هانوی، پایتخت ویتنام، ۵۵۰۰ کیلومتر از تهران فاصله دارد. جایی آن سوی جهان، دورتر از تایلند و به دوری چین. شاید فقط فیلیپین را بتوان شرقیتر از آن دانست. نام ویتنام برای نسل پیشین ما همراه جنگیست که از آن شنیدهایم اما کمتر میدانیم چه آغاز و انجامی داشته است. برای نسل ما که خود در جنگ بزرگ شد، نام ویتنام یادآور برنجهای کوپنیای بود که در شیوه پخت ایرانی به بدترین شکل ممکن تبدیل میشد. شاید بچههای امروز اسم ویتنام را بیشتر روی مارک برندهای کفش و لباس دیده باشند… به همین دلیل بعید میدانم کسی از ما جلوهای از هنر و فرهنگ ویتنام را به خاطر داشته باشد یا چیزی غیر از اینها بداند! این که ویتنام را برای سفر انتخاب کردم شاید به خاطر همین رازآلودگی بود. چیزی دربارهاش نمیدانستم و به نظرم سرزمین بکر و جذابی میآمد. پس یک روز نشستم پای اینترنت و شرایط گرفتن ویزا، کامنتهای آدمهایی که به ویتنام رفته بودند، شرایط پروازها و غیره را بررسی کردم. مشتاقتر شدم. به نظرم باید ویتنام را میدیدم و خوانندگان کتابهایم را با آنجا آشنا میکردم. پس رفتم…
هر سال نزدیک عید منصور ضابطیان یه سفرنامهی جذاب و باحال منتشر میکنه که تو این شلوغیا حسابی حال و هوای آدمو عوض میکنه. مثل کتابهای قبلی دوسش داشتم. کلا بنظرم روند سفرنامهها بعد از کتاب سباستین، که فقط به یک کشور می پردازه جامعتر و کاملتر شده.
چند وقت پیش که میخواستم «سباستین» رو سفارش بدم [و اولین خوانشم از ضابطیان رو شروع کنم] گفتم بد نیست ی کتاب دیگه هم از ضابطیان همراهش سفارش بدم ، همینجوری که میخوندم ببینم کتابای دیگه اش سفرنامه به کجاست تا اسم «ویتنام» رو دیدم یاد کتاب «جنگ ، زندگی و دیگر هیچ» افتادم و اینکه چقد بعد خوندنش دوست داشتم بدونم مردمش این سال ها در چه حالی بودن. بله من انتخابم و کرده بودم و «موآ» رو سفارش دادم(◠‿◕) (دو کتاب حدود 40-50 سال فاصله زمانی دارند)
کتاب به جز صفحات اولش که چند صفحه عکس رنگیه بقیه صفحاتش خاکستریه ( چیزی که اول وقتی درباره کتاب فهمیدم یکم من و دلسرد کرد) اما توی سیر داستان که قرار بگیرن و ببینین چقد عکسا در جای درستشون قرار گرفتن و خوندن و جالب میکنن براتون ، همون عکسای خاکستری هم جذاب میشند تلفیق عکس ها و بخش های کوتاه کتاب برای من شیرین بود راستی ضخامت کاغذا رو هم دوست داشتم (ضخیم تر از ورقه های معمولی ان )
اگر دوست داشتین ی سفرنامه از کشوری ک کمتر دربارش حرف زده شده [مثل ویتنام] بخونین که زندگی عادی مردم ، غذاهاشون ، کمی از تاریخشون و جاهای دیدنی بخونین حتما بهتون خوندن موآ رو پیشنهاد میکنم ساده ، جالب و دل نشین بود برای من و فکر کنم از این ب بعد برنج، بارون ، موتور از کلماتی اند که با ویتنام ناخودآگاه به ذهنم بیان [البته فکر میکنم مطالعه کم قبلی من از ویتنام تو جالبتر شدن سفرنامع تاحد زیادی تاثیرداشت ]
راستی بعد خوندن موآ حتما فیلمای سفر به ویتنام یوتیوب رو هم ببینین. برای من واقعا لذت بخش بود .
