دومین رمان مصطفی انصافی، با اینکه در ادامه جهانبینی رمان نخستش است، تجربه ای است متفاوت با آن. انصافی، که پیش از این رمان موفق تو به اصفهان باز خواهی گشت به قلمش منتشر شده است، اثری نوشته قصهگو با لایههای معنایی تردیدآمیز. رمان در ظاهر ماجرای یک نویسندهی جوان است، او عاشق دختری میشود که در اثر یک اتفاق عجیب میمیرد. داستان جستوجویی است برای کشف راز این قتل مرموز، و البته کشف دیگران در بستر قتلهای زنجیرهای.
Mostafa Ensafi is an Iranian novelist, short story writer, and literary critic based in Tehran. His work explores themes rooted in contemporary history, often blending realism with introspective narratives. He is the author of several novels, including "You Will Return to Isfahan", "The Sixth Commandment", and "Nouri, Nadia, Vladimir, and the Others". His writing has appeared in various literary magazines and has been translated into Italian (Ritornerai a Isfahan). Ensafi has also contributed as an editor, essayist, and jury member in national literary festivals, and has participated in international events such as the Venice International Literature Festival (Incroci di civiltà). His work is recognized for its historical depth, evocative storytelling, and critical engagement with social themes.
برداشتی آزاد از قتل های روشنفکران و اهالی ادبیات در دوران معاصر، از میرزاده عشقی تا حوادث سال ۷۷ حکایت زندگی امیرعلی که در ابتدا راوی داستان است و بعد طی اتفاقاتی به سومشخص تبدیل میشود... متن یه آشفتگی و بینظمی خاصی داره در عینحالی که منظمه. در کل بد نبود
بازی های ساختاری کتاب را دوست داشتم. در مرز میان خیال و واقعیت قدم زدن. رابطه ی عاشقانه ای که کشش ایجاد می کند برای ادامه ی خواندن. بازی ها ساختاری برای اولین بار نیستند البته و به شدت من را یاد فرم کتاب رضا قاسمی- ارکستر شبانه ی چوب ها- می انداخت. کتاب به لحاظ فرم و محتوا برای من تلفیقی توامان از روزها و رویاها پیام یزدانجو و ارکستر شبانه بود. فکر می کنم بخش عمده ی جذابیت برای نویسندگان باشد. یعنی ان هایی که با بازی های فرمی پست مدرن آشنا هستند و جلد سوم کتاب داستان های کوتاه دکتر حسبن پاینده را خوانده اند. . " فرق نویسندگان با مردم عادی این است که هیچ وقت نمی میرند. انگار خداوند تکه ای از وجود نامیرایش را به ودیعه گذاشته باشد در جان نویسنده و از گل تخلیش آن ها را خلق کرده باشد." . " معتقدم راه خود من بهترین است. معتقدم دین دارانه ترین شیوه هم هست. چرا که من با نوشتن اولین جمله آغاز می کنم و برای دومین جمله به قادر متعال متوکل می شوم." . بعد از پایان فصل سوم نوشته ام جمع و جور. پیش رونده. بدون اطاله ی کلام و باز یهای اضافی فضاسازی. . " مگر می شود نویسنده در هر شرایطی بنویسد؟ مگر می شود نجار توی جوب، میز و صندلی اش را بسازد؟. مگر می شود قصاب توی جوب گاو و گوسفند را بکشد؟..." . " در خیابان شاعری یخ زد و مرد." یاد قصه ی غلامحسین ساعدی و عاشق زنی که سرخ پوش بود. . حضور عشقی و عشقی که دختر شاعر به او دارد و عاشقش است چندان جان دار نشده. شاید باید نقب بیشتری می زده در رابطه و خواب ها و جزییات. دقیقا نمی دانم چطور و چگونه اما مثالش- نمونه ی خیلی خوب این دست از تلفیق های تاریخی در خون خورده ی مهدی یزدانی خرم.- . " سید رضا و حالا حس مبهمی که از انگشت هایش مانده. انگشت های ظریف و کشیده ای داشت." – یاد دست ها که در آثار مصطفی مستور مهم اند و همیشگی. . " دل لیلا هوای آوازی را کرد که به یاد میرزاده ی عشقی خوانده بود." . از قسمتی که قاتل رمان را از روی میز برمی دارد کمی پیچیده می شود. . همچنین بازی با راوی های داستان که کدام مرده است کدام زنده است. . تسلط بر فضای مطبوعاتی و اینکه هر روزنامه نگاه جناحی خود را دارد. . " نوشت تمام سرمایه ی ملویل که تجربه ی سال های دریانوردی اش بود صرف موبی دیک شد و ته کشید. نوشت تعجبی ندارد که ملویل بعد از آن دو سه کتاب فقط چندتا داستان پیش پاافتاده نوشته و بعد هم تخته کرده. او که ملویل بود انطور گفته اند درباره اش. من که منم، یک نویسنده ی کتابی." .
داستان نویسنده ای بنام امیرعلی که سعی داره کتابی بنویسه که خودش شخص اول اون هست و فصل های کتاب بین داستان در حال نوشتن و حال امیرعلی تغییر میکنه شخصیت لیلا که در داستان ساخته میشه، کشته میشه اما در واقع دوست نداره بمیره پس امیرعلی کشته میشه تا لیلای حال ادامه داستان رو تموم کنه لیلا شخصیت ساخته ذهن نویسنده است که نویسنده اون رو در انتخاب داستان و شخصیتش آزاد گذاشته
This entire review has been hidden because of spoilers.