What do you think?


عاشقة في محبرة
مع غادة السمان كل قصيدة مملكة، وكل كلمة شجرة ياسمين، وكل منزل وطن، وحين نقرأ لها نوقن أننا عثرنا على الشعر. وهي في "عاشقة في محبرة" شاعرة لامبالية تماماً، ولكنها بأبجدية ودودة ملغمة أحياناً وأحرف عن ليمون وحناء وضوء... إنه جنون الكتابة هذا الذي جعلها تصنع عسل حريتها الصافي، فتلعب بالوقت والكلمات.. فهي تحيا بهذا النزف المقدس: الكتابة، المكان الوحيد الذي لا يصله الموت... تحيا على الورقة على الأقل وكأنها في سباق مع الموت
- GenresPoetryLiterature
160 pages, Paperback
First published January 1, 1995
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 103 reviews
June 15, 2012
هذه المرأة تدفعني للهوس بنثرها وبها ..!
كثيرا ما أعاني من صمت دفين في ذاتي أجد صعوبة في التعبير عنها بأي طريقة ، ومعها وجدت كل مافي دواخلي تخرج بسهولة ويسر من رحم قلمها ، أحبها لأنها تشبهني كثيرا ليس فقط لمصادقتها للبوم بل لمناداتها للحب الطاهر ..
" ... وبطاقة بريدية أسطر عليها عبارة (أحبك) بكل صدق ولا أعرف إلى من أرسلها !! "
كثيرا ما أعاني من صمت دفين في ذاتي أجد صعوبة في التعبير عنها بأي طريقة ، ومعها وجدت كل مافي دواخلي تخرج بسهولة ويسر من رحم قلمها ، أحبها لأنها تشبهني كثيرا ليس فقط لمصادقتها للبوم بل لمناداتها للحب الطاهر ..
" ... وبطاقة بريدية أسطر عليها عبارة (أحبك) بكل صدق ولا أعرف إلى من أرسلها !! "
November 2, 2016
یارانی که اینک این نوشتهها را میخوانید
یارانی که به شما عشق میورزیدم اگر میشناختمتان
یارانی که به شما عشق میورزم بیآنکه بشناسمتان
چقدر ما به همدیگر ماندهایم!...
پس این خطوط گرم مرا در دلهای گرمتان جای دهید
و غمهایش را با روغن شفابخش عشق، آغشته کنید...
کلمه پنجرهای به گسترهی ارواح دیگر است
من با کلمه به عصیان عمرخیام
عاشق شدم
و به حکمت زرتشت
و از ملاصدرای شیرازی آموختم
که جان، مسافر سرمنزل آن معشوق ازلی است
و من با افسون کلمه،
سپسِ مرگ
در خانهها و چشمهایتان
خواهم زیست
روزگاری دراز...
و من بدین خاطر
وامدار شمایم
و وامدار سیطرهی کلمه.
دوم آبان نود و پنج
23 October 2016
یارانی که به شما عشق میورزیدم اگر میشناختمتان
یارانی که به شما عشق میورزم بیآنکه بشناسمتان
چقدر ما به همدیگر ماندهایم!...
پس این خطوط گرم مرا در دلهای گرمتان جای دهید
و غمهایش را با روغن شفابخش عشق، آغشته کنید...
کلمه پنجرهای به گسترهی ارواح دیگر است
من با کلمه به عصیان عمرخیام
عاشق شدم
و به حکمت زرتشت
و از ملاصدرای شیرازی آموختم
که جان، مسافر سرمنزل آن معشوق ازلی است
و من با افسون کلمه،
سپسِ مرگ
در خانهها و چشمهایتان
خواهم زیست
روزگاری دراز...
و من بدین خاطر
وامدار شمایم
و وامدار سیطرهی کلمه.
دوم آبان نود و پنج
23 October 2016
Read
September 10, 2017می خواهم با مورچگان دوستی کنم
تا بیاموزم که آرام و بی صدا
به سوی تو بیایم
و رازهایم را به تو بیاموزم
بی هیچ هراسی...
من از سلاله ی عربی هستم
متجدد و نو آیین
ماهران را از برنشستن بر طوفان
هراسی نیست
ماهران را از تندر گفتارها
باکی نیست
و از صاعقه های بهتان ها...
می خواهم با نبضت دوستی کنم
و ایقاع درونی ام را با تو بر ملا سازم...
می خواهم با باد دوستی کنم
تا مرا مشتاقانه با خود ببرد...
می خواهم با برگ دوستی کنم
تا مرا به حال خود بگذارد
می خواهم با عشق تو دوستی کنم
تا پیش از شهوت
بیاموزم محبت را
و بخشیدن را
و نه آموخته کردن را...
پس آیا خرسند خواهی بود
که با هم در مدرسه فروتنی
دروس خصوصی بیاموزیم
بعد از آنی که
در صف شفقت رسوب کردیم...
با موفقیت از پژوهشگاه بد خوبی
فارغ التحصیل شدیم؟
آیا اندوه در دل من
به آرزویش نرسیده است؟
او تا به کی خم شده و
در ژرفاهایم با خاموشی مفرط من رگیر است؟
تا به کی بازجویی میکند از حنجره ام
که با دشنه نخوت بریده شده است
در آرامش آن شب های اشتیاق پنهان
به سوی تو؟
تا به کی عشق ما
چونان نوشته ی کبود بر فراز دریا باشد؟
این سرنوشت من است:
در خوابم راه خواهم رفت
از قاره ها خواهم گذشت
تا چگونه مردن را بیاموزم.
تا بیاموزم که آرام و بی صدا
به سوی تو بیایم
و رازهایم را به تو بیاموزم
بی هیچ هراسی...
