سلین چهرهٔ پیچیده و دشواری است، اما نه به این خاطر که کتابهایش دشوارند. دربارهٔ کتابهایش به بیان دقیق میتوان گفت که کتابهایی شگفتانگیزند. اما دلیل دشواری خود او بیشتر این است که زندگیاش چه بهعنوان یک انسان و چه بهعنوان یک نویسنده – دو زندگی متفاوتی که نه میتوان آنها را با هم یکی و نه از هم جدایشان کرد – زندگی پر از تناقض و شگفتی است. و او این زندگی را تا اندازهٔ زیادی به همان صورتی طی کرد که کتابهایش را نوشت، با در هم آمیختن آفرینش و آفریننده.
لویی فردینان سلین ۲۷ می۱۸۹۴ در حومهٔ پاریس متولد شد. در ۱۹۵۰ به خاطر اظهارنظرهای یهودی ستیزانهاش در دوران جنگ جهانی دوم و اشغال فرانسه به دست نازیها منفور شده بود، پس از شکست آلمان به دانمارک گریخت و غیابی در فرانسه محاکمه و محکوم شد. در ۱۹۵۱ مشمول عفو شد و به فرانسه بازگشت.
سلین به روبر پوله گفته است که «اما در مورد خودم، باید بگویم که مرگ جزیی از من است، ازش خندهام میگیرد! چیزی که نباید از یاد ببرید این است که از رقص مرگ خوشم میآید، مثل یک مسخره بازی عظیم... باور کنید، دنیا خندهدار است... مرگ خندهدار است؛ برای همین است که کتابهای من خنده دارند و خودم در عمق، سرشار از شادمانیام.» ص 33 کتاب
نقد و تحلیل هایی که دیوید هیمن مینویسد فوق العادس..یک کتاب عالی جهت اشنایی با سلین..سبک و افکاری که در کتاب هاش نهفته است..
درست در همین انتقال شاعرانه ی تاثیر سرخوردگی و ناتوانی است که سلین به اوج قابلیت خود می رسد کینه و نفرت از خود هر اندازه ای را به مقیاس خود کوچک می کند,از هر چیزی فقط همان را میبیند که از نظر اخلاقی و احساسی با ان ناسازگار است سلین معتقد است که دنیا جای دهشتناکی ست و اینکه ما این دهشت را نمیبینم چون بینایی مان را عادت مختل کرده است و کار ما لاس زدن با فساد و رقصیدن در لبه پرتگاه انحطاط است.