اینکه چالش گودریدزم و با کتابی شروع کردم که دوستش داشتم رو به فال نیک میگیرم😁
واقعا خوشحالم این کتابو خوندم چون فهمیدم هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت نمیرم ویتنام🤣از شدت آلوده بودن و حال بهم زن بودن همه چیز ویتنام حالم بهم خورد واقعا معمولا وقتی سفرنامه های منصور ضابطیان رو میخونم، دلم میخواد برم اون کشور و از غداهاشون بخورم و تو خیابونای اون کشور پیاده روی کنم ولی ویتنام؟حتی یه لحظه هم دلم نخواست اونجا باشم
چی قشنگتر از پروازِ روح به کیلومترها دورتر ؟ چی قشنگتر از خوندن و تصور جزئیاتِ مکانهایی که ندیدی ولی واقعیت دارن ؟ و چی قشنگتر از فرصت مطالعه یه سفرنامهی خوب از این دنیا و باخبر شدن از زندگیهایی که درجریانه ؟ *-*
تا حد زیادی بیمزه و یکنواخت بود تو گویی منصور ضابطیان عزیز رو یکی مجبور کرده باید از سفرت به ویتنام چیزی بنویسی و الا حسابت با کرام الكاتبينه! چیزی که باعث شد با هیجان و شوق بسیار کمی ادامه بدم کتاب رو این بود که جوری نوشته شده بود که اصلا ویتنام رو نزیستم همراه با ضابطیان. و چیزی که باعث شد تمومش کنم کوتاه بودنش بود و بس. اولین سفرنامهای بود که از ضابطیان خوندم. امیدوارم بقیه کتابهاش جذابتر باشن.
این سه سفرنامه ی اخیر منصور ضابطیان که هر کدوم مختص به یک کشوره از کتاب های قبلیش خیلی بهتره. چون بهت این فرصت رو میده که تو جو و فضای هر کشور قرار بگیری و باهاش ارتباط برقرار کنی. ضابطیان میگه «موآ» یعنی باران. چیزی که تو کل سفرش تو ویتنام به طور مداوم وجود داشته. و وقتی ما هم باهاش همراه میشیم انگار صدای شر شر بارون رو میشنویم. (خصوصا اگه همزمان ویدیوهایی که تو کانال تلگرامیش از سفرش به ویتنام رو به اشتراک گذاشته، دیده باشین!) منصور ضابطیان توانایی عجیبی در بامزه روایت کردن اتفاقات داره. من چندین بار از نزدیک دیدمش و رو در رو باهاش صحبت کردم. به همون اندازه ی نوشته هاش، آدم دلنشینیه. و در واقع اگه سفرنامه ی زیبایی نوشته، به خاطر شخصیت آروم و زیباییه که داره. «موآ» رو دوست داشتم همونطور که چای نعنا و سباستین و بقیه رو دوست داشتم. شانس با من یار بود که تو هوای بارونی و ابری این کتاب رو بخونم. جالب تر اینکه من دارم سریالی رو میبینم به اسم This is us و یکی از اصلی ترین شخصیت های این سریال، تو جنگ ویتنام بوده و در نتیجه بخش هایی از سریال در ویتنام فیلمبرداری شده. این باعث شد جاهایی که توصیفات ضابطیان از موزه ی جنگ برام قابل تصورتر بشه.
یک روزه تمام شد از بس که جذاب بود. جاتون خالی که این بار با منصور رفتیم هانوی و کلی تو جنگل های بارونی پیاده روی کردیم و گریه مون درومد... انقدر نویسنده خوب نوشته بود که در آخرین قسمت همراه با خوشحالیش، من خواننده رو وادار به ذوق کردن کرد. دمت گرم آقای ضابطیان.
این روزها (و بلکه این سالها) تمرکزم به خواندن کتابی عمیقتر از چنین کتابهایی نمیکشد. و، خوب، در این رده، کتابهای ضابطیان بهاندازهی کافی راضیکننده هست. قلم روان، بدون سیخ و سنبه (به قول ما. یعنی از خواندنش آزاری نمیبینی. طعن و تکهاندازی سیاسی و مذهبی و غرهای روسنفکرانه ندارد.)، همراه با میزان مناسبی از اطلاعات (یاد سفرنامهای به افغانستان میافتم که نویسندهی انسانشناسش چقدر اطلاعات زائد و بیارزش داخل کتاب چپانده بود). خلاصه که ضابطیان خوانندهاش را اذیت نمیکند و همنشین ملایمی برای چند ساعت فراغتِ کمتمرکز فراهم میآورد. این هنر زیادی میطلبد.
واقعاً سبک سفرنامهنویسی منصور ضابطیان بسیار ... بگذارید بگویم "همهچیتمام" است. نه پرگویی میکند نه کمگویی. در عین حالی که روایت خود را ساده و سرراست بیان میکند، از دادن اطلاعات لازم هم طفره نمیرود. گاه شوخی و طنازی را چاشنی سخن میکند و در مجموع فضای شاد و دلپذیری از آنچه بر او در یک سفر رخ دادهاست، آینهوار جلوی رویت میگذارد. باید بگویم سبکش سهل و ممتنع است. یعنی در عین سادگی، نوشتن به این سبک تبحر زیادی میطلبد. سفرنامههای دیگرش را هم که خواندهام همین حالت را دارند و این سبک نوشتاری او شده است به همین خاطر نمیشود گفت فلان کتابش بهتر از بقیه بود یا برعکس. متنها و عکسهای انتخاب شده، جذابند و خواننده را به دنبال خود میکشند و دلش را نمیزنند.
