. کوتاه بودن و قابل فهم کردن کتاب با مثال های خیلی زیاد از ادبیات مون و تاریخ جهان، از نکته های مثبت این کتاب بود.سرچ یک سری از کلمات در حین خوندن کتاب،برای من که از کلمه های سوسیالیست و مارکسیست و... فقط اسمشون به گوشم خورده، لازم بود. یعنی کتاب این رو در نظر گرفته که شما با این مفاهیم به خوبی آشنا هستید و به توضیحات تکمیلی در این باره اکتفا کرد. ممنونم از آقای دکتر سرگلزایی بابت این کتاب روشنگر و همچنین از کمپین با یلدا کتاب بخوانیم که منو برای خوندن این کتاب ترغیب کرد.
جزء کتابهای خوب دسته بندی میشه ولی نه خیلییی خوب. به چند دلیل: اول اینکه بیشتر از اینکه مجموعه مقالات باشه انگار دفترچه یادداشتیه که برای خلاصه برداری از اون مقالات اصلی استفاده شده. انگار که فقط نکات مهم رو نوشته باشن و در حد چند خط هم نظر خودشون رو اضافه کردن. تا میخواستی بیشتر ازشون بخونی فصل تموم میشد و در فصل بعد موضوع کاملا متفاوتی باز میشد. در حد نوک زدن بود. و دو اینکه لحن کلام هم خیلی خودمونی و غیرحرفه ای بود. همون احالت دفترچه یاداشتی که پیشتر بهش پرداختم. ولی در کل به موضوعات خوبی اشاره کرده بودن (فقط اشاره کرده بودن)