من از سلاله ی عربی هستم
متجدد و نو آیین
ماهران را از برنشستن بر طوفان
هراسی نیست
ماهران را از تندر گفتارها
باکی نیست
و از صاعقه های بهتان ها...
می خواهم با نبضت دوستی کنم
و ایقاع درونی ام را با تو بر ملا سازم...
می خواهم با باد دوستی کنم
تا مرا مشتاقانه با خود ببرد...
می خواهم با برگ دوستی کنم
تا مرا به حال خود بگذارد
می خواهم با عشق تو دوستی کنم
تا پیش از شهوت
بیاموزم محبت را
و بخشیدن را
و نه آموخته کردن را...
پس آیا خرسند خواهی بود
که با هم در مدرسه فروتنی
دروس خصوصی بیاموزیم
بعد از آنی که
در صف شفقت رسوب کردیم...
با موفقیت از پژوهشگاه بد خوبی
فارغ التحصیل شدیم؟
آیا اندوه در دل من
به آرزویش نرسیده است؟
او تا به کی خم شده و
در ژرفاهایم با خاموشی مفرط من رگیر است؟
تا به کی بازجویی میکند از حنجره ام
که با دشنه نخوت بریده شده است
در آرامش آن شب های اشتیاق پنهان
به سوی تو؟
تا به کی عشق ما
چونان نوشته ی کبود بر فراز دریا باشد؟
این سرنوشت من است:
در خوابم راه خواهم رفت
از قاره ها خواهم گذشت
تا چگونه مردن را بیاموزم.
April 21, 2012
في كُل مرة أقرأ غادة أقف مذهولة أمام هذا المعين اللغوي الذي لا ينضب
هذا الكم الهائل من الروعة الأدبية
متجددة في كل قصيدة نجمة تلمع تختلف عن ما سبقها
في كل قصيدة تجد شيئاً يشبهك
August 21, 2017
نمرهی حقیقی: دو و نیم
"قصهها و رمانهایم به سیزده زبان ترجمه شد،اما تنها در ایران،راز پنهانم را کشف کردند و برای نخستین بار،ایرانیان بودند که اشعارم را ترجمه کردند،زیرا که عاشقان،راز معشوقان را درمییابند. و ایقاع روح و نغمهی بالهایشان را ادراک میکنند،چونان که مرغ عشق،زمزمهی همسایهاش را در قفمس میفهمد"
-نامهی عاشقانه به خوانندهی ایرانی
اشعار تقریبا مشابه بودن؛هم مضمون هم سبک و تقریبا هیچکدومشون توجهم رو جلب نکردن و در صورت بلندتر بودن دفتر،خیلی ملالزده میشدم.
فقط شعر "زنی عاشق در بارگاه ورق" رو دوست داشتم و چندبار خوندمش:
گویی من پیوند زناشوییام را بر دوات بستهام
و شهودم،ورقهایم بودند
با تو تا پایان جهان شنا میکنم،
و کشف میکنم که ما همواره درون دواتیم
بنشین و از قلم نامرئی بر حذر باش
که «صورت جلسه» را درون سرم رقم میزند
در حالیکه ما مشاجره میکنیم و به هم دشنام میدهیم
و مرکّب،از عروقم بر سیگارهایت جاری میشود
به جای انگشتانم
ده قلم میبینم
به کمک آنها به بارگاه یخین و دوردست خود میخزم
بارگاهی که دیوارهایش اوراق من است
و «دولت مستقل اشتیاق» را اعلان میکنم
و رد پایم را بر ورق برجای میگذارم
که محتضرانه هروله میکند
"قصهها و رمانهایم به سیزده زبان ترجمه شد،اما تنها در ایران،راز پنهانم را کشف کردند و برای نخستین بار،ایرانیان بودند که اشعارم را ترجمه کردند،زیرا که عاشقان،راز معشوقان را درمییابند. و ایقاع روح و نغمهی بالهایشان را ادراک میکنند،چونان که مرغ عشق،زمزمهی همسایهاش را در قفمس میفهمد"
-نامهی عاشقانه به خوانندهی ایرانی
اشعار تقریبا مشابه بودن؛هم مضمون هم سبک و تقریبا هیچکدومشون توجهم رو جلب نکردن و در صورت بلندتر بودن دفتر،خیلی ملالزده میشدم.
فقط شعر "زنی عاشق در بارگاه ورق" رو دوست داشتم و چندبار خوندمش:
گویی من پیوند زناشوییام را بر دوات بستهام
و شهودم،ورقهایم بودند
با تو تا پایان جهان شنا میکنم،
و کشف میکنم که ما همواره درون دواتیم
بنشین و از قلم نامرئی بر حذر باش
که «صورت جلسه» را درون سرم رقم میزند
در حالیکه ما مشاجره میکنیم و به هم دشنام میدهیم
و مرکّب،از عروقم بر سیگارهایت جاری میشود
به جای انگشتانم
ده قلم میبینم
به کمک آنها به بارگاه یخین و دوردست خود میخزم
بارگاهی که دیوارهایش اوراق من است
و «دولت مستقل اشتیاق» را اعلان میکنم
و رد پایم را بر ورق برجای میگذارم
که محتضرانه هروله میکند
December 22, 2014
كليمات عزبه تمس القلب
رقيقه هي غاده السمان
في تعابيرها وحروفها
وما تستخدمه من احساس فريد
يعزف لحن رائع متناغم الاركان
.. .. ♥
رقيقه هي غاده السمان
في تعابيرها وحروفها
وما تستخدمه من احساس فريد
يعزف لحن رائع متناغم الاركان
.. .. ♥
August 8, 2012
"من يقنعني بأن ما أراه في أحلامي،
لا يحدث لي حقاً .؟!"