تنها یکحسرت در دلش باقی میگذارند که ای کاش من هم میتوانستم تجربهی چنین سفری را داشته باشم. و در نهایت این که سفرنامههای منصور ضابطیان برای سلیقهها و سنین مختلف میتواند آموزنده، خواندنی و دوستداشتنی باشد. خودم این تجربه را داشتم. کتاب را برای خواندن به دخترم دادم و دیدم که او هم بسیار خوشش آمده است.
کتاب خوبی بود؛ در حقیقت برای من کتاب خیلی خوبی بود. شاید یک نفر دیگه کتاب رو بخونه و نهایتا دو ستاره بده ولی برای من که عشق، کتاب رو خوندم و هر موضوعش رو هم جستجو کردم و حتی غذای ویتنامی پختم، خیلی هیجان انگیز بود
با توجه به ناکامی من در کتاب سباستین، واقعا قصد خرید موآ رو نداشتم؛ همونطور که چای نعنا رو نخریدم ولی در طی یک حادثه خریدمش و واقعا لذت بردم. انگیزه ای شد که برم چای نعنا رو هم بخرم
کلا آسیای جنوب شرقی برای من همیشه یک معماست؛ همیشه رازآلود و بدون اطلاعات. فرانسه و انگلیس و آمریکا رو با خیلی جزئیات میشناسیم ولی از این منطقه هیچ اطلاعاتی نداریم. شاید برای همین بود که خیلی لذت بردم از کتاب
بعد از سالها دوباره از کتابخونه ی محلمون کتاب گرفتم و آغاز این عادت زیبا کتابی عالی بود از آقای ضابطیان. موآ در زبان ویتنامی به معنای باران است و چون در زمان اقامتشون در ویتنام خیلی بارون میومده این اسم رو انتخاب کردن. کتاب موآ یک سفرنامست درباره ی کشور زیبای ویتنام که برای کسایی که همیشه از تاریخ فراری بودن با قلمی جذاب اطلاعاتی ماورای ''جنگ ویتنام'' در برداشت. من همیشه از خوندن سفرنامه لذت بردم و این کتاب به شدت برام جذاب بود که همه ی کتاب های دیگه رو براش کنار گذاشتم. حتما کتاب های دیگه ی آقای ضابطیان درباره ی کشورهای دیگه رو هم میخونم.
^_^ روون و جذاب و دوست داشتنی بود مثل باقیِ سفرنامه های ضابطیان :) میتونم بگم مثل چای نعنا و سباستین بود برام و همونقدر دوستش داشتم.. (استامبولی رو هم از نمایشگاه سفارش دادم و منتظرم که برسه به دستم*_*)
یه جاهایی از کتاب هست که ضابطیان یه سری از عادتهاش قبل از سفر رو میگه. مثل این که یه هفته قبل رادیوی کشور مقصد رو گوش میکنه تا با آواها و طرز صحبت کردنشون آشنا بشه. کتاب کولاکه و از همینجا از ضابطیان میخوام کتاب بعدیش ُ به همین عادتها اختصاص بده. : ]
~ موآ رو به عنوان بهترین سفرنامهای که [تا الان] از ضابطیان خوندم، اعلام میکنم.
منصور ضابطیان در سفرنامهها بیشتر از ویژگیهای جغرافیایی و تاریخی، به فرهنگ و مردم کشوری که بهش سفر کرده میپردازه و این چیزیه که در مورد سفرنامههای منصور ضابطیان دوست دارم. این سفرنامه هم مثل دو سفرنامه قبلی، سباستین و چای نعنا خیلی خوب نوشته شده. هر چند یا این قیمت بالا جرات ندارم به کسی پیشنهادش بدم
خواندنی. پر از اطلاعات جالب ویتنام. عکس ها هم خیلی بهتر شده بود. فقط یک نکته ، من تو چند تا از عکسهای کتاب خانم های محجبه مسلمان دیدم. خیلی دوست داشتم که در موردشون چیزی در کتاب اومده باشه و فرهنگشون و شرایط زندگیشون .. ولی خب حاج منصورعلی چنین دغدغه ای نداره به نظرم و اصلا دنبال ارتباط گرفتن با این جماعت نبوده و نیست.
راستی یه نکته جالب : تو کتاب سباستین سفرنامه کوبا ، آقای ضابطیان عکسی از گذرنامه شون گذاشته بودن. اسم کامل نویسنده ظاهرا منصورعلی است.
