آثار عماد خراسانى در حدود سىهزار بیت شعر فارسى است که در اقسام قوالب متداول از قصیده و غزل و مثنوى و قطعه و انواع مسمطات ترکیبى و ازین قبیل سروده، گاهى گرایشى هم به بعضى از ملایمات نو دارد اما اهم و اغلب آثار دلنشین و بدیع او در همان چند نوع مذکور، مخصوصآ مثنوى و مسمطات ترکیبى و بالاخص غزل است که حاوى لطیفترین و بهترین اشعار اوست. عماد گرچه بعضى نوشتهها و یادداشتهاى منثور (از جمله داستانى بالنسبه مفصل به نام «تورى») هم دارد اما ندیدم و نشنیدم ازو که در این زمینه تفوه و تنفسى داشته باشد.
اگر شعر را در معنى حقیقیش به جاى آوریم (نه فقط فن و صنعتگرى و مهارت در تمشیت امر وزن و قافیه و کلمات) بىشک عماد در غزلسرائى از شعراى برجسته و طراز اول معاصر است و در قیاسى وسیعتر اصلا سخن او از این و آن متمایز است به خوبى مىتوان فرق گذاشت بین غزل او و دیگران.
صنعت سجع و قوافى هست نظم و نیست شعر اى بسا ناظم که نظمش نیست الا حرف مفت
شعر آن باشد که خیزد از دل و جوشد ز لب باز در دلها نشیند هرکجا گوشى شنفت
سید عمادالدین حسنی برقعی(مبرقعی)، معروف به عماد خراسانی (۱۳۰۰ - ۲۸ بهمن ۱۳۸۲) شاعر غزلسرا و قصیدهسرای مشهور خراسانی بود و از نامآوران شعر و غزل معاصر ایران بهشمار میآمد.
عماد خراسانی به روایت مهدی اخوان ثالث متولّد بهار ۱۳۰۰ خورشیدی در توس (مشهد) روستای کاهو است اما خود در مصاحبهای گفته تولدش را بدون هیچ توضیح دیگری در ۱۲۹۹ ثبت کردهاند. پدرش «سید محمدتقی معیندفتر» (از صاحب منصبان آستان قدس رضوی) و مادرش «بیبی حرمت» نام داشتند. نسب عماد به احمد بن موسی مبرقع امام محمد تقی جواد میرسد و نام کاملش سید عمادالدین حسن برقعی است.
عماد در ۳ سالگی مادرش را از دست داد و در ۶ سالگی پدرش را و از آن پس تحت سرپرستی پدربزرگ و مادر بزرگ رشد کرد. عماد از ۹ سالگی با تشویق دایی خود، شعرخوانی و سرودن شعر را آغاز کرد. او در جوانی با تخلص «شاهین» یا «شاخص» شعر میگفت و سپس تخلص «عماد» را برگزید. تخلص عماد خراسانی را فریدون مشیری برای او انتخاب کرد.
عماد یک بار ازدواج کرد اما همسرش هشت ماه بعد درگذشت. او از سال ۱۳۳۱ به تهران رفت. عماد خراسانی فرزندی نداشت و تا آخر عمر تنها زندگی کرد.
وی پس از یک دورهٔ بیماری در صبح روز شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۸۲ در تهران در سن ۸۲ سالگی درگذشت.
«مهدی اخوان ثالث» که یکی از دوستان صمیمی عماد بود در مقدمهای بر کتاب «ورقی چند از دیوان عماد» شرح حال و زندگی کاملی از عماد را نوشته که این کتاب تاکنون بارها با همان مقدمه تجدید چاپ شدهاست. به گفته اخوان ثالث «اگر شعر را در معنای حقیقیش بهجای آوریم، نه فقط فن و صنعتگری و مهارت در تمشیت امر و قافیه و کلمات، بیشک عماد در غزلسرایی از شاعران برجسته و تراز اوّل معاصر است و در قیاسی وسیعتر، سخن او از این و آن متمایز است.»
