This highly entertaining book (complete with hillarious and shocking cartoon illustrations that forever stamp your brain with these valuable lessons) describes in precise detail the sneaky mind control psychology anyone can use to get people to do their bidding. Of course, the focus of this book is on the Internet, so it's over-flowing with examples of ways you can use these ideas to turn your website into a busy cash register.
its really a good and quick read. Eassy to comprehend. most of the ideas ive read before how its always nice to get a different perspective. the best part was maslow hierarchy of needs and how Mark Joyner explained market metaphorically to war. great tips you should read it.
کتاب دو قسمت داره: یک بخش روانشناسی و بخش بعدی هم اعمال هنر جنگ توی حوزه کسبوکار. البته یک فایل دیگه به اسم «فصل حذف شده» هم بعدا منتشر شده که بیشتر به کنترل ذهن مربوط میشه. اما خیلی نامفهوم و بدون ارتباط دادن با کسبوکار نوشته شده. توی بخش اول کتاب، چند اصل متداول متقاعد کردن بیان شده و بعد نحوه اعمال اون رو توی مبحث بازاریابی نشون داده. خیلی خلاصه و کوتاه. انسانها موجودات گلهای هستند و رفتار و عقاید جمع رو دنبال میکنن. روش اعمال این اصل توی بازاریابی هم استفاده از گواهیها، داستان موفقیت بقیه افراد و نمایش محبوبیت اجتماعی محصوله. حرف شنوی از مقامات مسئول و مراجع هم یکی از این اصوله. ما از بچگی یاد گرفتیم تا از دستورات مقامات مسئول تبعیت کنیم. راه اعمال این اصل هم تبدیل شدن به یک مرجع از طریق نوشتن مطلب و نشون دادن تخصص و استفاده از مراجع دیگه است. اگه بتونیم اول در مورد یک موضوع بسیار کوچیک و کم اهمیت موافقت یک نفر رو به دست بیاریم، میتونیم موافقت اون رو در مورد تعهدهای بزرگتر هم در قدمهای بعدی به دست بیاریم. آدمها از تموم نکردن یک روند فکری بیزار هستن. یعنی اینکه اگه یک فکر ناتمام رو توی ذهن فرد ایجاد کنیم، تلاش میکنه تا خودش رو به انتها برسونه و موضوع رو تکمیل کنه. میتونیم کنجکاوی رو تحریک کنیم و جواب رو به راحتی ندیم و اونا رو به ادامه کار تشویق کنیم تا به جواب برسن. سوالاتی توی تبلیغ خودتون مطرح کنین که فقط با ادامه دادن به خوندن مطلب بتونن به جواب برسن. ما میخوایم رفتار و باورهای ما در یک راستا باشن. برای همین اگه به طرف یک باور مثبت رو نسبت بدین و بگین این حرکت در راستای همون باوره، به احتمال زیاد این رو قبول میکنن و انجام میدن که خوب میتونه به سود شما تموم بشه. اصل بعدی مسری بودن احساساته. اگه من خوشحال باشم شما هم خوشحال میشین و ناراحت باشم شما هم ناراحت میشین. در نتیجه از احساسات مناسب توی تبلیغات و بازاریابی خودتون استفاده کنین؛ چهرههای خندان و جذاب. استفاده از هرم نیازهای مازلو که نیاز به توضیح نداره. هر تبلیغی باید حداقل یکی از نیازهای مازلو رو هدف قرار بده و سعی کنه از این نیاز برای متقاعد کردن فرد استفاده کنه. تعیین و تغییر چهارجوب و زمینه بحث: معنای کلمات تا حد زیادی تحت تاثیر زمینه و چهارچوب بحثه و نحوه ارائه اطلاعات روی این معنا تاثیر زیادی