خوندم. چون به نویسندهی وبلاگ ارادت خاصی داشتم سراغ کتابو گرفتم. نه تابحال اسم بهنام دیانی رو شنیده بودم، نه وقتی از کسی میپرسیدم میشناسیش بهم جواب مثبت میداد. داستان اول رو که خوندم مسحور شدم.
داستانهای این مجموعه از زبان پسر بچهای طی سالهای مختلف روایت میشه. داستانها ربطی به هم ندارن اما میشه از لحاظ زمانی اونها رو به دنبال هم دونست. عشق به سینما یکی از مضمونهای همیشگی این داستانهاست که البته از اسم مجموعه داستان هم مشخصه. ویژگی منحصر به فرد داستانها برای من، وقوعشون درزمانهی پیشا انقلاب ۵۷ عه، و روایتی که از زبان یک بچهس. بچهای که نمیدونه دوروبرش چه خبره و گاهی ادما رو میبینه که شعار میدن یا چیز میز رد و بدل میکنن و با سادگی کودکانهش سعی داره این رفتارهارو تحلیل کنه. قصهها در تهران اتفاق میفتن و فضاهای تهران اون زمان برای من بسیار جذاب بود. نثر دیانی پره از اصطلاحاتی که این روزها کمتر به گوشم خورده و گاهی مجبور میشم برای فهم دقیق معناش از گوگل خواهش کنم. گاهی تمثیلهایی چنان جدید نشونم میده که مثل برف نوک قله کوه تازهان. ویژگی بسیار جذاب دیگه داستانها بازتاب دادن فرهنگ عامه اون زمان مثل بازیها و سرگرمیها و عادات مردمه. در کنار همهی اینها لحظههای فرّاری که فقط یک نویسندهی چیرهدست میتونه ببیندشون، شکارشون کنه و بازنماییشون کنه.
گاهی موقعیتهای خیلی جالبی میسازه. مثلا مامان بزرگی که رفته هیچکاک دیده و حالا دارن راجع به فیلم حرف میزنن و زاویه دیدهای بسیار بدیعی رو نسبت به اتفاقات نشون آدم میده :))
بعضی از داستانها از لحاظ فرم روایت مثل فیلم کوتاهن. گاهی بخش بخشهای کوتاهی دارن که یک قاب یا یک اتفاق رو شرح میدن. بعد قصهگو میشن و همه چیز در تعادل خوبی قرار میگیره. در کل بسیار روون و جذابن طوری که دلت نمیخواد کتاب رو زمین بذاری. البته من نسخهی پیدیاف این کتاب رو داشتم و شما هم با یک سرچ راحت میتونید گیرش بیارید.
ترکیب سینما، نادانی و در عین حال دغدغههای بچه، همه در کنار التهابات انقلابی اون دوران که فضای بکگراند داستانها رو میسازن، و قصهگویی بینظیر بهنام دیانی، این مجموعه داستان رو تجربهای بینظیر و یگانه کرده بود برای من.
باعث تاسفه که ایشون کتاب دیگهای نداره، و اونقدر که باید کسی نمیشناسدش. مرسی از وبلاگ عزیز «خانههای بیمار» بابت معرفی این کتاب.
بهنام دیانی واقعیست و گوشهنشین اصیلیست. دلش نخواسته دیده شود در این حد که یکی دوبار که جایزهای جایی خواستند بهش تقدیم کنند نماینده فرستاد و نرفت. دل به تجدید چاپ این کتاب خوبش نداد و حیف. حیف. خیلی حیف. کتاب ارزش دارد. خیلی داستان کوتاه زیاد خواندم اما کمتر پیدا میکنم داستانکوتاهنویسی که هم فارسی خوب بلد باشد هم فارسی گفتاری بلد باشد هم دیالوگش لنگ نزند هم قصه داشته باشد برای تعریف کردن هم از جهانی قصه بنویسد که خواندنش برای من تازگی داشته باشد یعنی کمتر از خبر داشته باشم و کمتر حسش کرده باشم. داستان اول فکر کنید شخصیت محوریاش پیرزنیست در دهه چهل که از بچهی شانزده سالهای میشنود فیلمی از هیچکاک در سینما نمایش میدهند که در آن فلان شخصیت زن عجیب هست. میگوید من را ببر سینما! پیرزن جانمازبنداز و مکهبرویی که به بچه عشقسینمای شانزده-هفدهساله میگوید من را باید ببری سینما! پسره میگوید با خودش همه با دوست دخترشان میروند من چجوری با این بروم. اینها همه ملات قصه است. قصهی واقعی را خودتان وقتی متوجه میشوید که بدانید کدام فیلم هیچکاک را از روی پیرنگ دلش خواسته برود ببیند و این چه ربطی به گذشتهش خودش دارد. کاش بیشتر مینوشت آقای دیانی. کاش این را تجدید چاپ میکرد تا زنده است. سرش سلامت باشد.
