سه داستانِ بل آوم، آنتون چاقه و مسافرخانه از موپاسان. فکر نکنم متوجه منظور داستانها شده باشم اما به هرحال لذّت بردم. خیلی اوقات اینطوری میشم که نمیفهمم نویسنده چی میخواسته بگه و... اما باهاش همراه شدم. مثلاً توصیفات هر سه داستان شاهکار بود. چنان مدهوشش شدم که نفهمیدم چطور تموم شد. با شخصیتها میشه خیلی ارتباط برقرار کرد. داستان مسافرخانه من رو یاد فیلم shining انداخت. و من همچنان نمیدونم چرا انقدر احساس میکنم اتفاقات و شخصیتها روس تبار هستن، درحالی که نویسنده فرانسوی و اکثر داستانها در پاریس و اطرافش رخ میده.
با این حال شاید بعد از چندسال دیگه، دوباره بخونمش و انقدر برای من گنگ نباشه.