Jump to ratings and reviews
Rate this book

اناهیتا

Rate this book
اناهیتا، پنجاه گفتار پورداود؛ بکوشش: مرتضی گرجی؛ تهران، موسسه چاپ و انتشارات امیرکبیر، چاپ نخست از 20 اسفند 1341 تا 30 خرداد 1343 خورشیدی؛ 456 صفحه، مصور.

456 pages, Hardcover

First published March 11, 1963

1 person is currently reading
28 people want to read

About the author

ابراهیم پورداود

38 books14 followers
He is one of the most formidable scholars of Iran during the 20th century. Pourdavoud translated Avesta into Persian in six volumes. In addition, he made many other significant contributions to Iranian studies.

At 20, Pourdavoud moved to Tehran to study traditional medicine but medicine proved not to be to his liking. In 1908, at the age of 23, he went to Beirut where he studied French literature for two and a half years. He then returned to Iran to visit his family but before long left for France. Here, he published the periodical Iranshahr (the Land of Iran), with the first issue appearing in April 1914 and the fourth and the last issue on the day World War I erupted. During the War, he established himself in Baghdad where he published the periodical Rastakhiz (Resurrection); in total 25 issues of this periodical were published, publication lasting until March 1916. He left Baghdad for Berlin, where he stayed until 1924. His studies in Germany led him to Zoroastrian history and teachings.

After his return to Iran, in 1924, Pourdavoud founded the School of Ancient Languages where he initiated extensive research work concerning ancient history and ancient Iranian languages, especially the Avestan language. In 1945, he founded the Iranology Society and, very soon afterwards, the School of Iranology.

Pourdavoud’s many and varied contributions fall into the following categories:

- translation of Avesta,
- investigations into ancient Persian languages, especially the Avestan language,
- interpretation of the contents of Avesta, including elucidation of signs and symbols, as well as terms and expressions used herein,
- studies concerning peoples, animals, plants, and
- research into the history of Iran, giving especial attention to the weapons used by ancient Persians and the methods with which these were used.

Pourdavoud was well-versed in Arabic, English, French, German, and Turkish, in addition to his mother tongue and ancient Persian languages.

Pourdavoud was awarded Germany's highest academic honour by the German President Theodor Heuss in 1955. Soon thereafter, he received the Rabindranath Tagore Medal, which is conferred in recognition of outstanding contributions to literature, from India. In 1965, he received from the representative of Pope Paul VI in Tehran the order of Chevalier Saint Sylvester Pope (Knight of Saint Sylvester Pope).

He was married to a woman of German origin; they had one daughter named Pourandokht. In the morning of November 17, 1968, his family found him dead behind his desk in his study at home.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
7 (41%)
4 stars
4 (23%)
3 stars
1 (5%)
2 stars
3 (17%)
1 star
2 (11%)
Displaying 1 - 3 of 3 reviews
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books242 followers
June 6, 2019
استاد ابراهیم پورداوود را بنیان‌گذار ایران‌شناسی در ایران و جاوید دارنده فرهنگ و زبان‌های ایران باستان می‌دانند. استاد پس از سال‌ها آموختن و آموزش فرهنگ ایران، در ۲۶ آبان ماه ۱۳۴۸ در ۸۳ سالگی در تهران درگذشت. او را بر اساس وصیتش، در کنار اجدادش در کوی حاجی داوود و در همان مکتب‌خانه‌ای، که نخستین الفبا را با زبان و قلم آموخته بود، با تشریفات بسیار در رشت، در آرامگاه خانوادگی خود به خاک سپردند.

این نسخه از کتاب هم به جای پنجاه مقاله تنها 49 مقاله دارد و یکی اش حذف شده است
Profile Image for میثم موسوی نسیم‌آبادی.
508 reviews1 follower
Read
September 30, 2025


هـریـمن لـوای ظـفـر بـرفـراشت
عرب را بایران زمین برگماشت...

بتاراج رفت آنـچـه بـد سـیـم و زر
ز ایـــوان شــاهــنـشه دادگر...

چو رفت از میان تاج و تخت شهی
نـمـاند بـجا نـیـز دیـن بـهی...

اهـورا ز تـو چاره بـایـسـت و بـس
«جَسَ مِه اَوَنگهه» بفریاد رس...

دریـــغــا ز فــر و ز بــرز کــیـان
دریـغـا ز آیــیـن اسـپـیـتمان...