Merged review:
این چه وضعش است یک کتاب دو صفحه مجزا دارد هرکدام هم کامنت و ریویو و نمرهی جدا! کتاب تألیفی که نباید اینطور باشد. کتابداری گودریدز کاش توجه کند. بنده نابلدم. برای همین آن ریویو را همینجا کپی کردم.
بهنام دیانی وافعیست و گوشهنشین اصیلیست. دلش نخواسته دیده شود در این حد که یکی دوبار که جایزهای جایی خواستند بهش تقدیم کنند نماینده فرستاد و نرفت. دل به تجدید چاپ این کتاب خوبش نداد و حیف. حیف. خیلی حیف. کتاب ارزش دارد. خیلی داستان کوتاه زیاد خواندم اما کمتر پیدا میکنم داستانکوتاهنویسی که هم فارسی خوب بلد باشد هم فارسی گفتاری بلد باشد هم دیالوگش لنگ نزند هم قصه داشته باشد برای تعریف کردن هم از جهانی قصه بنویسد که خواندنش برای من تازگی داشته باشد یعنی کمتر از خبر داشته باشم و کمتر حسش کرده باشم. داستان اول فکر کنید شخصیت محوریاش پیرزنیست در دهه چهل که از بچهی شانزده سالهای میشنود فیلمی از هیچکاک در سینما نمایش میدهند که در آن فلان شخصیت زن عجیب هست. میگوید من را ببر سینما! پیرزن جانمازبنداز و مکهبرویی که به بچه عشقسینمای شانزده-هفدهساله میگوید من را باید ببری سینما! پسره میگوید با خودش همه با دوست دخترشان میروند من چجوری با این بروم. اینها همه ملات قصه است. قصهی واقعی را خودتان وقتی متوجه میشوید که بدانید کدام فیلم هیچکاک را از روی پیرنگ دلش خواسته برود ببیند و این چه ربطی به گذشتهش خودش دارد. کاش بیشتر مینوشت آقای دیانی. کاش این را تجدید چاپ میکرد تا زنده است. سرش سلامت باشد.
داستانهای رئالیستی و روان، پر از ماجرا و تصویرهای نوستالوژیک با نگاه شاد و سرزندهی راوی نوجوان از هیچکاک و آغاباجی مجموعه داستان خیلی خوبی ساخته که متاسفانه تجدید چاپ نشده.