هكذا تجيبُ غادة على من سألها إن كانت تحلم..!!
تكتب غادة بقلمٍ مجنونٍ !!
مجنون جداً.!! ولذيذ جداً.!!
ف مرةً تفصحُ عن وجود طفلةٍ هائمة في جوفها، ومرةً تنفض أجنحتها ضدّ الخفافيش وجمهورية العناكب.!!
مرةً تتمنى المزيد من الأصابع فقط لتصرخ مشيرةً أن ذاك حبيبها، ومرةً تفص بأن حبه كان أسوإ وأجمل ما حصل لها.!!
تكتبُ بقلمٍ لا يعرفُ للغةِ من حد،
فترى التشبيهات والإستعارات
في كل سطر، بل وفي كل كلمة..
وكأن غادة تكتب للمجانين فحسب.!!
أولئكَ الذين يستطيعون استعاب غلطتها المطبعية التي سقطت صحواً لا سهواً..!!!
يستطيعون استيعاب الدهشة في عيون البومة الدمشقية عاشقة بيروت...
تقول غادة،
"أريدُ أن أحيا، لا أن أعيش وأنا أحلم بالحياة.!!"
تعي هذه الإنسانة الفرق بين العيش، والحياة تماماً...
فتجدها تُحاربُ أغلال القبيلة،
وتقف في وجه قطارات الاغتراب، ووجوه العابرين الذين لن يبقوا أبداً.!!
تريد أن تحيا، لا أن تعيش فحسب..!
نصيحتي،
هذا الكتاب للمجانين فقط.!
لا يحدث لي حقاً .؟!"
هكذا تجيبُ غادة على من سألها إن كانت تحلم..!!
تكتب غادة بقلمٍ مجنونٍ !!
مجنون جداً.!! ولذيذ جداً.!!
ف مرةً تفصحُ عن وجود طفلةٍ هائمة في جوفها، ومرةً تنفض أجنحتها ضدّ الخفافيش وجمهورية العناكب.!!
مرةً تتمنى المزيد من الأصابع فقط لتصرخ مشيرةً أن ذاك حبيبها، ومرةً تفص بأن حبه كان أسوإ وأجمل ما حصل لها.!!
تكتبُ بقلمٍ لا يعرفُ للغةِ من حد،
فترى التشبيهات والإستعارات
في كل سطر، بل وفي كل كلمة..
وكأن غادة تكتب للمجانين فحسب.!!
أولئكَ الذين يستطيعون استعاب غلطتها المطبعية التي سقطت صحواً لا سهواً..!!!
يستطيعون استيعاب الدهشة في عيون البومة الدمشقية عاشقة بيروت...
تقول غادة،
"أريدُ أن أحيا، لا أن أعيش وأنا أحلم بالحياة.!!"
تعي هذه الإنسانة الفرق بين العيش، والحياة تماماً...
فتجدها تُحاربُ أغلال القبيلة،
وتقف في وجه قطارات الاغتراب، ووجوه العابرين الذين لن يبقوا أبداً.!!
تريد أن تحيا، لا أن تعيش فحسب..!
نصيحتي،
هذا الكتاب للمجانين فقط.!
May 30, 2015
اشعارش برای من در موارد نه چندان کمی با ابهام روبرو بودند - ابهام در فهم اینکه مثلا فلان چیز چه ربطی به فلان چیز دارد؛ یا اینکه اصولا چرا بهمان چیز؟
آنهایی که بیشتر پسندیدم "زنی عاشق با ستاره ای در جیبش"، "زنی عاشق در شهرهای بدون خاطره"، "زنی عاشق که از ماهی بیمناک است" و "زنی عاشق که دروازه ی گل سرخ را می کوبد" هستند
February 3, 2020
اما عشق تو
حتی مرا از عشق تو، رها میسازد
حتی مرا از عشق تو، رها میسازد
January 1, 2013
هناك حشو في بعض الاجزاء جعلني اشعر بالملل
لكن لا ينقص هذا من روعة الكتاب شيئا
---
عبثا أنهال بفأسي
على ظلك فوق جدار عمري!
***
لان غيابك هو الحضور
ربما لا شفاء من ادماني اياك
إلا بجرعات كبيرة من اللقاء داخل الشريان
****
حزينة من أجل ا|لأيام التي عشتها معك
حزينة من أجل الأيام التي لم أعشها معك
حزينة من أجل الأيام التي تعيشها المرأة الأخرى معك
----
لن يسمعني أحد .. لكنني أنتحب كي لا أختنق ....
****
الليلة أشعر أنني مستنزفة ومتعبة
كثل شريط آلة كاتبة
**
أعترف بحزن أطفال المياتم : لقد |أحببتك مرة
ثم قررت أنني نسيتك
وأنا أصلي منذ ذلك الزمان الغابر
كي أكون نسيتك حقا!! ..
***
كنت أعرف |أن أيامي معك
حبة سكر في فنجان شاي الصباح
لكنني عاملت قطعة السكر كجزيرة. أقمت فوقها ..
ثم ذابت قطعة السكر وخلفتني في قعر الفنجان
***
وحين يداهمني احد وأنا أستحضرك وأكتبك
أخاف أن تطل من نافذة عيني
فأخفيك جيدا بين أوراقي
***
لحظة صدق عابرة تدوم أطول من عمر من الاكاذيب المرصعة!
**
أين المفر وعيناك أمامي وفراقك ورائي
والعمر مستحيل بك، وبدونك
**
هذا قدري: سأظل أمشي في نومي
عبر القارات
حتى أتعلم كيف أموت
...
لكن لا ينقص هذا من روعة الكتاب شيئا
---
عبثا أنهال بفأسي
على ظلك فوق جدار عمري!
