Jump to ratings and reviews
Rate this book

نت‌های تنهایی

Rate this book

56 pages, Paperback

First published January 1, 2013

4 people want to read

About the author

جلیل صفربیگی

22 books7 followers
جلیل صفربیگی (متولد سوم بهمن سال ۱۳۵۳ در ایلام) شاعر معاصر اهل ایران است.

او دانش‌آموخته و دارای مدرک کارشناسی ریاضی است. وی هم‌اکنون معلم و به تدریس ریاضی اشتغال دارد. اشعار او غالباً در قالب‌های رباعی و شعر سپید است. از صفربیگی تا کنون بیش از ۳۰ عنوان کتاب شعر، ترجمه، گردآوری و تحقیق منتشر شده‌است.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
1 (7%)
4 stars
3 (23%)
3 stars
5 (38%)
2 stars
2 (15%)
1 star
2 (15%)
Displaying 1 - 2 of 2 reviews
Profile Image for Soroosh Soltani.
81 reviews11 followers
November 12, 2017
اولین کتابی که از جلیل خوندم.5سال پیش بود فک کنم.دقیقا تو برهه ای از زندگیم بود که با تک تک شعر های تنهاییش زندگی میکردم.با این کتاب بود که رباعی رو شروع کردم به عنوان قالب تخصصی شعریم.یادمه یکبار که تهران جلیلو دیدم بهم گفت این کتاب کسایی رو به وجد میارن که تنهایی ارزشمند ترین داشتشونه.چقدر مرد نازنینیه
Profile Image for Amir Sahbaee.
389 reviews21 followers
February 9, 2016
معمولا عادت ندارم یک کتاب شعر رو از اول تا آخر بخونم،این کتاب رو چون بارها ورق زده بودم یه بار الان از اول تا آخر خوندمش.جلیل صفر بیگی واقعا ظرافت های خاص خودشو داره تو شعر.شعر هاش هم برای اهالی و مخاطبان تخصصی شعر جذابه هم برای افرادی که شعر رو تفریحی دنبال می کنند.انتخاب اسم شعر ها جذاب بود.شعر ها ظرافت داشتن اما شعر های ناپخته هم توی کتاب به چشم میخورد.روی هم رفته کتاب خوبیه مخصوصا برای اینکه گاهی برش داری و همینجوری باز کنی و ببینی در مورد تنهایی چی بهت میگه!چندتا از شعر های مورد علاقه ی من :

بی حوصله،پر بهانه بر می گردد
شب ها که به آشیانه بر می گردد
تنهاتر و زخم خورده تر از هر روز
تنهایی من به خانه بر می گردد
___
هر روز صف قطار،با تنهایی
در نوبت انتظار یا تنهایی
بازار،پیاده رو،خیابان،خانه
من یک تنم و هزار تا تنهایی
___
یک شب نزدی سری به تنهایی هام
تا باز شود دری به تنهایی هام
هر روز اضافه می شود با هر شعر
تنهاییِ دیگری به تنهایی هام
___
بیهوده نه از زیاد و کم حرف زدیم
نه لحظه ای از شادی و غم حرف زدیم
تا صبح من و خدا نشستیم و فقط
درباره ی تنهاییِ هم حرف زدیم
___
هر گوشه که می نشست تنهایی بود
بغضی که نمی شکست تنهایی بود
برخواست که هرچه داشت با خود ببرد
در گنجه فقط دو دست تنهایی بود
___
هر روز از این مسیر بر می گردم
از رفتن ناگزیر بر می گردم
تو شام بخور بخواب،تنهایی جان
من مثل همیشه دیر بر می گردم

___
هرچند نمی رسد به دستت دستم
یاد تو عجیب می کند سرمستم
من عاشقم و فلسفه ی من این است
دارم به تو فکر می کنم،پس هستم
Displaying 1 - 2 of 2 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.