داستانهایی همه با راوی اول شخص از زبان یک نوجوان تهرانی عاشق سینما و در بحبوحه های زمان انقلاب ایران. از متن کتاب : بزرگترین جادوگرا کیه؟ عمر ماست که میگذره
کتابِ بدی نبود. پنج داستان کوتاه که راوی همه آن ها کودکی بود که در هر داستان از کودکی به نوجوانی و جوانی گذر میکرد. کودکیِ میانه دهه بیست شمسی تا زمانه کودتایِ بیست و هشتِ مُرداد و جوانیِ احتمالا دهه چهلِ شمسی. لحن بچه گانه و فضاسازیِ روایتِ کودکانه قابل قبول بود. گرچه در چنین روایت هایی تضادِّ فُرمیِ ذهن هنوز نابالغ و دایره واژگانِ محدودی که از کودک سراغ داریم در برابر کلامِ رنگارنگ و پر از اصطلاحاتِ تصویریِ راوی پرسش برانگيز است. شاید بگوییم نویسنده کودکیِ زبانی را در تعلیق میگذارد تا خواننده را با جزییاتِ تصویری و تِمی درگیر کند. ایراد اما جایی آشکار میشود که راوی در جای جای روایت با استفاده از نگاهِ کودکانه و ذهنِ نابالغ او شوخی هایِ زبانی و موقعیت هایِ نامنتظرانه ای می آفریند ولی این کودکی را به زبان و لحنِ راوی گسترش نمیدهد. این تناقض جاهایی از متن را ناخوانا و خواننده را نا امید میکند. داستانِ اول و داستانِ آخر را به دلایل فرمی پسندیدم ولی داستان سوم یعنی "شِزم، صاعقه، کبوتر جَلد داود" را دوست داشتم. داستانِ اول فُرم و چگونگیِ روایت، تِم و درونمایه را پشتیبانی میکرد، شخصیتِ پسربچه عشقِ سینما و هیچکاک که مجبور میشود پیرزنی را به تماشایِ فیلمی از هیچکاک ببرد. در داستانِ آخر با کودک روبرو نیستیم و کودکِ سابق جوانِ سرگشته و آس و پاسی است در رویایِ سینماگر شدن ولگردِ کوچه خیابان هایِ جهان. از نیکی هایِ این مجموعه این است که هر داستان در آنِ داشتنِ راویِ یکسان دچارِ تکرار نمیشود و در هر داستان استراتژی هایِ متفاوتی برای بازنمایی برمیگزیند. مثلا داستانِ اول روایت در یک زمانِ تقویمی و مشخص آغاز و انجام میپذیرد ولی در داستان سوم یعنی"شِزم، صاعقه، کبوتر جَلد داود" زمانِ هنوز تقویمی است ولی با حضورِ چند خاطره و تداعی در روایتِ راوی برای فهمِ علتِ یک سنت کفتربازی خواننده از سکونِ زمانیِ داستان کَنده میشود. مجموعه بدی نبود.
و به این ترتیب روزها از پی هم میگذرند.صبحها دانشکده، عصرها کار. در دانشکده ده واحد سینما گرفتهام. هیچ کم و کسری ندارم. مشکلی هم ندارم. ولی نمیدانم جرا ناراضیام. چرا دلم گرفته. چرا سردرگمم. شاید هم دچار یکی از بحرانهای مربوط به سن و سال هستم. نمیدانم چه چیزی از زندگی میخواهم. نمیدانم سؤالم چیست. حتی میترسم از اینکه اصلا سؤالی نداشتم. از متن کتاب - داستان من و اینگرید برگمن در کل خوب بود شنیدن روایتهای یه عاشق سینما
این کتاب انگار بین فیلم���بینها معروفتره تا کتابخونها با اینکه زمانی جایزه ادبی گردون رو برده اون هم به طور مشترک با بیژن نجدی (یوزپلنگانی که ..). راستش یک ایراد مربوط کتاب هم شاید همین باشه به نظرم که نثر کتاب و شیوه روایت بهنام دیانی یککمی ژورنالیستی و مخصوص خاطرهنویسی مجلات سینماییه با این جملات کوتاه و ضرباهنگ تند که با وجود روان بودن، حس ادبی کمتری میده (یعنی بیشتر شفاهیه تا کتبی). البته از این نظر داستان هیچکاک و آغاباجی بیشتر از همه به داستان ادبی نزدیکه. ولی در کل محتوای کتاب انقد ویژه و پر از تصویر هست که کتاب رو در داستاننویسی معاصر فارسی منحصربهفرد کنه.
داستانها قبل از انقلاب اتفاق میافتن. شاید از حدود سال ۳۰ تا ۵۰. از زبون یه شخص که داره تحت تاثیر سینمای اوت زمان بزرگ میشه. طنز ملویی داره. قلم و روایت هم گیراست. علاقه به سینمای کلاسیک، زندگی مردم تو دوران پهلوی، گذار به بزرگسالی یا داستان کوتاه میتونه بهونهای برای خوندن این کتاب باشه.
