کیوان قدرخواه، شاعر معاصر اصفهانی متولد ۱۳۲۲ که مجموعه شعرهای «گوشههای اصفهان»، «پریخوانیها»، «از تواریخ ایام» و «سایههای نیاسرم» را در کارنامه خود دارد، یکی از شاعرانی است که شعرهای اغلب بلندش بر محور پانوشت و حاشیه میچرخند. شعرهای قدرخواه که عموما در یک بستر تاریخی، جغرافیایی و فرهنگی شکل میگیرند، سرشار از واژهها، ترکیبات، اسامی خاص تاریخی و جغرافیایی، اصطلا حات نجومی، مذهبی، دادههای علوم غریبه و… هستند و ارجاعات آنها به متونی چون کتاب مقدس، هزار و یک شب، مقالا ت شمس، سفرنامهها و… زیاد است. شعرهای کتاب «گوشههای اصفهان» شعرهاییاند که با ارجاع به اماکن جغرافیایی اصفهان از قبیل دالبتی، سرچشمه، تل عاشقان، پشت بارو، تکیه ظلمات، زینبیه، درکوشک، هارون ولا یت، کوه صفه و… تاریخ را در بستر جغرافیا روایت میکنند؛ روایتی که اگرچه تاریخ را دستمایه خلق و آفرینش هنری قرار میدهد اما «تاریخ نگاری» نیست.
*کیوان قدرخواه، گوشههای اصفهان* . اما همواره در پشتم صدای زنجیرههای زمان را میشنوم . نام من چیست! آن اسمی که باید داشته باشم! . آیا در پیادهروهای نظر عطر خاک نمزده را بوییدهای . تا انتهای خوابهای هزارساله میدوم . و این زنی است که با چشمهای مادرم آفریدم در عشق کمی میمیرد اما دوباره بیدار میشود . کسی مرا صدا میزد اما من از خوابی به خواب دیگر فرو میغلتیدم . بگذار باد بر این استخوانها بورد بگذار آسمانها یکریز ببارد ما از جادههای شنزار میگذریم . آنجا که ناقوسها می نوازند چهره مرتعش زنی نقش میبندد که زیباییِ جهان همواره، همراه اوست . اما من آن کَنیزَکِ کبود چشمم که او هرگز کبودی ِ چشمم را ندیده است . شعله ای نیست که بسوزاند نه خاکستری که بر باد میرود چشمه ای نیست که از اعماق می جوشد نه چشمی که برای همیشه باز میماند آبشاری نیست که فروغلتد نه برفی که شباهنگام فرو میبارد فرو رفتن است فرورفتن و نشستن به گور گشودهٔ مرداب . پس نزدیکتر بیا من تو را به اعماق خواهم برد . آه من نیلوفرم نیلوفر نیلوفرها نیلوفر مردابهای دور . هنوز هم گهگاه در کوچهای قدیمی به کوبهای فلزی خیره میشوم تا آن کلمات را بیاد آورم آیا چیزی فَراموش کردهام؟! . خاک به سوی تو اشارتی دارد تو انکار میکنی اما دَستی که دَفن شدهاست تو را نشان میدهد . راه ِ تو با استخوانهایت، مسدود شده است . چگونه از ورطهی سایهها خواهم گذَشت!؟ . آنان با چشمهای سنگی به من لبخند میزنند و در میانِ خرابهها دِرخت یاس از نسیم، میلرزد ....