What do you think?


یه میخ به دیوار بکوب
کتاب یه میخ به دیوار بکوب نوشته فیلیپ لارکین شاعر مشهور انگلیسی است. این کتاب با ترجمه علیرضا بنیجانی و بهرام معصومی منتشر شده است. لارکین در سالهای پایانی عمر، جوایز، رتبهها و عناوین افتخاری بسیاری را به پاس نوشتههایش دریافت کرد که از آن جمله است رتبه فرمانده امپراتوری بریتانیا (۱۹۷۵)، کرسی هیئت داوری جایزه بوکر (۱۹۷۷)، عضویت افتخاری انجمن کتابخانهٔ بریتانیا (۱۹۸۰)، مقام استادی دانشگاه هال (۱۹۸۲)، فوقدکترای افتخاری دانشگاه آکسفورد (۱۹۸۴) و عضویت در کتابخانهٔ سلطنتی بریتانیا.
تو خواب بهِم گفتی:
بیا همدیگه رو ببوسیم
تو این اتاق، رو این تخت
اما وقتی همهچی تموم شد
دیگه نباید همدیگه رو ببینیم.
بعد از شنیدن حرف آخرت
دیگه هیچ شبِ زایمونی
هیچ پرندهٔ توفانزدهای
هیچ ریشهٔ یخزدهای
به سردیِ قلب من پیدا نمیشه.
تو خواب بهِم گفتی:
بیا همدیگه رو ببوسیم
تو این اتاق، رو این تخت
اما وقتی همهچی تموم شد
دیگه نباید همدیگه رو ببینیم.
بعد از شنیدن حرف آخرت
دیگه هیچ شبِ زایمونی
هیچ پرندهٔ توفانزدهای
هیچ ریشهٔ یخزدهای
به سردیِ قلب من پیدا نمیشه.
- GenresPoetry
194 pages, Paperback
Published January 1, 2017
About the author
Philip Larkin
142 books705 followersPhilip Arthur Larkin, CH, CBE, FRSL, was an English poet, novelist and jazz critic. He spent his working life as a university librarian and was offered the Poet Laureateship following the death of John Betjeman, but declined the post. Larkin is commonly regarded as one of the greatest English poets of the latter half of the twentieth century. He first came to prominence with the release of his third collection The Less Deceived in 1955. The Whitsun Weddings and High Windows followed in 1964 and 1974. In 2003 Larkin was chosen as "the nation's best-loved poet" in a survey by the Poetry Book Society, and in 2008 The Times named Larkin as the greatest post-war writer.
Larkin was born in city of Coventry, England, the only son and younger child of Sydney Larkin (1884–1948), city treasurer of Coventry, who came from Lichfield, and his wife, Eva Emily Day (1886–1977), of Epping. From 1930 to 1940 he was educated at King Henry VIII School in Coventry, and in October 1940, in the midst of the Second World War, went up to St John's College, Oxford, to read English language and literature. Having been rejected for military service because of his poor eyesight, Larkin was able, unlike many of his contemporaries, to follow the traditional full-length degree course, taking a first-class degree in 1943. Whilst at Oxford he met Kingsley Amis, who would become a lifelong friend and frequent correspondent. Shortly after graduating he was appointed municipal librarian at Wellington, Shropshire. In 1946, he became assistant librarian at University College, Leicester and in 1955 sub-librarian at Queen's University, Belfast. In March 1955, Larkin was appointed librarian at The University of Hull, a position he retained until his death.
Larkin was born in city of Coventry, England, the only son and younger child of Sydney Larkin (1884–1948), city treasurer of Coventry, who came from Lichfield, and his wife, Eva Emily Day (1886–1977), of Epping. From 1930 to 1940 he was educated at King Henry VIII School in Coventry, and in October 1940, in the midst of the Second World War, went up to St John's College, Oxford, to read English language and literature. Having been rejected for military service because of his poor eyesight, Larkin was able, unlike many of his contemporaries, to follow the traditional full-length degree course, taking a first-class degree in 1943. Whilst at Oxford he met Kingsley Amis, who would become a lifelong friend and frequent correspondent. Shortly after graduating he was appointed municipal librarian at Wellington, Shropshire. In 1946, he became assistant librarian at University College, Leicester and in 1955 sub-librarian at Queen's University, Belfast. In March 1955, Larkin was appointed librarian at The University of Hull, a position he retained until his death.
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 5 of 5 reviews
Read
June 12, 2025دست کشیدن از خاطرهنویسی
ضربهای بود به خاطره
سرآغازِ یک نانوشته،
که دیگر زخمی برجای نمیگذاشت
با چنین حرفها و کارهاش
مثل بیداریای غمبار.
پایانش دادم
در تدفینش شتافتم
و مرورش کردم
همچون جنگها و زمستانهای گمشده
در پشت پنجرههایی
از کودکی کِدر.
و صفحههای خالی؟
آیا هیچ میبایست پُر میشدند؟
بگذار به ملکوت بازگردند،
آن روز که گلها خواهند رویید
و پرندهها خواهند کوچید.
ضربهای بود به خاطره
سرآغازِ یک نانوشته،
که دیگر زخمی برجای نمیگذاشت
با چنین حرفها و کارهاش
مثل بیداریای غمبار.
پایانش دادم
در تدفینش شتافتم
و مرورش کردم
همچون جنگها و زمستانهای گمشده
در پشت پنجرههایی
از کودکی کِدر.
و صفحههای خالی؟
آیا هیچ میبایست پُر میشدند؟
بگذار به ملکوت بازگردند،
آن روز که گلها خواهند رویید
و پرندهها خواهند کوچید.
June 21, 2025
زمستان چه سرد است و طولانی
بیآنکه توجه کند این روزها چه بیاندازه تشنه محبتیم
بهار اشتباهی به سال دیگری رفته است...
