شاید بهترین کلمه برای توصیف این کتاب کلمه “تلخ” باشد!
من کم و بیش تقریبا همه کتابای بلقیس سلیمانی رو خوندم و همیشه واسم سوال بوده چرا داستانهاش در دهه شصت میگذره؟ چرا همیشه مردهایداستان سیاسی هستن؟
فک کنم جواب سوالمو گرفته باشم، البته شایدم نه!!
مردهای داستانهای بلقیس سلیمانی خواهان تغییرات سیاسی هستن و بابتش هم هزینه میدن اما حاضر به تغییر عقایدمردسالارانه خود نیستن!
وقتی به جامعه نگاه میکنیم خیلیا تز روشنفکری برمیدارن واسه آدم ولی دریغ از یه ذره مایل به تغییر تفکرات عصر حجرانشون!
اما مشکل فقط این نیس، فرهنگ و تفکر مردسالارانه طوری به ذهن و روان آدمها نفوذ میکنه که باورکردنی نیست!
در این داستان، شخصیت اول داستان خواهان برگشت شوهر شکاک و تهمت زنش بود، خواهان برگشت مردی بود که زندگیشو خراب کرده بود،
اسپویل*******
خواهان برگشت مردی بودی که در آخر اونو کشت!
و در کمال تعجب همه مردهایی که زندگیشو به جهنم تبدیل کرده بودن دوست داشت.