از آن روز گــلـزار مـا خار گـشـت
ز هرسو گـزندی نـمودار گشت

از آن روز شـد واژگـون بـخـت زن
سـیه‌چادر افـکند و شد شوم تن

رخ نــازنــیـنـش بـپـرده نـهـفـت
بـزنـدان‌سرا شـد بـانـدوه جفت

از آن روز هـم مـرد درویــش شـد
سبک‌مایه و سست‌اندیش شد...

بـــهـل قــصـۀ تـازی و پـیـغـوی
سخن گـوی از خـسرو پـهـلوی

شـهـنـشـاه را تـخـت پایـنـده بـاد
هــمـاره بـرو بــوم مـا زنـده باد
(پورداود، ۱۳۴۳: ذیل «مثنوی یزدگردشهریار»، ۳۸۹ الی۳۹۷)

کتاب «اَناهیتا»، شامل زندگی‌نامه و پنجاه مقاله و گفتار از ابراهیم پورداود است که با اجازۀ او و به کوشش مرتضی گرجی در سال ۱۳۴۳ انتشار یافت. این کتاب بار دیگر در سال ۱۳۸۰ با تصحیح میترا مهرآبادی و سانسور قسمت‌هایی ازجمله حذف گفتار تدریس زبان عربی باید از برنامۀ فرهنگ ما حذف شود، تجدید چاپ شد.

پورداود در پانزدهم اسفند ۱۲۶۴ در محلۀ سبزه‌میدان رشت چشم به جهان گشود. او یکی‌دو سال پیش از غوغای مشروطیت برای تحصیل عازم تهران شد. سپس به بیروت رفت و نام پورداود را برای خود انتخاب کرد. پس از دو سال‌ونیم اقامت در لبنان، برای دیدار خانواده‌اش به رشت برگشت و بعد از چند هفته رهسپار فرانسه شد و در پاریس به تحصیل حقوق پرداخت. چند سال هم در برلین سکونت گزید و در ادامه با زن و یگانه فرزندش رهسپار هندوستان شد و دوسال‌و‌نیم در آنجا اقامت کرد و به انتشار بخشی از مزدیسنا و گزارش اوستا پرداخت. پورداود پس از سال‌های دراز به ناچار از اروپا رخت بربست و در سال ۱۳۱۸ وارد تهران شد و در دانشگاه تهران مشغول به تدریس گردید (همان: ۱ الی۳).

پورداود (۱۲۶۴-۱۳۴۷) بااین‌که در کودکی به مکتب و مدرسۀ دینی رفت، در آغاز جوانی طب تحصیل کرد، در پاریس علم حقوق آموخت، روزگاری در صحنۀ سیاست ظاهر شد و زمان درازی از عمر را به شاعری پرداخت، اما سرانجام در پرتو کتاب اوستا، راه خود را بازیافت و سالیان درازی از عمر خویش را بر سر این کار به‌سر آورد (همان: ۹). علامه محمد قزوینی در مورد سبک نگارش پورداود در اوستا، در مکتوبی خطاب به او، می‌نویسد:

این کتاب یکی دو ماه قبل برای بنده رسیده و بنده با کمال لذت، یک دور آن را مطالعه کردم و خواستم همان‌وقت مکتوبی خدمت سرکار در این خصوص عرض کنم و سرکار را به این خدمت بسیارمهم به ادبیات فارسی، یعنی ترجمۀ اوستا به فارسی سلیس معمولی عوام‌فهمِ خواص‌پسند که شاید اولین مرتبه باشد بعد از اسلام که چنین کاری انجام شده است، تهنیت بگویم ولی حقیقتش این است، که به قول سعدی خجل شد چو پهنای دریا بدید، خودم را و معلومات ناقصۀ خودم را در جنب این کتاب عظیم‌القدر عظیم‌الشأن کبیرالحجم، کوچک دیدم (همان: ۱۰).
پورداود نیز در سال ۱۳۰۷ دیباچه‌ای بر «بیست مقالۀ قزوینی» نوشت و قزوینی را دانشمند پاک‌سرشت، استاد ارجمند و فرزانه‌دوست خود خواند و اذعان داشت که آثار گرانبهای قزوینی به خوبی گویای پایۀ دانش و نمودار نهاد نیک اوست. چنان‌که در ادامه به دوستی خود با علامه قزوینی اشاره کرده و می‌افزاید چون من سال‌ها با مرحوم قزوینی در پاریس و برلن بودم و با همدیگر دوستی داشتیم، به درستی می‌توانم بگویم که وسعت اطلاعات او بسیار بیشتر از آن اندازه‌ای است که در آثار وی دیده می‌شود. قزوینی بسیار دقیق و بی‌اندازه بااحتیاط بود و از نوشتن بسیاری از مطالب خودداری می‌کرد. اینست که آنچه از او به‌جا مانده، به تحقیق قابل اعتماد است و از اسناد گرانبهای این قرن به‌شمار می‌رود (همان: ۱۳۶ الی۱۳۹).

