نوری که محو شد نوشته محمد فائزی فرد : 5/5 همه چیز رو به راه است نوشته رسول کیاپاشا : 5/5 بچه تخس نوشته سهیل مقیمی :4.5/5 انفجار من نوشته ریحانه فخرایی :4.5/5 افسانه قلب سنگی نوشته امیدباقری : 4/5 خلاص شدن روح خبیث از دست وحید نوشته ویدا پاشایی:4/5 کلید های پادشاهی نوشته سعیده تفقدی کریم زاده :4/5 حقیقت سیاهی ،سیاهی حقیقت نوشته ریحانه فخرایی :3/5 بالش سفید بابا طهور نوشته مرضیه پژوهان فر نهالک نوشته مهدا مرتضوس زنجانی:3/5 سایه ی خورشید نوشته صدیقه حسینی :2/5
نوری که محو شد ۲.۵/۵ خب قلمشو دوست داشتم. حس و حال علمی-تخیلیش رو هم. ولی یه ابهامی داشت که انگار مصنوعی بود.
انفجار من ۲/۵ خب ایدهی پادآرمانشهریش اول کار خوشحالم کرد. اما بعد اون تصویرسازی کارتونی از وجدان که اصلا به جو داستان نمیخورد خیلی زد تو ذوقم. و اصلا آخرش چی شد؟ نمیگم پایان باز داشتن داستانو نفهمیدم ولی آخه پس تکلیف بیماری چی شد؟
سایهی خورشید ۲/۵ داستان ادامه داشت. مطمئنم. و نمیفهمم چرا ادامهش نداد. بیمعنی رهاش کرد.
افسانهی قلب سنگی ۱.۵/۵ خب شاید یه دلیل این امتیاز کمم به داستان این باشه که حس و حال داستان پریان رو خیلی دوست ندارم. این سادگی تقریبا بیحس و هیجان رو. و کلیشههای زیادی تو داستان دیدم، از دیالوگها تا روایت.
حقیقت سیاهی، سیاهی حقیقت ۳/۵ به نظرم روایت داستان از بهترینهای این مجموعه بود. نویسنده حرف اضافی نزد، دیالوگها خیلی کلیشهای نبودند و پایانش هم قابل پیشبینی، اما جالب بود.
بالش باباطهور ۲/۵ قلم نویسنده رو دوست داشتم اما بهش که فکر کردم، دیدم واقعا نمیتونم بگم داستان چی بود. خب یکی که خوابهاش همیشه تعبیر میشه و بعد خواب مرگ خودشو میبینه؟ همین؟!
نهالک ۳.۵/۵ به نظرم از بهترینهای این مجموعه داستان بود. قلمش رو دوست داشتم. این که با وجود کوتاهبودن داستان، تدریجی رفت سراغ موضوع اصلی رو هم خیلی دوست داشتم.
بچهی تخس ۲/۵ فکر میکنم اگه قلم قوی نویسنده و تصویرسازیهای خوبش نبود، این داستان اصلا به مجموعه راه پیدا نمیکرد. نمیخوام بگم نویسنده مطمئنا بعد از خوندن «جعبهی پرنده» («کابوک» باژ) ایدهی داستان رو پیدا کرده، اما تشابه دو تا داستان کاملا واضحه. تنها تفاوتش تو قسمت آخر این داستان کوتاه مشخص میشه که اگه بخوام راستش رو بگم، اصلا نپسندیدم. و خب، «بچهی تخس»؟ نفهمیدم چرا.
کلیدهای پادشاهی ۲/۵ خب واقعیت اینه که داستان بدی نبود. درونمایهش جالب بود، قلم نویسنده بد نبود، میشد هوش نویسنده رو هم تو داستان دید. اما من خیلی به حکایتها علاقه ندارم، خصوصا اگه قراره اتفاقات توشون انقدر سریع پیش برن.