***
لان غيابك هو الحضور
ربما لا شفاء من ادماني اياك
إلا بجرعات كبيرة من اللقاء داخل الشريان
****
حزينة من أجل ا|لأيام التي عشتها معك
حزينة من أجل الأيام التي لم أعشها معك
حزينة من أجل الأيام التي تعيشها المرأة الأخرى معك
----
لن يسمعني أحد .. لكنني أنتحب كي لا أختنق ....
****
الليلة أشعر أنني مستنزفة ومتعبة
كثل شريط آلة كاتبة
**
أعترف بحزن أطفال المياتم : لقد |أحببتك مرة
ثم قررت أنني نسيتك
وأنا أصلي منذ ذلك الزمان الغابر
كي أكون نسيتك حقا!! ..
***
كنت أعرف |أن أيامي معك
حبة سكر في فنجان شاي الصباح
لكنني عاملت قطعة السكر كجزيرة. أقمت فوقها ..
ثم ذابت قطعة السكر وخلفتني في قعر الفنجان
***
وحين يداهمني احد وأنا أستحضرك وأكتبك
أخاف أن تطل من نافذة عيني
فأخفيك جيدا بين أوراقي
***
لحظة صدق عابرة تدوم أطول من عمر من الاكاذيب المرصعة!
**
أين المفر وعيناك أمامي وفراقك ورائي
والعمر مستحيل بك، وبدونك
**
هذا قدري: سأظل أمشي في نومي
عبر القارات
حتى أتعلم كيف أموت
...
March 19, 2019
پنج ستاره دادم اما چون بیشتر نبودااااااااا،
این کتاب رو دیدم یکی از فرند هام زده بود منم زدم ...شما هم بگین زده...
راستش شروعش که کردم هی داشتم میگفتم وای خدا،وای خدا،وای خدای من...
اگه بیشتر از این بود حتمن مینشستم دو رکعت نماز هم میخوندم...نمیدونم جریان چی بود اما واقعا جز زیبا ترین شعرای بود که خوندم...نمیدونم کدوم شعر رو الان بنویسم باید بنویسم همه شعر ها وگر نه روز قیامت باید جواب پس بدم،شعرا اونقدر خوب بودن که من ضد عشق رو جذب کردن،عاشقانه ترین شعر کتاب از نظر من:
به بلال فروش کنار ساحل چه بگویم! وقتی به بیروت برمیگردم و تورا کنار من نبیند؟؟
این کتاب رو دیدم یکی از فرند هام زده بود منم زدم ...شما هم بگین زده...
راستش شروعش که کردم هی داشتم میگفتم وای خدا،وای خدا،وای خدای من...
اگه بیشتر از این بود حتمن مینشستم دو رکعت نماز هم میخوندم...نمیدونم جریان چی بود اما واقعا جز زیبا ترین شعرای بود که خوندم...نمیدونم کدوم شعر رو الان بنویسم باید بنویسم همه شعر ها وگر نه روز قیامت باید جواب پس بدم،شعرا اونقدر خوب بودن که من ضد عشق رو جذب کردن،عاشقانه ترین شعر کتاب از نظر من:
به بلال فروش کنار ساحل چه بگویم! وقتی به بیروت برمیگردم و تورا کنار من نبیند؟؟
Read
March 18, 2015غیاب تو خود حضور است ..
چه بسا که برای اعتیاد من به تو درمانی نباشد
جز جرعه های بزرگی از دیدار تو
در شریان من !
اولین کتابی بود که از غادة السمّان میخوندم و ای کاش اونقدری عربی م خوب بود که ترجمه ش رو نمی خوندم بنظرم اصلش کلا چیز دیگریست .. و ترجمه خوندن و فهمیدن یه کمی سخت ه برام .. و اتفاقات و اصطلاحاتی داره که خب اگه بدونی و بفهمیشون خوندنش خیلی بیشتر لذت بخش میشه !
ولی در کل راضی بودم ! :))
چه بسا که برای اعتیاد من به تو درمانی نباشد
جز جرعه های بزرگی از دیدار تو
در شریان من !
اولین کتابی بود که از غادة السمّان میخوندم و ای کاش اونقدری عربی م خوب بود که ترجمه ش رو نمی خوندم بنظرم اصلش کلا چیز دیگریست .. و ترجمه خوندن و فهمیدن یه کمی سخت ه برام .. و اتفاقات و اصطلاحاتی داره که خب اگه بدونی و بفهمیشون خوندنش خیلی بیشتر لذت بخش میشه !
ولی در کل راضی بودم ! :))
February 24, 2016
واو! مذهلة ياغادة
الديوان النثري يتميز ببروز نصوص القضية فيه و لكن بطريقة مغايرة و متجددة فعلى سبيل المثال قضايا المرأة التي باتت مستهلكة و مكررة دائماً كانت حاضرة و بقوة هنا و لكن بقالب ادبي لم يسبق لي قراءة مثله من قبل فكما يعلم البعض غادة اظهرت نفسها في نصوصها متبنية لل Feminist كفكر او حركة وقد يبرر هذا سبب تنمرها على غسان كنفاني فيما يتعلق بموضوع الرسائل هههه.. شكراً غادة على الصباحات الجميلة اللي امضيتها برفقتك
الديوان النثري يتميز ببروز نصوص القضية فيه و لكن بطريقة مغايرة و متجددة فعلى سبيل المثال قضايا المرأة التي باتت مستهلكة و مكررة دائماً كانت حاضرة و بقوة هنا و لكن بقالب ادبي لم يسبق لي قراءة مثله من قبل فكما يعلم البعض غادة اظهرت نفسها في نصوصها متبنية لل Feminist كفكر او حركة وقد يبرر هذا سبب تنمرها على غسان كنفاني فيما يتعلق بموضوع الرسائل هههه.. شكراً غادة على الصباحات الجميلة اللي امضيتها برفقتك
November 25, 2011
مع حرفها يصبح الموت أجمل , و الوطن فكرة متجردة من الحرية , و المنفى حقيقة مطلقة , و الأحلام كلها بلون الكرز , و الأحاديث المسائية أغنيات الصباح القادم , و الحب قصة عجزت الجدات فهمها , و الآله الكاتبة تنبت لها أصابع عشرة , و الأغاني قصائد ملونة بلون الفرح , و مدن الغربة سجون للترف , و العصافير زينة السماء , و الغيمات مطر متكور , و الكتابة " غادة " فقط !