برخلاف کتاب قبلی (چای نعنا) که نمره کامل بهش دادم به این یکی فقط ۳ ستاره میدم. اونم به این خاطر که برخلاف کتاب قبلی که تمرکز اصلی روایت ها رو روی ارتباط با آدم های مختلف از فرهنگ های مختلف گذاشته بود این کتاب یک سره داشت در مورد مکان های مختلف و توریستی ویتنام و یا جنگ اون حرف میزد در حدی که من وقتی یک روایت راجع به یه آدم می دیدم بیش از حد هیجان زده میشدم!!! *سفرنامه ای که در سفر خوانده شد.*
سفرنامهها همیشه برای من جذاب بودن و هنوزم هستند. این نمایشنامه که در سال ۱۳۹۶ نوشته شده، نمونه ای عالی از بهرهبرداری هوشمندانه از جاذبههای گردشگری برای جذب توریسته.
شاید حدود ده سال پیش، کمتر کسی ویتنام رو بهعنوان مقصد سفر انتخاب میکرد. اما حالا، با یه سرچ ساده میتونید ببینید که چطور صنعت گردشگری و سبک زندگی مردم این کشور تغییر کرده.
از کشتیهای کروز شگفتانگیز در خلیج هالونگ گرفته تا کافههای دنج کنار ریل قطار، یا حتی افزایش تعداد افرادی که به زبان انگلیسی مسلط شدن و راحت با توریستها ارتباط میگیرن—همهی اینها توی یه دهه، ویتنام رو به یه مقصد گردشگری محبوب تبدیل کردن
مثل پنج سفرنامه قبلی منصور ضابطیان شیرین و خواندنی بود، ولی به اندازه بقیه دوستش نداشتم و این بیشتر به خود کشور ویتنام مربوط می شود. و تا اینجا به نظرم چای نعنا بهترین کتاب این مجموعه است.
مثل همه ی کتاب های دیگه ی آقای ضابطیان خوب و لذت بخش بود و دوستش داشتم.البته گل سر سبد کتاب هاشون برای من همچنان مارک و پلو و سفرنامه ی کوبا(که اگه اشتباه نکنم اسمش سباستین بود)هستن
. همیشه برنامه ها و پادکست های آقای #منصور_ضابطیان را دنبال می کنم و از آنها بی نهایت لذت می برم ولی باید بگویم #چای_نعنا اولین کتابی بود که از ایشان و هم چنین اولین کتاب #سفر_نامه ای بود که خواندم. با خواندن این کتاب دلم خواست چای نعنا بخورم؛با آنکه اااصلااا ماهی دوست ندارم ولی ماهی کبابی دستپخت حسن آقا را بخورم؛فیلم #کازابلانکا را در #کافه_ریک ببینم؛در کوچه های آبی شفشاون قدم بزنم البته اگر از گربه هایش فاکتور بگيريم😁 . نویسنده این کتاب گزارش و عکس هایی از سفر خود به کشور #مراکش و بعضی از شهرهای آن مانند کازابلانکا،طنجه،شفشاون و فس را در اختیار خواننده قرار داده است و با قلم گیرای خود و بهره مندی از طنز توانسته است در این سفر دل انگیز،مخاطب کتاب را با خود همراه کند. بیان جذاب وقایع سفر باعث شد که دوباره فی��م های کوتاهی که آقای ضابطیان از این سفر در کانال تلگرام خود قرار داده اند را نگاه کنم. . #چای_نعنا #منصور_ضابطیان #نشر_مثلث . @mansourzabetian @mosallas_publications #مراکش#کشور_مراکش #Morocco#Casablanca . پ.ن: حتما این کتاب رو بخونید و لذت یک سفر با کتاب رو تجربه کنید.😊خواندن این کتاب را به دوستان اهل سفر و عکاس ام توصيه اکید می کنم. پ.ن.تر: بدون شک کتاب های دیگر نویسنده را خواهم خواند. #مارک_و_پلو #مارک_دوپلو #برگ_اضافی #سباستین
این کتاب ضابطیان خیلی به دلم نشست و از خوندنش خیلی لذت بردم. هر صفحه ای که میخوندم یک عالمه اطلاعات جدید در مورد ویتنام یادمیگرفتم و باعث شد برم و بیشتر درمورد ویتنام بخونم. متن کتاب روان و بسیار دوست داشتنی بود و وقتی شروع کردم به خوندن دلم میخواست تا آخرشو بخونم. پیشرفت نویسنده رو از اولین کتاب تا کتاب موآ کاملا میتونم حس کنم و اینکه چقدر رشد داشته توی توصیف ها توی شوخی ها و بذله گویی ها (که گاهی بلند بلند باهاش میخندیدم و کیف میکردم)... و از جایی که سفرنامه خوانی خیلی دوست دارم از این بابت خوشحالم که میتونم روز به روز سفرنامه های بهتری بخونم.