آخرین روز بهار خونین 1404
پینوشت : هست کسی؟
بیآنکه توجه کند این روزها چه بیاندازه تشنه محبتیم
بهار اشتباهی به سال دیگری رفته است...
آخرین روز بهار خونین 1404
پینوشت : هست کسی؟
Read
April 15, 2020و باید لیوان آبی را
در سمت شرق
بالا میبردم
آنجا که نورهای پراکنده
به گونهای بیپایان
متمرکز باشند
«از کتاب اشکها و تصویرها_فیلیپ لارکین»
اگرچه فیلیپ لارکین این کتاب آن فیلیپ لارکین که شایستهی شناختن است؛نیست_ و اگرچه لارکین سخت تن میدهد به ترجمه_ و یک اگر دیگر که کاش انتخاب شعرها بهتر صورت میگرفت؛ اما باز در جاهایی خواندنیست
در سمت شرق
بالا میبردم
آنجا که نورهای پراکنده
به گونهای بیپایان
متمرکز باشند
«از کتاب اشکها و تصویرها_فیلیپ لارکین»
اگرچه فیلیپ لارکین این کتاب آن فیلیپ لارکین که شایستهی شناختن است؛نیست_ و اگرچه لارکین سخت تن میدهد به ترجمه_ و یک اگر دیگر که کاش انتخاب شعرها بهتر صورت میگرفت؛ اما باز در جاهایی خواندنیست
March 24, 2022
درمورد ادبیات قرن بیست انگلستان بدون لارکین و به دنبالش حلقه Movement نمیشه صحبت کرد. شعرهایی بدون عرفان و عواطف مشدد و اضافی، گزنده و حتی لانمک، ولی در عین حال دغدغهمند و جدی. من حداقل توصیه میکنم به خواندن مجموعه The less decieved لارکین به زبان اصلی (و بعدتر High Windows). با این حال این مجموعهی ترجمه شده، تمیز و مرتب و فکر شدهاست. شعرهای برگزیده به دقت و با رعایت ترتیب زمانی چیده شدهاند و ترجمه قابل قبول و تغییر لحنها در وقت اقتضا، مناسبه. حتی تعدادی شعر هم از دسته شعرهایی چاپ نشده در زمان زندگی لارکین اینجا گنجانده شدن. خوندنش رو توصیه میکنم.
March 18, 2022
این کتاب رو بسیار دوست داشتم. قسمتهایی از اشعار را پراکنده اینجا مینویسم:
جهانی را تصور میکنم که در آن از تو به من
راهی نیست
تماشای این جهان که همچون خورشیدی سرد
برآید و بر دیگران بتابد
حق من است.
بازنداشتنش، تحقق ارادهام
خواستنش، دردم.
----------
خانه بس غمگین است.
رهاشده بر جای میماند،
در هیئت آرامش واپسین کس که میرود؛
گویی که بازش خواهد یافت.
----------
مهم نیست برای ما هیچیک از اینها.
هیچچیز روشن نمیکند
که چرا در این فاصلهی بیمانندمان از تنهایی
یافتن کلامی صادقانه و مهرآمیز
و یا بیدروغ و بیخصم
همواره دشوارتر میشود.
----------
دست کشیدن از خاطرهنویسی
ضربهای بود به خاطره
سرآغاز یک نانوشته،
که دیگر زخمی برجای نمیگذاشت
با چنین حرفها و کارهاش
مثل بیداریای غمبار.
پایانش دادم
در تدفینش شتافتم
و مرورش کردم
همچون جنگها و زمستانهای گمشده
در پشت پنجرههایی
از کودکی کِدر.
و صفحههای خالی؟
آیا هیچ میبایست پر میشدند؟
بگذار به ملکوت بازگردند،
آن روز که گلها خواهند رویید
و پرندهها خواهند کوچید.
---------
بدبختی مردم دستبهدست میگرده
و مث لایههای ماسه به ساحل اضافه میشه
پس هر چه زودتر جُلوپلاستو جمع کن و
هیچوقت صاحب اولاد نشو.
جهانی را تصور میکنم که در آن از تو به من
راهی نیست
تماشای این جهان که همچون خورشیدی سرد
برآید و بر دیگران بتابد
حق من است.
بازنداشتنش، تحقق ارادهام
خواستنش، دردم.
----------
خانه بس غمگین است.
رهاشده بر جای میماند،
در هیئت آرامش واپسین کس که میرود؛
گویی که بازش خواهد یافت.
----------
مهم نیست برای ما هیچیک از اینها.
هیچچیز روشن نمیکند
که چرا در این فاصلهی بیمانندمان از تنهایی
یافتن کلامی صادقانه و مهرآمیز
و یا بیدروغ و بیخصم
همواره دشوارتر میشود.
----------
دست کشیدن از خاطرهنویسی
ضربهای بود به خاطره
سرآغاز یک نانوشته،
که دیگر زخمی برجای نمیگذاشت
با چنین حرفها و کارهاش
مثل بیداریای غمبار.
پایانش دادم
در تدفینش شتافتم
و مرورش کردم
همچون جنگها و زمستانهای گمشده
در پشت پنجرههایی
از کودکی کِدر.
و صفحههای خالی؟
آیا هیچ میبایست پر میشدند؟
بگذار به ملکوت بازگردند،
آن روز که گلها خواهند رویید
و پرندهها خواهند کوچید.
---------
بدبختی مردم دستبهدست میگرده
و مث لایههای ماسه به ساحل اضافه میشه
پس هر چه زودتر جُلوپلاستو جمع کن و
هیچوقت صاحب اولاد نشو.
Displaying 1 - 5 of 5 reviews






