«سمت کالسکه «رمان-دیوانه» است و ستایشی است از ادبیات داستانی روسیه در قرن نوزدهم از آن رو که فرهنگی میانه، همانقدر شرقی که غربی، بر آن چیره بوده است. «کالسکه» صندوقی است که حال و هوای شهری روسیه در آن حبس شده. ماجرا در تبریز معاصر می گذرد، به حکم اینکه دروازه روسیه و اروپا بوده است به ایران در آن اوان.»
مرتضی کربلاییلو، نویسنده متولد ۱۳۵۶. در داستانهایش، هنرمندانه و ظریف، موقعیتی به ظاهر عادی را موشکافانه تصویر میکند تا رعبآور و خاص بودن آنچه بارها و بارها از کنارش گذر شده است طی کشفی دلهرهآور عیان شود. کتاب من مجردم، خانم در بیست و دومین دورۀ کتاب سال شایستۀ تشویق شناخته شد.
واوووووووو چه رمانی چه جهانی! آمیزه ای از قرن نوزدهم ادبیات روسیه و حال و هوای تبریز برفی و مه آلود. یک تابلوی اکپرسونیستی تمام عیار که هر گوشه آن حیرت مخاطب را برمی انگیزد. کربلایی لو در این رمان نقبی به رمان دکتر ژیواگوی پاسترناک میزند و در همان بستر عاشقانه ای دیگر می آفریند. برای من که از شگفتی های رمان نویسان جوان ایرانی که تحت تاثیر یک رمان خارجی که تازه خوانده اند قرار گرفته و دست به خلق نسخه دست چندم ولی ایرانی از همان اثر اصلی می زنند، بیزارم این ترس در تمام طول رمان وجود داشت که نویسنده موردعلاقه ام هم در همین دام افتاده باشد و از تکرار دکتر ژیواگو چیزی فراتر نبینم. اما سمت کالسکه آقا مرتضا چیزی فراتر از اینهاست و تعلیقات حیرت آور رمان و حلقه های زنجیروار صحنه ها در جای جای رمان مبهوتم کرد. علی الخصوص صد صفحه پایانی اثر که جهانی ست از مفهوم و تعلیق. کربلایی لو با تمام معیارهای یک ذهن ایرانی، یک رمان روسی خلق کرده که به همان میزان میتوان تعدد شخصیت ها و نقش انکارنشدنی باور و ایمان را در آن دید.