داره. در واقع، نحوه بیان شما و زمان و مکان و شرایط دیگه ارائه مطلب، بیشتر از خود مطلب اهمیت پیدا میکنه. کاری کنین که سایت، تبلیغ، محصول و ... شما قابل اعتماد، مرجع، مهم و ... جلوه کنه. اصل عدم قطعیت میگه هیچ چیز قطعی نیست و ما نمیتونیم واقعا چیزی رو بدونیم. چون صرف بررسی ما، اون چیز رو تغییر میده. توی بازاریابی بحث آزمایش و تست بازار مطرح میشه. و اینکه همیشه باید تست کنیم و حتا تست رو هم قطعی ندونیم و بر اساس میزان احتمال تصمیم بگیریم. بخش دوم هنر جنگ: به دنبال راههایی باشین که با استفاده از امکانات فعلی و در دسترس به هدف خودتون برسین. کمبود امکانات مادر خلاقیته. از این موضوع استفاده کنین. اگه دو ارتش در برابر هم باشن به نحوی که جنگ غیرقابل اجتناب باشه و فقط یک برنده بتونه جون سالم به در ببره، تلفات جنگ برای هم برنده و هم بازنده خیلی زیاد میشه. توی این حالت کسی که قدرت بیشتری داشته باشه برنده میشه. جنگ بین شما و مخاطب برای توجه و وقت و منابع طوریه که شما در موضع ضعف هستین. اون به چیزی نیاز نداره و این شما هستین که دنبال اهداف مختلف هستین. مخاطب میتونه به راحتی شما رو نادیده بگیره و برنده شدن توی چنین موقعیتی برای شما محاله. باید جنگ رو از این زمین به جای دیگهای منتقل کنین. «سان سو» میگه هنر جنگ توی فریب دادنه. در نتیجه اگه توانا هستین، خودتون رو ناتوان نشون بدین، اگه فعال هستین، خودتون رو غیرفعال نشون بدین، اگه نزدیک هستین، خودتون رو دور نشون بدین، اگه دور هستین، خودتون رو نزدیک نشون بدین. به جایی حمله کنین که اونا نتونن آماده بشن و جایی ظاهر بشین که اونا انتظارشو نداشته باشن. اگه تبلیغات شما به نظر مخاطب تبلیغ به نظر برسه، مطمئنا اون رو نادیده میگیره و دور میاندازه. چیزهایی که باعث میشه تبلیغ شما تبلیغ بشه رو حذف کنین و طوری ظاهر بشین که شبیه تبلیغ نباشین. تمام اصول هنر جنگ توی تمرکز قوا خلاصه میشه. تمرکز قوا در برابر ضعف طرف مقابل. اول باید یک ضعف نشون بدین. طرف که بخواد ازش استفاده کنه، قوای خودش رو جا به جا میکنه که این کار بعضی جاها رو دچار ضعف میکنه و شما میتونین به اون نقاط ضعف حمله کنین. مثلا ضعف کسبوکارهای کوچیک معمولا قیمته. شرکتهای بزرگ سر قیمت میجنگن. اما کسبوکارهای کوچیک میتونن به کیفیت و خصوصیسازی و خدمات بیشتر و یا انحصار تمرکز کنن. همین طور، کسب اطلاعات توی اینترنت رایگانه و میشه با وقت گذاشتن این کار رو انجام داد. اما کسی که در واقع اطلاعات میفروشه، با ارائه اطلاعات به صورت یک جا و منظم و دستهبندی شده، از هدر رفتن زمان افراد جلوگیری میکنه و افراد حاضرن برای این کار پول بدن. دیده شدن: توی جنگ باید مخفی بمونی اما توی کسبوکار باید دیده بشی. باید جلب توجه کنین ولی حواستون باشه که به خاطر دیده شدن چیزهای دیگه مثل قابل اعتماد بودن و تخصص و اعتبار رو از بین نبرین. رنگ، گرافیک، تصویر، ویدئو و چیزهایی استفاده کنین، که توجه افراد رو جلب کنه. اما توی استفاده از رنگها و صداها و تصاویر خیلی زیادهروی نکنین. توی دنیای معاصر، «عملیات دائمی» رمز موفقیته. باید بتونین با سرعت زیاد به روز بشین و کار کنین. برای این کار هم نباید زیاد به خودتون فشار بیارین، حتما