December 18, 2012
شاهدت رجلاً ياكل لحم اخيه ليلاً ، و يترأس جمعية " النباتيين " نهاراً ... شاهدت تاجر السلاح يبيعه ليلاً ، و يخرج على راس تظاهرة " اللا عنف " نهاراً ... شاهدت امرأة تسيل ناراً امام حبيبها ليلاً ، و تلعنه ثلاثاً قبل صياح الديك .
December 16, 2012
كتبت غادة:
• و أقرب القرّاء الى قلبك؟
- من يعيرني سبقته إلى كتابة مافي قلبه!
--
وأنا:
أعرتها حقًا كتابة مافي قلبي، ما عساي أن أكتب بعدما قرأت قلمًا كأنه يكتبني؟
• و أقرب القرّاء الى قلبك؟
- من يعيرني سبقته إلى كتابة مافي قلبه!
--
وأنا:
أعرتها حقًا كتابة مافي قلبي، ما عساي أن أكتب بعدما قرأت قلمًا كأنه يكتبني؟
February 7, 2014
إنها غادة ..
وكفى ..
الجميلة دائماً وابداً
والمفضلة لدي
والقريبة لقلبي ..
وكفى ..
الجميلة دائماً وابداً
والمفضلة لدي
والقريبة لقلبي ..
May 29, 2016
لماذا تذكّرني صورنا العتيقة بالبكاء؟
لماذا تذكّرني بطاقات السفر بالذبحة القلبية؟
لماذا يذكّرني المطر في المطارات بيدَيّ جدتي
المخضبتين بالدعوات والياسمين والحنّاء؟
لماذا تذكّرني كلمة وداعاً بصوت سقوط المقصلة؟
لماذا تذكّرني عيناك بالياسمين وصوتك بالميجانا والعتابا؟
لماذا يذكّرني قلقك بامتحانات البكالوريا؟
لماذا تذكّرني قهقهتك بصهيل أحصنة برية؟
لماذا تذكّرني المطاعم الفاخرة في الغربة ببرادات الجثث؟
لماذا تذكّرني ناطحات السحاب بمصحات المجانين؟
لماذا يذكّرني التلفزيون بالكلاب المرفهة وحبوب منع الحمل؟
لماذا يذكّرني حبك ببكاء الأطفال اللقطاء على أبواب الأديرة؟
***
حين أموت لا توسِّخوا الأشجار بالبكاء.
دعوني أمضي بهدوء قلم همس أسراره حتى نقطة الحبر الأخيرة فيه.
حين أموت، اكتبوا على قبري: هنا ترقد غلطة مطبعية
لم تسقط سهواً بل سقطت (صحواً)..
وكانت أكثر صدقاً من بقية السطور!
حين أموت انقشوا على قبري رسم بومة.
بعد أن يمضي المشيعون ويهبط الظلام، ستغادر البومة رخامها وتحلّق
من جديد في فضاءات الليل الدمشقي بعينين واسعتين مزروعتين
بالدهشة أبداً.
وستهمس البومة: سأظل أحبك يا دمشق...
June 7, 2016
•
" أنا المرأة التي غرقت بها المراكب كلها وخذلتها…
وحين لم يبقَ لها من الأشرعة غير جناحيها…
تعلَّمت كيف تتحول من امرأة الى نورس "
•
كيف يمكن أن أصف ذلك الديوان الشعري الرائع ، كيف يمكن أن أصف غادة وروعه قلمها
ومشاعرها وتمردها ، حزنها عشقها كبريائها أنوثاتها … !!
كيف يمكن أن أصف تلك الكلمات التي تعجز مشاعري وكلماتي عن وصفها …
عندما أقرأ لغادة السمان أشعر أني سحرت بالكامل ،
وقعت أسيرة لساحرة شاعرية تتلو عليا تعاويذها المختلفة المتمرده ، لتجعلني أسيرة لها ولأشعارها ومتعطشه للمزيد …!!
ما أندم عليه حقاً هو تعرفي المتآخر جداً لغادة السمان وأعمالها التي تأثر القلب والروح …
•
"عاشقة في محبرة " تاني أعمال غادة التي أقرئها بعد "رسائل الحنين إلي الياسمين " في رسائل الحنين كانت تسود علي قصائدها طابع التمرد والوطنية والحرية …
أما "عاشقة في محبرة " بدايه من أسمه الرائع والمميز وجدتني غارقة في عالم مختلف وساحر عالم ملئ بعصافير الذكريات ، والبوم العاشق ، ونورس انثوي متمرد …
عالم ساحر منسوج بخيوط من حزن وعشق وفرح وتمرد … أنه عالم "غادة السمان "
عندما تتحول لعاشقة في محبرة
•
" أنا المرأة التي غرقت بها المراكب كلها وخذلتها…
وحين لم يبقَ لها من الأشرعة غير جناحيها…
تعلَّمت كيف تتحول من امرأة الى نورس "
•
كيف يمكن أن أصف ذلك الديوان الشعري الرائع ، كيف يمكن أن أصف غادة وروعه قلمها
ومشاعرها وتمردها ، حزنها عشقها كبريائها أنوثاتها … !!
