📙 #سه_شنبه بافتهی زیبایی از تنهایی، جبر، و تلاشی پسرانه برای رویاروییِ جانانه با واقعیت.
سومین #رمان آراز بارسقیان قصهٔ مردی است که نمیتواند جدایی از همسرش را باور کند اما واقعیت خشنتر از این حرفهاست. . آراز بارسقیان در سومین رمانش خواننده را دعوت به یک مفتسواری کرده است و نکته جالب اینکه نویسنده آن را بر اساس تجارب شخصی و واقعی خودش خلق کرده. البته در نسبتی دور با خود واقعیاش چون همه چیز از زاویه یک شخصیت داستانی روایت میشود. «آربی» شخصیت اصلی رمان سهشنبه، کارگردان تئاتر است اما پس از جدایی همسرش کمتر توانسته کار درخورِ تحسینی روی صحنه ببرد یا اینکه عمدا نخواسته چیزی را که جامعه میخواهد دو دستی تقدیمش کند. در این رمان ما با شخصیتی طرف هستیم که میخواهد دست از بازی کردن نقشش بکشد و نقابش را از صورت بردارد. در میانهی این کشمکشهاست که نیرویی نامرئی او را مدام به سمت بوشهر میکشاند؛ ولی آربی برای رسیدن به آنجا حتی عجلهای هم ندارد پس به یک مفتسواری مفصل و طولانی میرود. نه بلیت هواپیما میخرد نه قطار یا اتوبوس. کولهاش را جمع میکند، تمام وسایلی که یک هیچهایکر لازم دارد تا بدون اینکه پولی برای جاده بدهد، در جاده باشد. هر جایی که پیدا میکند، چادر میزند و اگر کسی او را به خانهاش دعوت کند، به آنجا میرود. رمان شرح اتفاقات و مشاهدات و عواطف آربی در این سفر است تا در نهایت او به مقصد نهاییاش برسد. جایی که میفهمد به قول آن آهنگ معروف گروه لنرد اسکنرد که از مشاهیر کلاسیکراک جهان هستند، «سهشنبه گذاشته و رفته، مثل عزیزم که او هم از من گذشته.» حال و هوای رمان و حتی تا اندازهای شیوهی روایت داستان، بسیاری را به یاد تمرینهای ادبی سترگ تاریخ ادبیات میاندازد و در کارنامهی آراز بارسقیان بیشک یک قدم بلند رو به جلو محسوب میشود. ــــــــــــــــــ 📙 #سه_شنبه ✍️ #آراز_بارسقیان 🎨 طراح جلد: #مجید_کاشانی
این تمام ماجرا بود! چیزی که در کمتر از 10 صفحه در اواخر داستان آمده. بزرگترین ایراد رمان "عدم صداقت" نویسنده با مخاطب است. آربی میداند چرا دارد سفر میرود و کجا میرود اما تا آخر رمان نمیگوید. در حالی که زاویه دید من راوی است. آن هم یک راوی پر چانه که مدام مشغول فلسفه بافی است. باقی حجم رمان روایت بسیار کسل کننده، پر از لغزخوانی و گنده دماغی راوی مغروری است که فکر میکند همّه آدمهای اطرافش سطحی و بی شعور و حدنشناس هستند و دائم با همه شان سر جنگ دارد. عجیب است که یک لحظه هم فکر نمیکند شاید خودش مشکل اخلاقی یا روانی داشته باشد. تنها موتور محرک داستان این است که شکل سفر آربی آراکلیان "هیچ هایک" است که ایده اش را از رمان جک کرواک گرفته. اما چرا؟ مگر هیچ هایکرها همه ملزومات کمپینگ را توی کوله های بزرگشان حمل نمیکنند که هر جا خواستند چادر بزنند؟ مگر نباید آماده و حتی مشتاق سختی های این نوع سفر باشند؟ مگر نباید علاقمند به برخورد با فرهنگهای دیگر و از همه مهمتر زیستن در طبیعت باشند؟ آربی که همه ش قاطی هیچ هایکرهای دیگر است. از همان ها هم خوشش نمی آید. در شهرها پلاس کافه های روشنفکری است. محض رضای خدا نه یک لهجه اصفهانی میشنود نه شیرازی نه بوشهری. حتی در روستای آبا و اجدادی اش هم این بیزاری و بیگانگی رهایش نمیکند و غریبه باقی میماند. ارزش خواندن ندارد ندارد ندارد.