ما در زمانهای پیچیده به سر میبریم که نیازمند تفکری پیچیده از پایین به بالاست تا بتوان به سیاستهایی پرداخت که از بالا به پایین دیکته میشوند. حقوقی که خانوادههای کارگر بهسختی فراچنگ آورده بودند از کف میروند، به همان شتابی که محیط زیست رو به نابودی میرود. به نظر میرسد مذهب بازار بر برنامهریزی منطقهای، خواستههای اجتماعی و دولتهای منتخب برتری مییابد. اکنون که چند کسبوکار جهانی نرمنرمک قدرت را به حلقوم خود فرومیکشند، جماعتها و شهروندان و خانوادهها چگونه میتوانند آموزش و سازمان یابند تا از حقوق سیاسی خود، معیشت خود، خانه و محله و فرزندان خود، سلامت و محیط زیست خود محافظت کنند؟ توسعهی جماعتمحور تاکنون هرگز فرصتی چنین استثنایی در اختیار نداشته تا تعریفی تازه از دستور کار رادیکال خود به دست دهد و با گامبرداشتن در مسیر تحول اجتماعی با بیعدالتی پیکار کند. در این باره، مارگارت لدویت با تمرکزی مثالزدنی در بستری که از بررسی جهانیسازی و تغییرات سیاسی انگلستان و تأملی همزمان در میراث دو نقطهی عطف فلسفی سدهی گذشته، پائولو فریره و آنتونیو گرامشی، فراهم آورده است به بازاندیشی توسعهی جماعتمحور میپردازد تا پداگوژی نقادانهی زمانهی ما از کار در آید. در انبوه آثار دانشگاهی، کمتر نمونهای میتوان یافت که چنین بیوقفه میان بحثهای نظری و عملی رفتوآمد کند. فصلبندی سنجیدهی نویسنده که بررسی موشکافانهای از پیشینهی کنشگری اجتماعی عرضه میکند، دمساز با تجربههای شخصی او در این زمینه است. بدینسال، دانش و روش و تجربه در صفحات کتاب پیوند میخورند تا رویکردی وحدتیافته برای رویارویی با مسائل زمانهی پردردسر ما فراهم سازند.
۱- ترجمه بد نیست. فهمیدنی و نسبتاً روانه. یه جاهایی جملات خیلی طولانی میشن یا کلمهها و ترکیبهای عجیب و اشتباهی مثل «نیازهای زیستمانی»، «زبان جنسدار*»، «لازم میآورد که...» و ... میبینیم، ولی اینا استثنائه و کل متن رو تحتالشعاع قرار نمیده. کلاً هم زبان کتاب، ساده و همهفهمه و ترجمهش کار سختی نباید بوده باشه.
۲- از نقاط قوت کتاب، آوردن نمونههایی از کارزارهای اجتماعی و اقتصادی موفق به همراه گفتههایی از افراد حاضر در اون کارزارهاست که میتونه مثالهای فراوانی رو در راستای تطبیق تجربههای تاریخی برای ما فراهم کنه. همچنین پرداختن به مفهوم اکوفمینیسم و پیوند پداگوژی، فمینیسم اینترسکشنال، محیط زیست و توسعهی پایدار موضوعیه که هنوز هم درجریانه و خیلی مهم.
۳- به نظرم کتاب بیشتر از همه یه جور راهنمای پژوهش و کنشه برای هرکسی که میخواد کار میدانی انجام بده. از این جهت، خوب میتونه مخاطبش رو حساس کنه. نویسنده هم سوالهای درست و بهجایی رو طرح میکنه و هم مدلهایی رو برای ارزیابی و تحلیل پروژههای جماعتمحور میده. این چیزا میتونه قبل از شروع پژوهش میدانی یا پروژهی توسعهی جماعتمحور، تعین بیشتری به مسیر پیش رو ببخشه.
۳- اما؛ خیلی طول کشید تا بتونم کتابو تموم کنم. چرا؟ چون بیشتر صفحات کتاب برام ایدهی جدیدی نداشت. نویسنده کتاب رو سال ۲۰۰۵ نوشته (یعنی حدوداً ۱۳۸۴) و تازه سال ۱۳۹۷ ترجمهش اومده تو بازار. به نظرم کتاب باید خیلی زودتر از اینها ترجمه میشد چون تو همهی این سالها کلی مطلب و مبحث مشابه با محوریت نقد فریره، نقد گرامشی، نقد پستمدرنیسم، تحلیل طبقاتی در برابر تحلیلی که تمرکزش روی سیاست هویته، نئولیبرالیسم و ... چه تو سایتهای اینترنتی فارسی و چه در قالب کتاب درومده. خوندن این کتاب برای من مثل این بود که برگشته باشم آرشیو یه سایتی مث نقد اقتصاد سیاسی رو مرور کرده باشم. مثلاً. بسیار خستهکننده. کتاب در عین حال به شدت اطناب و مطالب تکراری داره. اونقدر که ممکنه یه پاراگراف رو عیناً تو چند صفحهی بعد ببینی. علاوه بر اون، بعضی از فصول مطالبی داره که واقعاً با یه سرچ ساده تو ویکیپدیا میشه بهش رسید. مثلاً چرا باید چندین صفحه به توضیح مفهوم هژمونی گرامشی اختصاص پیدا کنه؟ فرض بر اینه که مخاطب به کتاب و اینترنت دسترسی نداره یا چی؟ این چیزا واقعاٌ آدمو حین خوندن کلافه میکنه. درواقع این کتاب میتونست خیلی کمحجمتر از چیزی باشه که الان هست.
This powerful book written by a British community development worker combines the insight of Freire, Gramsci and feminism to forge a powerful approach to community based learning and development work. Margaret Ledwith is a person I would love to spend a week talking to, as she has deep insights and the ability to communicate them clearly.