لیبرالیسم تنها گزینه ممکن است و جوامع، حتی آنهایی که هویت خود را در تنازع با این ایده تعریف کردهاند، دیر یا زود، ناگزیر از سلام یا تسلیماند. رمز برتری آن بیش از این که در حقیقت و حقانیتاش باشد، در تطابق کلی آن با نیازهای انسان، و انعطاف کافی در برخورد با تحولات است. تعظیم سیاست، قدرت و دولت، لزوماً، در تعارض با لیبرالیسم نیست، مشروط بر این که سنت لیبرالی را در متن تحولات بستر آن، مدرنیته، ارزیابی کنیم، و نیز ملاحظات فکر و فلسفه سیاسی را در بند شرایط ایران امروز نکنیم. این ملاحظات میتواند ناظر به تبیین گذشته و تأمین آینده باشد.
شاید در خوشبینانهترین حالت بتوان نصف کتاب را در ارتباط با عنوان اصلی و فرعی آن دانست. نثر و شیوهی نگارش دکتر مردیها به غایت زیبا و دلنشین است و چه از ایشان خوشتان بیاید یا بدتان، محبوبتان باشد یا منفور، تاییدشان کنید یا تکذیب، سواد و دانش ایشان مثال زدنی است. هرچند کتاب صرفا دعوتی به تامل در باب موضوعاتی گوناگون است و درست است که بار علمی و دانش چندان زیادی از خوانش آن دستگیرم نشد اما خواندن این کتاب به جد بِه از نخواندنش است.
صرف نظر از آنچه در عرصه حکومت و فرهنگ رسمی میگذشت.لیبرالیسم در بازار روشنفکری، صرفا به صورت گسیجهته و به عنوان کالایی قاچاق می توانست دست به دست شود.لطظ لیبرال در تبدیل شدن به ناسزا تنها نبود و واژه سیاستمدار و گاهی حتی فیلسوف هم آن را همراهری میکرد. در برار ، کلمه و ترکیب هایی چون چوپ مبارز ، روشن فکر مسئول حاوی ارزش مثبت شد. گویی سیاست و لیبرالیسم دست در دست هم داشتند و هدف مشترکشان نابود کردن انسان و اخلاق بود. اما اینک مدتی است دو سهه ده در جهان و سالی چند در میانه ما، که غبار معرکه رقیق تر شده و امکان تشخیص و تفکیک درست و غلط یا مفید و مضر افزایش یافته است. کسانی بدون ترس از اتهامات آبرو ستیز و اعتبار سوز قدیم،مایل اند اندکی از حق را به من لح الحق بازگردانند