چند سالی بود این کتاب، تو لیست خریدم بود. ولی چون داستان کوتاه بود زیاد پیگیر پیدا کردنش نبودم.کتاب هم یک چاپ داشت و سخت یاب. تا چند وقت پیش با قیمت مناسب به چشمم خورد و تهیه اش کردم و خوندم. خلاصه بخوام بگم کتاب در یک کلام برای خودش ارزش قائله و به خودش احترام میذاره.نویسنده کتاب که اونجور که از شنیده ها فهمیدم آدم گوشه گیری هستش که حتی رضایت به چاپ دوم کتاب هم نداده و حیف. این کتاب رو میشه به عنوان یکی از نمونه های خیلی خوب روایت گری تاریخ با ادبیات داستانی معاصر ایران در فرمت داستان کوتاه حتی در کلاس های داستان نویسی، تدریس کرد. هنر مهم نویسنده تلفیق زیبای تاریخ، ادبیات، هنر، سینما و نوستالژی هستش.به زیبایی ما رو از دید یک بچه تخس و شیطون دهه ۳۰ به دل سینما و کودتا میبره .از آشناییش با هنر هفتم میگه و از عشقش به هیچکاک و اینگرید برگمن. مشکل اصلی کتاب از دید من فقط یکدست نبودن داستان هاش هستش.بالا و پایین داره.اون جاهایی که روایت با کشف همراه میشه لذت بخشه و اون جاهایی که در حال تعریف کردنه انگار خود نویسنده هم فقط میخواد ازش بگذره.اونجاها که تقریبا وسط های کتاب رو شامل میشه، داستانها و خرده روایتها افت میکنه.خوندن رو سخت میکنه و همش احساس میکنی نویسنده داره به عمد داستان رو کش میده مثل همون تابستانی که در حال روایت کردنش هستش. اما دوباره با داستان آخر کتاب اوج میگیره و به نوک قله خاصی از داستان کوتاه نویسی میرسه.این همون جایی که میگم حتی میشه به عنوان نمونه تدریس بشه. کتاب در مجموع برای منی که داستان کوتاه سبک مورد علاقه ام نیست،تجربه خوبی بود .با تمام افت و فرودهاش خوشحالم که تجربه خوندن اون رو داشتم و تونستم با نویسنده از دید یک پسربچه بخشی از تاریخ این مملکت رو ببینم. دیگه بیشتر از این آدم از ادبیات مگه چی میخواد؟!
هیچکاک و آغاباجی به انضمام داستانهای دیگر از بهنام دیانی اثری هست که تقریباً مورد بیمهری اهل فرهنگ و هنر قرار گرفته است. به قول سعیده سیاحیان (نویسنده و منتقد) که اشاره کردند یکی از مهجورترین و شیرینترین مجموعه داستانهای ادبیات ایران کتاب هیچکاک و آقا باجی هست که در سال ۱۳۷۳ توسط نویسنده منتشر شده و در طول این سالها هیچ نشر دیگری از آن دیده نشده این کتاب که شامل ۵ داستان کوتاه است که سینما یکی از شخصیتهای ثابت آن هست. میشود گفت: حتی زبان منتخب نویسنده در این کتاب نیز یک زبان سینمایی است. سعید محسنی داستان نویس و مدرس دانشگاه، درباره این کتاب میگوید نگاه رئالیستی کتاب هیچکاک و آقا باجی یکی از ویژگیهای جذاب و آموزنده این کتاب است. وی خاطرنشان میکند یکی از دلایل شگفت انگیزی این داستان این است که من به راحتی میتوانم در آن تصاویر متعددی را ببینم توصیفات عینی و دیداری بسیاری در توصیف داستان قابل رویت است ویژگی بعدی استفاده از اصوات است و داستان مملو از صداهای منتشر در پهنای شهر و خیابانها است.
پایان کتاب که با دیدار راوی و اینگرید برگمن با آن صحنه سازی خاص در استکهلم اتفاق میافتد واقعا زیباست.