كيف يمكن أن أصف تلك الكلمات التي تعجز مشاعري وكلماتي عن وصفها …
عندما أقرأ لغادة السمان أشعر أني سحرت بالكامل ،
وقعت أسيرة لساحرة شاعرية تتلو عليا تعاويذها المختلفة المتمرده ، لتجعلني أسيرة لها ولأشعارها ومتعطشه للمزيد …!!
ما أندم عليه حقاً هو تعرفي المتآخر جداً لغادة السمان وأعمالها التي تأثر القلب والروح …
•
"عاشقة في محبرة " تاني أعمال غادة التي أقرئها بعد "رسائل الحنين إلي الياسمين " في رسائل الحنين كانت تسود علي قصائدها طابع التمرد والوطنية والحرية …
أما "عاشقة في محبرة " بدايه من أسمه الرائع والمميز وجدتني غارقة في عالم مختلف وساحر عالم ملئ بعصافير الذكريات ، والبوم العاشق ، ونورس انثوي متمرد …
عالم ساحر منسوج بخيوط من حزن وعشق وفرح وتمرد … أنه عالم "غادة السمان "
عندما تتحول لعاشقة في محبرة
•
Read
October 15, 2013نظرم راجع به ترجمه ی شعر کاملن زیر و رو شد.حقیقتن ترجمه ی عالی ای داشت.
September 5, 2014

أحببته ، بـ لغة غادة السمان الباذخة والثرية .. وإحساسها الجارف ..
أحببته كثيراً ..
August 21, 2016
”كنتُ أريدُ أنْ أحيا، لا أنْ أعيش وأنا أحلمُ بالحياة“
جميلٌ.
غادة تكتب باحساس، برِقّة!
ما أجمل حروفك يا عاشقة المحبرة.
أحببتكِ غادةْ وأحببتُ حرفكِ جداً.
جميلٌ.
غادة تكتب باحساس، برِقّة!
ما أجمل حروفك يا عاشقة المحبرة.
أحببتكِ غادةْ وأحببتُ حرفكِ جداً.
April 13, 2019
میگه که زیرا غیاب تو خود حضور است
چه بسا که برای اعتیاد من به تو درمانی نباشد
به جز جرعه های بزرگی از دیدار تو
در شریان من
چه بسا که برای اعتیاد من به تو درمانی نباشد
به جز جرعه های بزرگی از دیدار تو
در شریان من
September 8, 2018
"أهدي هذا الكتاب
إلى إمبراطور اسمه الفرح
يُخلف دائماً موعده مع العُشّاق"
غادة السمّان
إهداء مُبهر و واقعي ياغادة وكذلك كل ديوانك.
صفحة ٧ اقتبست غادة بضع كلمات عن الحب من:
أوسكار وايلد والذي عشقت جنون حروفه بعد قراءتي لرائعته
"صورة دوريان جراي"
وكذلك أراغون ولوركا وجبران خليل جبران ونيرودا الشاعر التشيلي الرائع
ورغمًا عني سأذكر رائعة أنطونيو سكارميتا "ساعي بريد نيرودا" والتي تناول فيها الشاعر بابلو نيرودا.
منذ البداية وأول سطر في الديوان تستخدم غادة كلمة:
"لا أريد" تلك الألفة الكسول بيننا. ص٩
ومن هنا نستدِلُّ بأنّ كل الديوان فيه ماهو غير اعتيادي
وفوق استثنائي وغير مكرّر وشعور مُبتكَر!
نعم"شعور مُبتكَر" وليس حرف مُبتكَر وحسب
هذا الشعور لم تكتب به أنثى سِوى غادة السمّان
ومن يتناول أعمالها ومن ضمنها هذا الديوان"عاشقة في محبرة"
فحتمًا سيدركُ من تلقائه؛ الحدّ الإعجازي من الجمال
الذي تقلّب به غادة حروفها ك لاعبة أكروبات أو ساحرة امتهنت الكتابة منذ بدء الخليقة.
غادة العاشقة، المتمردة، الشغوفة، المُحلّقة، المجنونة،
المُصابة بداء الثقة المُستَحَق والأنثى الحالمة رغم مرارة الواقع
ومئات الصفات التي يستنبطها القارئ ويجد غادة تُجيدها
بمشاهد مونولوجية متنوعة بين درامية وساخرة وعاطفية وغيرها
إلى أن تُشبع غريزة الأنوثة بحواسها وحروفها وهنا
تُسرّح الحروف والقلم والورقة، بعدما أدّت واجبها على أكمل ألم وحس وابداع.
لن أتحدّث عن استعاراتها وحداثة مُفرداتها
فهذه الأمور باتت بديهيات ومُسَلّمَات لمن أصبح مُدمنًا لأعمالها وحروفها.
و وجب التنويه بأنّ كل القضايا معها مُختلفة وبلذّة مغايرة وطابع جديد.