استراحت کنین و انرژی داشته باشین. اصل پیرزوی سریع: وارد جنگی بشین که بتونین سریع پیروز بشین. جنگ طولانی باعث هدر رفتن منابع و زمان میشه و نتیجه هم تحت تاثیر قرار میگیره. پروژههایی که خیلی طولانی مدت هستن و نتیجه هم تا مدت زیادی مشخص نیست رو هدف خودتون قرار ندین. چیزهایی مثل کسب رتبه بالا توی نتایج گوگل و .. نباید هدف شما باشه. باید بتونین سریع به نتیجه برسین. شجاع باشین و ریسک کنین؛ اما ریسکهای غیرضروری رو انجام ندین. محاسبهگر باشین. قابل پیشبینی نباشین. رقبا میتونین غافلگیرتون کنن. با انگیزه باشین و برای حیات خودتون مبارزه کنین. توی فصل حذف شده هم یک کمی از اخلاق و استفاده از روشهای کنترل ذهن حرف زده و بعد هم خلاصهای از شش اصل عضوگیری فرقهها از کتاب cults in our midst رو آورده: 1. فرد رو بیخبر بذارین و از هدف کلی و اتفاقات اصلی بیاطلاع بذارین. اون رو قدم به قدم جلو ببرین بدون اینکه چیزی بهش بگین. 2. محیط اجتماعی و فیزیکی فرد رو کنترل کنین، خصوصا زمان این فرد رو. زمان بیداری فرد رو تا حد ممکن مشغول نگه دارین؛ براش کار بتراشین. 3. به طور سیستماتیک حس ناتوانی رو به فرد منتقل کنین. این کار معمولا با دور کردن این افراد از محیط آشنا و دوستان و خانواده اون انجام میشه. اطراف فرد رو کسایی احاطه میکنن، که این فرد رو غربیه میدونن اما همگی جزء یک گروه هستن. 4. یک سیستم پاداش و مجازات ایجاد کنین که شخصیت اجتماعی قبلی فرد رو تخطئه کنه و رفتار سابق رو سرکوب کنه. 5. یک سیستم پاداش و مجازات در نظر بگیرین که ارزشهای جدید و رفتار مورد قبول گروه رو تشویق کنه. 6. یک ساختار دیکتاتورگونهای رو در نظر بگیرین که هیچ بازخوردی به کسی نده و بدون رضایت رهبر قابل تغییر نباشه. ساختار هرمی و از بالا به پایین باشه و رهبر تحت هیچ شرایطی پاسخگو نباشه و کسی نتونه از لحاظ کلامی بهش پیروز بشه. تفاوت فرقهها با دنبالکنندههای عادی توی سه چیزه: • رضایت و میل فرد(توی فرقه به صورت اجبار) • علاقه به محصول(توی فرقه علاقه به رهبر) • عدم قضاوت در مورد افراد خارج از گروه(توی فرقه ها افراد خارج از گروه مورد تمسخر و تحقیر واقع میشن) نحوه اعمال این کار توی بازاریابی بحث نشده. اما توی متنهای دیگه نمونههای انجام این کار توی محصولاتی مثل «هارلی دیویدسون»، «اپل»، «شرکتهای هرمی» یا «نتورک مارکتینگ» و موارد دیگه رو دیدم. اسم کتاب طوریه که وانمود میکنه قراره موضوعات سطح بالای متقاعد کردن رو بحث کنه اما مسائل پیش پا افتاده رو خیلی اجمالی اشاره میکنه. در کل بد نبود. اما خیلی چیزهای دیگه هست که نیومده. احتمالا کتاب یک بخش از پروسه بازاریابیه و در نهایت به خرید دورههای آموزشی گرون قیمت ختم میشه و فرقه خود نویسنده رو گسترش میده (که طبق گفته خودش بالای یک میلیون نفر مشترک ایمیلی داره). اگه دقت کنین میتونین این موارد رو به همراه مسائل دیگهای که بحث نشده، توی خود همین کتاب هم ببینین.
Logical and entertaining. A very quick read. The Irresistible Offer is better, though.
The techniques that he described are already widely used. And cynical consumers are already on to them without having to read this book, in my opinion.