پورداود، که ابتدا به شعر و شاعری شناخته می‌شد، در دیباچۀ دیوان خود، که به نام یگانه دخترش پوراندخت‌نامه نامیده شد، می‌نویسد:

این دیوان در مملکتی که صدها فردوسی و خیام داشته، چون قطرۀ ناچیزی است در مقابل دریای مواج ادبی. این دیوان از طرف شاعری نیست بلکه از سوی دانشجویی است و آن نمونه‌ای است از احساسات وی نسبت به خاک مقدّس وطنش ایران. این احساسات پس‌ازین، در انتشار کتبی چون گات‌ها و یشت‌ها بروز خواهد کرد (همان: ۴). چنان‌که در غزلی، که در پوراندخت‌نامه نیامده است، می‌آورد (همان: 6):

از آه بــخـشـکـانـم آب هــمـه دریـا را
وز اشـک کـنـم دریـا روی همه صـحرا را

در خیل هـمه یـاران هـمـراز نمی‌جـویم
نه زاهـد روحانـی نه شـاهـد زیـبـا را

از مـدرسه و از درس کی چاره شود دردم
ساز و دف و نی خوشتر دلداده و شیدا را

می گرچه حرام آمد در کـیـش مسلمانی
در بـاده‌کـشی پــویـم آیـیـن مـسـیـحا را

جمعی به در مسجد خیلی به‌سوی فرخار
خلقی به کنشت اندر جمعی است کلیسا را

گر از سـتم گیتی آتشکده شد خاموش
در کـاخ دل افروزم کانون اوستا را علامه قزوینی در کتاب بیست مقالۀ قزوینی، پورداود را شاعری مستعد با طرزی بدیع و اسلوبی غریب متمایل به فارسی خالص معرفی می‌کند و ضمن تحسین خلوص نیّت و شور و حرارت او، از مخالفت خود با تعصّب مخصوص پورداود بر ضدّ نژاد عرب و زبان عرب و هرچه راجع‌به عرب است، سخن می‌گوید (همان: ۷-۸). چنان‌که برخی نیز معتقدند باآن‌که می‌توان گفت بدون یاری جستن از کتاب‌ها و مقاله‌های ارزشمند پورداود امکان قدم نهادن به حیطۀ پژوهش‌های تاریخ و فرهنگ ایران باستان وجود ندارد، اما در برخی از موارد این دلبستگی بسیارزیاد پورداود به ایران باستان، به تعصّب شدیدی کشیده شده است که شایستۀ یک محقّق راستین نیست.

پورداود در گفتار تدریس زبان عربی باید از برنامۀ فرهنگ ما حذف شود، آموختن زبان عربی در دبیرستان و دانشگاه را اتلاف وقت شمرده و این زبان و زبان اردو و ترکی را بی‌مصرف می‌خواند. چنان‌که معتقد است در میان نویسندگان عصر او آنانی که عربی‌دان شناخته نشدند، بهتر و ساده‌تر و پاکیزه‌تر می‌نویسند. لذا عربی به درد جوان‌ها نمی‌خورد و گروه انبوهی آرزو دارند که این درس بیهوده از برنامۀ فرهنگ ما حذف شود (همان: ۵۱ الی۵۴).

او در گفتار تغییر خط، نیز به نقد و هجو اعراب و خط عربی پرداخته و متذکّر شده است که الفبای عربی را به زور دشمن پذیرفته‌ایم و هر ایرانی میهن‌دوست از آن بیزار است. هرچند در عین‌حال، مخالف تغییر خط بوده و چنین عملی را بسیار زیان‌بخش و سبب آسیب دیدن ذخیرۀ فرهنگ و آثار کنونی ما می‌داند. پورداود سخنان طرفداران تغییر خط و استناد آنان به موفقیّت تغییر خط در ترکیه را درست و قانع‌کننده نشمرده و عیبی چون عدمِ‌تلفّظ درست کلمات فارسی را مختص به الفبای ما نمی‌داند و معتقد است کلمات انگلیسی و فرانسوی را هم نمی‌توان با همان الفبای لاتین درست بر زبان آورد (همان: ۳۶ الی۳۹).