خلاصشدن روح از دست وحید ۲/۵ نه نه نه. ای بابا چرا باید انقدر سریع از همهچیز بگذری آخه خانم نویسنده. تمام این داستان بر پایهی روابط انسانی بود! میتونستی حداقل صحنهی ناهارخوردنِ بعد از غرقشدن وحید رو با جزئیات بیشتری بنویسی. ایدههای شبیه به این رو تو فیلمها و داستانها زیاد دیدم. اما تو این داستان، اصلا نتونستم حس صمیمیتی که بین وحید و روح ایجاد شد رو لمس کنم.
همهچیز رو به راه است ۳/۵ خب ایدهش جالب بود. هنوز هم فکر میکنم جایی این ایده رو خوندم یا دیدم، اما به هر حال نویسنده هم اون رو خیلی خوب توصیف کرد. ابهام روایت، اعصاب خردکن نبود. پایانش رو هم دوست داشتم.
اما با وجود دو ستارهای که به کتاب دادم، از خوندنش ذرهای پشیمون نیستم. نویسندههای تازهکاری که داستانهای کوتاهشون، در کنار هم تو یه کتاب چاپ شده باشه هنوز هم به نظرم ایدهی جالبیه. برای همهشون هم آرزوی موفقیت میکنم.
This entire review has been hidden because of spoilers.
در نظر گرفتن این داستانا باهم به عنوان یه کتاب به شدت اشتباهه مثلا افسانه ی قلب سنگیو به نظر میومد یه بچه ی کلاس دومی واسه کلاس انشاش نوشته باشه ولی کارای خانوم فخرایی ایده های محشری داشتن
نوری ک محو شد 3/5 انفجار من 4.5/5 سایه خورشید 3.5/5 افسانه قلب سنگی 4/5 حقیقت سیاهی، سیاهی حقیقت 3/5 بالش سفید بابا طهور 2.5/5 نهالک 3.5/5 بچه تخس 3/5 کلید های پادشاهی 4/5 خلاص شدن روح خبیث از دست وحید 3/5 همه چیز رو راه است 4/5
این کتاب مجموعهای از داستانهای کوتاه بود که از نظر کیفیت و سطح داستان، خیلی متفاوت بودن اما همشون کشش و جذابیت خاصی داشتن! من سه داستان اول کتاب رو خیلی دوست داشتم، اما داستانهای بعدی با اینکه جذاب و سرگرم کننده بودن قدرت داستانهای اولی رو نداشت.
۲/۵ ستاره با احترام به همه ی برگزیده ها،باید بگم من انتظارم یه خرده بهتر از این بود... و اینکه به نظر من گذاشتن *نوری که محو شد* به عنوان اولین داستانی که خواننده باهاش روبه رو میشه خیلی اشتباه بزرگی بود؛ داستان های خیلی بهتری جلوتر بود که به نظرم میتونستن شروع بهتری باشن برای کتاب. در کل نمیدونم شاید چون قبل این کتاب، یه مجموعه داستان های کوتاه تخیلی(Cry your way home) خونده بودم که خیلییییی به نظرم داستان هاش خلاقانه تر بود ،باعث شد ناامید بشم از اینکه ته داستان ها انچنان اتفاق خاصی نمی افتاد و بعضا تکراری میزدن...شاید اگر اون کتاب تو ذهنم نبود،مقایسه اشون نمیکردم. ولی دو داستان فوق العاده بودند یکی انفجار من، که خیلی جالب از ناخودآگاه جمعی یونگ استفاده کرده بود یکی هم حقیقت سیاهی،سیاهی حقیقت که جالبه هردوشون هم نوشته خانم ریحانه فخرایی بود! ریحانه خانوم! اگر نظر منو میخونید باس بگم کتاب مستقل بنویس دختر! ایده هات جالب و خوندنی هستن!