اقتباسات:
_ ولأنني الكذب الذي لا يرقى إليه الشك.ص١٠
_ أحب كلماتك التي يلغي بعضها بعضاً.ص١٠
_ أحب ضجيجك لحظة الصمت وثرثرة سكوتك.ص١٠
_ أحبك لأنك مذهل وآسر،
كعبارة صباح الخير لحظة الإحتضار.ص١١
_ ما أعذب الفراق الطويل يظل الذين أحببناهم
شبانا في ذاكرتنا.ص١٤
_ حين تهب رائحة عطرك؛ يكتشف الهواء مجده.ص١٧
_ أيتها النجوم كوني عقدًا لأحيط بك عنق ذاكرتي.ص٢٨
_ حبك لا يتطرق إليه اليقين مُبهم كالجنون، عذب كالطفولة.ص٢٩
_ أريد أن أرتدي حبك لا قيد حبك
أريد أن أدخل في فضائك الشاسع لا في قفصك الذهبي
لا أريد أن تحبني حتى الموت
أريد أن تحبني حتى الحياة
لا أريد أن تحبني إلى الأبد: أحببني الآن.ص٣٣
_ أقضي ليلي وأنا أكتب إليك رسائل حب
ثمّ أقضي نهاري التالي وأنا أمحو كل كلمة على حدة
فعيناك بوصلتان ذهبيتان تشيران دوماً صوب بحار الفراق. ص١٢٩
_ ليس صحيحاً أن أقصر الطرق بين نقطتين هو الخط المستقيم. ص٧٨
عنوان الكتاب: عاشقة في محبرة (ديوان شعري)
اسم المؤلّف: غادة السمّان
سنة النشر : ١٩٩٥
الطبعة : الخامسة
الناشر: منشورات غادة السمّان
عدد الصفحات: ١٥٨
التقييم: ٤ نجمات
نادية أحمد
٨ سبتمبر ٢٠١٨
إلى إمبراطور اسمه الفرح
يُخلف دائماً موعده مع العُشّاق"
غادة السمّان
إهداء مُبهر و واقعي ياغادة وكذلك كل ديوانك.
صفحة ٧ اقتبست غادة بضع كلمات عن الحب من:
أوسكار وايلد والذي عشقت جنون حروفه بعد قراءتي لرائعته
"صورة دوريان جراي"
وكذلك أراغون ولوركا وجبران خليل جبران ونيرودا الشاعر التشيلي الرائع
ورغمًا عني سأذكر رائعة أنطونيو سكارميتا "ساعي بريد نيرودا" والتي تناول فيها الشاعر بابلو نيرودا.
منذ البداية وأول سطر في الديوان تستخدم غادة كلمة:
"لا أريد" تلك الألفة الكسول بيننا. ص٩
ومن هنا نستدِلُّ بأنّ كل الديوان فيه ماهو غير اعتيادي
وفوق استثنائي وغير مكرّر وشعور مُبتكَر!
نعم"شعور مُبتكَر" وليس حرف مُبتكَر وحسب
هذا الشعور لم تكتب به أنثى سِوى غادة السمّان
ومن يتناول أعمالها ومن ضمنها هذا الديوان"عاشقة في محبرة"
فحتمًا سيدركُ من تلقائه؛ الحدّ الإعجازي من الجمال
الذي تقلّب به غادة حروفها ك لاعبة أكروبات أو ساحرة امتهنت الكتابة منذ بدء الخليقة.
غادة العاشقة، المتمردة، الشغوفة، المُحلّقة، المجنونة،
المُصابة بداء الثقة المُستَحَق والأنثى الحالمة رغم مرارة الواقع
ومئات الصفات التي يستنبطها القارئ ويجد غادة تُجيدها
بمشاهد مونولوجية متنوعة بين درامية وساخرة وعاطفية وغيرها
إلى أن تُشبع غريزة الأنوثة بحواسها وحروفها وهنا
تُسرّح الحروف والقلم والورقة، بعدما أدّت واجبها على أكمل ألم وحس وابداع.
لن أتحدّث عن استعاراتها وحداثة مُفرداتها
فهذه الأمور باتت بديهيات ومُسَلّمَات لمن أصبح مُدمنًا لأعمالها وحروفها.
و وجب التنويه بأنّ كل القضايا معها مُختلفة وبلذّة مغايرة وطابع جديد.
اقتباسات:
_ ولأنني الكذب الذي لا يرقى إليه الشك.ص١٠
_ أحب كلماتك التي يلغي بعضها بعضاً.ص١٠
_ أحب ضجيجك لحظة الصمت وثرثرة سكوتك.ص١٠
_ أحبك لأنك مذهل وآسر،
كعبارة صباح الخير لحظة الإحتضار.ص١١
_ ما أعذب الفراق الطويل يظل الذين أحببناهم
شبانا في ذاكرتنا.ص١٤
_ حين تهب رائحة عطرك؛ يكتشف الهواء مجده.ص١٧
_ أيتها النجوم كوني عقدًا لأحيط بك عنق ذاكرتي.ص٢٨
_ حبك لا يتطرق إليه اليقين مُبهم كالجنون، عذب كالطفولة.ص٢٩
_ أريد أن أرتدي حبك لا قيد حبك
أريد أن أدخل في فضائك الشاسع لا في قفصك الذهبي
لا أريد أن تحبني حتى الموت
أريد أن تحبني حتى الحياة
لا أريد أن تحبني إلى الأبد: أحببني الآن.ص٣٣
_ أقضي ليلي وأنا أكتب إليك رسائل حب
ثمّ أقضي نهاري التالي وأنا أمحو كل كلمة على حدة
فعيناك بوصلتان ذهبيتان تشيران دوماً صوب بحار الفراق. ص١٢٩
_ ليس صحيحاً أن أقصر الطرق بين نقطتين هو الخط المستقيم. ص٧٨
عنوان الكتاب: عاشقة في محبرة (ديوان شعري)
اسم المؤلّف: غادة السمّان
سنة النشر : ١٩٩٥
الطبعة : الخامسة
الناشر: منشورات غادة السمّان
عدد الصفحات: ١٥٨
التقييم: ٤ نجمات
نادية أحمد
٨ سبتمبر ٢٠١٨
January 2, 2016
این از مجموعه های خوب و معروف خانم السمان است. جدا از اینکه مقدمه اش چیزی دارد که شاید از شعرهایش هم بهتر باشد. آن هم «نامه ای عاشقانه به خوانندۀ ایرانی» است که توسط خود شاعر و برای مقدمۀ این کتاب نوشته شده است. این نامه پیش از انتشارش در این کتاب در رسانه های عربی منتشر شده است و البته با نکوهش و جنجال ایرانی ستیزان (من الاعراب!) مواجه شده. باری خانم السمان هم در واکنش به آن نکوهش ها می گوید «امیدوارم که این ترجمه های جدید آثارم هیجان و حسادت را نسبت به من بیشتر کند. والله المُعین».