پرویز خائفی از غزلسرایان معاصر، عماد خراسانی را یکی از معتبرترین چهرههای غزل معاصر دانسته و میگوید: در دورهای که غزل در ادبیات ما شرایط خاصی داشت و به سکون و سرگردانی رسیده بود، «محمد حسین شهریار»، «محمدحسن رهی معیری» و «عماد خراسانی» هر یک با زبان و بیان خاص خود در پی غزل اصیل و سنتی رفتند. در ضمن اینکه عماد با حفظ ساختار و استحکام شعر کهن، حالاتی را ارائه میدهد که قابل توجهاست و درد جامعه امروز را میشناسد. نکتهٔ مهم در غزل عماد، تجلی دردها، ناراحتیها و سرخوردگیهایی است که او در زندگی خود با آنها روبهرو بودهاست. او اصالت غزل را حفظ میکرد و هیچوقت از روی تفنّن غزل نگفت، بلکه مفهوم غزل یعنی عشق و دوست داشتن را شناخته و بهکار میبرد. خائفی کار عماد را بالاتر از شهریار میداند و میگوید: شهریار تراش خاص زبان فارسی را گاهی اوقات رعایت نمیکرد، ولی زبان عماد شفاف و تراش داده شدهاست.
حسین منزوی غزل عماد را غزلی بینابین دانسته و میگوید: غزل عماد ضمن اینکه به ارزشهای کلاسیک پایبند است، از برخی فضاها و اصولهای تازه هم خالی نیست. غزل عماد عاشقانه است و کمتر از مضامین فلسفی و اجتماعی استفاده میکند. منزوی معتقد است: غزل عماد، غزل و تغزل و حدیث نفس است. البته طبیعی است که در سن و سال پیری مانند همه به شکایت از دنیا و مسائل آن بپردازد، اما غزل او مانند غزل سایه یا منوچهر نیستانی نیست که علاوه بر طرح مضامین شخصی و عاطفی، به مشکلات اجتماعی و مسائل زمانه نیز بپردازد.
فرج سرکوهی معتقد است: «شعرهای عماد در قوالب کلاسیک قدمائی است و عماد به مباحث نظری مطرح در ایران در زمینه زبان، ساختار و فرم شعر بیاعتنا بود اما ماندگاری شعر او دیوان او را به کتاب درسی شاعران تازهنفس نوجو و نوگرا ـ از «نیمائی و پسانیمائی» گرفته تا «مدرن و پسامدرن» ـ بدل میکند؛ چرا که ابعادی از راز ماندگاری و جاودانگی در زبان و فرهنگ، راز تأثیر، نفوذ و حیات ادبی را در دیوان او میتوان خواند.» سرکوهی میگوید: «در شعر عماد همان جوهری است که قدما اصطلاح «سهل و ممنتع» را در توصیف آن به کار برده و سعدی را نمونه متعالی آن میدانستند. در بهترین شعرهای عماد اثری از تصنع زبانی و فرمی و ساختاری نیست و عماد عاطفه، ذهنیت، تخییل، اندیشه و حسی را در شعر خود درونی کرده، در اجرا به شعر برکشیده و با چنان قدرتی بیان میکند که مخاطب را به درون شعر میکشاند.»
به طور تصادفی بعد از نزدیک به هفت/هشت سال دوباره شعر «دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم»ش رو تو یکی از کانالهای تلگرامی خوندم. من رو برد به دوران دبیرستان و دوست داشتنِ بیهودهٔ اون دوران و باعث شد به این فکر کنم که اگه فیلمی از زندگیم موجود باشه آتیشش بزنم. به قول پَم تو آفیس: I didn't watch the whole documentary. After a few episodes it was too painful. I kept wanting to scream at Pam. It took me so long to do so many important things- It's just hard to accept that I spent so many years being less happy than I could have been.
گر گرسنه خسبی همه عالم ز تو سیر است/ نشنیدهای ای دوست که بیمایه فطیر است/ بنگر به هلاکو که نه دین داشت و نه دانش/ در خدمت او بسته کمر خواجهنصیر است/ انصاف که سرمایۀ مرد است زر و زور/ وان کو سخن از علم و ادب گفت صغیر است/ چنگیز که در ریختن خون بود استاد/ در بارگهش صد چو تو دانا و دبیر است/ تاریخ بود قصۀ زور و زر و زین رو/ سقراط اسیر است و فلان میر کبیر است/ بیزر خرد و فلسفه و منطق و حکمت/ شعر است و بهایش همه کمتر ز شعیر است (خراسانی، ۱۳۶۲: ۵۲-۵۳) منبع: _ خراسانی، عماد، ۱۳۶۲، دیوان عماد خراسانی، تهران، جاویدان.