نوری که محو شد ۴/۵ خیلی گنگ و مبهم بود واقعا. احتمالا نویسندهی داستان این مبهم بودن رو از عمد قرار داده ولی از جذابیت داستان کم کرده بود. انفجار من ۵/۵ اول داستان خیلی خوب اومد زمینهی داستان اصلی رو چید و داستان اصلی هم واقعا ایدهی جذابی داشت و بهش خوب پرداخته شده بود. برای خود من مهمترین چیز تو یه داستان کوتاه پایانشه. دوست دارم ببینم نویسنده با وجود محدودیتهای داستان کوتاه چجوری میخواد پایان درستی رو بسازه که خواننده باهاش کنار بیاد. با اینکه پایانش یجورایی باز بود، ولی هنوزم باعث شوکه شدنم شد و دوسش داشتم. سایهی خورشید ۳/۵ این ایده بنطرم واسه داستان کوتاه خیلی بزرگ بود و حیف شد و نشد بهش خوب و کامل پرداخته بشه. افسانهی قلب سنگی ۳.۵/۵ این ماجرای حاکم ظالمی که رویا میبینه یا پیشگویی میکنن براش که یه بچه میاد میکشتت خیلی کلیشه شده واقعا. داستان بدی نبودا ولی سلیقهی من نبود. خیلی سیاه و سفید مطلق، افسانهطور و قابل پیشبینی حقیقت سیاهی، سیاهی حقیقت ۴/۵ خیلی دوست دارم بازم از خانم فخرایی بخونم. مثل انفجار من ایدهی جدید و جذاب و گسترش خوبی داشت و پایانشم دوست داشتم؛ ولی اینکه داستان اصلی که دعوای بین زن و شوهر بود درکل دوصفحه بهش پرداخته شده بود و گذشتهی خود مرد اکثر صفحات رو پر کرده بود یکم آزارم داد. بالش سفید باباطهور ۳/۵ چیز زیاد خاصی نبود ولی پایانشو دوس داشتم. نهالک ۳.۵/۵ حسشو دوست داشتم واقعا ولی خب موضوعش تکراری بود. بچهی تخس ۴.۵/۵ اگه از پایان داستان خوشم میومد نمرهی کامل رو میدادم. شروع داستان واقعا خفن بود و تلاش برای بقای یه زن باردار منو با خودش همراه کرد و دوسش داشتم و معتقدم پایان بهتری میتونست داشته باشه. کلیدهای پادشاهی ۳.۵/۵ خیلی چیز خاصی نداشت. معمولی و باحال. خلاص شدن روح خبیث از دست وحید ۳.۵/۵ تهش یکمی آبکی شد و قابل پیشبینی. همه چیز رو به راه است ۵/۵ واقعا خفن و هیجان انگیز بود. عاشق اینجور داستانای کوتاهم. ریتم تندشو حفظ کرد و فضای دلهرهآورش من یکیو که خیلی جذب کرد. عاشق پایانش شدم.
لحن داستان رو دوست دارم و اینکه با اینکه داستان های کوتاهی دارن ولی به بهترین نحوه روایت شدن داستان های متفاوتی اند و من دوسش دارم ولی از اینکه پایان بعضی هاشون خیلی نامشخص بود حرصم گرفت بعضی از داستان هاش چیزهای متفاوتی بهت یاد میده یا نشون میده آخرین داستانش برام دارک بود و یه جورایی دلهوره آور بود و خب یکم شکه ام کرد داستان انفجار من و افسانه قلب سنگی رو بیشتر از همه دوست داشتم و افسانه قلب سنگی وایبی شبیه مجموعه مرز های درهم شکسته بهم داد قلم نویسنده و لحن داستان انفجار من رو دوست داشتم اگه به داستان های کوتاه علاقه دارید بهتون پیشنهاد میکنم بخونید این مجموعه ر
This entire review has been hidden because of spoilers.
فقط یه داستان برای من جذاب بود: انفجار من بقیه داستان ها تا حد زیادی حوصله سر بر و بدون جزئیات بودن،داستان قلب سنگی که خیلی ابتدایی بود، داخل یکی از داستان هام کلیشه های جنسیتی دیدم که خب.... شخصیت پردازی خوبی نداشت کتاب و نتونستم باشخصیت ها ارتباط بگیرم. در کل دوسش نداشتم!