پورداود در گفتاری دیگر از این کتاب با عنوان چرا ایرانیان از تازیان شکست خوردند، شکست ایرانیان در پایان روزگار ساسانیان از تازیان را یکی از ننگ‌ترین پیش‌آمدهای کارنامۀ کهن‌سال ایران می‌خواند که سبب شد شاهنشاهی بزرگ و برخوردار از فرهنگ، به دست مردمانی بیابانی و مشتی غارتگر فرومایه و موش‌خوار از میان برود. او شکست ایران از یونان و حتی مغول‌ها را دربرابر شکست از اعراب قابل تحمّل‌تر می‌شمرد؛ چراکه معتقد است دیو تعصّب دینی، که سهمگین‌ترین دشمن هر کشوری است، در زمان مغول‌ها، که فاقد تعصّب بودند، به مرز و بوم ما رخنه نکرد و ایرانیان چون به دین و آیین مغول نبودند، از نوشتن آن‌همه بیداد خودداری نکردند. حال آن‌که نوشته‌های به‌جای مانده از تاخت و تاز تازیان چنین نیست و در برخی از آن‌ها به معجزه‌ها و پیش‌آمدهای شگفت‌انگیز و پیشگویی‌های باور نکردنی چون شکاف برداشتن ایوان مداین و خشک شدن دریاچۀ ساوه و خاموش شدن آتشکدۀ پارس و داستان ساختگی نامه‌های رسول‌الله به خسرو پرویز و امپراتور رم برمی‌خوریم. پس در شکست ایرانیان از تازیان معجزه‌ای روی نداد و خواست خدایی هم بر این نبود که تمدّنی دستخوش توحّشی گردد (همان: ۳۴۰ الی۳۴۳).

منبع:

_ پورداود، ابراهیم، ۱۳۴۳، اناهیتا: پنجاه گفتار پورداود، به کوشش مرتضی گرجی، تهران، امیرکبیر.
Profile Image for Khodabakhsh.
156 reviews
February 21, 2019
از پیشگفتار کتاب، به قلم استاد پورداود:
این نامه که پنجاه گفتار دربردارد نامه‌ایست مانند «فرهنگ ایران باستان» که در سال ۱۳۲۶ بدسترس خوانندگان ارجمند گذاشته شده و نامه‌ایست همانند «هرمزدنامه» که در سال ۱۳۳۱ گسترش یافته است. گفتارهای این نامه چون گفتارهای دو نامهٔ نامبرده در موضوعهای گوناگون است، برخی تاریخی و برخی لغوی و برخی دیگر ادبی و اجتماعی است، هرچه هست از مرز ایران زمین بیرون نیست یا یک گونه پیوستگی با میهن ما دارد.
این گفتارها در هنگام بیست سال هریک بمناسبتی نگارش یافته برخی از آنها در مجله یا روزنامه‌ای انتشار یافته و برخی از آنها موضوع یک سخنرانی بوده و برخی دیگر را نه کسی در جایی خوانده و نه در یک سخنرانی از من شنیده است. آنچه ازین گفتارها در مجله یا روزنامه و یا در دیباچهٔ کتابی بچاپ رسیده، گمان میرود کمتر کسانی آنها را خوانده یا شنیده باشند، زیرا خود آن مجله‌ها و روزنامه‌ها آنچنان نبوده که خوانندگان بسیاری داشته باشد و آن کتابها هم ناگزیر خوانندگان محدودی داشته، چه هریک از آنها که در موضوع خاصی است باید خوانندگان مخصوص هم داشته باشد. اما آنچه در سخنرانیها گفته شده آنهم ناگزیر شنوندگان محدودی داشت ازین گذشته بسیاری ازین گفتارها آنچنان که بوده، بجای نمانده در هریک تغییراتی روی داده و به برخی از آنها مطالبی افزوده گردیده، و دوسه برابر بزرگتر از آنچه بود، شده‌است. این است که میتوان امیدوار بود که این نامه از برای خوانندگان ارجمند کمابیش تازگی داشته باشد و گفتارهای گوناگون آن تهی از سودی نباشد و دست کم چند گفتاری از آن با ذوق و سلیقهٔ چند تن از خوانندگان ارجمند سازش داشته باشد.
Displaying 1 - 3 of 3 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.