چند شعر خیلی قشنگ و جاندار دارد. مثلا یکی از شعرها که با این سطرها آغاز می شود:
من سنگ پشت نیستم
و وطن من صدفی نیست
تا آن را بر پشت خود بپوشم
و هرکجا می خواهم بروم...
از آن شعرهای خیلی زیباست. مرا تا حدی یاد شعر بسیار زیبای «کوچ بنفشه ها»ی شفیعی کدکنی انداخت. البته آن شعر آقای شفیعی ده سال قبل از این شعر خانم السمان سروده شده و در مجموعه «از زبان برگ» منتشر شده است.
چند شعر خیلی قشنگ و جاندار دارد. مثلا یکی از شعرها که با این سطرها آغاز می شود:
من سنگ پشت نیستم
و وطن من صدفی نیست
تا آن را بر پشت خود بپوشم
و هرکجا می خواهم بروم...
از آن شعرهای خیلی زیباست. مرا تا حدی یاد شعر بسیار زیبای «کوچ بنفشه ها»ی شفیعی کدکنی انداخت. البته آن شعر آقای شفیعی ده سال قبل از این شعر خانم السمان سروده شده و در مجموعه «از زبان برگ» منتشر شده است.
September 15, 2009
من أجمل القصائد "العقلانية" التي قرأتها كانت للكاتبة الصاعدة غادة السمان...فهي أثارت في نفسي العديد من المشاعر والاحساسات الصادقة حيال المجتع الذي أعيش فيه..فهي كعادتها لاتجمل الحقيقة ولا تبخس من حق الواقع ...وانسانيتها المذهلة غير مصطنعة حيال ماتراه وماتسمعه وما تفقه
it goes witout saying that Ghada's poems are the best to arouse our passion and conscience !
it goes witout saying that Ghada's poems are the best to arouse our passion and conscience !
April 3, 2014
لغة ثرية باذخة الجمال
وإحساس رقيق كـ قوس القزح,
.....
تقول غادة:
أريد أن أرتدي حبك
لا قيد حبك,
أريد أن أدخل في فضائك الشاسع
لا في قفصك الذهبي,
لا أريد أن تحبني حتى الموت
أريد أن تحبني حتى الحياة ,
لا أريد أن تحبني إلى الأبد
أحببني الآن
.......
حقيقة فـ الحب تمازج وإنطلاق وإحساس
بالحرية,
ليس قيداً أو عبودية
..
وإحساس رقيق كـ قوس القزح,
.....
تقول غادة:
أريد أن أرتدي حبك
لا قيد حبك,
أريد أن أدخل في فضائك الشاسع
لا في قفصك الذهبي,
لا أريد أن تحبني حتى الموت
أريد أن تحبني حتى الحياة ,
لا أريد أن تحبني إلى الأبد
أحببني الآن
.......
حقيقة فـ الحب تمازج وإنطلاق وإحساس
بالحرية,
ليس قيداً أو عبودية
..
December 13, 2009
قرأتُ كافّة كُتب غادة السمان
لكنّ هذا الكتاب أُحبُّه بشكلٍ خاص
لا لِجودةِ اللغة أو تميّز المفردة
فأغلب الكلمات مُتشابهه
لكنه كان بوابةً لكلّ الأشياء الجميلة الَّتي حدثتْ وقتها
ولهذا الـ فايف ستارز تبدو بالنسبة لي عادلة , من أجل الذاكرة
:)
لكنّ هذا الكتاب أُحبُّه بشكلٍ خاص
لا لِجودةِ اللغة أو تميّز المفردة
فأغلب الكلمات مُتشابهه
لكنه كان بوابةً لكلّ الأشياء الجميلة الَّتي حدثتْ وقتها
ولهذا الـ فايف ستارز تبدو بالنسبة لي عادلة , من أجل الذاكرة
:)
June 11, 2016
اول كتاب اقتنيه لغادة :)
حبيته جدا .. نثره و شعره
في جيبي نجمة اتحسسها سرا حين اكاد اتلاشي
فاصمد في وجه عالم متوحش ..
ايتها المراة .. ماذا يخيفك ؟
اخاف من الاشباح .. و احزن لاني بعد موتي
ساتحول الي شبح
و ساخيف امراة اخري .. وحيدة مثلي ! ..
حبيته جدا .. نثره و شعره
في جيبي نجمة اتحسسها سرا حين اكاد اتلاشي
فاصمد في وجه عالم متوحش ..
ايتها المراة .. ماذا يخيفك ؟
اخاف من الاشباح .. و احزن لاني بعد موتي
ساتحول الي شبح
و ساخيف امراة اخري .. وحيدة مثلي ! ..
February 27, 2019
در این کتاب ، عشق را همپای مرگ در دنیای مملو از کلمات و دوات شاعری که با همه ی وجود زن است، احساس کردم. نمیدانم ترجمه چقدر توانسته عمق این وا|ه ها را به ما بگوید اما این شعرها انقدر شعرند که پس از ترجمه نیز همچنان شعر مانده اند. و مرا ترغیب میکنند متن عربی را نیز بخوانم و سعی کنم بفهمم.
Displaying 1 - 30 of 103 reviews






























